English ׀ Arabic ׀ Dari ׀ Pashto ׀

صفحه اول | افغانستان | نويسندگان | مقالات | اخبار | كليك‌بانك | لينكستان | كتابخانه | گالري | پاليسي | تماس

 
 
مقالات تازه

ما وجهان معاصر؛ امريكا از اين زاويه

avatar
بهرام آمونيايي

دایاگ، برنامه ي دلخوش كن

avatar
آروند هاتی روی

پایان و مرگ خیال

avatar
نصرت شاد

تئوری روسو و دولت روبسپیر

avatar

صفحه را به دوستان معرفي كنيد!

پيوندها

پيوند‌هاي بيروني


نقد و نظر 2

چون به جنگ هیولا می روی...

نويسنده: سید علی حسینی

سيد علي حسيني
تاريخ دريافت: 02.15.2009
تاريخ نشر: 19.02.2009

عقل اگر در جان آدمی به شکوفایی رسید، به معنای مرگ طبیعت حیوانی و هیولایی نیست. خوی حیوانی مهار می شود، اما از بین نمی رود. پس آدمی همیشه در معرض هیولا شدن است. دشمنان هیولاهای جهل، تبعيض،استبداد و خفقان اگر می خواهند به سراغ هیولاها بروند، باید که طریق عقل و انصاف را نه تنها در هدف، که در روش نیز فراموش نکنند. نمی توان به روشی بد، نیکی را هدیه دیگران کرد. بسیار کسان بوده اند که هدف نیک داشته اند اما چون ابزار نیک نداشتند، همان کردند که قبلا می شد و چه بسا بدتر. چنین به نظر می رسد که ناکامیهاي ما نه در نجستن عدالت، آزادی، آگاهی و امنیت بوده بلکه در روشی بوده که انتخاب کرده ایم
Story Image, Click to View Article

 

«آنکه با هیولا دست و پنجه نرم می­کند باید بپاید که خود درین میانه هیولا نشود.»  نیچه، فراسوی نیک و بد.

تردیدی نیست که قسمتی از طبیعت آدمی هیولایی است. آدمی موجودی است دو ترکیب؛ همزمان خوب و بد. جامعه نیز انعکاس فرد است؛ معجونی از خوبی و بدی. هیچ مدینه فاضله­ای در این جهان به وجود نیامده است و گویی به وجود هم نخواهد آمد. چرا؟ چون طبیعت ما نمی­گذارد که چنین شود. اگر مدینه فاضله­ای قرار باشد تشکیل شود، تنها زمانی ممکن است که موانع آن از ساختار اخلاقی و فیزیکی انسان برداشته شود و آن هم انسانیت­زدایی از انسان است. انسانی که خشم، شهوت، حرص، حسادت، کینه و ... نداشته باشد، دیگر انسان نخواهد بود.

اما این بدان معنا نیست که طبیعت هیولایی را گرفته و طبیعت فرشته­ای را رها کنیم. نیازهای تن فوری و پر قدرت­اند و طفل آدمی چون به دنیا می­آید جز حیوانیت (خوردن، سرپناه، لباس، سلامتی) به چیزی نیاز ندارد و چیزی دیگر نمی­طلبد. بسیار شب­ها و روزها باید بر وی بگذرد تا این حیوان، به عقل برسد، وجدانش شکوفا شود و بنگرد که دیگران نیز دارای عقل و اراده­ای چون وی هستند. یافتن بنیان­های اخلاق اجتماعی (مانند این اصل که: هرچه برای خود می­پسندی برای دیگران هم بپسند) نیاز به تربیت و مهار غریزه است که تنها در فرایند زمان و شاید پس از تجربه ناکامی­ها و نامردمی­ها بدست می­آید. شاید جامعه نیز چنین باشد؛ بسیار زمان باید بگذرد تا جامعه به بلوغ برسد. این زمان گاهی به آرامی سپری می­شود و گاهی غوغای نزاع و جنگ، آن را به خطا سوق می­دهد تا آن زمان که خسته و مجروح بر سر عقل آید.

