درآمد:
معضل اعتیاد از دیر باز در جوامع انسانی وجود داشته است. با به بازار آمدن مواد نشه آور جدید مانند کوکائین و گسترش مصرف الکل، فقر، مشکلات خانوادگی و روانی و... به صورت روز افزون بر بحرانی تر شدن این وضعیت در جهان افزوده است. دزدی، قتل و اختتاف از جمله جرم های است که معتادان به سادگی مرتکب می شوند. در کشور ما نیز طی سالهای اخیر این معضل به صورت جدی امنیت اجتماعی و سلامت روانی جوانان و اجتماع را به چالش کشیده است.
این مقاله به بررسی آثار اعتیاد در زوال اراده فرد معتاد می پردازد و تحقیقات میدانی و شواهد عینی آن بر اساس واقعیت های موجود در ایالات متحده آمریکا تنظیم شده است؛ ولی نتیجه آن برای محاکم جزایی و سارنوالی ما نیز حایز اهمیت بسیار است. به راستی! آیا اعتیاد انسان را به گونه ای مسلوب الاختیار می سازد که در ارتکاب جرم از خود هیج اراده ی ندارد تا مسئولیت کیفری داشته باشد و یا این که معتاد نیز مانند دیگر افراد اجتماع بر اعمال خود کنترل و خود ارادیت دارد؟ این نوشتار در صدد پاسخ گویی به این پرسش است.
نشریه نیو یورک تایمز ارزشhelmsly real state empire مربوط به خانم لئونا را حدود پنجاه تا شصت میلیارد دالر بر آورد کرده است. چرا در آن زمان خانم لئونا با محاسبه هزینه های شخصی به عنوان مصارف شغلی خود، یک میلیون دالر یا چیزی در همان حدود را دزدید؟ رقمی که نسبت به ارزش خالص ملک وی بسیار ناچیز بود تاجای که نشریه تایمز پیش بینی کرد: خانواده وی نمی تواندبرای تاوان کوچکترین چیزی{ ازلحاظ حیثیتی} که از محکومیت لئونا ناشی می شود، حتی اندکی را جبران کند.
جرم لئونا به روشنی نامعقول و مانند این بود که میلیونری برود از مغازه ای دزدی کند. هر دکتور بالینی می توانست تشخیص دهد که وی از اعتیاد رنج می برد و نسبت به جزیی ترین و ناچیز ترین راه های بررسی پیامد های اقتصادی، بی اراده است؛ حتی زمانی که دستاورد حاصله اثر بالقوه بر رفاه و سلامتی وی ندارد.
احتمالا این موفقیت آمیز ترین دفاعی بود که وکیلش می توانست در محکمه ارایه کند. در واقع از وقتی که یکی از شاخصه ها علایم ابتدایی مرض اعتیاد "تکذیب" آن از سوی معتاد شناخته شده است، کوتاهی لئونا در رد اعتیاد می توانست دلیلی بر معتاد بودن وی باشد.همین طورتکذیب اعتیاد دلیلی برمعتاد بودن آقای "جول استنبرگ" به شمار آمد که از توصیه وکیلش صرف نظر کرد. وکیل پیشنهاد نمود: در محکمه ادعا کند که اعتیاد به "کوکائین" با عث شده است تا وی دختر اندری اش "لیزا" را به قتل برساند. گرچه استفاده از اعتیاد به عنوان دفاع به صراحت در محکمه مطرح نشد؛ ولی برخی از اعضای هیآت منصفه بعدا اظهار کردند که آنان حکم به عمدی بودن قتل نکرده اند. ( استنبرگ به قتل غیر عمد محکوم گردید). با این استدلال که قاتل برای مدت مدیدی کوکائین مصرف می کرده است، به اندازه ی که از نظر هیات منصفه میتوانسته به اراده و قصد وی آسیب برساند.
