English ׀ Arabic ׀ Dari ׀ Pashto ׀

صفحه اول | افغانستان | نويسندگان | مقالات | اخبار | كليك‌بانك | لينكستان | كتابخانه | گالري | پاليسي | تماس

 
 
مقالات تازه

ما وجهان معاصر؛ امريكا از اين زاويه

avatar
بهرام آمونيايي

دایاگ، برنامه ي دلخوش كن

avatar
آروند هاتی روی

پایان و مرگ خیال

avatar
نصرت شاد

تئوری روسو و دولت روبسپیر

avatar

صفحه را به دوستان معرفي كنيد!

پيوندها

پيوند‌هاي بيروني


نقد و نظر 1

در دفاع از معناگرایی

نويسنده: سید علی حسینی

سيد علي حسيني
تاريخ دريافت: 16.05.2009
تاريخ نشر: 16.05.2009

با آنکه نوشته «نص گرایی؛ آفت دین» از سوی بسیاری از خوانندگان مورد استقبال قرار گرفت، اما عده ای نیز به آن اشکال گرفتند. یکی از خوانندگان محترم – در کامنتی که گذاشته بود- به جای آنکه استدلال خود را در نقد نوشته کامل کند، با الفاظ توهین آمیز خواستند اصل مطلب را زیر سوال ببرند. نوشته حاضر تنها در مقام دفاع یا رفع ابهام از آن نوشته است و کاری به توهین ها ندارد.
Story Image, Click to View Article

 

با آنکه نوشته «نص­گرایی؛ آفت دین» از سوی بسیاری از خوانندگان مورد استقبال قرار گرفت، اما عده­ای نیز به آن اشکال گرفتند. یکی از خوانندگان محترم – در کامنتی که گذاشته بود- به جای آنکه استدلال خود را در نقد نوشته کامل کند، با الفاظ توهین آمیز خواستند اصل مطلب را زیر سوال ببرند. نوشته حاضر تنها در مقام دفاع یا رفع ابهام از آن نوشته است و کاری به توهین­ها ندارد.

 

در دفاع از عرفان: عرفان جوهر دین است. گذشتگان دین را به چارمغز (گردو) مثال زده­اند که هم پوست دارد و هم مغز و مغز آن هم دارای روغن است که می­توان آن را عصاره­گیری کرد. در این مثال عرفان روغن دین است که از همه لطیف­تر و ناب­تر است. این تنها یک مثال است و گرنه منظور این نیست که دین هم ساختاری مشابه دارد تا بگوییم که فقه پوست چارمغز است و باید از آن گذشت. شاید این مثال از این جهت نارسا باشد، اما باید قبول کرد که اگر تنها عبادت ملاک باشد، خوارج در انجام عبادت از بسیاری از مومنان جلوتر بودند، همچنان که امروز نیز طالبان، القاعده و گروه­های همفکر در این قسمت از بسیاری از مسلمانان جلوتر هستند. مشکل آنان نداشتن بصیرت در دین است که آن هم با نقب زدن از لفظ به معنا و بهره بردن از عقلانیت و معنویت ممکن است. اکتفا کردن به معنای تحت اللفظی متون دینی و بسنده کردن به رفتارهای عبادی جسمانی (در مقابل رفتارهای قلبی مانند مراقبه و محاسبه؛ تفکر و نقد روش­شناسی معرفتی؛ و مهمتر از همه دستیابی به مراحلی از شهود) اکتفا کردن به اولین لایه دین و خشک­ترین آن است.

نقل است که روزی پیامبر(ص) با اصحاب از کنار پیرزنی که با چرخ چوبین خود نخ می­ریسید، می­گذشت، چون به پیرزن رسید از او پرسید که از کجا می­داند که خدا وجود دارد. پیرزن از چرخاندن چرخ دست برداشت. چرخ متوقف شد. پیرزن با این عمل نشان داد که وقتی چرخ کوچک و ساده او بدون چرخاننده حرکت نمی­کند، چطور چرخ سنگین و پیچیده هستی بدون آفریننده می­چرخد. پیامبر ایمان پیرزن را تحسین کرد.