همچون کشاکش درونی نوجوانی که می­خواهد بلوغ را تجربه کند و کمال عقل خود را به پی بگیرد، جامعه نیز در فرایند تکامل درگیر تنش و تشنج می­شود. آن دسته که بهتر می­فهمند و طبیعت نفسانی سالم­تر دارند، رویاروی آن دسته­ای قرار می­گیرند که هنوز بر سر ارزش­های مخرّب و کهنه ایستاده­اند و یا طبیعت هیولایی در وجودشان چیره­تر است. گاهی هم تنها طبیعت­های هیولایی به جان هم می­افتند و تنها صدای هیولاها است که شنیده می­شود. در چنین زمانی چنین به نظر می­آید که جامعه همه هیولا نمی­شود، اما صدای عاقلان و نیک اندیشان هم به گوش کسی نمی­رسد.

عقل اگر در جان آدمی به شکوفایی رسید، به معنای مرگ طبیعت حیوانی و هیولایی نیست. خوی حیوانی مهار می­شود، اما از بین نمی­رود. چه بسا در مواقعی این خوی دوباره خود را نشان دهد. پس آدمی همیشه در معرض هیولا شدن است. یکی از آن مواقع زمانی است که آدمی می­رود تا با هیولا بجنگد و او را در وجود دیگران رام نماید. در این هنگام او در خطر رنگ پذیری از دشمن خود است! آری آدمی نه تنها از دوست رنگ می­گیرد که از دشمن هم. آدمی از دشمن خود بسیار چیزها یاد می­گیرد؛ طریق رزم، سلاح و حتی بی­رحمی و بداخلاقی. مبارز راه آدمیت و عقلانیت می­رود تا هیولازدگان را نجات دهد، اما به مرور کینه در وی جان می­گیرد و حس کشتن، جای آرمانِ اصلاح را می­گیرد. چون دشمن وی از ابزاری کار می­گیرد، طبیعتش او را ترغیب به تلافی می­کند و چنین می­شود که منطق تلافی­جویی جای آرمان را می­گیرد.

مهم حذف فرد و یا گروه نیست (که چنین اندیشه­ای فاقد ارزشی اخلاقی است)، بلکه مهم کنار گذاشتن یک اندیشه نادرست، آوردن اندیشه­ای تازه، اصلاح یک رفتار ناپسند و جایگزین کردن یک نظام فرسوده با نظامی مستحکم است. اگر در مقابل یک فکر یا گرایش از همان سلاحی استفاده شود که موجب نفرت بوده است، دیگر چه پیشرفتی حاصل ­شده است؟ اگر از تنفر حکمرانان باید گریخت، نباید آن را با تنفری دیگر جایگزین کرد؛ اگر با اندیشه­ای نادرست مقابله باید کرد، نمی­توان جزمیت دیگر را جایگزین آن کرد (و به همین دلیل است که می­گوییم دموکراسی ایدئولوژی نیست)؛ اگر با استمرار قهرآمیز یک نظام اجتماعی یا سیاسی مخالفیم نمی­توان به اجبار دیگران را به پذیرش نظامی نو واداشت.

شاید این سوال مطرح شود که همیشه قدرت منطق و لطافتِ محبت کار ساز نیست و گاه رسیدن به هدف، زمانی چنان طولانی می­طلبد که خودِ زمان قاتل نوآوری می­شود. به نظر می­رسد باید بین جنگ با هیولا و نپذیرفتن رنگ هیولا تفاوت گذاشت. آنچه عقل بدان حکم می­کند این است که اسلحه باید برای زمان و موارد محدود باشد و نیروی زور باید همیشه به عنوان ابزاری استثنایی به کار گرفته شود. ترس و زور در مقابله با هیولاها بی­کاربرد نیستند، اما باید کاملا مسئولانه مورد استفاده قرار گیرند.

