تحليلها و تفسيرهاي مفسرين سياسي و ژورناليستي افغانستان پيرامون انتخابات آينده و نوع برداشتي كه از دموكراسي انتخاباتي ارائه مي شود، بيشتر نگران كننده است تا چگونگي آرايش حلقات يا گلههاي سياسي و سبك و سنگين شدن پلههاي ترازوي قدرت نامزدها با لغزيدن برخي اشخاص به اينطرف و برخي ديگر به آنطرف- فراموش نشود تأكيد مي كنم گله هاي سياسي نه احزاب سياسي و اين را توجه داشته باشيم كه يكزمان مفهوم گله را با مفهوم حزب سياسي(political party) كه در دموكراسي هاي رايج موازنهي آراي انتخاباتي را بهم مي زنند خلط نشود كه گويند ميان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمين تا آسمان است.
رأي را چه حق بدانيم چه تكليف، اما انتخابات (election) يك روند فعالانهي مشاركت همگاني و مردمي است. انتخابات، كه اگر از پيشينه تاريخي آن در تاريخ كهن مغرب زمين بگذريم، در دموكراسي هاي مدرن جوهر كامل"مشروعيت" قدرت عمومي را فراهم مي كند؛ صرفا به آن دليل كه آوردگاه آراي "مردم" در تعيين سرنوشت و تركيب ساختار قدرت و حاكميت است. انتخابات را به اين دليل انتخابات مي گويند كه مردم در طي آن تصميم مي گيرند چه كسي زمامدار شان باشد و چه كسي نباشد و مردم زمامدار خود را از رهگذر انتخابات، گزينش مي كنند. مردم به عنوان "مردم" پاي صندوق هاي رأي مي روند و به عنوان مردم نامزد دلخواه خود را برمي گزينند. به بيان ديگر، در انتخابات دموكراتيك و مردمي، رأي يك "فرد" هم مي تواند در سرنوشت و نتيجه انتخابات تعيينكننده باشد زيرا پنجاه جمع يك (50+1=51= اكثريت مطلق)، حاصل اكثريت مطلق مي آورد و يك رأي واحد مي تواند يكي از نامزدها را برنده سازد. پس در پروسه انتخابات دموكراتيك، مردم هسته مركزي انتخابات هستند و رأي آنان سند برد و باخت نامزدهاي انتخابات محسوب مي شود. در حقيقت، آنچه از انتخابات، "انتخابات" مي سازد، حق مردم و رأي مردم و نقش مردم و به بيان ديگر رأي تك تك افراد و آحاد جامعه از زن و مرد، پير وجوان، فقيروغني، رييس و مرئوس، شهري و دهاتي و باسواد و بي سواد است.
حال بياييم انتخابات رياست جمهوري پيش روي افغانستان را با اين تعريف از يكسو و با تعريف و توصيفي كه مفسرين سياسي ما معمولا ارائه مي كنند و اثرات آن در افواه و افكار عامه هم كاملا تجلي كرده، قياس كنيم. سؤال مي كنيم: "چه كسي برنده انتخابات خواهد بود؟" بلافاصله جواب مي دهيم:"هر نامزد فلان استاد و فلان قومندان و فلان مجاهد و فلان تيم را با خود همسو كرد، برنده است." به اين معنا كه اگر چهارپنج نفر معلوم الحال با فلان كانديدا ائتلاف كردند، انتخابات از همان زمان به پايان خود رسيده و نامزد مورد نظر، برنده است. پس مردم چه؟ آيا انتخابات با رأي چند نفر برگزار مي شود و چيزي بنام مردم اصلا وجود ندارد؟ چگونه انتخابات است كه با توافق قبلي چهار نفر به پايان خود مي رسد؟ جواب همه ي ما روشن است: در افغانستان، مردم همين هايند. مگر خارج از قلمرو قدرت و نفوذ آن چند نفر، مردم هم وجود دارد؟
مثال:" قسيم فهيم تصميم گرفت از جبهه متفرق ملي جدا شود و به آقاي كرزي بيعت كند. مشكلات كرزي از ناحيه گروه قومي تاجيك حل است زيرا اكثريت تاجيك تباران حالا رفتند سر صف! حال، خليلي هم كه به حيث معاون كرزي اعلام شد، كار تقريبا تمام شده است زيرا نيمي از هزاره ها نيز رفتند سر صف. نيمي ديگر تسبيح استخاره در دست منتظر اعلام موقف محمد محقق نشسته اند. همينكه جناب ايشان اعلام كرد- كه او هم قرار گفته ها نهايتا از كانديداي برتر حمايت مي كند- هزاره ها هم كلا و جلا و گله وار رفتند سر صف. و چون از بين پشتون ها چهره هاي مطرح: خليلزاد، احمدزي و احدي از صحنه كنار رفتند، ديگر ترديدي نمي توان كرد كه كرزي رييس جمهور است. ازبك ها و جنرال دوستم را هم اينگونه قياس كنيم كه با گلهي محقق متحد است و ...".
