3
جمهور ما را چسان ريختند؟
بروز بیست و ششم سرطان سال ١٣٥٢(١٧ جولای ١٩٧٣) صبحدم، رادیوافغانستان، که از کابل پخش می گردید، به جای برنامۀ عادی هرروزه، به پخش مارش نظامی آغاز کرد. در آن روز، سردار محمد داؤد صدراعظم سابق و شهزاده یی که هم دیکتاتور بود، هم محبوب و معروف[1]، قبل از آنکه توفانی علیه خانوادۀ سلطنتی آلِ یحیی (خانوادۀ طلایی) و سایر محمد زایی های وابسته به دربار برپا شود، گامِ حساب شده یی را برداشت. او با ایراد بیانیه یی، خطاب به مردم افغانستان و جهان، سلطنتی را که خودش ده سال همه کارۀ دولتش بود، پوسیده نامید و آن را سرنگون شده اعلام کرد. و به این ترتیب کودتای خاموشی را به سر رساند و ستمگاران را به سلامت به دیار امن اروپا و امریکا فرستاد[2] ومخالفین را خائن خوانده، به اعدام و زندان کشاند.[3]
چرا شهزاده یی نظام سلطنتی را واژگون می کند؟ شهزاده یی که خود بخش مهمی از نظام بود و طرح های او حتی به وسیلۀ حکام پس از وی اجرا شده است؟
پس ازآن، شهزادۀ والاحضرت، سردار تند خوی، متعصب و مشت آهنین، شاغلی محمد داؤد شد و عهده های رئیس دولت، صدراعظم، وزیر امور خارجه و وزیر دفاع را بدست گرفت[4] و آرزومندان گمان کردند همه چیزعوض گشت و دروازۀ سعادت به روی مردم محرومی که ستم سازمان یافتۀ قرون میانه بر آنان فرمان می راند، گشوده شد[5]. زیرا وقتی که نظام شاهی جای خود را به نظام جمهوری می دهد، توقع همین است. لاکن توقع با واقعیت همواره مظابق نیست.
مردم افغانستان از عبدالرحمن به بعد هرگز از امید سرنگون شدن نظام شاهی وکالتی (proxy)[6] دست نکشیدند و اعلام انقلاب از سوی والاحضرتی که تا سال ١٣٤٢ رئیس حکومتش بود، درد ها و داغ های آرزومندانِ نجات را مداوا نکرد و انقلاب هم که امیدی برای رهایی بود، سرکاری و سلطنتی شد[7]. آن زمان بسیاری از خود پرسیدند چه شد؟
و اکنون که نزدیک به چهل سال از سرنگونی سلطنت می گذرد، لشکر بانکداران (نیروهای امریکایی و ناتو) در نیمی از آسیا اردو زده اند و جهان خواران مشغول پرده برداری از دولت واحد جهانی هستند، به عنوان ابتدای کلام، رد پای جهان خواری در کشور خویش را از آشنا شدن با کسی آغاز می کنیم، که در افغانستان به وکالت بانکداران، این بانیانِ دولت و نظام واحد جهانی، نظام سلطنت وکالتی را به جمهوری شهزادگان مبدل کرد و آن را وکالتی تر ساخت.
جمهوری والاحضرت، که طرحی فریماسونری - بانکداری بود[8]، لاجرم به جز نام، درعمل نظام دولت و اجتماع را به نفع رعیت - انسان های محکومی که تودۀ اصلی جمعیتِ جهان را می سازند - تغییر نداد و دستگاه همان دستگاهِ مرموز گذشته بود که اهداف مبهمی را دنبال می کرد[9].
نفوذ سردار داؤد پس از کنار رفتن از مقام صدارتِ شاه، در درون دولت و جامعه حتی تا بازگشت وی به عنوان رئیس جمهور نیز تا حدودی دست نخورده باقی مانده بود[10] و در سال١٣٤٢ (١٩٦٣) که اعلام شد والاحضرت از قدرت کنار رفته است، کسی باور نداشت و شایع بود گردانندۀ بازی هنوز هم اوست و از پشت صحنه امور را نظارت می کند و مردم با کنایه می گفتند به نوعی، حتی اگر به عنوان شاروال (رئیس بلدیه) کابل هم شود، دوباره در عرصۀ سیاسی حضور خواهد یافت[11] .
داؤد خان که به عنوان یک شخص وطن پرست و مترقی شهرت یافته بود و با چپ اندیشان راز داشت، با شوروی دوست بود و بدان سبب با لقبِ شهزادۀ سرخ شهرت یافته بود[12]؛ در واقع به عنوان یک فرد شاید شناختن کاملش ممکن نباشد. اما از دقت و صرافتی که هاشم خان در راه تربیت او و برادرش نعیم خان روا می داشت، این نکته مسلم می شود که او خصوصیات قابل توجهی داشت. از نظر هاشم خان، سردار داؤد برای پادشاهی مناسب تر از ظاهرشاه بود[13].
