سکوت سنگين در يکصدمين سالگرد وفات آخوند خراساني
آخوند ملا محمد کاظم هروي خراساني معروف به صاحب کفايه، از علماء، مدرسان، مجتهدان و دانشمندان نامور جهان اسلام است که آوازهي شهرت مقام علمي و عملي او اقطار و آفاق جهان را درنورديده و بيش از صد سال است که آراء و نظريات او در حوزهها و مجامع علمي عالم اسلام، مخصوصاً جهان تشيع مطرح و محور و مدار درس و بحث اساتيد و مدرسان مشهور و پرآوازه است.
سال گذشتهي قمري، يعني1429، يکصدمين سالگرد وفات آخوند خراساني بود، چون دقيقاً در آخر ذيالحجهي1329 به رحمت حق پيوسته،[1] معمولاً براي شخصيتهايي که منشأ آثار و خدمات ارزندهي علمي و عملي براي بشريت بودهاند، در سده و قرن تولد و وفات، محفل و مجلس گراميداشت ميگيرند. چنانکه براي بسياري از شخصيتهايي به مراتب پايينتر از آخوند خراساني، حتي بدون بهانه و مناسبتي محفل و بزرگداشت مخصوصاً از سوي نهادهاي ايراني برگزار شده؛ فراخوان داده شده، صدها مقاله نوشته شده، بسياري از آن مقالات به چاپ رسيده و هزينههاي سرسامآور صورت گرفته، چنانچه در سالهاي اخير در ايران تعداد زيادي از اين محافل برگزار شده؛ مانند بزرگداشت يکصدمين سال وفات سيد جمال الدين افغاني در تهران، کنگرهي بزرگداشت دويستمين سالگرد تولد شيخ انصاري، بزرگداشت علامه سيد شرف الدين جبل عاملي، بزرگداشت علامه محمد جواد بلاغي و... که البته در جاي خودش لازم و واجب است.
همچنين ميتوان اضافه کرد کنگرهي بزرگداشت هزارهي شيخ طوسي را که قبل از پيروزي انقلاب اسلامي در مشهد برگزار شده بود، بزرگداشت هزارمين سال وفات خواجه عبدالله انصاري را که 1355ش در کابل برگزار شده بود و سال 2007م که از سوي سازمان ملل متحد سال جهاني مولانا نامگذاري شده بود و در کشورهاي مختلف جهان محافل متعدد در اين جهت برگزار شد؛ از جمله در ايران که به شدت از سوي ايرانيها بر ايراني بودن مولوي تأکيد شد.
در ميان آن بزرگان جز سيد جمال و عدهاي اندک ديگر افرادي که انديشههاي سياسي و اجتماعي داشته باشند کمتر ميتوان يافت، در حالي که آخوند خراساني از اين نظر برجستگي خاص دارد، انديشههاي روشن او در مسائل سياسي و اجتماعي و مخصوصاً جريان مشروطيت در ايران از آخوند خراساني يک چهرهي متمايز و يک مجتهد و فقيه متفاوت با ديگر عالمان و دانشمندان اسلامي نشان ميدهد.[2]
در برجستگي علمي، فقهي، اصولي و بيان شيوا و گيراي او همين بس که آقا نجفي قوچاني از شاگردان او در خاطرات خودش مينويسد: «همچو مدرسي به اين طور خوشبيان و استفاده و ترقي نمودن شاگردها به زودي تا به حال در اسلام پيدا نشده.»[3]
و در برجستگي سياسي و افکار روشن او در مسائل اجتماعي همين بس که فقيهي چون آيت الله نائيني اگر کتابي مانند «تنبيه الامه و تنزيه المله» را به رشتهي تحرير ميکشد و در آن مباني و اصول مشروطيت را بيان ميکند، بدون شک تحت تأثير استادش آخوند خراساني اين کار را انجام ميدهد، چنان که آخوند، تقريظ و تأييدي هم بر اين کتاب نوشته است و در آن عباراتي چون: «اين رسالهي شريفه اجل از تمجيد است و سزاوار است که با تعليم و تعلم و تفهيم و تفهم آن مأخوذ بودن اصول مشروطيت را از شريعت محقه استفاده نماييد» آمده است.[4]
چون آخوند طرفدار مشروطيت بود، و عدهاي خرمقدس (به تعبير آقا نجفي) مخالف مشروطيت؛ تهمتهاي ناروا به آخوند ميزدند.[5]