چنانكه مي بينيم در اين طرز تفكر و در اين تلقي از مفهوم انتخابات، مردم گلههايي هستند فاقد دماغ، شعور، اراده و انتخاب. فرض اين است كه آنها مانند گوسفند بدنبال سرگله ها روانند. هرجا دستور ايست و توقف داده شد، مي ايستند. هرجا فرمان استراحت داده شد، مي خوابند و زماني كه دستور حركت صادر شد، بدنبال سرگله ها مي پرند و مي جهند. اين معني انتخابات و مفهومي است كه از پروسه "مراجعه به آراي عمومي" در افغانستان فهم مي شود و طرز تلقي و ديد غالب مفسران سياسي افغانستان از پروسه انتخابات را نمايش مي دهد. اما به نظر مي رسد ميان انتخابات دموكراتيك و مردم سالار با انتخاباتي كه بر پايهي گلهگرايي و چينش و گردش ارباب قدرت و ثروت و اعيان و نخبگان شكل مي گيرد، تفاوتهاي بنيادي وجود دارد. ما در اينجا تنها به چند مورد از تفاوتها اشاره مي كنيم:
پارهاي از تفاوتهاي انتخابات با گله گرايي:
1. در گلهگرايي، آنچه تعيين كننده است رأي يا توافق چندنفر است كه رييس گله ها شمرده مي شوند. اما در انتخابات دموكراتيك، همانطور كه گذشت، رأي مردم تعيين كننده است؛ حتي اگر فرض شود تمام قداره بندان و مالكان دهر و سرگله ها و گله جنبانان پشت سر يك نفر از كانديداهاي پرقدرت رديف شده باشند، بازهم نمي توان حكم قاطع صادر نمود كه برندهي نهايي كيست زيرا انتخابات هنوز در راه است. نمونه اش انتخابات آمريكاست كه تمام قدرتمندان و لابي هاي سياسي و اقتصادي پشت سر مك كين صف بسته بودند و اكثريت تحليلگران رسانههاي غرب پيشبيني مي كردند كه او برنده خواهد بود اما برنده نهايي، اوباما بود نه مككين. يا انتخابات 1376 ايران كه سيد محمد خاتمي گمنام ترين كانديد مطرح در ميان چهره هاي قدرتمند بود اما برنامه هايش مورد توجه مردم ايران واقع شد و با چنان رأي بالا برنده شد، كه در تاريخ انتخابات ها در ايران ركورددار شده است. يك نمونهي كوچكتر در افغانستانِ فاقد تجربه انتخابات هم مي توان سراغ گرفت. در انتخابات پارلماني، دكتر رمضان بشردوست نماينده كابل كه ظاهرا فاقد گله و سرگله و فاقد تيم و اسپانسر و مافيا بود- و هست- ناگهان خطري عظيم براي يونس قانوني، يكي از نامزدان قدرتمند و سرگله هاي عمده ايجاد كرد تا از وي جلوتر رود و ديديم كه مدتها شمار آراي يونس قانوني با بشردوست در نوسان بودند! سرانجام با اختلاف بسيار ناچيزي، هردو به پارلمان رفتند.