دشمنان هیولاهای جهل، استبداد و خفقان اگر می­خواهند به سراغ هیولاها بروند، باید که طریق عقل و انصاف را نه تنها در هدف، که در روش نیز فراموش نکنند. پیوستگی بین روش و هدف چنین می­طلبد. نمی­توان به روشی بد، نیکی را هدیه دیگران کرد. بسیار کسان بوده­اند که هدف نیک داشته­اند، اما چون ابزار نیک نداشتند، همان کردند که قبلا می­شد و چه بسا بدتر.

ما افغان­ها نیز در تاریخ معاصر خود کوشش­های بسیاری برای مبارزه با هیولاها داشته­ایم. از هیولای استبداد، تا هیولای تنفر قومی، تا هیولای جنگ و خشونت و تا هیولای تعصب و جزم­اندیشی. تاریخ سیاسی معاصر ما هم تبعیض­آمیز بوده و هم ناامنی را در کشور نهادینه کرده است. می­توانیم جنگ­های دهه هفتاد و سلطه سیاه طالبان را حکومت مطلقِ منطق هیولایی در کشور تعبیر کنیم، که هر کدام برای جنگ با هیولایی دیگر توجیه می­شد: کمونیست­ها برای مبارزه با بی­عدالتی و جهل انقلاب (کودتا) کردند، مجاهدین برای آزادی کشور از سلطه شوروی و دیکتاتوری کمونیسم می­جنگید، جنگ­های کابل تحت عنوان حمایت از مشارکت همه اقوام و یا دفاع از آنها توجیه می­شد و طالبان به بهانه سرکوب شرارت­های مجاهدین قد علم کردند. با این همه در رسیدن به مقصود که عدالت، آزادی و امنیت بود، ناموفق بوده­ایم. نه تنها ناموفق بوده­ایم که هر چه بیشتر کوشیدیم، از هدف دورتر شدیم. دلیل آن چیست؟

چنین به نظر می­رسد که ناکامی ما نه در نجستن عدالت، آزادی، آگاهی و امنیت بود بلکه در روشی بود که انتخاب کرده­ایم: تلافی­جویی. اهداف اکثراً توجیه پذیر بوده و حتی گاه مقدس شمرده می­شدند، اما روش­های رسیدن به اهداف مذکور هیولای تبعیض، فقر و ناامنی را بیش از پیش بر سرنوشت ما حاکم کرده است (فریب است اگر نقش موثر حضور شصت­هزار نیروی مسلح خارجی و کمک­های آنان به نیازهای روزمره مردم و تشویق مالی آنان به دموکراسی، حقوق بشر و تکثرگرایی را در آرامش نسبی کشور دست کم بگیریم). از زمان­های گذشته امنیت، اقتدار و پیشرفت کشور در بکارگیری روش­های هیولایی انگاشته می­شد: انحصارگرایی قدرت، یک دست کردن جامعه و نفی تکثر اجتماعی. متاسفانه همین پالیسی­ها توسط نیروهایی که در ابتدا آزادی­بخش تلقی می­شدند، دنبال شد.

از مصیبتهاي افغانستان این است که مخالفان هم به همان اندازه از روش­های خشونت­بار، تلافی­جویانه و بی­ثمر سود جستند. انحصار طلبی را با نوع دیگری از انحصارطلبی پاسخ دادند، خشونت را با خشونتی از همان جنس نفی کردند و بی­عدالتی را - با استفاده از همان منطق- ناخواسته تایید کردند. شاید در اکثر کشور­ها پروسه طولانی و سخت مشارکت همگانی در امور کشور با خشونت همراه بوده است، اما این خشونت در حدی بوده که خشونت سابقه را نفی کند و به محض رسیدن به مقصود از عقلانیت سیاسی کار گرفته می­شد. حتی در برخی کشورها برای مبارزه با هیولای استعمار، تبعیض و استبداد از روش­های مسالمت آمیز استفاده شده است که بیش از هر جای دیگر به تقویت صلح، دموکراسی و احترام به انسانیت انجامیده است. هند و آفریقای جنوبی دو نمونه مثال زدنی­اند که در هر دو کشور جنبش عدم خشونت توانست به تقویت دموکراسی و ایجاد دولت­های ملی بیانجامد.