ما نیز ایمان آن پیرزن و میلیون­ها پیر مرد و پیر زن زمان خود را تحسین می­کنیم، ولی آیا ایمان آن پیرزن با ایمان ابوذر یکی است؟ آیا بین معرفت فارابی و عرفان مولانای عاشق با ایمان ساده ملّای روستا فرقی نیست؟ آیا در حین قرائت قرآن، فارابی و ملای ده یک چیز می­فهمند؟ یقیننا اگر فارابی و مولانا از لفظ به معنا گذر نکنند و فقط به تفسیر لفظی متن اکتفا کنند، نباید چیزی بیش از یک ملّای ساده قندهار بفهمند. مسئله این نیست که ایمان افراد ساده­دل و مسالمت­جو کم ارزش است، مسئله این است که نباید همگان را به ایمان ساده­شده و بسیط فرا خواند و یا مقیّد کرد. به نظر نگارنده باید راه توسعه و تعمیق اندیشه دینی باز باشد. خوشبختانه همه انسان­ها بسیط نیستند (و درست به همین دلیل عقلانیت و تمدن پیشرفت کرده) و به همین دلیل همه انسانها از یک متن، یک سخن و یک دین تنها یک برداشت ندارند. مگر در روایات دینی نداریم که سلمان و ابوذر در مقامات معنوی یکی نیستند؟ در نتیجه آیا یک متن (قرآن یا سخن پیامبر) برای آن دو –و دهها صحابه پیامبر با سطوح معرفتی متفاوت- یک معنا می­دهد؟ اگر معتقد به نص­گرایی –تفسیر لفظی متون باشیم- باید بگوییم که همه آنها یک چیز می­فهمیدند.

تنها بخشی اندکی از قرآن (حدودا پانصد آیه) مربوط به فقه است. اسلام منحصر به فقه نیست بلکه به تمام ساحت­های شخصیت انسان (که جهان اصغر نامیده شده) می­پردازد. فقه تنها ناظر به رفتار آدمی (عبادی یا معاملاتی) می­پردازد، اما آیا جنبه­های وسیع عقلانیت و ابعاد عمیق زیبایی­شناسی را می­توان با ابزارهای فقه (که تمسک به ظواهر الفاظ است) دریافت؟ یا اسلام برای این ابعاد حرفی ندارد؟ یقننا دارد و یقیننا بسیاری از آیات قرآن ناظر به همین عالم­های ناشناخته است. مسئله این است که الفاظ (هر زبانی باشد و هر ساختاری) قادر به انعکاس آن نیست؛ زیرا زبان از مقوله انسانی است و آن هم مقولاتی عمدتا روزمره و مادی. انسان­های مومن هم به یک اندازه از عالم معنا بهره نمی­برد؛ هر کسی نصیبی دارد. لذا ناچار از زبان استعاره و سمبولیک باید استفاده کرد. با این همه چطور می شود که ادبیات داستانی و شعرهای حافظ چند پهلو و چند معنا باشد، اما منکر رازآلود بودن قرآن شد. آیا مخالفان، منکر عرفان هستند؛ آیا معانی بلند خطبه­های حضرت علی(ع) نیاز به تفسیر ندارد؟ آیا مناجات خمسه عشر امام سجاد برای همه به یک اندازه قابل فهم است؟

اهداف دین یکی نیست؛ نه تنظیم امور جامعه (که به فقه گذاشته شده) هدف انحصاری است و نه ساختن تمدن، نه به ملکوت بردن انسان، نه اجرای عدالت و ... . این تکثر ناچارا ما را به نوعی تنوع هدف و تشکیک (درجه­بندی) معرفت دینی می­رساند. اهداف دین (آن گونه که ما از قرآن برداشت می­کنیم) به وسعت قلمرو نیازها، تکثر سلیقه­ها و گوناگونی ساحات وجود آدمی (از مادیات تا عقلانیت، معنویت، زیبایی شناسی و...) است. این مسئله لاجرم نمی­تواند در قالب متن واحد، جز آنکه سمبولیک باشد، گرد آید. این مسئله از نارسایی زبان در بیان معقولات و عواطف و رازهای فرامادی ناشی می­شود و نمی­توان آن را عیب متن دانست. عیب و نقص به کسانی برمی­گردد که فکر می­کنند متون مقدس را باید همچون متن قانون و یا کتب تاریخی دانست که تنها بر معنای تحت اللفظی دلالت دارند.