تعدادی از قاتلان بعد ها در باره کوتاهی خود در استفاده از اعتیاد به حیث دفاع تجدید نظر کردند و محکومیت خود را در روندی جدیدی خواستار گردیدند. " جان هاریس" از این نوع آدمکشان بود. خانم الکساندرا در کتاب خود به نامvery much a lady شواهدی را آورده است که خانم هاریس هنگام تیر اندازی از نزدیک به دوکتور "هرمن تارنور" تحت تأثیر عوارض ترک اعتیاد به "امفتامین" بوده است. البته خانم هاریس ادعا کرده بود که بر اثر اختلالات ذهنی و نوسان در نوعی مریضی شدید زنانه مرتکب قتل دوکتور مزبور گردیده است و یا این که از کمبود عاطفی و عشق افسرده شده بوده- وضعیتی که عوارض ترک اعتیاد به عشق به دنبال دارد. اگر اعتیاد، خانم هاریس را ودار به قتل دوکتور تارنور کرده بود، در این صورت استناد به تکذیب اعتیاد نیز می توانست او را از اتکا به آن در خط ومشی دفاع از خود، باز دارد. ( درخواست خانم هاریس در این دوسیه رد شد).
در این جرایم شواهدی دال بر اعتیاد نیز از طبیعت معما گونه خود جرم است. چرا اشخاص ثروتمند و یا تحصیل کرده مرتکب قتل و یا سرقت می شوند؟ در حالی که چیزی ارزشمند و درخور شان خود را به دست نمی آورند. مانند سرقت جزیی از فروشگاه مانند "بلومینگ دال" اکثر آنانی که از فروشگاه ها ی پر زرق و برق و بزرگ می دزدند مانند لئونا هلمسلی از لحاظ مادی زندگی عادی خود را با آن چه دزدیده اند عوض نمی کنند. ترجیحا از فروشگاه ها می دزدند؛ زیرا تمایل به کار های خلاف و منفی دارند؛ ولی ممکن است بیک خود را در جای خود گم کنند و یا همسر شان برای کشف انگیزه خرید های نا معقول آنان شماره کارت های اعتباری(کریدیت کارت) شان را بررسی کنند و یا اصلا از به دست آوردن چیز هایکم ارزش لذت می برند. در واقع انگیزه های سرقت برای پولدارها و فقرا چندان تفاوتی ندارد. یک دزد یا معتاد اغلب می تواند شغلی انتخاب کند و زندگی آبرومندانه داشته باشد حتی اگر زحمتش زیاد و مزدش کم باشد. سارقان ترجیح می دهند با هیجان و دستاورد های دفعه ای و درکل به نحوی مجرمانه زندگیکنند.
چرا کسانی این گونه زندگی را انتخاب میکنند؟ این پرسش ممکن است برای مطالعات "جرم شناسی" موضوع جالبی باشد؛ ولی ربطی به حقوق و کیفر ندارد. زیاد شدن امراض و عوامل جرم زا این امر را به خوبی روشن می سازد که انگیزه ها وعوامل زیادی برای کشاندن مردم به سرقت، قتل،اعتیاد و... وجود دارد. قوانینی برضد این گونه اعمال داریم؛ زیرا ارتکاب شان را خلاف می دانیم؛ از سوی دیگر اداره جامعه ی که مردم آن به صورت روز افزون به خود تلقین می کنند که با هزینه دیگران به خواسته های شخصی خود برسند- مشکل است.آنانی که می کوشند ترکیبی از انگیزه های را که مردم را وادار به ارتکاب جرم می کند- برآورد نمایند، نخست تدابیر بیشتری را از جنایتکاران می طلبند تا توجیه های قابل قبول تری از جرایم خود ارایه دهند.