در حالي که آن زمان مشروطيت بهترين راه براي خلاص شدن از استبداد و زمينهسازي براي پيشرفت و ترقي بود، عدهاي از صاحبنظران در زمان ما هم مشروطيت را حتي بر جمهوري ترجيح ميدهند، نظر يک صاحبنظر کنوني غربي را با هم ميخوانيم: «آمريکاييان غالباً دموکراسي و حکومت سلطنتي را ضد يکديگر تلقي ميکنند. اما در اروپا، دموکراسي در مشروطههاي سلطنتي سرنوشت بهتري داشته است تا در جمهوريها. آموزنده است که فهرستي تهيه کنيم از کشورهاي اروپايي که در آنها دموکراسي منظماً و بيوقفه در دورهاي دراز توسعه يافته است و کاملاً احتمال دارد که در آيندهي قابل پيشبيني نيز به رشد ادامه دهد. چنين کشورها شمارشان اندک است و همه، به استثناي يکي، حکومتهاي سلطنتي دارند. آن يک، کشور سوئيس است که، مانند آمريکا، بايد به دليل شرايط ويژه، موردي خاص محسوب شود. در جمهوري فرانسه که بيش از دو قرن پيش با انقلاب تأسيس شد، حرکت دموکراسي به تناوب با وقفه و شکست و انحراف همراه بوده است. در بيشتر جمهوريهاي ديگر اروپا، و در واقع در بقيهي دنيا، کارنامهي دموکراسي به مراتب از اين هم بدتر است.»[6]
پس از اين نقل قول نسبتاً طولاني، برگرديم به بحث خودمان؛ شايد مظلوميت افغانها در حال حاضر به آخوند خراساني هم سرايت کرده، دائرة المعارف بزرگ اسلامي در مورد اصل و نسب و تولد آخوند اينگونه مينويسد: «ملا محمد کاظم، (1255-1329ق/1839-1911م)، فقيه اصولي و مرجع تقليد شيعه و رهبر سياسي عصر مشروطيت. وي کوچکترين پسر ملا حسين واعظ هراتي بود. ملا حسين در مشهد ساکن شده بود و محمد کاظم در همانجا زاده شد و علوم مقدماتي را فراگرفت و ازدواج کرد.»[7]
تا چند سال پيش پشت جلد کفايههايي که در ايران چاپ ميشد نوشته شده بود «محمد کاظم هروي خراساني» اما الآن هروي برداشته شده و فقط مينويسند «محمد کاظم خراساني».
شايد بشود سرنوشت آخوند را به جلال الدين فارسي سياستمدار انقلابي عصر حاضر تشبيه کرد، جلال الدين فارسي چون پدرش اهل هرات بود و خودش بنا به ادعاي خودش در مشهد متولد شده ـو الا معلوم نيستـ از رقابت در اولين دورهي انتخابات رياست جمهوري اسلامي ايران با ابوالحسن بنيصدر باز ماند، در مورد آخوند هم چون پدرش اهل هرات بوده (به ادعاي منابع ايراني) در جمهوري اسلامي ايران و در جايي که از سوي دستاندرکاران امور؛ ام القراي جهان اسلام خوانده ميشود مجلس بزرگداشت و مجالس علمي جهت تبيين ديدگاههاي او برگزار نميشود.
دَيني که مجامع علمي و حوزههاي علميه به آخوند خراساني دارد بماند، از نظر سياسي هم زمامداران فعلي جمهوري اسلامي ايران وامدار آخوند خراساني است، چون اگر کساني امثال آخوند خراساني در قضيهي مشروطيت استارت دخالت روحانيون در سياست را نميزد و روشنگري نميکرد معلوم نبود انقلاب سال57 به اين آساني به پيروزي نايل آيد يا تداوم آن با اين جديت امکانپذير باشد.
[1]. آقا نجفي قوچاني؛ سياحت شرق؛ تهران، اميرکبير؛ 1370؛ چاپ چهارم؛ ص479.
[2]. جميله کديور؛ تحول گفتمان سياسي شيعه در ايران؛ تهران؛ طرح نو؛ 1379؛ چاپ دوم؛ ص262.
[3]. آقا نجفي؛ همان؛ ص290.
[4]. ميرزا محمد حسين نائيني؛ تنبيه الامه و تنزيه المله؛ تصحيح و تحقيق: سيد جواد ورعي؛ قم؛ بوستان کتاب؛ 1382؛ چاپ اول؛ ص33.
[5]. آقا نجفي؛ همان؛ ص454-455.
[6]. برنارد لوئيس؛ نظري تاريخي به اسلام و دموکراسي ليبرال؛ در: فلسفه و جامعه و سياست؛ گزيده و نوشته و ترجمه، عزت الله فولادوند؛ تهران؛ نشر ماهي؛ 1387؛ چاپ اول؛ ص121.
[7]. کاظم موسوي بجنوردي؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامي؛ تهران؛ مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامي؛ 1383؛ چاپ پنجم؛ ج1؛ ص151.