2. در گلهگرايي، كانديد گلهگرا تمام تلاش خود را بكار مي بندد تا رأي رييس و رييسان گله را از آن خود كند. براي اين كانديدا، چيزي بنام مردم اصلا وجود خارجي ندارد و هيچ اهميتي هم ندارد كه چنين موجودات ذيروح وجود دارند يا خير. لذا هيچ تلاشي براي جلب افكار عامه و ارائه پلان و برنامه و بهبود وضع زندگي همگاني نمي كند. در عوض، فكر خود را بر سر توزيع پست و تقسيم و تعيين چوكي و بهبود زندگي آن چند نفر و اعضاي تيم شان، متمركز مي كند. اما در انتخابات دموكراتيك، كانديدا از ابزارها و شيوه هاي گوناگون تبليغاتي سود مي برد تا نهايتا رأي مردم را بسوي خود بكشد و لذا مي كوشد بهترين، سنجيده ترين، و قويترين پلان ها و برنامه هاي ملي را پيش كش كند تا بيشترين جاذبه را در انظار عامه بخصوص قشر فقير و توده هاي محروم داشته باشد.
3. در گلهگرايي، شخص كانديدا در مقابل طرفهاي قرارداد- آن چند نفر- مسؤول و پاسخگو است ولي در مقابل مردم تعهد و تكليفي ندارد. پس رضايت مندي يا نارضايتي بعدي مردم سهمي و نقشي در تصميمات بعدي او ندارد بلكه رضايتمندي و نارضايتي بعدي طرفهاي قرارداد، اهميت دارد. اما در انتخابات دموكراتيك، كانديدا به همان ميزاني كه از مردم رأي مي گيرد به همان اندازه خود را در برابر خواسته هاي آنان مسؤول مي داند. لذا توان خود را در راه رشد و ترقي مملكت و مردمي كه به او رأي داده اند، بكار مي بندد. بنابراين، به همان اندازه كه او از تجمع و كسب رأي مردم در زمان انتخابات خوشنود مي شود بيشتر از آن از امكان نارضايتي احتمالي مردم در بعد از زمان تصدي، مي هراسد. پس بسيار مي كوشد، زمينه هاي رضايتمندي مردم را تحصيل كند و آراي آنان را براي مراحل بعد نيز با خود داشته باشد.
4. در گلهگرايي، از برنامه هاي جامع و مانع و درآزمدت ملي و پروژه هاي مؤثر انكشافي كانديداي گلهگرا خبري نيست. ازاين رو، كانديدي كه در نهايت رييس جمهور هم بشود، فاقد استراتژي ملي و انكشاف و برنامه هاي ثابت و درازمدت خواهد بود. در عوض، پلانها و پروژه هاي مقطعي، كوتاه مدت و بي هدف ارائه مي كند زيرا هدف او پاسخگويي به نيازهاي آني و دفعي است كه حول قدرت او شكل مي گيرند و در حفظ تعادل و توازن اقتدار و منصب و مقام او مؤثر هستند. اما در انتخابات دموكراتيك، نامزدها به برنامههاي درازمدت و پروژه هاي كلان ملي نيز مي انديشند و حتي به اين مي انديشند كه در بيست سال آينده، موقعيت كشور چگونه باشد و تراز توسعه و اقتصاد و صنعت و بازرگاني آن و وضع رفاه همگاني مردم در چه مرحله اي قرار گيرد.
