من اين خون گشته دل دانم كه ديگر دل نخواهدشد.
نمي گويم كه هرگزكام دل حاصل نخواهدشد من اين خون گشته دل دانم كه ديگر دل نخواهدشد
قبل از ورود به بحث حرف اول وآخر اين نوشتار را درهمين ابتدا مي زنم وبعد به ذكر دلايل اين تاحدودي پيش انديشي خوداشاره مي كنم ،با كوتاه آمدن ميرحسين وسكوت در برابر نتيجه تحميلي انتخابات بايد بر اصلاحات واصلاح طلبي براي هميشه سوگواري كرد مگر اينكه خود اصول گرايان با ضعف عملكرد توپ را دوباره به زمين اصلاحات بيندازند وآن وقت شايد ديرشده باشد چرا كه نوش دارو پس ازمرگ سهراب سودي ندارد وبه قول شاعر
به وقت كار بايد كرد تدبير چه تدبيري؟چو وقت كارشد دير
ويا
آمد طبيب برسربيمار خويش،ليك فرصت گذشته بود ومداوا ثمر نداشت
جريان اصلاح طلبي همانطور كه همه مي دانيم پيش ازآنكه دستاورد خاتمي واصلاحات باشد ،حاصل ضعف عملكرد دولتهاي ماقبل ازآن وبي پاسخ ماندن برخي خواسته هاي مردم بود ،جنبشي كه در دوم خرداد76شكل گرفت قبل ازآنكه به خاتمي آري بگويد ؟آمده بود به جريان مقابل خاتمي نه بگويد تنها شاهكار خاتمي انتخاب شعارهايي بود كه مردم تاحدودي تشنه آنهابودند ازجمله دموكراسي-آزادي –مردم سالاري ديني-دراينكه خاتمي تاچه حدتوانست به شعارهايش جامه عمل بپوشاند ازمجال اين نوشتارخارج است ليكن حرف اصلي اين است كه نگراني ودل بريدن مردم از جريان اصلاح طلبي بيشترناشي از كوتاه آمدن خاتمي در قبال برخي جريانات سياسي آن روزبود كه مردم دربطن ؟آن قرار داشتند-فشار ازپايين درحد اولي بود اماقدرت چانه زني خاتمي پايين-لذا مردم روزبه روز از جريان اصلاح طلبي فاصله گرفتند وبه نظر من 80درصد اين ايجادفاصله بين مردم واصلاحات ناشي از روحيه تداركاتچي گونه خاتمي بود –نمونه اش كوتاه آمدن درجريان تحصن نمايندگان-قتل هاي زنجيره اي-حادثه كوي دانشگاه-وحاصل اين عملكرد اين شد كه درانتخابات نهم گرچه عوامل ديگري دخيل بودند اما مردم بارديگر سكان قوه مجريه را به اقتدارگرايان سپردند،چراكه اين بار احمدي نژاد با زيرسئوال بردن دولتهاي ماقبل اينگونه نشان دااد كه يك غير روحاني آمده است تا مدينه فاضله اي براي مردم درست كند ولذا با وجود اينكه وزارت كشور وسيستم مديريتي كاملا در دست اصلاح طلبان بود احمدي نژاد در دور دوم با شكست هاشمي رفسنجاني پيروز انتخابات شد-همه روشنفكران وفعالان سياسي از همان ابتدا انتظار داشتند كه وضعيت كشور رو به پريشاني نهد وديديم درطول 4سال دولت احمدي نژاد ازهمه لحاظ كشور را تاآستانه پرتگاه برد ،تا قبل از برگزاري انتخابات دهم همه اجماع اصلاح طلبان بر كانديدي واحد را شرط پيروزي شان مي دانستند اما من ازهمان روز اول لزوم اجراي درست قواعد بازي انتخاباتي ونظارت بين المللي برانتخابات را پيش زمينه ورود اصلاح طلبان به اين بازي نابرابر مي دانستم.اكنون كه انتخابات برگزارشد همه به اين نتيجه رسيديم كه اصلاح طلبان حتي با وجود خاتمي بعنوان كانديدي واحد هم مي بايست نتيجه انتخابات را واگذار مي كردند.از اين موارد بگزريم ،انتخابات برگزارشد وهمانند دوم خرداد76 اين بارهم طيف بيشتري از مردم آمدند كه به دولت نهم وشخص احمدي نژاد نه بگويند ،لذا مشاركت از مرز85 درصدبالا مي رود ،ودرحالي كه حتي خوشبين ترين حامي احمدي نژاد معتقدبه كشيدن انتخابات به دور دوم بود به طرز ناباورانه وبه قول برخي دوستان طي يك كودتاي نرم احمدي نژاد با24 ميليون راي كانديد پيروز معرفي مي شود درحالي كه نه برنامه اي ارائه داده بود ونه عملكرد خوبي داشت.