نگاهی به شعر احمد شاملو
يكي از كاركردهاي شعر و ادبيات معاصر ايران اين است كه ازعمق نيازهاي اجتماعي وجدل هاي سياسي و فرهنگي بيرون آمده است. بعد ازنيما شعرهايي با دسته بندي هاي خاصي به وجود آمد: موج نو، موج ناب، موج سوم، شعرحجم و شعر شاملويي يا شعر سپيد. بايد اعتراف كرد به جز شعر شاملو اكثر اين دسته ها به دلايلي به فراموشي سپرده شدند. شايد بارزترين علت در نبود تفكرخلاق و مستمروعدم نيازجامعه به اين گونه شعرها بود.
اگر چاپ نخست مجموعه شعر"هواي تازه" احمد شاملو را آغازي جدي درعرصه شعر مدرن ايران بدانيم، بيش از نيم قرن است كه شاملو– به جز يكي دو تن- شاهواري بي همتاست. او كه تا اواسط نيمه اول دهه سي از شاگردان و پيروان نيما بود، با چاپ هواي تازه و باغ آينه رويكردي نو را در شعرامروز ساز كرد و تا زمان مرگش بر اريكه ي ادبيات نوين خودنمايي كرد.
اين براي اولين بار بود كه پس از نيماي بزرگ شاعري جسوردست به حذف وزن عروضي و وزن نيمايي در شعرخود مي زد و شعر سپيد او چنان در فضاي آن دهه جا افتاد كه به شعر شاملويي نيز معروف شد. زبان رسمي و اداري و منشي گونه دوره مشروطه ديگر نيازهاي جامعه را جوابگو نبود و شاملو آگاهانه با زبان خاص خود مختصات تازه اي به شعر امروز اضافه كرد.
درفارسی شعر سپید به شعری اطلاق شده که نه وزن و نه قافیه دارد و واحد آن بر اساس وحدت معنایی بدون محدودیت در تعداد سطرها تعیین می شود و هر واحد را اصطلاحاً یک پاراگراف می گویند. شاملو اولین شاعر پرتوانی بود که توانست از تمامی امکانات شعر سپيد استفاده کند که البته بسیاری از شاعران جوان به خیال سهل انگاشتن شعرهاي او چیزهایی ساختند که سالها از شعر شاملو فاصله داشت. البته ناگفته نماند كه پيش از شاملو منوچهر شيباني در اين نوع شعركارهايي انجام داد، اما پيشتر نرفت و او در شعر سپيد يك پيشنهاد دهنده باقي ماند نه يك جستجوگر. شاملو معتقد است که مطلقاً وزن را به مثابه چیزی لازم و ذاتی یا وجه امتیازی برای شعرخود نگاه نکرده. بلکه برعکس، معتقد است التزام وزن، ذهن شاعررامی بندد. همان طور كه قبلاً اشاره كردم او به حذف وزن دست زد و در نتیجه شعرهاي آهنگين او آماده درک فضاهای تازه تر، مدرن تر و معاصرتری شد. شعر شاملو به دليل قرابت انساني اش با زمانه معاصر جا افتاد، در اذهان ماند و توانست ايينه فرياد انسان امروز باشد تا دردها، هجران هاي ناخواسته و غروب يادهايش را در آن نظاره كند.
مرگ من سفري نيست
هجرتي ست
از وطني كه دوست نداشتم
…
در ردیابی سرچشمه های زبان شعر شاملو مي توان به منابع زير اشاره كرد:
شعر مدرن غربی چون شعر مالارمه، والري و ولادیمیر مایاکوفسکی، نثر کلاسیک فارسی چون تاریخ بیهقی، فرهنگ عامه و زبان کوچه و بازار و ترجمه ی فارسی کتاب مقدس (عهد عتیق وعهد جدید). زبان شاملو شاخصه هاي متعددی دارد که یکی از مهم ترین آنها ترکیب استادانه و هموارزبان پارسی کهن و زبان مردم کوچه وبازار است. زبان آرگو و آرکاییک هردو با مهارت درهم آميخته شده اند.
در اينجا چارزندان است
به هر زندان دو چندان نقب
در هر نقب چندين حجره
در هر حجره چندين مرد در زنجير
…
در بیان معنای شعر شاملو به گزینه های مشتعلی بر می خوریم. این گزینه ها مقهورزمان نیستند چرا که در همان زمان سرودن مصرف شده و کارکرد خود را از دست می دادند. فکر شعر شاملو ازدالان های پرپیچ و خم و تودرتو گذشته تا توانسته به رها یافت شعر از بطن واقعیت های زمانه دسترسی پیدا کند. تلاش شعر او در برخورد جدی و قهر آمیز با طبیعت ناسازگار هستی به عنوان مسئله ای فراگیر از او چهره ای خستگی ناپذیر و البته ماندگار ساخته است. شاملو به وسعت زندگی و با زبان انسانی از رنج انسان و زندگی می سراید. از زنجیرهایی که دستانی نامرئی، انسان را بسته و به سیاهچال می کشاند. اما شعر او با تمام نومیدی که درآن موج می زند، سرآخر روزنه ای ازعشق و نوربر دیدگان رنجورمی گشاید.
شاملو شاعری است که به لحاظ حوزه ی گسترده ی دیدش فرازمانی شده و حدیث بی قراری انسان دردمند را غمگنانه اما با جسارت سروده. شعر او اگر بسته به زمان ساعتی مي بود می مُرد در حالی که با هر بار خوانش، شعر او افق های تازه ای بر ما مي گشايد.
او معتقد است که هنراصولاً ملتزم نیست یعنی هیچگاه التزام و تعهد نقشی در آفرینش هنری بازی نمی کنند. هنرمند بالقوه می تواند منجی جهان باشد چراکه با یقین کامل حکم می شود کرد که دماغ جلاد شدن ندارد. اهل سیاست به قداست زندگی نمی اندیشند بلکه زندگان را تنها به مثابه وسایلی ارزیابی می کند که عندالاقتضا باید قربانی پیروزی او شوند. به اعتقاد شاملو شعر یک حادثه است؛ حادثه ای که زمان و مکان سبب سازش است اما شکل بندیش در زبان صورت می گیرد. یعنی زبان ابزار فعلیت بخشیدن به شعر است. (گفتگوی ناصر حریری با شاملو)
ذكر اين نكته الزامي ست كه شاملو اولين شاعري ست كه پس از يك دوره شعر هزار ساله و در دوره بعد از مشروطيت، نخستين عاشقانه هاي انساني را بي محابا سرود و زبان آهنگين و موزون خود را در جهت ارتقاي اين نگاه انسان دوستانه بسط داد. قبل از او شعرهاي قدما و معاصرين پر بود از اشاره به معشوق مجازي يا نامعلوم كه شاعر نتوانسته بود حساب خود را با اين قضيه روشن كند.
مرا
تو
بی سببی
نیستی
براستی
صلت کدام قصیده ای
ای غزل ؟
ستاره باران جواب کدام سلامی به آفتاب
از دريچه تاريك؟
...
مولفه های درونی شعر شاملو پرتوهایی قوی از راستی بر ما می افکنند تا چهره مان را که به نیرنگ زمانه ی بی عشق مکدرشده، ترمیم بخشد. شعر شاملو آکنده از زبانی ست عصیانگر. آن زبان مواج، رقصنده و محکم چیزی را طلب می کند به وسعت زندگی. زندگی با تمام سادگی و پیچیدگی اش.