 

محدودیت زبان در انعکاس معانی: همچنین بر اینکه مهمترین تعالیم دینی جنبه­های استعاری، سمبولیک و کنایه­ای دارند، این استدلال مطرح شد که لفظ و زبان به دلیل ماهیت مادی و بشری خود نمی­تواند بیان­کننده مفاهیم ملکوتی و فرامادی است. این مسئله عیب متن نیست، چون لفظ هر چقدر تکامل یافته باشد قدرت  انعکاس و حمل معنا را ندارد. عیب و ایراد در نص­گرایی (تمسک به معنای تحت اللفظی متون) است.

نکته مهمی که نباید فراموش کرد، نقش مفسر در تفسیر قرآن است. اینکه قرآن متنی رازآلود است که نیاز به تفسیر دارد، تقریبا مورد اتفاق اکثر فرقه­های اسلامی است. بر خلاف آنچه یکی از منتقدان مقاله «نص­گرایی؛ آفت دین» گفتند، بسیاری از مضامین متون اسلامی (قرآن و سنت) جنبه­های عمیق رازآلود است. درست است که برخی از فرق اسلامی با تمسک به تفسیر تحت اللفظی حتی برای خدا هم جسم قائل شده­اند، اما از سوی دیگر برخی از فرقه­های دیگر چنان بر رازآلود بودن قرآن تاکید کرده­اند که حتی امور عبادی آن را نیز رازآلود دانستند (اسماعیلیان و برخی فرق دیگر). در میان شیعیان هم این اتفاق نظر وجود دارد که قرآن دارای مفاهیم عمیقی است که نیاز به تاویل و تفسیر دارد. اخباریون شیعه معتقدند که تفسیر قرآن در اختیار انحصاری امامان است. اگر قرآن را متنی چند لایه و بطن­دار نمی­دانستند، مبنای آنان برای چنین عقیده­ای چه بود؟ از این افراط­ها که بگذریم، درست به همین دلیل مفهوم امامت و اینکه امام «قرآن ناطق» است در میان شیعیان شکل گرفته است. اگر بتوان با تفسیر لفظی نصوص همه مفاهیم مورد نظر را درک کرد، پس وجود «قرآن ناطق» چگونه توجیه می­شود؟

 

تعارض متون دینی با علم: آنانی که بر معنای تحت اللفظی از متون دینی اصرار می­ورزند، نمی­توانند تعارض علم با دلالات لفظی متون دینی را حل کنند. این یک واقعیت است که علوم تجربی –که خدمات بزرگی به انسانیت کرده و امکانات بسیار زیادی را برای زندگی فراهم آورده- با برخی از متون دینی ناسازگار است. در این گونه موارد یا باید جانب علم را گرفت –که خود را به قوت تجربه اثبات می­کنند- و یا با تکیه بر ایمان­گرایی جزم­اندیشانه با تمدن مخالفت کرد. به نظر می­رسد تنها باید این متون را در چارچوب کارکرد اساسی دین –که نشان داده رازهای جهان و انسان است- تفسیر کرد.

 

خطر متن گرایان و سنت گرایان: طالبان مگر جز به ظاهر دینی معتقد بودند؟ آیا اگر تنها ظاهر را بگیریم، حق با آنان نیست که موسیقی را باید تحریم کرد و مجسمه­های سنگ تراشیده را شکست؟ مگر در همین جمهوری اسلامی افغانستان مترجمی را به دلیل اینکه ترجمه فارسی بدون متن از قرآن منتشر کرده، به بیست سال زندان محکوم نکردند؟

از نظر تاریخی، وزنه تحجر سنگین­تر است و خطر تحجرگرایی در کمین. عقل و اندیشه به ویژه در جهان اسلام جایگاه شایسته خود را نیافته است. با این شاه بیت عقل­ستیزان که «عقل نمی­تواند آدمی را به سعادت برساند» با عقل دشمنی می­شود. پیمودن قلمروهای ناشناخته انحراف شمرده می­شود و حتی تکفیر و تفسیق را به دنبال دارد.