متاسفانه در کشور ما ارزش­هایی مانند عدالت و امنیت با روش­هایی ناکارآمد تعقیب شده است. در بسیاری از موارد این کوشش­ها به جای آنکه به رسیدن به آرمان­های اجتماعی کمک کند، به سوء تفاهم بیشتر و تشویق دیگران به خشونت (و سرانجام دور باطل خشونت، تبعیض و فقر) کمک کرده است. از همه مهمتر پس از سی سال کوشش نه تنها همه چیز سوخت و ویران شد که نظام اخلاقی جامعه نیز از هم فروپاشیده است.

اگر به جنگ نژاد پرستی باید رفت، نمی­توان بر عنصر نژاد بیش از آنچه رسیدن به عدالت می­طلبد تکیه کرد، در غیر این صورت به تقویت گفتمان نژادپرستی کمک شده است؛ اگر به نبرد جزم اندیشی باید رفت، نمی­توان یک ایدئولوژی را با ایدئولوژی دیگر جایگزین کرد، و گرنه در این صورت خشونت و تحمل ناپذیری همچنان ادامه دارد؛ اگر از ظاهربینی مذهبی به ستوه آمده­ایم، باید معناگرایی دینی را جایگزین صورت­گرایی نماییم و نه آنکه فکر کنیم تاکید بر مذهب دیگر و یا دیگر تفسیرهای جزم­اندیشانه از همان مذهب می­تواند راهگشا باشد؛ اگر با استبداد و فقدان آزادی مخالفیم، نبایست حق دیگران در بیان آزادانه نظریاتشان را نادیده بگیریم؛ اگر به بهانه حفظ وحدت دهان اندیشه­ ما را بسته بودند، نباید به همان بهانه دیگران را از بیان افکار بترسانیم؛ و اگر باید خشونت را ریشه­کن کرد، نمی­توان از خشونت غیر مسئولانه کارگرفت.

چه بسیار قهرمانانی که در این فرایند به هیولا تبدیل شده­اند؛ کسانی که در اولین روزهای حضور و ظهور قهرمان انگاشته می­شدند، با گذر زمان خود به هیولاهای دیگر تبدیل شدند. تاسف بیشتر اینکه برخی از نخبگان ما هنوز هم فکر می­کنند که باید باز هم از همان منطق کارگرفت (نگاه کنید به برخی موضع­گیری­ها در فضای واقعی و اینترنتی). اما باید این سخن زیبای فیلسوف آلمانی را به همه کسانی که فکر می­کنند در مقابله با بدی­ها باید تلافی­جویانه برخورد کرد، یادآوردي که:

«آنکه با هیولا دست و پنجه نرم می­کند باید بپاید که خود درین میانه هیولا نشود. اگر دیری در مغاک چشم بدوزی آن مغاک نیز در چشم می­دوزد.» نیچه- فراسوی نیک و بد.

 


موضوعات مرتبط اجتماعي, فرهنگي, انديشه
ارسال اين مطلب به شبكه‌هاي اجتماعي بالاترين دنباله Delicious Facebook Share/Bookmark
نقد و نظر 2
تازه ترين مطالب از(سيد علي حسيني):

 از ميان همين موضوع:

دایاگ، برنامه ي دلخوش كن (بهرام آمونيايي)

پيش درآمدي بر جامعه شناسي تاريخي طالبان (مهدي سعيدي)

"اينجا" بغير از كجي نمي آيد راست!