5. در گلهگرايي، فرد كانديدا برنامه ندارد كه با فساد مالي و اداري و اقتصادي چگونه برخورد كند زيرا وجود سياسي اينگونه كانديدا و اقتدار او وآمدار فساد و شبكه هاي آلوده و فسادآور مي باشد. پس محال است او با كانون هاي فساد مبارزه كند زيرا مبارزهي واقعي با اين كانونها به معني پايان بخشيدن به اقتدار وي نيز خواهد بود. در عوض، هر از چندگاه با سروصداهاي زياد، نهادهايي را با عناوين پرچرب مبارزه با فساد ايجاد مي كند كه خود مركب از مفسدان باشند و تنها برحجم كانونهاي فساد بيفزايند. برعكس، در انتخابات دموكراتيك، كانديدا مي كوشد براي محو فساد و مافياهاي اقتصادي و سياسي، انديشهي اساسي كند زيرا هرچه اقتدار كانونهاي فساد بيشتر شود، از قدرت دولت منتخب و مردمي او نيز كاسته خواهد شد.
نكات پاياني:
1. درست است كه تركيب و ساخت كنوني قدرت و سياست در افغانستان دموكراتيك نيست و گلهاي است زيرا كه ساخت اجتماع مقتضي چنان تركيب سياسي است اما فراموش نبايد كرد كه ما مي توانيم تلاش كنيم يكروز از اين وضع عبور نماييم و مانند كشورهاي آزاد كه در اثر تلاش خود به آزادي و دموكراسي دست يافتند، ما هم زماني واقعا انتخابات دموكراتيك داشته باشيم زيرا مردم افغانستان هرچه هم فقير، فراموش شده و رنج كشيده باشند، شايستهي اين هستند كه يك دولت پاسخگو و دموكراتيك داشته باشند. نيز، فراموش نكنيم كه تفسيرهاي گلهوار از سياست و مناسبات قدرت، فرايند ملت شدن و تحقق جامعه مدني و رسيدن به حقوق برابر شهروندي و دستيابي به عدالت و يك انتخابات دموكراتيك در نسلهاي آينده در افغانستان را با تأخير مضاعف مواجه خواهد كرد. و نيز فراموش نكنيم اين تنها ما نيستيم كه براي عبور از مراحل دشواري كه فراروي دموكراسي و تشكيل دولتهاي مدني وجود دارد، با موانع سخت روبرو باشيم بلكه كشورهايي كه امروز به الگوي دموكراسي در جهان بدل شده اند، سالهاي نه چندان پيشتر وضعي اسفبارتر از وضع كنوني ما داشته اند. طرح گفتمان گلهاي قدرت و سياست گلهاي و تفكرات سطحي و نازل در باب مقوله انتخابات در رسانههاي ما نه تنها كمكي به رشد جامعه مدني و آگاهي مردمي و همگاني نمي كند بلكه اندك خودآگاهي مردم را نيز به ميزان زيادي به عقب مي راند.
2. من به عنوان يك شهروند، قبلا طرفدار كرزي و دولت او بودم زيرا فكر مي كردم او از گزينههاي ديگر بهتر و شايسته تر است اما اينك پس از گذشت يك دوره از رياست و مديريت او، فكر مي كنم مواد و مصالح فكري دولت ايشان در مديريت كشور و ايجاد تغيير و تحول اساسي، ته كشيده و كار ايشان به بن بست آخر رسيده است. طرفداري شهروندان از دولت و رييس جمهور شان طرفداري ابدي و ازلي نيست و به اين معنا نيست كه آنان شيفتهي شخص هستند بلكه به اين دليل است كه فكر مي كنند آن شخص و تيم او در مديريت بحران و تأمين ثبات و استقرار عدالت و قانون و گسترش رفاه و شايسته سالاري و بهبود وضع زندگي مردم، دست بالاتر را دارد. چندسال پيش، جناب دكتر سيد حسن اخلاق مقاله جالبي تحت عنوان"نظري متفاوت و نگاهی فلسفي به انتخابات رياست جمهوري در افغانستان" به مناسبت نخستين انتخابات رياست جمهوري افغانستان نوشتند و در آن مطلب دولت جديد افغانستان را با يادآوردي عملكرد دولت هاي موقت و انتقالي، "دولتي نهيليستي" خواندند. نگارنده در آن زمان از تعبير ايشان خوشم نيامده بود و بعدها به اين دليل در باره "شوخيهاي كرزي" ايشان، "تأملي" هم داشتم و مختصر گفت و گويي هم... اكنون به درستي سخن ايشان باوركرده ام و معتقدم كرزي براستي يك سياستمدار نهيليست و فاقد پلان و برنامه و آينده است.