وقیح ترین جنایت که ما را آن قدر شوکه و مبهوت می سازد تا با توجیه و بهانه آن را تحمل کنیم- کودککشی یا قتل اطفال است. اکنون "افسردگی روانی" به عنوان دفاع عادی دراین گونه شرایط از سوی محاکم مختلف به رسمیت شناخته شده است. دلیل عمده برای توجیه این گونه جرایم این است که "چطور یک انسان معمولی کودک خردسال خود را میکشد؟" بنا بر همین استدلال در 1988 خانم پرستار(نرس) کودک به نام " آن گرین" پس از کشتن دوتا از کودکان خود و تلاش برای قتل سومی در شهر نیویورک از هرگونه اقدامات مجرمانه تبرئه گردید!! باید توجه داشت که وضعیت خانم گرین تا تولد سومین کودکش ادامه پیدا کرده بود، زمانی که وی جنایت خود را مخفی می کرد، بار دیگر حامله گردید و کودک بعدی خود را کشت. البته آنانی که استفاده یا بهانه افسردگی روانی و روحی را ظاهرا به عنوان توجیه جرم پذیرفته اند و یا حتی آن را بزرگ کرده اند- به خوبی می دانند درک ارتکاب این گونه جنایت های فجیع از نوع جرایمی که پس از افسردگی به راحتی می توان مرتکب آن شد، کار دشواری است.
زن بیست و چهار ساله ی در ایالت کالیفرنیا پسر خود را زیر موترکرد و کشت و سپس جسدش را داخل سطل آشغال انداخت، او در محکمه استدلال می کرد که دچار پریشانی روانی و روحی شده بوده است. پس از آن که محکمه وی را تبرئه کرد، به خاطر این استدلال از جانب فامیل خود در سالن محاکمه مورد تشویق قرار گرفت.
البته اگر جنایات آنانی که کودکان خود را می کشند و یا معلول می سازند با افسردگی روحی و روانی توجیه شود- به نظر می رسد که این کار اقدامات جدید برضد خشونت خانوادگی در آمریکا را خنثی می سازد. وقتی سعی داریم تا خشونت علیه اطفال را افشا کنیم و یا کاهش دهیم، همزمان با آن توجیهات قانونی برای اعمال کسانی را گسترش می دهیم که با کودکان خود بد رفتاری میکنند؛ به ویژه آنانیکه کودکان خود را می کشند. در این باره آمار قابل توجهی موجود است: در 1987 تعدادی یکصدو سه کودک در شهر نیویورک توسط والدین خود به قتل رسیدند (دوقتل در هفته)؛ در 1988 این رقم به قتل یکصدو بیست و شش کودک در سال رسید (ده قتل در هرماه). در 1987 "لیزا استنبرگ" در نیو یورک توسط والدین یا پرستارش به قتل رسید. این دوسیه توجه بسیاری را به خود معطوف کرد؛ زیرا والدین وی از طبقه متوسط جامعه بودند و این یک مورد استثنایی به شمار میآمد؛ اما چه اندازه در باره به قتل رسیدن یکصد و دو کودک دیگر شنیده اید؟ اکثریت بزرگی که خود برخواسته از اقلیت یا فقیر بودند!؟
پیشینه مفهوم اعتیاد
آمریکا به وضوح در حال حرکت به سوی اعتیاد شناسی(addictionology) در قرن 21 است. تعریف و تبیین اعتیاد های جدید که به عنوان مرض شناخته شده اند. این ها علاوه بر اعتیاد به الکل و مواد مخدر شامل خرید و بدهگاری، عشق و مسایل جنسی، قمار، استعمال دخانیات، پرخوری و هرچیزی دیگری که مردم در آن زیاده روی کنند- نیز می شود. اکنون انجمن حمایت از الکلی ها(AA) به وجود آمده است که گروه های سازمان یافته با صدها نوع فعالیت را مورد حمایت قرار می دهد. نخستین قدم اساسی از برنامه های دوازدگانه این انجمن و پیروانش که شهرت هم یافته است، اجبار الکلی ها و معتادان به اعتراف به « مسلوب الاختیار» بودن در برابر الکل یا هر نوع اعتیاد دیگر می باشد. این اقدام کار عمده ای نسبت به مرض اعتیاد است و انجمن یاد شده روی « نبود اراده» به عنوان تعریف سبب شناسی و توجیهی برای اعتیاد و اقدامات اعتیاد آور تأکید دارند.
