يا چنان نماي كه هستي، يا چنان باش كه مينمايي
بايزيد بسطامي
هيچكدام در حد شعارهايشان نيستند
درحالي كه كمتراز چندهفته ديگر به انتخابات رياست جمهوري دهم باقي نمانده است كانديدها نهايت تلاش خود را بكار گرفته اند تا در اين رقابت سخت با احمدي نژاد شركت كنند .دراين ميان آنچه جالب توجه است شعارهاي رنگارنگ وتوخالي كانديداهاست كه از سابقه وتوان آنها خارج است ،والبته متاسفانه مردم ما بيشتر به شعار ها بها مي دهند تا سابقه وعملكرد وتوان شخصي كانديدها ،اين نوشتار درضرورت توجه به توان كانديدها وهمچنين مقايسه شعارها با توان شخص شعاردهنده است والبته تاكيد نويسنده بر ضرورت بررسي ميزان عملي شدن شعارهاست.
آيا شگفتانگيز نيست كه فرهنگ و ادبيات اين سرزمين سرشار از موعظه: «دوصدگفته چون نيم كردار نيست» باشد اما همچنان لفاظان نظرپرداز و شعارساز، بيكمترين دغدغه تعهد و حتي تكلف رياكارانه، بتوانند از تودههاي مارگزيده دلربايي كنند و اگرنه براي هميشه، دستكم براي برههاي به «مرادسواري»باب طبع اهل سياست و قدرت نائل آيند؟!
فاصله «شعار و عمل»اهل سياست، خواه در قدرت يا بيرون از آن،از جنس فاصله «دروغ و راست» است، جلوه فريب است. سياستمدار، آنگاه كه براي جلب افكار عمومي و رسيدن به «كانون قدرت» مطلوب، دست به كار توليد و مصرف «نظر» بخوانيد:شعار ميشود خواسته و ناخواسته خود را در معرض سنجش و داوري مردم قرار ميدهد. «نظر» يا شعار او از جنس «نظر» فيلسوف و دانشمند و طبيب و امثال اينها نيست كه چه درست باشد يا نباشد، دايره نفوذ و تاثيرش در زندگي حال و آينده،محدود به خود آنان است. سياستمدار و اهل قدرت، سرنوشت جامعه را به آونگ «نظر يا شعار»خود ميآويزد و «مي برد آنجا كه خاطرخواه اوست».
آيا «نظر» و «عمل» اصحاب سياست و قدرت را بايد با معياري متفاوت از ديگر صاحبان نظر مورد سنجش و داوري قرار داد.
وقتي به آساني و فراواني «آب خوردن» ميتوان «شعار» داد، درباره همه چيز، بيهيچ دغدغه و دلواپسي از پيامدهايش، يا در مقام «شعار چيزي گفت و در مقام «عمل» بهگونهاي ديگر رفتار كرد، آيا فضيلت و كرامتي براي هيچ يك، خواه «نظر»، خواه «عمل» باقي ميماند؟
چرايي فاصله شعار و عمل؟
بيترديد همچون هر پديده اجتماعي، اين آسيب يا ناهنجاري نيز مولد دو عامل ۱-«كنشگر» يعني طرف شعاردهنده و ۲- «كنشپذير» يعني طرف شعارپذير است. آن كه ميگويد و آنكه باور ميكند. هر دو در تكوين فاصله شعار و عمل دخالت دارند. اين قلم در حيرت است كه با وجود داستان مشهور «چوپان دروغگو» و آگاهي جامعه ما از شيوه برخورد عقلاني و محاسبهگرانه مردم روستاي معهود در وانهادن «چوپان» به «گرگ»، چرا در وضع رفتار اجتماعي نسبت به «شعاردهندگان دروغگو» نهتنها چنان رفتاري نميكنند بلگه گاه به تكرار، در پي نجات گوسفندان چوپان دروغگو، از توشه عمر و سرنوشت حال و آينده خويش مايه ميگذارند و چه عبث!
كشش بازار مصرف – نهتنها تودهها بلكه گاه حتي نخبگان جامعه ما از «وعدههاي بزرگ» هرچند پوچ و توخالي يا خيالبافانه و غيرواقعبينانه، خوششان ميآيد. در مقايسه، كسي را كه «حرفهاي دهن پركن»و غلط انداز مصرف ميكند، هرچند بيهيچ تضميني و تعهدي براي عملي شدن، بر آن كس كه حساب شدهتر و واقعبينانهتر سخن ميگويد ترجيح ميدهند. ترديد ندارم اگر فيالمثل، يك كانديداي رياستجمهوري شعار: «حذف كامل دستگاه سانسور» را بدهد يا وعده «حذف كامل بهره بانكي» را در مقايسه با كانديداي ديگري كه شعار: «حذف سانسور سليقهاي» يا وعده «كاهش منطقي بهره بانكي» را سر دهد، از نظر افكار عمومي جامعه ما (چه توده و چه خواص) اولي بر دومي ترجيح داده ميشود. البته مهم نيست كه شعاردهندگان (كانديداهاي مذكور) در نيت و انگيزه خويش قصد خير دارند يا خداي ناخواسته دچار فريبكارياند، چه بسا واقعا همان كه «شعار بالاتر» را سر ميدهند گمان ميبرد ميتواند چنين وعدهاي را جامه عمل بپوشاند. آنچه اهميت دارد،نوع رفتار و ملاك «بازار مصرف شعار» يعني جامعه ايران است كه به «چگالي شعار»اقبال ميكندوقتي هيچ سازوكار قانوني براي سنجش «توازن نظري و عملي» شعارها وجود ندارد، هيچكس را به خاطر «حرفهاي مفت و وعدههاي سرخرمن» مورد پرسوجو و مواخذه قرار نميدهند و حتي اگر واسطههاي مستقل افكار عمومي، يعني رسانههاي غيردولتي، درباره شعارهاي كف كرده و بر زمين مانده دوران تبليغات انتخابات جويا شوند با پررويي غبطهانگيزي به انكار اصل آنها ميپردازند،معلوم است كه بازار توليد و مصرف «نظر بيعمل»يا شعار بيخاصيت، همچنان گرم خواهد ماند.،هرچه «شعارتندتر»، مطبوعتر!
مقدمه كوتاهي بود درمورد شعار وعمل ، اما جاي تعجب است كه بازار گرم تبليغات انتخاباتي كانديدها را وادار به طرح شعارهايي مي كند كه اصلا وابدا قابليت وامكان عملي شدن ندارند،ازطرف ديگر شعارها به گروه خون شعاردهندگان نمي خورد به فرض مثال كانديد اصول گرا شعار اصلاح طلبانه مي دهد ويا از معروفترين مخالفان رابطه با امريكا شعار لزوم رابطه با امريكا را مي دهد- يا كانديدي منتسب به اصلاحات پس ازبيست سال سكوت اكنون آمده و شعار جوان سالاري مي دهد- البته برخي ازشعارها تاريخ مصرفشان تمام شده و به شكل ديگري مطرح مي شوند از جمله شعار معروف احمدي نژادي نفت سرسفره ها و يا عدالت محوري و...لذا اميدواريم دوستان با ديدباز نسبت به مقايسه شعارها با شخص شعاردهنده وهمچنين امكان ويا عدم امكان اجرايي وعملي شدن شعارها توجه ويژه داشته باشند وفريب وعده سرخرمن را نخورند.
محمودموسايي
فعال ونويسنده سياسي