 

پیوند متن گرایی با صورت گرایی: ایراد گرفته شد که چرا از داستان مسجد ضرار در استدلال خود کمک گرفتید. باید بگویم که اشاره به این واقعه تاریخی تنها برای کمک به فهم این مطلب بود که متن­گرایی و ظاهرگرایی به هم وابسته­اند و سیره پیامبر نشان دهنده تقدس نیات –و نه صرفا عمل- است. به نظر نویسنده اینکه پیامبر اسلام(ص) که با بانیان مسجد ضرار مخالف بودند، در اوج قدرت خود مسجد را مصادره نکرده، بلکه آن را آتش زدند پیامی دارد. ایشان می­توانستند مسجد را مصادره کنند و بانیان را مجازات، اما با آتش زدن آن خواستند به مسلمان­ها این نکته را یاد دهند که تقدس ذاتی از آن حقیقت است نه به بنا.

نگارنده در مقاله «نص­گرایی، آفت دین» منکر تفسیر لفظی از متون مقدس نشدم (که عمدتا در قسمت فقه کاربرد دارد)، بلکه منکر بسنده کردن به معانی ظاهری الفاظ شدم و برای این انکار دلایل آوردم که چگونه ظاهریه بر اساس تفسیر لفظی برای خداوند جسمانیت قایل شدند و یا چگونه طالبان و گروه­های متعصب اسلامی معاصر با این تفسیر به جنگ هنر (از موسیقی گرفته تا مجسمه­سازی) می­روند. فقه جزئی از دین است و فقط جزئی از دین است که به امور عبادی و معاملاتی می­پردازد. این بخش از دین به دلیل تعامل با نیازهای روزمره مردم و عبادات هر روزه مسلمانان بیش از دیگر ابعاد دین (اخلاق، عرفان، فلسفه، ادبیات و هنر) جایگاه یافته است. این به معنای انکار آن نیست بلکه برای این است که از مقام فقه حلاج اعدام نشده، شیخ اشراق زنده شمع­سوز نشود، ملا عمر حکم به انهدام آثار باستانی ندهد و شیخ ایمن الظواهری انتحار را تجویز نکند. از اینها مهمتر، فلسفه فقه که ابزارهای عقلانی در آن بیشتر کاربرد دارد، پرورش یافته و هماهنگ با دیگر ابعاد دین باشد و نه اینکه پاسدار زندگی قبیله­ای باشد.

امروز اگر یک شیعه باشید که بخواهید قبر امامان خود را زیارت کنید، بر اساس توحید مبتنی بر تفسیر لفظی نصوص، شما را مشرک می­دانند و اگر سنّی باشید که بخواهید به دلایل روانی و معنوی ضریح رسول خدا را ببوسید (که هیچ سنی یا شیعه­ای قصد پرستش آن را ندارد) به دلیل توحیدی که مبتنی بر ظاهر گرایی است، با تازیانه شما را از این کار باز می­دارند. در عربستان درس فلسفه (نه اسلامی و نه غربی) جایی ندارد و ملاهایی که از دیوبند به سوی سنگرهای افغانستان و پاکستان می­آیند، از اینکه به گناه فلسفه خواندن آلوده نشدند، خدا را سپاسگذارند. مگر در مدرسه فیضیه قم زمانی فلسفه خواندن منع نمی­شد و مگر امروز علوم عقلی و عرفانی در حوزه­های شیعه جایگاه واقعی خود را به دست آورده است؟ چرا عرفان (و نه تصوف!) تدریس نمی­شود؟ مگر درک مقامات عرفان و بهره­مندی از لطافت­ها و رازهای آن به اندازه یک دهم علوم نحو، اصول و فقه برای طلبه­های دینی فایده معنوی ندارد؟ فکر می­کنید که آنانی که با تازیانه مانع از بوسیدن قبر می­شوند، بر اساس استدلالات عقلی یا شهود عرفانی این رویه را پیش گرفته­اند یا بر اساس تفسیر تحت اللفظی از متن؟ آنانی که در کابل و قندهار انتحار می­کنند، اهل استدلال و معنویت گرایی هستند و یا متن­گرایان بی­خرد و سنگدل؟

 