در واقع این دانش تجربی نیست که سوخت مصرف این جنبش برای بر چسپ زدن به آن همه مناسبت ها را به حیث عوامل تشکیل دهنده اعتیاد فراهم می کند. گرایش به این امر که هر نوع اعتیاد را در جامه واحد ببینیم، ما را با کاربرد این واژه در قرن 19 و (پیش از آن) آشنا می سازد. در آن زمان اعتیاد به مفهوم فسق و فجور، اعمال ناشایست و از لحاظ اخلاقی شرم آور و یا بی ارادگی گرفته می شد. مشاهده الکلیسم ( که در قرن اخیر مستی و عرق خوری نامیده می شود) و اعتیاد به مواد مخدر در رده های بسیار بالاتر از رفتار انسان ها، مشخصه بنیادین می باشد که در اکثر جاهای تاریخ بشر پذیرفته شده است؛ البته اعتیاد شناسان آمریکایی اخیرا آن را دو باره کشف کرده اند.
آن چه در قرن 20 تغییر یافته، این ادعا است که این گونه اعتیاد ها نشان دهنده درجاتی از مریضی می باشد. در مورد الکلیسم ناتوانی از ترک مشروب امروزه خصلت ارثی فرض شده است؛ در حالی که این اشتباه است و مطالعات زیست شناسی کذب ان را به اثبات می رساند. نتایج پژوهش ها نشان می دهد که نبود اراده در اعتیاد علیرغم ادعای انجمن حمایت از الکلی ها ویژگی ارثی نیست. عوامل انتقال ژنتیکی الگوهای استفاده از مشروبات الکلی روشن می سازد که الکلیسم نتیجه فزاینده تاریخ طولانی مشروب خوری می باشد و اصول علمی حتی بررسی این قضیه کوچک بسیار ضعیفتر از آن است که خوانندگان را به حدس و گمان وادارد. برخی نظریه پردازان علم ژنتیک مدعی اند: مشروب خواران برای مدت ها در این کارافراط می کنند تا اعصاب و روان خود را مختل سازند و یا این که میکانیسم تعیین کننده میزان کافی مشروب را در بدن خود از دست می دهند.{لذا زیاد می خورند} با این وجود این دیدگاه ها فضا را برای بررسی شمار زیادی از عوامل محیطی و فردی، در تأثیر گذاری در فرایند الکلیسم باز می گذارد. مزید بر آن، پژوهش ها در باره الکلیسم به طور قطع نشان می دهد حتی معتادان در حال خوردن مشروب اساسا تحت تأثیر چیز های که برای شان مهم است و یا عوامل محیطی قرار می گیرند؛ مثلا مشروب خوارانی که به نظر می رسند در خیابان رها شده اند، دقیقا برنامه های از پیش تعیین شده مشروب خواری خود را با این انگیزه تعقیب می کنند که به مرحله خاصی از مستی برسند. الکلی های خیابانی اجازه دارند تا برای تأمین هزینه مشروب خود پس از کار در آزمایشگاه، پولی به دست آورند؛ آن ها به اندازه ای کار می کنند که برای رسیدن به یک مستی خود خواسته دیگر از نوشیدن مشروب پول کافی به دست آورند یا این که اجازه دارند آزادانه در یک آلونک دور افتاده به مشروب خواری ادامه دهند؛ اما داو طلبانه{با اراده} برای استراحت همزیستی مسالمت آمیز با دیگر همنوعان خود و یا تماشای تلویزیون ها دست از نوشیدن بکشند. این نوع الکلی ها افراط در نوشیدن می کنند و با گزینه های که در اختیار دارند، مشروب را ترجیح می دهند. با این حال آنان عمدتا کارهای هدفدار و از روی اراده انجام می دهند؛ حتی اگر انگیزه انسان الکلی از اهداف بسیاری از انسان های دیگر بیگانه باشد و یا حتی اگر اغلب پس از آن که سر عقل آمدند، حد اقل تا مست شدن دوباره، از کارهای خود ابراز تأسف کنند.
