در پی انتشار مقاله «نصگرایی؛ آفت دین» خوانندهای به نام (احتمالا مستعار) «برهان» اقدام به رد نویسنده کرد و وقتی در توضیح و دفاع مطلب، نوشته «در دفاع از معناگرایی» منتشر شد، باز هم با استفاده از روشهای غیر علمی خواستند نوشته و نویسنده را زیر سوال ببرند. در این مورد نکاتی را یادآور میشوم:
1) چه کسی گفته است که «معنای بدون متن»؟ مگر کسی متن را انکار کرده است؟ من هم در نوشته اول و هم در دوم گفتهام که متون مقدس ما و به ویژه قرآن کریم یکپارچه نیست و نباید آنها را مانند متن قانون و کتاب تاریخ خواند. به دلیل معانی بلند (عقلی و عرفانی) که الفاظ از رساندن آنان ناتوان هستند، متون دینی از زبان کنایه، تمثیل، استعاره، تشبیه و ... استفاده کرده است. همین متون به مسائل عبادی و معاملاتی (که فقه به آن میپردازد) نیز میپردازد. در رابطه با متون مورد استفاده فقه تمسک به «اصاله الظهور» و «اصاله الحقیقه» لفظی درست و بجا است، اما جاری کردن این روش در دیگر قسمتها میتواند آفات بسیاری را برای برداشت دینی به همراه آورد. این نقاد محترم باید بین «متن» و «متنگرایی» فرق بگذارد، همان طور که مثلا بین «ماده» و «مادهگرایی» فرق از زمین تا آسمان است. کسی که میگوید مادیگرایی آفت است، منکر استفاده از نعمات جهان مادی نشده است!
2) چه کسی گفته است «معنای بدون متن»، «چار مغز بدون پوست»؟ اینجانب بعد از ذکر مثال، فورا یادآور شدم که این مثال از این جهت که ممکن است ارزش فقه را پایان آورد، نارسا است. این مثال است و لذا به وجه مقرّب آن باید توجه کرد و نه وجه مبعّد آن (که من آن را فورا نقد کردم). انصراف کجا شده است که به نویسنده چیزی را نسبت دهید که او آشکارا آن را ردّ کرده است؟ مگر نوشته من حاوی نقد کسانی نبود که تفاسیر دینی را در حوزه عبادات هم تسری دادند؟ مگر نوشته من هم رمزآلود بودن همه دین (از جمله عبادات) و هم خارج از دسترس بودن قرآن را افراط ندانسته است؟
3) اما اینکه خوارج و طالبان را متنگرا و ظاهرگرا نمیدانید، جای تعجب است. مگر خوارج در رویارویی با «قرآن ناطق» تمسک به قرآن را دلیل نیاوردند؟ مگر فتنه از جایی شروع نشد که لشکریان شام قرآن را به عنوان حَکَم بلند کردند ولی حضرت علی(ع) لشکریان خود را از سوء استفاده مخالفین از متن صامت برحذر داشتند؟ مگر شمشیر قاتل حضرت علی(ع) با «ان الحکم الا لللّه» - و نفی صاحب حکم بودن حضرت علی و یا حداقل اجتهاد ایشان- پایین نیامد؟ آنها متنگرا نبودند؟ مگر طالبان جز بر اساس ظواهر آیات و روایات به تحریم موسیقی، عکس، فیلم، مجسمه، کار زنان و... حکم میدهند؟ آنان عقلگرا یا اهل تصوف و عرفاناند؟! به نظر من اینها شدیدا نصگرا هستند و همین که عناصر عقل و اشراق را کنار گذاشتهاند مصیبتی برای جهان اسلام و به ویژه کشور ما شدهاند. من قبلا هم متذکر شدم که مشکل آنان در بدبینی آنان به فلسفه و عرفان است.
4) اینکه ناقد خود را طرفدار فقه جلوه داده و مرا متهم میکند، بیانصافی است. چند بار بگویم فقه قسمتی از دین است ولی همه دین نیست. وقتی چنین میگوییم یعنی اینکه به دیگر ساحات دین (که ارزش والایی دارند) باید جدا توجه کرد و نه اینکه این جزء را نادیده گرفت. وقتی میگوییم نباید به تفسیر لفظی اکتفا کرد، به این معنا است که تفسیر لفظی و کاربرد آن در فقه را مفروض گرفتهایم. اینکه بیایید با مثالهای خودساخته و بیمعنایی مانند سه رکعت کردن نماز صبح! کسی را خراب کنید، دور از روشهای علمی است.
5) اینکه فقه باید پویا باشد، ظاهرا مورد اتفاق است. اینکه فقه باید با متد خود پویا شود هم مورد نظر نویسنده است (هر چند شما ناجوانمردانه میخواهید بگویید تنها شما خواهان پویایی روشمند هستید و تهمت میزنید که مثلا من میخواهم پویایی بیمبنا و بر اساس هوس باشد! و آن هم به این صورت که در عبادات تصرف شده و نماز صبح سه رکعت شود!!!). چه کسی روشمندی استنباط را منکر شده که شما میخواهید خود را طرفدار آن نمایش دهید؟ بیش از شما بر روشمندی تاکید میکنم و معتقدم که کمک گرفتن از عقل برای شناخت زمینههای احکامی است که مربوط به معاملات است. هدف من توجه بیشتر به عقل و تاثیر آن بر استنباط است. اینکه کوششهایی در این جهت صورت گرفته جای خوشحالی است. ای کاش کوششها در اثر توجه به عقل در جهان اسلام صورت گیرد و نه بر اساس فشارهای بین المللی. در این صورت ما میتوانیم تمدنی پویا داشته باشیم.
6) اینکه شما از کلمه «ملّای ساده قندهار» در متنی که از انتحارجویان طالبان و القاعده به عنوان مثال نام میبرد، یک روحانی شیعه که سالها از زادگاه خود دور بوده و در کابل فعالیت میکند، را استنباط کنید، نشان میدهد ذهن شما چه اندازه سیاستزده است. متاسفم که نوشته کاملا غیر سیاسی را اینگونه میخوانید. برخلاف آنچه گفتید من هرگز از ادبیات سایتهایی که مسائل را بزرگ کرده و فحاشی میکنند کار نمیگیرم و این گونه ادبیات را دوست هم ندارم. من اگر روزی کسی را نقد کنم که شما فکر کردید من او را «ملای ساده قندهار» گفتهام، صریح از ایشان نام میبرم. دلیلی ندارم که کسی را با تحقیر کردن یا فحاشی نقد کنم. ادبیات ناپسند شما در تخطئه نویسنده در پایان نوشتهتان نشان میدهد که چقدر از ذهنیت و ادبیات برخی سایتها تاثیر پذیرفتهاید. در اینکه بحث «ادله دعوی» و «علم قاضی» را به معناگرایی ربط دادید، آشکارا مغالطه است.
7) از این بعد در صورتی به شما پاسخ میدهم که خود را با نام کامل، غیر مستعار و همراه عکس معرفی کرده و در استدلال از تعرض و تمسخر افراد خودداری کنید.