بلافاصله بيش از سه ميليون نفر درتهران چندين روز به خيابان ريختند ،دامنه اعتراضات به چند شهر ديگر كشيده شد اما با برخورد شديد انواع واقسام نيروي كنترل كننده معترضين با قبول كشته وزخمي و زنداني بيشمار وبا اتهامات بيشمار ازجمله اغتشاش گر-اراذل واوباش-منافق-اجيرغرب و...مجبور به سكوت شدند،نكته مهم اينكه پرچم اصلاحات اين بار به دست ميرحسين سپرده شد وخاتمي به حاشيه رفت،كروبي وهاشمي هم فرماندهان بخشي از اين لشگرشكست خورده بودند،ظرف چند روز از طرف كانديدهاي معترض چندين بيانيه صادرشد كه محتواي همگي انها تاكيد برابطال انتخابات بود ،جريان اقتدارگرا با بهره گيري از رسانه ملي كه كاملا دراختيارش قرار دارد ظرف اين مدت مهره هاي كليدي خود را همچون-حدادعادل-لاريجاني-قاليباف-ولايتي-مولانا-و...براي سالم جلوه دادن نتيجه انتخابات دربرابر بينندگان قرار داد،از طرف ديگرشوراي نگهبان مدت 10روزقانوني وقت بررسي شكايات را5روزديگرتمديدكرد ودليلش را عدم دريافت شكايات كانديدهاي معترض عنوان كرد درحالي كه كانديدها صراحتا خواهان ابطال انتخابات بودند،
نكته اينكه همه چشم ها هم اكنون به سوي ميرحسين موسوي است ودر واقع سرنوشت آينده اصلاحات بستگي به تصميم گيري نهايي اوست،اگرچه مهدي كروبي هم هست اما به خاطر ميزان راي موسوي واعتقاد به اينكه اوبرنده واقعي انتخابات است نگاه ها به سمت اوست،ميرحسين تاكنون خوب موضع گيري كرده درفضايي سالم واخلاقي به دورازتنش بيانيه داده وبرخواست به حق خودپافشاري كرده،البته نيم نگاهي هم به حاكميت داشته كه با رصد اوضاع كنوني به خاطر مصلحت نظام وايجادآرامش انتخابات را ابطال كند –ليكن مدت شوراي نگهبان به پايان رسيد واكنون ميرحسين وهمراهانش در برابر دوگزينه قرار گرفته اند كه انتخاب هر گزينه يك سري پيامدهاي خاصي به دنبال دارد
گزينه يك:
پافشاري برخواست خود مبني بر ابطال انتخابات :اگر ميرحسين اين گزينه را انتخاب كند مي بايست هزينه هاي سنگيني بپردازد ،نه تنها او بلكه همه اصلاح طلبان ،اتخاذ اين رويكرد اگرچه از نظر اصلاح طلبان ومعترضين به نتيجه انتخابات گزينه خوبي است اما پيامدهاي سنگيني خواهد داشت ،برخوردها شدت خواهد گرفت،حلقه محاصره تنگ ترخواهدشد البته چاره اي نيست تاريخ نشان داده لازمه نتيجه گرفتن از هر حركت مردمي ،قبول سختي هاي بيشماراست.دركل اتخاذ اين تصميم ازجانب ميرحسين تقويت كننده چهره كاريزماتيك او واصلاحات خواهدبود صرف نظر از نتيجه حاصله.كه ممكن است درنهايت سركوب شود يا نتيجه دهد كه درصورت سركوب هم درآينده نتيجه اش هويدا مي شود.
گزينه دوم سكوت ميرحسين ومعترضين به انتخابات:
اگر اين گزينه انتخاب شود هماناطور كه درابتدا گفتم سوگواري بر اصلاحات است-من نسبت به اتخاذ اين تصميم ازجانب ميرحسين خوشبين ترم چراكه ميرحسين نگراني از سركوب وزيان ديدن مردم را دليل اتخاذ اين تصميم عنوان مي كند وبا استعفا از سيتم اداري كشور نارضايتي خود را اعلام مي كند.دقيقا اين هم همان آزمون فشار ازپايين وفقدان چانه زني ازبالا است كه فرجامي بدتر از دوران خاتمي به همراه خواهد داشت.
دوستان تحليل اين مسئله از ابعاد مختلف نيازمند نوشتاري طويل است وازآنجايي كه نگارنده مخالف مطول نويسي است ترجيح مي دهد دوستان با كامنت هاي خود تكميل كننده اين مبحث باشند.