English ׀ Arabic ׀ Dari ׀ Pashto ׀

صفحه اول | افغانستان | نويسندگان | مقالات | اخبار | كليك‌بانك | لينكستان | كتابخانه | گالري | پاليسي | تماس

 
 
مقالات تازه

ما وجهان معاصر؛ امريكا از اين زاويه

avatar
بهرام آمونيايي

دایاگ، برنامه ي دلخوش كن

avatar
آروند هاتی روی

پایان و مرگ خیال

avatar
نصرت شاد

تئوری روسو و دولت روبسپیر

avatar

صفحه را به دوستان معرفي كنيد!

پيوندها

پيوند‌هاي بيروني


نقد و نظر 1

هویت سرگردان یا سرگردانی یک هویت؟!

نويسنده: محمد تقي مناقبي

محمدتقي مناقبي
تاريخ دريافت: 19.11.2009
تاريخ نشر: 20.11.2009

تابستان سال جاری همانند تابستان های گذشته هوای افغانستان به سرم زد. سال های گذشته به خاطر پیگیری برخی مسایل مانند قضیه احوال شخصیه و یا زمینه سازی برای تاسیس کتابخانه مرکزی دایکندی و بالاخره تجدید دیدار با خاندان پدری و دوستان، به کشورم می رفتم. امسال در عین خستگی از کارهای ناچیزی انجام شده و ناراحتی از انجام نشدن کارهای بسیاری که باید تحقق می یافت؛ دیر وقت عازم افغانستان شدم. غروب روز شانزدهم اسد خود را در میان خیابان های هرات یافتم. شب در منزل دوستی اقامت گزیده شد و ناخواسته به صبح رسید.
Story Image, Click to View Article

 

قسمت نخست:

16/5/1388 هرات:

تابستان سال جاری همانند تابستان های گذشته هوای افغانستان به سرم زد. سال های گذشته به خاطر پیگیری برخی مسایل مانند قضیه احوال شخصیه و یا زمینه سازی برای تاسیس کتابخانه مرکزی دایکندی و بالاخره تجدید دیدار با خاندان پدری و دوستان، به کشورم می رفتم. امسال در عین خستگی از کارهای ناچیزی انجام شده و ناراحتی از انجام نشدن کارهای بسیاری که باید تحقق می یافت؛ دیر وقت عازم افغانستان شدم. غروب روز شانزدهم اسد خود را در میان خیابان های هرات یافتم. شب در منزل دوستی اقامت گزیده شد و ناخواسته به صبح رسید.

دوستان من از مشهد با طیاره به کابل رفته بودند؛ ولی من مجبورم بودم به خاطر انجام کاری به هرات بروم. در طی سه سال گذشته در عین موش و گربه بازی ماموران گمرک اسلام قلعه، معطلی های بی­خود چهار ساعته برای تفتیش حتی یک جعبه کتاب که تعداد شان کمتر از انگشتان یک دست بود؛ همکارانم کتابهای پرشماری را به عشق آبادی وطن، به افغانستان رسانده بودند. خدا می داند تا به مقصد رسیدن یک محموله کتاب شبانگاهان چندین بار،کابوس ریخته شدن به هلمند و هریرود را تجربه می­کردیم. یک بار در گمرک به کتاب های ساینس و کامپیوتر و حتی شرح هدایة النحو مارک کتب ضاله زده بودند، این اتهامات که واقعا از جمع ما و کتابهای ما بری بود، تنها با بسته های پول شسته می شد. بگذریم. به هر حال اکنون ما در هرات بیش از دوصد کارتن کتاب داشتیم که باید درعین تب و تاب و نا آرامی­ها و سخت­گیری های انتخاباتی، به ولایت دایکندی منتقل می­شد. من تنها برای تمهیدات انتقال این کتاب ها در هرات سرگردان بودم.

هفته­ای در پریشانی خیابان های هرات سپری شد. مردی که بعدها معلوم شد دروغگو نیز هست، پذیرفت که در بدل قریب به دو میلیون تومان بارهای ما را به مرکز ولایت دایکندی برساند. این وعده چرب و نرم او که برای ما هزینه بسیار داشت، بازهم نعمتی بود برای تسلای یک خاطر پریشان. پریشانی خاطر ما از آن رو بود که می ترسیدیم پس از گذر از هفت خوان مرز تا هرات، این بار در مسیر رسیدن به مقصد، طعمه آتش های کور عوامل طالبان، یا دندان گیر دزد بی خبر و یا طمع فلان مامور دولتی نشود و یا توجه فلان زور آوری را جلب نکند. طالبان چنین بارهای را قربتا الی الله نابود می کردند و ماموران دولتی ما که ما شاء الله در سال جاری رکورد فساد اداری را در جهان شکستند و مقام نخست را کسب کردند. زور آوران نیز گاهی می خواهند از جیب دیگران برای رعیت خود خیری برسانند! به هر روی این بار دغدغه تامین مبلغ گزاف کرایه موتر نیز بر پریشانی خاطر ما افزوده گشت. چطور می­شد از کمک های ماهیانه صد افغانی اعضاء و یا صندوق صدقات کتابخانه، این مبلغ را تامین کرد؟!