اکثر مطالعات در باره قصد و اراده الکلی ها در شفاخانه شهر بالتیمور اداره می شود. در آن جا مرکز تحقیقات اعتیاد {به الکل} تحت حمایت دولت فدرال است. بسیاری از همین محققان اکنون در باره اعتیاد به کوکایین تحقیق می کنند که البته نسبت به تحقیقات شان در مورد الکل بسیار تفاوت دارد. این گروه اغلب در تلویزیون در حال کار با معتادان چسپیده به الکترود و یا معتادانی که پاسخ های شان روی صفحه کامپیوتر ضبط شده و در باره پایین آوردن میزان مصرف کوکائین حرف می زنند؛ نشان داده می شوند. در آن جا یکی از پژوهشگران در مصاحبه ای خود توضیح می دهد که کوکائین چگونه پس از یک رخوت، سرخوشی و نشاط زیادی را برای معتادان به دنبال دارد. در حقیقت این روند حالت استاندارد است که هر انسان مشغول به فعالیت های از قبیل خوردن هیدرات کربن گرفته تا معاشرت جنسی مشاهده می شود.(از این رو آمادگی برای این
گونه اعمال با اعتیاد به مواد مخدر مقایسه شده است). پژوهشگران، بیشتر می بینند که چطور روی آوری به کوکایین و یا نیاز به مصرف دوباره آن برای تسکین افسردگی و ناراحتی های فرد معتاد را به انجام هرگونه کاری وا می دارد. بعضی اوقات جایگاهی در مطالعات آزمایشگاهی ایجاد می شود که در آن جا جانوران از طریق « سوند» تا سر حد مرگ به خود کوکائین تزریق می کنند.
کوکائین و بسته های آماده آن برای هر بار مصرف، تا چه اندازه اعتیاد آور است؟ با توجه به دو خاصیت کلیدی در تعیین میزان اعتیاد، کوکائین در هر شکل که باشد نسبت به سیگار کمتر اعتیاد آور است. بر اساس تحقیقات« جک هنینگ فیلد» از موسسه ملی مبارزه با اعتیاد(NIDA ) سیگاری ها پنج بار زود تر از مصرف کنندگان کوکائین معتاد می شوند. خود معتادان می گویند: ترک کوکائین از ترک سیگار بسیار آسان تر است. بر
بر اساس تحقیقات این مؤسسه د آمریکا، چنان که جورج بوش(پدر) نیز در نطق سراسری خود از تلویزیون، تلویحا اشاره کرد، تنها شمار اندکی از مصرف کنندگان کوکائین در حقیقت معتاد می شوند. این پژوهش ها نشان داد که 21 میلیون آمریکایی در طول عمر خود یک بار از کوکایین استفاده کرده اند. 8 میلیون نفر در همین سال اخیر کوکائین کشیده اند. 3 میلیون نفر در حال حاضر گرفتار کوکائین هستند؛ اما تنها سیصد هزار نفر به صورت روزانه یا تقریبا هر روز کوکائین می کشند. از این رو آمار دولتی نشان می دهد که ده در صد از تمام آنانی که در حال حاضر کوکائین مصرف می کنند و یک درصد از کسانی که در عمر خود کوکائین کشیده اند، تقریبا روزانه کوکائین دود می کنند.
حالا وظیفه ما در برابر معتادی که می گوید برای نیاز به مواد مخدر مرتکب سرقت و قتل شده و یا زنی که برای رسیدن به بسته های آماده مصرف کوکائین خود فروشی کرده (یک زن بدکاره معتاد دختر ده ساله خود را وادار به تن فروشی کرد)- چیست؟ آیا این گونه کارها از اثرات اعتیاد نیست؟
نه خیر. این نشانگر ساده لوحی است نه دانش که بی اراده بودن و جرایم شخص معتاد از خاصیت های شیمیایی مواد به حساب آید.
با این وجود، دروغ های زیادی در این باره ساخته شده است. اعتیاد همراه با پرسش های کهنه ای چون قدرت اراده، مسئولیت شخصی و ارزش ها است. چگونه بعضی ها با این که از "دسر" چاق کننده و یا سیگار بعد از نهار لذت می برند، آن را ترک می کنند؛ اما آیا این تصمیم به ضرر شان است؟ در واقع علوم تجربی همانند علم حقوق نمی تواند بدون به حساب آوردن مسئولیت های فردی و ارزش ها به گونه ای صحیح در این باره پیشرفت کند. برای مثال، ترک سیگار سخت تر از ترک کوکائین است. ما از وضعیت" ویلیام بینث" که برای احراز مقام مسئول کل امور مبارزه با مواد مخدر در حکومت بوش-(بوش پدر) سیگار را ترک کرد، چه می آموزیم؟ تنها پاسخ آن ممکن است این باشد که وی به اندازه کافی عاقل بود تا تشخیص دهد، نمی تواند هم سیگار بکشد و هم رئیس اداره مبارزه با مواد مخدر باشد؛ در نتیجه ریاست را بیشتر از سیگار می خواست.