باید به منتقدانی که فکر می­کنند تنها آنها حق را دوست دارند و تنها آنان به حقیقت رسیده­اند، گفت که توهین به عرفان و تصوف چه مشکلی از جهان اسلام را حل کرده و چه اندازه به پیشرفت تمدن اسلامی کمک کرده است؟ به استهزا گرفتن اندیشمندان نواندیش چه کمکی به اصلاح تفکر اسلامی غلطی کرده که باعث بسیاری از مصیبت­ها شده است؟

بیش از هفتصد سال است که درخت اندیشه در جهان اسلام خشکیده است (به استثنای حکمت صدرایی که البته بعد از خود وی تکامل چندانی نیافت و در خارج از ایران ناشناخته ماند). قافله تمدن بشری حرکت می­کند، اما قافله مسلمانان دو نیم شده است: عده­ای چون کودکان بداخلاق با هر چیزی مخالفت می­کنند و عده دیگر لااقل دستاوردهای عقل بشری مانند دموکراسی، آزادی­خواهی، حقوق بشر، تساوی زن و مرد، هنرهای نو، قبولیت تکثر و... را می­پذیرند. در این میان نیمه نشسته به سلاح تکفیر مسلح شده و می­خواهد هر طور شده دیگران را از حرکت در مسیر دستاوردهای تمدن بشری (و یا تمدن غربی) باز دارد و حال آنکه برای پیشبرد تمدن حرفی برای گفتن ندارند. آنان تنها به این اکتفا می­کنند که دوران پیامبر (ص) (و خلفای راشدین) را باید احیا کرد و حال آنکه همزمان از دوران بعد از آن به بدی یاد می­کنند. نیمه برخواسته هم انصافا امروزه در ساختن تمدن و راهنمایی آن حرفی برای گفتن ندارند، ولی حداقل بهره­مندی ازدستاوردهای عقل بشری را شایسته و سازگار با معنویت­گرایی می­بینند. تمام کوشش آنها بر اثبات و توجیه این سازگاری است.

 

در آخر باید یادآور شوم که فقه را به عنوان قسمتی از دین که به امور عبادی و حقوقی می­پردازد، مورد توجه قرار دادم. در عین حال باید تایید کنم که ضرورت پویایی فقه به دلیل تغییرات اساسی زندگی بشری مورد تایید همگان است. تنها از این طریق است که می­توان بین ارزشهای دینی و دستاوردهای عقل بشری سازگاری بوجود آورد. در عین حال از اینکه فکر کنیم همه متون دینی مانند متون مورد استفاده فقه، مبتنی بر «اصالت الظهور» و «اصالت الحقیقه» است، باید فاصله گرفت. تاکید می­کنم که فقه (که به دلیل کارکرد متفاوتش، متدولوژی متفاوتی نسبت به علوم عقلی، اخلاقی و معنوی دین دارد) تنها بخشی از دین است و نباید روش برداشت فقهی که مبتنی بر اصاله الظهور است، در همه حوزه­های معرفت به کار گرفته شود و یا بر اساس برداشت لفظی در مقام قضاوت در مورد درستی و نادرستی اندیشه دینی نشست. برداشت­های عقلانی را باید با معیارهای عقلانی سنجید و نه اینکه با برداشت لفظی از متون عقلانی و اشراقی دین، یک مشرب فکری را چون قانون لازم الاتباع دانست و دیگران را به چوب تکفیر راند. اگر این گونه باشد خوارج، اهل ظاهر و پیروان تجسیم (جسمانی دانستن خدا) بر حق بوده و در زمانه ما حق با طالبان است كه بيش از هركسي ديگر، احكام و ظواهر دين را تطبيق مي دهند! آن دسته از شیعیان هم که اینطوري می­اندیشند، عضو طالبان نیستند اما راه «طالبانیسم» فکری را مي پيمايند.

 


موضوعات مرتبط فرهنگي, ديني/اعتقادي, انديشه
ارسال اين مطلب به شبكه‌هاي اجتماعي بالاترين دنباله Delicious Facebook Share/Bookmark
نقد و نظر 1
تازه ترين مطالب از(سيد علي حسيني):

 از ميان همين موضوع:

"اينجا" بغير از كجي نمي آيد راست!