پس از گذشت هفته­ای در هرات، وعده های آن موتروان و قول و قرار ها، تا حدودی خیال ما راحت شد و بنا شد ایشان ده روز بعد از انتخابات کتاب ها را در دایکندی به ما تحویل دهد و کرایه خود را بازستاند. از این بابت تا اندازه ای خاطر ما آسوده گشت؛ اما سوالی که بارها سوهان ذهن سرگردان من بود، این بار برجسته تر و بی رحمانه تر مغزم را سالاد می کرد. به راستی! هویت من در کجای این مملکت جای دارد؟! در سایه قانون اساسی جدید و بهار دموکراسی، چرا برای انتقال و تهیه کتاب، آن هم صرفا کتابهای علمی و اخلاقی، نیز باید باج داد؟! چرا قانون از کتاب حمایت نمی­کند؟! ببخشید، از کتابی حمایت نمی­کند که در دستان من است و یا قرار است به دست من برسد؟!

کتاب، به صورت مشخص کتاب­های که در دریای هلمند ریخته شد، دو جرم بزرگ داشت که به جای سنگسار و حلق آویز به دریا ریخته شد تا جنازه آن نیز فرصت دفن نیابد. زیرا حامل هویت تباری و هویت مذهبی ما بود. حال مشکل این هویت در چیست؟! آیا واقعا من نیز یک شهروند افغانستانم که قانون اساسی برای همه ایشان حقوق برابر تعارف کرده است؟!

 امروزه بسیاری از باسوادان هم هویت من، برای این که پاسخ این سوال ها برای شان بسیار دشخوار بوده است، آمده اند نیمی از صورت مساله را پاک کرده اند. همسو با بوق و کرنای رسانه ها، آوای " خربرفت و خربرفت" ایشان از دیگران نیز رساتر به گوش می رسد. آن نیمه هویتی در حال صابون خوردن، هویت مذهبی ما است. بسیاری تلاش دارند، حقوق شهروندی برابر را در زدایش و یا بهتر است بگوییم فرار از هویت مذهبی خود و تکیه تنها بر هویت تباری باز یابد. براستی! آیا با این کار مشکل هویتی ما حل می شود؟! و یا تا زمانی که این هویت حتی به صورت نیمه ناقص نیز وجود داشته باشد، بازهم مشکل به حال خود باقی خواهد ماند؟! بودجه انکشافی ولایت قندهار در سال 88 به پانصد و شصت و پنج میلیون دالر بالغ شد و دایکندی از این دیگ تنها پانزده میلیون دالر را نصیب گردید؟! شاید یکی از دو راه بتواند حد اقل سردرگمی ما را کمتر بسازد: این­که این هویت را به تمام و کمال ترک کنیم و یا به تمام کمال حفظ نماییم و شلاق هر دو جرم را بخوریم. ترک هردو به نظر مشکل تر می آید، زیرا ما نمی توانیم بینی های خود را بلند و چشمان بادامی را چهارمغزی بسازیم.

شاید راه حل سومی نیز وجود داشته باشد! پس خوب است دامنه مجهولات و معلومات خود را گسترش دهیم و برای حل اساسی این معادله چند مجهوله پرسش را از خود شروع کنیم. من کی هستم؟! گذشته ای من چیست؟! ارزش ها و افتخارات تاریخی، ارزشی، مذهبی و...من در کجا است؟! چه کسی و برای چه در صدد زدایش ارزش ها و افتخارات من است؟! آیا هویت من حامل کدام ارزش و افتخاری هست و یا از همان اول نیز منحوس و فرار کردنی بوده؟ دیوی که باتولد همراه من می شود و تا مرگ رهایم نمی کند. حتی نحوست آن دامن کتاب های بیچاره را نیز می گیرد. کتابهای که همیشه جای شان با عزت و احترام در قفسه ها است؛ اما به خاطر اتهام این هویت او نیز آواره بیابان ها و قعر رودخانه ها می شود.

سوال پایانی آن است که عده ای با تکیه بر چوکی رهبری من، هرچند دلشان بخواهد از من باج و خراج حتی جان مرا نیز می ستاند به این سبب که با ورد و جادو، نحوست این هویت را کمرنگ بکنند؛ اما هنوز که هنوز است، این مشکل لاینحل باقی مانده است.آیا این جادوگران عرصه سیاست و یا دیانت، کرامتی و اکسیری دارند که چنین معجزه ای خلق نمایند و یا خود نیز همانند پیامبران دروغین جادوی خود را باور ندارند و حنای شان ید بیضای مبارک خود شان را نیز رنگ نمی کند؟!  