البته تسلط بر نفس و ارزش های معقول دائمی می باشند، چنانچه ایده آل های افلاطونی چنین است. سر انجام آقای بینت در دوران خدمتش به عنوان وزیر آموزش به طرزی نا مناسبی به اعتیادش ادامه داد.
سیگاری ها و افراد چاق تا وقتی که با مفقیت سیگار را ترک و وزن کم کنند، سال ها ضعف اراده مشابه از خود نشان می دهند؛ پس از این موفقیت است که ما نسبت به قدرت اراده آن ها غلبطه می خوریم. آنان بر ارزش های خود به عنوان پیشرفت در روند زندگی مجددا تکیه می کنند، دارای فرصت ها و گزینه های متفاوتی هستند و با آمادگی و یا امید واری بیشتری می خواهند عادت دیرینه خود را تغییر بدهند. طبیعت آدمی چنین است و ما چیزی در خواص شیمیایی دارو سراغ نداریم که بتواند آن را تغییر بدهد. تلاش بر این است که تا کلام مناسبی در باره ویژگی های اعتیاد آور"نیکوتن" به عنوان راهی برای توضیح قدرت تازه "بینت" در ترک اعتیاد گفته شود.
چرا ما تصور می کنیم، کوکائین از هیروئین، الکل و سیگار اعتیاد آور تر است( در حالی که ترک هرکدام از آن ها چه به صورت تزریقی و یا دود کردنی و یا استفاده از راه تنفس، بسیار سخت تر از کوکائین است)؟ به یاد داشته باشیم در قرن بیستم کوکائین عنصر عادی در ساخت کوکا کولا و دیگر نوشابه های غیر الکلی به شمار می آمد و به مدت پنجاه سال در مورد اثرات آن تحقیقات ادامه داشت؛ تا این که با توجه به افزایش سرسام آور استفاده تفریحی از آن در آمریکا، در اواسط دهه 1980 به عنوان مواد مخدر معرفی شد. کوکائین مخدر در میان محلات فقیر نشین و در صد اندکی از افراد و طبقه متوسط رواج یافت.
چرا بیشتر این مصرف کنندگان کوکائین معتاد نشده اند؟ پاسخ به قدری روشن است که هیچ جای تعجبی هم ندارد. چرا دانشمندان درک نمی کنند که بسیاری از مردم مشغله های بهتری از اعتیاد به کوکائین دارند؟ مثلا در یک مفهوم علمی، اعتیاد به صورت نمادین گسترده نشان داده می شود در حالی که طبق اطلاعات واقعی تکذیب گردیده است.
هیچ یک از استفاده استفاده از مواد مخدر و یا اعتیاد های دیگربر گزینه ها و ارزش های فردی سیطره ندارد. بدون محاسبه این حقیقت ها نمی توانیم بگوئیم چه کسی و چرا معتاد شده است و یا نشده. مطالعاتی که از سوی " بنیاد تحقیقاتی تورنتو" صورت گرفت، نشان داد که نه تنها مصرف کنندگان منظم کوکائین معتاد نشدند؛ بلکه حتی بسیاری از کسانی که از خود اشتیاق و افر برای مصرف کوکائین نشان می دادند نیز سر انجام خود به خود آن را کنار گذاشتند. به تعبیر دیگر، کوکائین مانند هر تجربه ای تحمیلی دیگر قادر به برهم زدن موازنه زندگی انسان است؛ اما برای اکثر مردم این وضعیت دائمی و تغییر ناپذیر نیست.