كنترل مدارس، راهي براي مبارزه با ترور

ولگردی در كابل (بهرام آمونيايي)

هر روز تان نوروز نوروز تان پيروز

افغانستان و بازگشت به اعتیاد (بهرام آمونيايي)

اهمیت زبان مادری برای اطفال پناهنده ومهاجر: قسمت دوم (نبي قانع زاده)

ما، اسطوره و واقعیت (صدیق رهپو طرزی)

در موسسه تحصیلات عالی کاتب چه گذشت؟ (فريبا مزاري)

گفت و شنود فضل الرحیم با شاعر، بید ل شناس، پژوهشگر و داستان نویس فرهیخته افغانستان دکتر اسدالله حبيب (فضل الرحيم رحيم)

درسي كه از يك آيت الله ميتوان آموخت (م. غزنوي)

آیا وعده‏های نامزد وزیر تحصیلات عالی عملی خواهد شد؟ (بهرام آمونيايي)

آیا وزیر پیشنهادی اطلاعات و فرهنگ از گذشته آموخته است؟ (بهرام آمونيايي)

هویت سرگردان یا سرگردانی یک هویت؟! (محمد تقي مناقبي)

ما و فراسوی زمانه و تاریخ (صديق رهپو طرزي)

در مزاياي هلوكراسي (امين)

چهارمین جشنواره ء اهدای جوایز تلویزیون آریانا، به بهترین های هنر موسیقی افغانستان، در شهر هامبورک المان. (فضل الرحيم رحيم)

گفت و شنود فضل الرحیم رحیم ، خبرنگار آزاد با آقای غوث الدین میر ، ریس انجمن فرهنگی افغانها ی مقیم اتریش (فضل الرحیم رحیم)

تروريسم از ديدگاه حقوق اسلامي (ابوالفضل فصيحي غزنوي)

كتاب خدا هم اختلاف برانگيز شناخته شد؟!

جنجال چرا؟ علماء همنظرند! (عادل غلامي خالقيار)

Search Armans.Info Search the Web

* مقالات معرف ديدگاه نويسندگان بوده موقف سايت را بازتاب نمي دهند
* نقل مطالب سايت به جرائد چاپي با ذكر منبع و نام نويسنده و به منابع انترنتي با ارائه "پيوند" مجاز است. ذكر منبع نشانه حرفه اي بودن شماست
* جهت ارسال مطلب لطفا از فرم تماس استفاده نماييد. نويسندگان عضو ازاينجا مي توانند نشر نمايند

 

لوگوي سايت  

 

ستون نويسندگان (تريبون آزاد)

نصرت شاد

هواداران آنارشیسم در ادبیات غرب

نصرت شاد

بهرام آمونيايي

كنترل مدارس، راهي براي مبارزه با ترور نظرات :1

بهرام آمونيايي

امين آرمان

دا افغانستان اسلامي امارت رييس جمهور !

امين آرمان

بهرام آمونيايي

سازمان کشورهاى اسلامي جدي است؟

بهرام آمونيايي

نصرت شاد

بورژوازی و فیلسوفان اش

نصرت شاد

امين آرمان

بعد از احوال پرسي حامد و محمود نظرات :1

امين آرمان
 

مطالب پرخواننده كنوني

 

آمار مقالات

نويسندگان: 75
مقالات فعال: 1122
كل مقالات: 21122
نظرات: 4580
موضوعات: 39

 

آمار ترافيك


بازديد يونيك ديروز: 5872
بازديد امروز تاكنون: 135
شما 1 بار بازديد كرده ايد
مجموع بازديدها: 2879007
افراد آنلاين:12
آي پي شما: 38.107.191.106

تأسيس: 2002
بازسازي: 2004

 

Click Here to View and get our
RSS
 آينجا را كليك كنيد و آدرس آر اس اس ما را انتخاب نماييد

ايميل خود را جهت اطلاع از به روزشدن سايت وارد كنيد
Enter your email address:

Referrers


Translate into Other Languages


Username:
Password:
Lost Password?
Recover Password

Arman/سايت آرمان

↑ Grab this Headline Animator


Home | Afghanistan | Authors | Click-bank | Articles | News | Links | Gallery | Library | Policy | Contact

©2003 www.armans.info /all rights reserved

Best Viewed: 1024 X 768 :بهترين حالت نمايش
Powered by: www.ace-host.net