ولگردی در كابل (بهرام آمونيايي)

افغانستان و بازگشت به اعتیاد (بهرام آمونيايي)

برنامه‌ی کهنه مبارزه با موادمخدر (بهرام آمونيايي)

نا امنی به شمال کوچ می کند (بهرام آمونيايي)

تنها طالبان عامل نا امنی در شمال نیستند (بهرام آمونيايي)

مرگ بر دموكراسي! (م. غزنوي)

زنگ خطررد صلاحیت شدنها درپارلمان ! (نبي قانع زاده)

ادعای اعلام فهرست قاچاقبران بلند پایه، بازی سیاسی یا اقدام عملی؟ (بهرام آمونيايي)

فساد در افغانستان: دكان‌هاي حقوق بشر و دموكراسي

جنجال برسرتابعیت دوگانه درپارلمان افغانستان (نبي قانع زاده)

کار آفرینی و نقش آن در کاهش بیکاری (بهرام آمونيايي)

آسیب پذیری خبرنگاران، نشانه ضعف سازمانی آنها (بهرام آمونيايي)

هویت سرگردان یا سرگردانی یک هویت؟! (محمد تقي مناقبي)

دخالتهای پاکستان در افغانستان از تکوین مجاهدین تا امارت طالبان(4) (سيد محمد حسيني فطرت)

دخالتهای پاکستان در افغانستان از تکوین مجاهدین تا امارت طالبان(3) (سيدمحمد حسيني فطرت)

دخالتهای پاکستان در افغانستان از تکوین مجاهدین تا امارت طالبان(2) (سیدمحمد حسینی فطرت)

هزاره‌ها و فقدان استراتژي واحد (محمدحسين فياض)

Search Armans.Info Search the Web

* مقالات معرف ديدگاه نويسندگان بوده موقف سايت را بازتاب نمي دهند
* نقل مطالب سايت به جرائد چاپي با ذكر منبع و نام نويسنده و به منابع انترنتي با ارائه "پيوند" مجاز است. ذكر منبع نشانه حرفه اي بودن شماست
* جهت ارسال مطلب لطفا از فرم تماس استفاده نماييد. نويسندگان عضو ازاينجا مي توانند نشر نمايند

 

لوگوي سايت  

 

ستون نويسندگان (تريبون آزاد)

نصرت شاد

هواداران آنارشیسم در ادبیات غرب

نصرت شاد

بهرام آمونيايي

كنترل مدارس، راهي براي مبارزه با ترور نظرات :1

بهرام آمونيايي

امين آرمان

دا افغانستان اسلامي امارت رييس جمهور !

امين آرمان

بهرام آمونيايي

سازمان کشورهاى اسلامي جدي است؟

بهرام آمونيايي

نصرت شاد

بورژوازی و فیلسوفان اش

نصرت شاد

امين آرمان

بعد از احوال پرسي حامد و محمود نظرات :1

امين آرمان
 

مطالب پرخواننده كنوني

 

آمار مقالات

نويسندگان: 75
مقالات فعال: 1122
كل مقالات: 21122
نظرات: 4582
موضوعات: 39

 

آمار ترافيك


بازديد يونيك ديروز: 6549
بازديد امروز تاكنون: 2531
شما بار بازديد كرده ايد
مجموع بازديدها: 2904051
افراد آنلاين:5
آي پي شما: 38.107.191.108

تأسيس: 2002
بازسازي: 2004

 

Click Here to View and get our
RSS
 آينجا را كليك كنيد و آدرس آر اس اس ما را انتخاب نماييد

ايميل خود را جهت اطلاع از به روزشدن سايت وارد كنيد
Enter your email address:

Referrers


Translate into Other Languages


Username:
Password:
Lost Password?
Recover Password

Arman/سايت آرمان

↑ Grab this Headline Animator


Home | Afghanistan | Authors | Click-bank | Articles | News | Links | Gallery | Library | Policy | Contact

©2003 www.armans.info /all rights reserved

Best Viewed: 1024 X 768 :بهترين حالت نمايش
Powered by: www.ace-host.net