یک هفته گذشت. در صبح روز هفتم از سفرم به افغانستان، مجبور بودم ساک سنگینی را که پایش شکسته بود و بندش کنده به سختی تا دم درب خروجی میدان هوایی کابل برسانم. هیچ کسی منتظر من نبود.

 


موضوعات مرتبط اجتماعي, فرهنگي
ارسال اين مطلب به شبكه‌هاي اجتماعي بالاترين دنباله Delicious Facebook Share/Bookmark
نقد و نظر 1
تازه ترين مطالب از(محمدتقي مناقبي):

 از ميان همين موضوع:

دایاگ، برنامه ي دلخوش كن (بهرام آمونيايي)

پيش درآمدي بر جامعه شناسي تاريخي طالبان (مهدي سعيدي)

"اينجا" بغير از كجي نمي آيد راست!

ولگردی در كابل (بهرام آمونيايي)

افغانستان و بازگشت به اعتیاد (بهرام آمونيايي)

برنامه‌ی کهنه مبارزه با موادمخدر (بهرام آمونيايي)

نا امنی به شمال کوچ می کند (بهرام آمونيايي)

تنها طالبان عامل نا امنی در شمال نیستند (بهرام آمونيايي)

مرگ بر دموكراسي! (م. غزنوي)

زنگ خطررد صلاحیت شدنها درپارلمان ! (نبي قانع زاده)

ادعای اعلام فهرست قاچاقبران بلند پایه، بازی سیاسی یا اقدام عملی؟ (بهرام آمونيايي)

فساد در افغانستان: دكان‌هاي حقوق بشر و دموكراسي

جنجال برسرتابعیت دوگانه درپارلمان افغانستان (نبي قانع زاده)

کار آفرینی و نقش آن در کاهش بیکاری (بهرام آمونيايي)

آسیب پذیری خبرنگاران، نشانه ضعف سازمانی آنها (بهرام آمونيايي)

هویت سرگردان یا سرگردانی یک هویت؟! (محمد تقي مناقبي)

دخالتهای پاکستان در افغانستان از تکوین مجاهدین تا امارت طالبان(4) (سيد محمد حسيني فطرت)

دخالتهای پاکستان در افغانستان از تکوین مجاهدین تا امارت طالبان(3) (سيدمحمد حسيني فطرت)

دخالتهای پاکستان در افغانستان از تکوین مجاهدین تا امارت طالبان(2) (سیدمحمد حسینی فطرت)

هزاره‌ها و فقدان استراتژي واحد (محمدحسين فياض)

Search Armans.Info Search the Web

* مقالات معرف ديدگاه نويسندگان بوده موقف سايت را بازتاب نمي دهند
* نقل مطالب سايت به جرائد چاپي با ذكر منبع و نام نويسنده و به منابع انترنتي با ارائه "پيوند" مجاز است. ذكر منبع نشانه حرفه اي بودن شماست
* جهت ارسال مطلب لطفا از فرم تماس استفاده نماييد. نويسندگان عضو ازاينجا مي توانند نشر نمايند

 

لوگوي سايت  

 

ستون نويسندگان (تريبون آزاد)

نصرت شاد

هواداران آنارشیسم در ادبیات غرب

نصرت شاد

بهرام آمونيايي

كنترل مدارس، راهي براي مبارزه با ترور نظرات :1

بهرام آمونيايي

امين آرمان

دا افغانستان اسلامي امارت رييس جمهور !

امين آرمان

بهرام آمونيايي

سازمان کشورهاى اسلامي جدي است؟

بهرام آمونيايي

نصرت شاد

بورژوازی و فیلسوفان اش

نصرت شاد

امين آرمان

بعد از احوال پرسي حامد و محمود نظرات :1

امين آرمان
 

مطالب پرخواننده كنوني

 

آمار مقالات

نويسندگان: 75
مقالات فعال: 1122
كل مقالات: 21122
نظرات: 4580
موضوعات: 39

 

آمار ترافيك


بازديد يونيك ديروز: 5872
بازديد امروز تاكنون: 126
شما 1 بار بازديد كرده ايد
مجموع بازديدها: 2878993
افراد آنلاين:8
آي پي شما: 38.107.191.108

تأسيس: 2002
بازسازي: 2004

 

Click Here to View and get our
RSS
 آينجا را كليك كنيد و آدرس آر اس اس ما را انتخاب نماييد

ايميل خود را جهت اطلاع از به روزشدن سايت وارد كنيد
Enter your email address:

Referrers


Translate into Other Languages


Username:
Password:
Lost Password?
Recover Password

Arman/سايت آرمان

↑ Grab this Headline Animator


Home | Afghanistan | Authors | Click-bank | Articles | News | Links | Gallery | Library | Policy | Contact

©2003 www.armans.info /all rights reserved

Best Viewed: 1024 X 768 :بهترين حالت نمايش
Powered by: www.ace-host.net