هاشم خان را اگر با شهرتی که به وی داده اند بشناسیم به خطا رفته ایم، او مسئول پی ریزی نظام سلطنتی بود که سوء ظن ها از هر سو بر آن می بارید. آوازۀ ارتباط او با انگلیس راز نبود، از اسرارِ مگو بود و با گوینده اش رفتاری دژخیمانه می شد. نه آنست که نادر شاه مؤسسِ دودمان، سپهسالارِ فاتح تل، اعلیحضرت غازی را با ضرب انتقام رعیت کشتند؟ هاشم خان تابوت برادر بر شانه، به تدبیر کاری پرداخت که دستورش تنها در سینه ها بود.
واقعیت آن است که هاشم خان پادشاه حقیقی کشور بود؛ او در حدود 4 سال سلطنت کوتاهِ نادر خان صدر اعظم بود و تا سال ١٣٢٥(١٩٤٦( علاوه بر آن که امورِ سلطنت ظاهر خان 19 ساله را به دست داشت، به وی باورهم نداشت و به حیث پادشاه قدرتی برایش نداده بود[14].
شاید آنچه هاشم خان می دانست، شاهرشاه و بسیاری از خانوادۀ مصاحبان نمی دانستند؛ .شاید حتی هاشم خان نیز نمی دانست از کجا آمده است و به کجا می رود. شیوۀ حکومت هاشم خان برخلاف اعتقادکسان که تنها اهداف خانواده و پشتون ها را می پیمود و از اروپا تبعیت داشت، یک شیوۀ علمی برای رسیدن به اهداف ستراتیژیک امپریالیزم در افغانستان بود که ماسترپلان چند مرحله یی داشت. بررسی هه جانبه از دورۀ صدارت هاشم خان موذی و زیرک، مجری حقیقی طرح های بازی بزرگ در افغانستان را در جایش ادامه خواهیم داد، ولی منظور از ذکر نکات بالا در نظر گرفتن عنصری از اهداف مخفی بانکداری در مرکبات شخصیت داؤد خان است که بذرش در دوران نوجوانی این ستارۀ خانوادۀ مصاحبان به وسیلۀ عموی راز دار او کاشته شد.
خانوادۀ مصاحبان همچنان که سنجیده به تبعید فرستاده شد، با همان حساب و کتاب وارد کارزار بازی بزرگ نیز گردید. در این نوشته ها کوشش ما بر همین خواهد بود تا رشته یی را پی گیری کنیم که روشن می سازد پس از انقلاب کبیر فرانسه، طرح بازی های بزرگی در اروپا و جهان ریخته شد و امریکایی که امروز ظاهراً تصمیم گیرندۀ بیشتر امور جهان است و بتان با خم ابروی رئیس جمهور طناز و دلربایش «بارک اوباما» می رقصند، در همان روزگار با حوصله، دقت و پشتکار، با حساب و کتاب و دانشِ هندسه، مثلثات و نجوم اساس گذاری گردید.
برای تعقیب این جریان مخفی و آشکار، حوصله فراخ و دقتی مور وار نیاز است و ما که افغانستانی هستیم و بازیگران بزرگ در ضیافت خونین ما می رقصند؛ با رضا یا ناگزیر تا راه خویش را از نقب ها، دهلیزهای تاریک، زندان های نمناک، قتلگاه های سیاست و سودخواری، اسطوره ها و واقعیت ها؛ و همه را با موشکافی ظریف و با ارتباط تسلسل منطقی پدیده ها و حوادث؛ نپیمائیم، هرگز از دامی که با طلسم شیطانی در آن افتاده ایم؛ بدر نخواهیم شد. افغانستان، این سرزمین جراحی شدۀ ستراتیژیها، که لارد کرزن آن را تصادفی می شمرد؛ مولود تکامل طبیعی و تکوین ملت هایی نیست که با ستم گلوبال، بانکداران و اشراف رومی نهاد اروپایی از قرن هژدهم به راه افتاد.
به هرحال، با بررسی شخصیت، آرمان ها و منافع داؤد خان و خانواده اش، روابط بین المللی و دورنمای ژیوپولیتکی عصر زعامت او، به همان جایی خواهیم رسید که ما و بانکداران را پس از ١١ سپتمبر ٢٠٠١ رو در رو در میدان های تاریخی جنگ فاتحان تاریخ قرار می دهد و آنوقت خواهیم دانست این بازی دو مقطع حساس را در تاریخ بر جای گذاشته است که اطلاعات کافی از اهداف ژیوپولیتیکی گلوبالیست ها به دست خواهد داد. این دو مقطع، امارت عبدالرحمن خان است و زعامت داؤد خان، که یک نگرش در عمق قضایای جاری در منطقه آسیای مرکزی و گوشۀ شمال شرقی آن، سر زمین «هانزا» (شمال پشتونخواه، شمال شرق افغانستان، پامیر بزرگ، کشمیر و کاشغر)، ما را ناگزیر می سازد اعتراف کنیم با پیروزی سه در چهار، به نفع گلوبال و دولت واحد جهانی انجام یافته است.
