انتخابات دهمين دورهي رياست جمهوري ايران در حالي برگزار شد كه شور انتخاباتي بر اثر مناظرهي كانديداها به اوج خود رسيده بود، اما نتيجهي انتخابات بر خلاف پيش بينيها منجر به پيروزي محمود احمدينژاد شد. هر چند نامزدهاي ديگر برنامههاي چهار سال دولت احمدينژاد را زير ذرهبين نقد قرار دادند و عملكرد او را در چهار سال رياست جمهورياش زير سؤال بردند اما او با موضع تهاجمي كه در مناظرهها گرفته بود و اتهام فسادي كه به مسؤلان رده بالاي رژيم جمهوري اسلامي وارد كرد همچنين برنامههاي پرداخت سود سهام عدالت و افزايش حقوق معلمان، كارمندان و بازنشستگان نزديك انتخابات، استفادهي گسترده از تلويزيون و راديوي دولتي ايران، يكدست بودن كارمندان ستاد انتخابات و وزارت داخله(كشور) و عدم پذيرش نمايندگان نامزدهاي ديگر در بسياري از مواقع توانست نتيجهي انتخابات را به نفع خودش رقم بزند.
ممكن است اين سؤال به ذهن بيايد كه هركس در ايران رئيس جمهور شود چه ربطي به افغانستان وافغانيها دارد؟ جواب اين است كه به چند دليل ربط دارد:
1- نه تنها تحولات سياسي در ايران بر كشور ما تأثير دارد بلكه تحولاتي كه در دورترين نقطهي جهان بيفتد – چون ما در دهكدهي جهاني زندگي ميكنيم– بر ما تأثير دارد، يك نمونه ي روشن و واضحاش حمله به برجهاي دوقلو در شهر نيويورك ايالات متحده آمريكا بود كه اصلاً رژيم سياسي را در كشور ما عوض كرد و يك مسير جديد را براي افغانستان رقم زد .
2- ايران بعد از چين بزرگترين و ثروتمندترين كشور همسايه ماست، ما با چين فقط از يك معبر باريك كه از كوهستان هاي صعب العبور هندوكش مي گذرد و در بيشتر فصول سال پوشيده از برف است مرز زميني داريم اما با ايران نهصد كيلومتر مرز مشترك داريم. علاوه بر اشتراكات ديني، مذهبي، زباني و فرهنگي؛ به درازاي عمر انقلاب اسلامي، جمعيّت قابل توجهي از افغانها در ايران حضور داشته و زندگي كرده، بنا به گزارش حسين فردوست، رئيس «دفتر ويژه اطلاعات» شاه سابق ايران حتي قبل از پيروزي انقلاب افغانهاي مقيم ايران حدود 5/1 ميليون نفر بوده عين عبارت فردوست اين است. «قبل از انقلاب تعداد افغاني هاي مقيم ايران حدود 5/1 ميليون نفر تخمين زده شد تعدادي نيز به عنوان زيارت به مشهد مي رفتند ولي ديگر به افغانستان مراجعت نمي كردند و از آن جا براي يافتن كار راهي ساير نقاط كشور مي شدند» اضافه كن بر اين تعداد افغاني، هزارههايي را كه از زمان عبدالرحمان آواره شده و در ولايت (استان) هاي شرقي ايران ساكن گرديده و از حق تابعيت نيز برخوردار شده اند، بنابراين ما سهم عمدهاي در ساختن ايران امروز داريم و هر رئيس جمهوري كه زمام امور را در ايران به دست مي گيرد مستقيما زندگي ميليونها افغاني را نيز تحت تأثير قرار ميدهد.
در انتخابات امسال – هر چند كه طرفداران دولت آن را حماسهاي به يادماندني ميخوانند- نكاتي وجود دارد كه سلامت آن را مخدوش مي كند:
1- بنا به گزارش رسانههاي آزاد، صبح روز پنج شنبه يعني 24 ساعت قبل از آغاز رأيگيري در 22 جوزا (خرداد) سپاه پاسداران نسبت به انقلاب مخملي از سوي اصلاحطلبان هشدار داده بود.
2- تقريباً از اوايل صبح روز رأيگيري سرويس sms يا پيام كوتاه تلفن هاي همراه قطع شد.
3- سايتهاي طرفدار اصلاحطلبان در شبكه جهاني اينترنت به صورت گسترده فيلتر شدند.
4- نيروي انتظامي بعد از ظهر روز رأيگيري مانور بزرگي در تهران اجرا كرد كه هدف آن در ظاهر تأمين امنيّت اعلام شد، البته نيروي انتظامي هر وقت بخواهد مي تواند مانور برگزار كند امّا در بعد از ظهر انتخابات به چه دليل بوده؟ خدا مي داند.
5- روزنامههاي صبح شنبه 23 جوزا (خرداد) تحت فشار مقامات قضايي و مراكز قدرت تيترهاي خود را بسته بودند.
6- ستاد انتخابات به صورت يك دفعه 9 ميليون رأي براي احمدينژاد در اوايل شمارش آراء خواند مجموع اين شواهد سلامت انتخابات را زير سؤال مي برد.
هر چند در ايران دموكراسي كنترل شده وجود دارد و حتي مي شود گفت نظام مبتني بر ولايت فقيه و دين سالارانه با دموكراسي مبتني بر آراء مردم يك نوع پارادوكس به وجود مي آورد. با اين هم اقتدارگرايان و انحصار طلبان نميخواهند شخصي چون مير حسين موسوي كه تا حدودي انديشههاي مستقل دارد روي كار بيايد.
برنامههاي چهار سال رياست جمهوري احمدينژاد در قبال مهاجرين مظلوم افغاني و آزار و اذيّتي كه مهاجرين در دولت اسلامي آقاي احمدينژاد ديدهاند در عمر سي ساله جمهوري اسلامي ايران بيسابقه است. باز هم خجالت نمي كشد و خودش را طرفدار محرومين و مستضعفين نشان ميدهد.
در اوايل رئيس جمهور شدن آقاي خاتمي و وزير داخله (كشور) بودن عبدالله نوري ارادهاي به وجود آمده بود كه مسائل مهاجرين به صورت قانوني و ريشهاي حل شود امّا با بركنار شدن عبدالله خان نوري مسأله مسكوت ماند. اميد مي رفت كه با روي كار آمدن مهندس موسوي تغييري در اوضاع رخ بدهد اما اين گونه نشد.
تظاهرات، اعتراضات، و فريادهايي را كه امروزه از سوي طرفداران آقاي موسوي شاهد هستيم پسلرزههاي دموكراسي نيمبندي است كه در ايران وجود دارد.
در همه دموكراسيهاي دنيا فيلترهايي وجود دارد تا افرادي كه صلاحيت ندارند وارد بازي قدرت نشوند. اما فيلتري كه در ايران هست در هيچ جاي دنيا نمونه ندارد. گر چه آقاي موسوي از آن فيلتر عبور كرد. اما در مرحله بعد با تمهيدات مجريان انتخابات نتوانست بر جايگاه قوه مجريه تكيه بزند. به اميد روزي كه تحولات در همه جاي جهان به نفع انسانهاي محروم و رنج كشيده باشد.