اينك كه چهره هاي مهمي چون خليزاد، اشرف غني احمدزي، جلالي و انورالحق احدي از صحنه انتخابات كنار رفته اند، بر اساس منطق گله گرايي ترديدي باقي نمانده كه حامد كرزي پنج سال ديگر فرصت يافته تا هرچه فرصتهاي ممكن براي افغانستان باقي مانده باشد را بسوزاند و خاكستر كند. حامد كرزي تمام قابليت ها و استعدادهاي مديريتي خود را در طول پنج سال گذشته بخوبي نشان داد و به نيكي اثبات كرد كه فاقد اراده، خلاقيت و استراتژي مي باشد. ريس جمهوري كه اين سه عنصر را فاقد باشد، بدرد مديريت ده هم نمي خورد. تنها وجه شاخص حامد كرزي، تباني و زدوبند و معامله گريهاي كثيف براي حفظ قدرت است و ديگر هيچ؛ حاضر است براي حفظ قدرت از طالبان استمداد كند، از غرب بگريزد و به روسيه روي آورد، به زورمندان و مافياي قدرت باج دهد، بر آستان اوباما سر بسايد و از او درخواست عفو نمايد، قانون رسانه ها را حبس كند يا بدزدد و قانون اساسي را نقض كند، تا بتواند چوكي رياست را در لنگرگاه خود نگهدارد (بيچاره استادرباني كه همه او را متهم مي كنند چوكي رياست را در لنگرگاه خود بسته بود). بنظر مي رسد با تثبيت مجدد كرزي و تيم ناكارآمد او، نهيليسم واقعي در افغانستان محقق شود و سقوط كشور حتمي گردد زيرا تنها اميد مردم براي نجات، تغييرات حاصل از انتخابات بود و حالا اين اميد به يأس مبدل شده است.
آن چهار نفر- كه هم با قواعد گله گرايي آشنا و مأنوسند و هم در بين شان كساني بود كه دانش و توان مديريتي خوبي دارند ولي هرچه بودند و باشند- حالا ديگر نيستند و ميدان را براي كرزي با گلهها و گلهدارهايش رها كرده اند. مي ماند كساني چون بشردوست كه برد و باخت او را نمي توان با منطق گلهگرايي سنجيد. بايد منتظر نشست در انتخابات كه مثلا "مردم" پاي صندوق ها مي روند، چه روي مي دهد. اما سخن اينجاست كه آيا واقعا آنچه را انتظار مي كشيم، انتخاباتي است كه رأي مردم در آن تعيين كننده است يا گله گرايي؟ مجري انتخابات، كانديد برگزيده گلهگرايان و در عين حال رييس جمهور مملكت است و قانون، قضا، اداره، برنامه، رسانه، بودجه و سرمايه در يد و انحصار اوست. پس نمي توان گفت انتخاباتي خواهيم داشت كه از صندوق هاي رأي آن آرايي بيرون بيايد كه نتيجه را به زيان چنين كانديدي رقم بزند و سيستم گله گرايي را كه قدرت او مديون و مرهون وجود آن سيستم است، بهم بريزد. اين با اصل نزاع براي حفظ قدرت نيز ناسازگار است.