واقعیت آن است که از پنج سال پیش که آقای سرور دانش به عنوان وزیر عدلیه(دادگستری) افغانستان انتخاب شد، دیگر کسی در قم گمان نمیکرد که بتواند به راحتی آقای دانش را از نزدیک ملاقات کند(دست ما کوتاه و خرما بر نخیل). در عرف دیپلماتیک، مقامات رسمی یک کشور به جز در موارد بسیار خاص(مانند تداوی) هیچگاه بدون تشریفات رسمی به کشورهای دیگر سفر نمیکنند. اما به نظر میرسد که این روند در خصوص مقامات افغانی صادق نیست. چه آن که در چند سال گذشته آنان نشان دادهاند که برای تصدی مقام وزارت و یا وکالتی که پایههای لرزانی دارد، راضی نخواهند شد به آشیانهای که در طول سالیان گذشته در کشورهای دیگر ساخته بودند به همین راحتی پشت پا بزنند و زندگی جدید و نامطمئنی را همراه با خانوادهشان در افغانستان شروع کنند.
جای کمترین تردیدی نیست که جناب سرور دانش شخصیتی علمی و توانمند است. او دارای تالیفات گسترده در حوزه قانون و شریعت بوده و میتوان گفت از استثنائات امروز جامعهی شیعه در افغانستان است. اما این همه دلیل بر این نمیشود که سیرهی معیشتی و نوع زندگی که ایشان در طول سالیان گذشته در پیش گرفتهاند را نقد نکنیم. حقیقت امر بدین گونه است که پس از تصدی وزارت عدلیه توسط ایشان تا به امروز بسیاری از جمله بنده بارها و بارها حضرت ایشان را یکه و تنها هرچند وقت یکبار در اماکن و خیابانهای شهر قم میدیدیم. لهذا گشت وگذار یک وزیر و آن هم وزیر وزارتخانهی کلیدی عدلیه افغانستان در شهر قم، برایمان هضمنشدنی و ناپذیرفتنی بود و سوالات بسیاری را خلق مینمود که مهمترین آن این بود: «وزیر عدلیه در اینجا و آنجا چه میکند؟». بنده شخصا جسارت و جرات آن را هم نداشتم که سد راهش شوم و از ایشان بپرسم جناب آقای دانش شما در حالیکه عنوان وزیر عدلیهی کشور جمهوری اسلامی افغانستان را با خود یدک میکشید، چرا گاه و بیگاه شما را در خیابانها، مغازهها، پاساژها و مراکز اداری شهر قم زیارت میکنیم. آیا این در شان یک دولت و لو آن که آن دولتِ ناکارآمدِ جمهوری اسلامی افغانستان باشد، هست که وزیر عدلیهاش تک و تنها و همانند یک فرد عادی در خیابانهای شهری از یک کشور بیگانه پرسه زده و با این و آن هم کلام شود و چانه بزند و خرید کند و بگردد و بچرخد و...؟ صرف نظر از مسایل امنیتی که خِرد حکم میکند که یک مقام بلندپایه باید از آن مطمئن باشد، آیا این برای شخص شخیصی چون شما در درجهی اول و برای دولت و ملت افغانستان در درجهی دوم اُفت ندارد که همانند منی که یک فرد مهاجر در قم هستم، و طعنههای زیادی را هم به جان میخرم تا لقمه نانی به کف آرم، اما در داخل محلی از اعراب ندارم، تمام سعی و تلاشتان را به خرج دهید که موقعیت نیمبندی را که در قم از سالیان قبل بدست آوردهاید، حفظ کنید. جناب وزیر اجازه دهید بی پردهتر سخن بگویم. باور کنید که بنده هر بار شما را تک و تنها در خیابانهای قم مخصوصا در خیابان ارم و از دور زیارت میکنم، پیشانیام عرق میکند از این که مبادا از شهروندان قمی کسی شما را بشناسد و بهانهی طعنه زدنی دیگر به افغانیها فراهم شود. آیا حضور وقت و ناوقت شما در قم به بهانهی سرکشی از خانوادهتان پیامهای تلخی را از واقعیتهای افغانستان به مهاجرین در ایران القا نمیکند؟ آیا در ذهن تک تک مهاجرین علیرغم تحت فشار بودنشان از جانب دولت ایران برای بازگشت، این سوال اساسی خلق نمیشود که اگر افغانستان جای زندگی کردن است چرا مقامات عالیرتبه از جمله وزیر محترم عدلیه دل از شهر قمی که نه آب و هوای خوبی دارد و نه میزبانان گشادهرویی، نمیکند و خانوادهاش را به نزد خودش در کابل منتقل نمیکند؟ آیا سفارتخانههای خارجی در کابل از جمله ایران که شما هر سه ماه یک بار برای گرفتن ویزا به آن مراجعه میکنید، به شما پوزخند نخواهند زد که شما چه وزیری هستید که بیش از آنکه به فکر ماندن و خدمت کردن به ملت و کشورتان باشید، به فکر تفریح و تفرج و مسافرت رفتن هستید؟ آیا مردمی که از شما توقع دارند همواره بر سرکارتان حاضر باشید تا عنداللزوم مشکلات قضاییشان را با شما در میان بگذارند، اگر چند جرات انتقاد را ندارند اما در دلشان شما را مذمت نخواهند کرد و نخواهند گفت که شما وزیر خارجه نیستید که دائم السفر باشید، شما وزیر عدلیه هستید و باید بر امور قضایی کشور همواره اشراف داشته باشید؟ آیا آن شخصی که از فلان ولایت دور افتاده با هزار و یک مسئله خود را به کابل رسانده است تا دادش را به گوش شما برساند، اما در مییابد که شما برای ماموریت شخصی به قم رفتهاید، این سوال در ذهنش خلق نخواهد شد که آقای دانش وزیر شده است تا به مردم خدمت کند یا به خانواده و جیبش؟ آیا غیراز این است که بسیاری به این نتیجه خواهند رسید که جناب آقای دانش دل چندانی به وزارتش نبسته و آن را آن قدر جدی نگرفته و به تحولات آیندهی افغانستان اعتماد ننموده و با باقی گذاشتن خانوادهاش در قم، به خیال خود آیندهنگری نموده و زیرکانه نخواسته است که پُل پشت سرش را با دست خود خراب کند؟
این در حالی است که علیرغم اوضاع رقت بار مردم افغانستان، حتی مقامات درجه چندم در افغانستان از درآمد بالا و بسیاری از زندگی کهکشانی برخوردارند و از حیث امنیتی هرچند مردم عادی قربانی ترورهای کور میشوند اما امنیت مقامات کشوری تا حد بالایی تضمین شده است. لذا به ندرت اتفاق میافتد که از وزیر گرفته تا وکیل تا والی و تا ولسوال هدف قرار گرفته باشند.