آل یحیی و یا چنان که در میان تاریخ نویسان سال های سی میلادی رسم بود، خانوادۀ مصاحبان، برای پیمودن اهداف بانکداران در زیر سینۀ خرس قطبی ای به کابل فرستاده شدند که دیگر آن خرس درندۀ قرن هژده و نزده نبود، بلکه مانند حیوانات سرکس، در حلقۀ تماشا به هیأت خرس وحشی و درندهدر می آمد. آنان باید کاری را که با پادشاهی عبدالرحمن آغاز شده بود، به پایان رسانده و دولت یک ملیتی بلند پروازی را در جنوب دریای آمور به جای کشور حایل قرار داده و موازنه را بر قرار می نمودند. این ملت سازی تا هنوز ادامه داردافرادی چون حامد کرزی و آیندگانِ انتخابی و دموکرات!، بازیگرانی اند که هرگز به سویۀ داؤد خان استقلال، شخصیت، توانایی و تقوای لازم را نخواهند داشت.
خانوادۀ مصاحبان بایست در بافت سیاسی کشوری که قرن ها سرزمین اقوام و دولت های کوچک و متخاصم و قبایل خود مختار بود و با منطقی ساده به حیث کشور حایل در میان دو ابر قدرت اایجاد شده بود فساد وارد می کردند. مصاحبان عموماً و داؤد خان خصوصاً با حضور یا بدون حضور ذهن، باید دربازی کشور حایل (بفر ستیت) هم در خط اندازی نقشه های ستراتیژیک مربیان و مشاوران بانکداری گلوبال سهم می گرفتند و هم از جو هوا و گردباد حوادث خرمن خویش را برداشته و منافع خانوادۀ مصاحبان . متحدانش را تأمین می نمودند.
اما اگر امان الله خان موضع مشکوکی در این بازی داشت و از شخصیت قوی ای برخوردار نبود، هاشم خان نیز ظاهراً تنها یک بازی گر موذی و مرموز به نظر می رسد که نقشش را بدون آرمان و مانند تحصیلدار کور مغزی در بدل معاش و مکافات به انجام می رسانید، داؤد خان بعکس مردی آرمانی و متعهد بود و بلند پروازانه گام بر می داشت. او برپشت جوشن بسیار تیز تگ گذاشته بود و خود در این بازی بزرگ، از شخصیت نیمه مستقلی برخوردار بود؛ داؤد خان از جمله چهره های مشهوری مانند داکتر سوکارنو به حساب می آمد، ولی هرچند عده ای او را با فیدل کاسترو نیز همسر خوانده اند؛ این مبالغۀ بسیار گزافی است که اثباتش مشکل به نظر می خورد.
ادامه دارد
[6] - پراکسی proxy در لغت به معنی وکیل، نماینده، وکالت، وکالتنامه، به نمایندگی دیگری رأی دادن ترجمه شده است؛ در مفاهیم سیاسی این لغت به وکالت یا نمایندگی کسی کاری در برابر مزد انجام دادن را افاده می کند و از این سبب جنگ های جهادی افغانستان را در تفسیرهای دوران آشوب افغانستان، جنگ وکالتی یا proxy war می گویند و معتقدند در برابر مزد به وکالت غرب و شرکای عرب و پاکستانی نظام بانکداری - فریماسونی صورت پذیرفته است.
[7] - عاصم اکرم، 1380؛ ص 13.
[8] - نظریه ای که در این سلسله مباحث مورد نظر گرفته شده، آنست که قضایای جهان پس از انقلاب کبیر فرانسه (1789) تا امروز طراحی شده اند و ما ملت های جهان سوم و به خصوص افغانستان، طی یک قرن اخیر بازیچۀ سیاست های بانکدارانی قرار گرفته ایم که در رأس ایجاد نظام واحد جهانی می باشند و دولت های دست نشاندۀ آنان، از عبدالرحمن تا کرزی، سیاست های ضد ملی و انسانی آنها را می پیمایند و اختلافات گوناگون از قومی تا آرمانی، اکثراً مصنوعی و طراحی توطئۀ بانکداران است. این نظریه که «تلاش بانکداران برای ادارۀ جهان» شمرده می شود با نام های مختلفی، از جمله «نظام واحد جهانی» معروف است و طرفداران زیادی در میان صاحب نظران بین المللی دارد. این مضمون تا اواخر قرن بیستم نیمه مخفی بود، ولی امروز در نتیجۀ کثرت اطلاعات آشکار شده است و از مباحث داغ سیاسی در غرب است.
[9] - عاصم اکرم، 1380؛ ص 14.
[10] - عاصم اکرم؛ ص 179. همچنان Modern Afghanistan: A History of Struggle and Survival؛ امین صیقل، روان فرهادی، کیریل نورجانوف؛ انتشارات I.B. TaurisT 2006Y w؛ ص 172-73.
[11] - عاصم اکرم، 1380؛ ص 26.
[12] - Afghan frontier؛ ویکتوریا شوفیلد ؛ Victoria Schofield؛ Tauris Parke Paperbacks, 2003؛ ص 274