در برابر این اطلاعات، شمار کسانی که با ورود به مراکز خصوصی بازپروری اعتیاد به کوکائین را کنار گذاشته اند و یا معتادانی جنایت کاری که در برابر دوربین تلویزیون اعتراف می کردند که در ازای دریافت بسته های آماده مصرف کوکائین کسی راکشته و یا کودک خود را به فحشاء وا داشته اند، بسیار اندک است. این ادعاهای شان احمقانه به نظر می رسد، دانشمندان و پزشکان بالینی که معتادان را تشویق می کنند، حقایق را وارونه جلوه می دهند. ما زمانی به بن بست عجیبی در تمدن خود رسیده ایم که به اطلاعات و راهنمایی های اخلاقی در باره عادات ضعیف ترین گروه های جامعه خود اعتماد می کنیم؛ طیف های که عنوان معتاد و مواد مخدر را با خود دارند. واقعا مشکلات شخصی آن ها چیست؟
به راستی! از کسانی که نشان داده اند نمی توانند از باده گساری دست بردارند، تمامی پول خود را از دست داده و ورشکسته تر از آن شده اند که چیزی داشته باشند- چه می آموزیم؟ ما به اندازه کافی عاقل بودیم و مقاومت کردیم. حالا آن ها از ما می خواهند که خودشان و اشتباهات شان را ببخشیم.
تمام این موارد یک پیام دارد و آن این که بهترین چاره اندیشی برای اعتیاد، آشنا کردن بچه ها با مسئولیت ها شان و احترام به دیگران است و این که بر استاندارد های اخلاقی برای همگان اعم از کودکان، بزرگسالان و معتادان تکیه نماییم. اطلاعات تاریخی نشان می دهد مثلا به محض این که ما به موردی به عنوان تجربه "نبود اراده و عدم تسلط بر نفس" اشاره کنیم، مردم به صورت فزاینده ای به َآن کار روی می آورند و آن را مستمسکی برای توجیه قانون شکنی و تجاوز خود به اجتماع قرار می دهند. دیدگاه های " جدید علمی" در مورد اعتیاد و الکلیسم واقعا موجب رشد هرگونه عمل اعتیاد آور گردیده است. این دیدگاه ها کارهای ناشی از " بی ارادگی" را توجیه نموده و به مردم می آموزد تا خلاف کاری خود را مرض به حساب آورند که خود راه علاج آن را نمی داند. طرفداران نظریه های جدید به آنانی حمله می کنند که فرضیه مریض بودن معتاد را قبول ندارند ادعاهای شان را " غیر علمی"، " اخلاقی" و " دروغ" می شمارند. در مقابل، نظر می دهند که ردّ نظریه ای افسانه "بی اراده بودن معتاد" مردم را علیه اعتیاد تقویت می نماید.
افسانه ای درمان اعتیاد
یکی از بد ترین اشتباه در محاسبات نسبت به تفکر مرض شمردن اعتیاد و الکلیسم این تصور واهی است که اعتیاد به مواد مخدر{یا دارو} قابل درمان می باشد؛ دیدگاهی که گروه بزرگ و در حال توسعه مؤسسات درمان اعتیاد به صورت مداوم تبلیغ می کند و مقامات امورد خیریه و عامه مردم می پذیرند. در واقع این معالجات بیش از اندازه گران است؛(7500 دالر تا35000 دالر برای درمان یک معتاد یا فرد الکلی در یک مرکز بازپروری خصوصی در یک ماه) در حالی که تأثیری هم ندارد.
یکی از مهم ترین کارها در زمینه اعتیاد شناسی در دهه1980 کتاب "تاریخ طبیعی الکلیسم" نوشته ای" جرج ویلانت" بود. در این کتاب، ویلانت از درمان الکلی ها به شیوه ای پزشکی{دارویی} دفاع کرده؛ اما فاش ساخته است که درمان الکلی های که وی در شفاخانه کمبریج ایالت ماساچوست با همکاری انجمن حمایت از الکلی ها و مشاوره و باز پروری معتادان انجام داده، در مقایسه با الکلی های که با سخت گیری و بدون هیچ درمان معالجه شده اند- تفاوتی نداشته است. "ویلانت" خوانندگان حرفه ای خود را هشدار می دهد که در روند "درمان طبیعی" دخالت نکنند. این مطلب در گفتار یک روان پزشک که تأکید دارد باید الکلی های بیشتری را درمان کرد- نیز آمده است.