البته از برخی نزدیکان آقای دانش شنیدهام که ایشان به بازگشت دستهجمعی عمیقا فکر کردهاند اما نهایت به این جمعبندی نرسیدهاند که ایدهی بازگشت را خود با یک تصمیم انقلابی و جسورانه عملی کنند. اجازه دهید مسئله را کمی بازتر کنم. روزگاری بود که جناب وزیر و بسیاری از روحانیون افغانی در قم زندگی ساده و در سطح نازلی را داشتند اما عدهی معدودی در این بین با دست شستن از درس و بحث و چسبیدن به دنیای بی پدر و مادر سیاست و پیوستن به یکی از احزاب جهادی از حیث اقتصادی بارشان را بستند. آقایان خانه خریدند، زمین خریدند، ماشین خریدند، حاج آقا شدند، به اروپا رفتند و... اما در این بین جناب آقای دانش هرچند که او نیز به یکی از احزاب وابسته شد اما این لیاقت علمی و کاردانی ایشان بود که در زمان شهید مزاری ایشان را به عنوان یک نیروی فرهنگی تاثیرگذار که در عرصهی مطبوعات بسیار موفق عمل مینمود، شناساند. شکیب و بردباری کمنظیر در کنار توانایی علمی- فرهنگی، ایشان را تبدیل به شخصیتی موجه و صادق در میان مهاجرین افغانی در ایران نمود. [البته ناگفته نماند که ایشان نیز از سفرهی انداخته شدهی جنگ و جهاد بینصیب نماند و پول بابرکت جهاد موجب شد تا دستی به سر و گوش زندگیاش بکشد.] بالاخره پس از تحولات جدید افغانستان پس از سقوط رژیم طالبان، همین سابقهی درخشان فرهنگی بود که ایشان را تا سرحد وزارت ارتقا داد. هم اینک نیز ایشان در کادر رهبری حکومت افغانستان مهرهیی اثرگذار به حساب میآید و یکی از بیحاشیهترین و موفقترین عضو دولت افغانستان محسوب میشود.
من بر این باورم که تا اینجای کار آقای دانش کارنامهی درخشانی داشته و بر خلاف بسیاری که صحبتهای زیادی پیرامونشان وجود دارد، ایشان یکی از کم حرف و حدیثترین شخصیتهای دوران جهاد است. اما اگر ایشان بخواهند هم چنان به جامعه و فرهنگ کشور خدمت کنند و سابقهی درخشانتری از خود برجای بگذارند، باید یکی از این دو گزینه را برگزینند. یا این که همانند من و امثال من که قید خیال بازگشت را زدهایم و با ترفندهای مختلف حضورمان را در کشورهای دیگر تمدید میکنیم، قید وزارت و ریاست و مقام را زده و به همین مقدار کارنامهی قابل قبول کفایت کند و برای همیشه به قم بازگردد. (البته مقایسهی میان من و امثال من با ایشان قیاسی مع الفارق است ) و یا این که حضرت ایشان قید خانههای ویلایی در بهترین نقاط شهر قم و متعاقب آن رفاه و آسایشی که ایشان از رهگذر مقام برای خانوادهشان بدست آوردهاند را زده، زندگی و سرمایهشان را به داخل منتقل نماید. چرا که به یقین آقای دانش با توجه به اندوختههای چندین سالهشان، همین سطح زندگی قم را در کابل نیز میتوانند برای خود و خانوادهشان فراهم کنند، اما فقط میماند مسئله امنیت و اعتماد به تحولات آینده که در این خصوص نیز ایشان میبایست به زندگی میلیونها انسان دیگر بنگرند که با کمترین امکانات و در سختترین شرایط امنیتی و اقتصادی امیدوارانه در افغانستان زندگی میکنند و هیچگاه هم زندگی را پایانیافته نپنداشتهاند.
البته آن چه گفتیم خاص جناب دانش نیست و افراد زیادی دیگری هستند که یک پایشان در کابل و پای دیگرشان در قم است، اما از آنجا که جناب دانش یکی از مقامات بلندپایهی حال افغانستان است، مسئله در خصوص ایشان حساستر و انتقاد بر ایشان واردتر است. به هر حال آقای دانش در ضمن دولت کنونی به پایان کارشان نزدیک میشوند اما امیدواریم که آقای دانش اگر در دولت آیندهی افغانستان بازهم عضو کابینه بودند را دیگر با این کیفیت در خیابان ارم نبینیم و اگر هم دیدیم حضورشان در ضمن تشریفات رسمی بوده و اسکورت ماموران امنیتی دولتِ میزبان آقای وزیر را در برگرفته باشد، آن گاه ما به وجود و حضورشان افتخار خواهیم کرد.