آن چه را که مردم به معتادان و الکلی ها هدیه می کنند گزینه ها و ارزش های حاکم بر مصرف کنندگان مواد مخدر است. سرمایه گذاری های زیاد و بیهوده اما برنامه های باز پروری گران قیمت از منابع در دسترس و مؤثر بر محیط های طبیعی افراد کاملا جدا است؛ منابعی که آسیب پذیری مردم در برابر اعتیاد را کاهش می دهد. " دکتر هربرت کلیبر" معاون آقای "بینت" و مسئول(demand reduction) توضیح داده است، معتادان تنها وقتی درمان می شوند که " در خانواده و اجتماع جایگاهی برای آن ها در نظر گرفته شود" که قبلا هرگز نداشته اند. به قول دکتر کلیبر " آن ها به پرورش و حیثیت بیشتر نیازمندند تا به بازپروری و اعاده حیثیت" رئیس نهاد دولتی" مؤسسه ملی مبارزه با مواد مخدر" (NIDA )" چارلز شوسر" می گوید: درمان معتادان به مواد مخدر " بهترین پیش بینی آن است که آن ها شغلی داشته باشند" البته بهترین راه برای پیشگیری از اعتیاد در قدم اول موقعیت داشتن در ساختار اجتماع، شغل و ارزش های است که انسان را از روی آوردن به مستی های اعتیاد دور می سازد. اما این گونه رفتارها مشکل است و طریقه تکیه بر آن برای مواجهه با سختی ها دیر، تدریجی و سر انجام محکوم به شکست می باشد. از این رو " جنگ علیه مواد مخدر" آقایان "بینث" و " بوش"(پدر) که بر عوامل و ملزومات خارجی تمرکز دارد، نه تنها توفیقی به دست نمی آورد؛ بلکه در واقع برنامه های داخلی را از منابعی محروم می سازد که در برخورد با زمینه های رشد اعتیاد در محلات فقیر نشین به آن ها نیاز دارند. آن گونه که آقای " بینت" بر از میان بردن عوامل اعتیاد نظر دارد، حقیقتا هیچ گونه ارتباطی بین این دو به چشم نمی خورد. چنان که خود آقای بوش در سخنرانی سراسری خود از تلویزیون در ماه سپتامبر، اعلام کرد، مؤسسه ملی مبارزه با مواد مخدر پس از یک نظر خواهی از مردم در 1988 به چهارده و نیم میلیون نفر کاهش پیدا کرد. " اما طی همین دوره کسانی که به صورت روزانه مواد مخدر مصرف می کرده اند به خصوص معتادان به کوکائین افزایش یافته بودند".
البته ما آنانی را که دارای بیشترین امکانات شخصی بوده و مسئولیت مبارزه با مواد مخدر را داشتند به روشنی متقاعد کردیم. افرادی نمی توانند و نمی خواهند مواد مخدر را کنار بگذارند و به گونه ای سرسام آوری درحال افزایش اند و خود را فرورفته در چاله ای عمیق تری می یابند؛ در عین زمان تحقیقات مؤسسه ملی مبارزه با مواد مخدر(NIDA) چنان که آقای بوش به آن اشاره تلویحی داشت، نشان می دهد شماری از مصرف کنندگان کوکائین معتاد شده اند. در این جا مشاهده می کنیم، آمار خود این نهاد ها ارتباط میان مصرف تفریحی مواد مخدر و اعتیادی را که آقای "بینت" ادعا می کرد، رد می کند. در دایره اعتیاد آن چه که به عنوان حقیقت مطرح می شود معمولا اشتباه است؛ آن ها افسانه های مشهور را لباس حقیقت می پوشانند و نام آن را آخرین دستاورد علمی می گذارند. راه نادیده انگاشتن دیدگاه های مطرح شده در زمینه ای اعتیاد، استفاده از بهترین فرصت ها برای بیان حقایق و مبارزه با مشکلات است.
تمام.
منبع: incloud youth