English ׀ Arabic ׀ Dari ׀ Pashto ׀

صفحه اول | افغانستان | نويسندگان | مقالات | اخبار | كليك‌بانك | لينكستان | كتابخانه | گالري | پاليسي | تماس

 
 
مقالات تازه

ما وجهان معاصر؛ امريكا از اين زاويه

avatar
بهرام آمونيايي

دایاگ، برنامه ي دلخوش كن

avatar
آروند هاتی روی

پایان و مرگ خیال

avatar
نصرت شاد

تئوری روسو و دولت روبسپیر

avatar

صفحه را به دوستان معرفي كنيد!

پيوندها

پيوند‌هاي بيروني


نقد و نظر 3

نقد دیدگاه سیاسی علامه اقبال؛ عدم امکان همزیستی مسلمان و هندو

نويسنده: سيدعلي حسيني

سيد علي حسيني
تاريخ دريافت: 02.02.2009
تاريخ نشر: 5.02.2009

علامه محمد اقبال لاهوری یکی از دانشمندان روشنفکر و اصلاح طلب قرن بیستم در جهان اسلام است. نویسنده بااحترام به جایگاه این متفکر برجسته مسلمان و با افتخار به آشنایی طولانی با آثار وی، در صدد طرح نقادانه مهمترین نظریه سیاسی وی در مورد روابط مسلمانان و هندوها می باشد. پیشاپیش اعتراف می کنم که این مسئله مستلزم معالعه عمیق تر و بحث های مفصّل تر است، اما این بدان معنا نیست که از طرح مسئله هم خودداری نماییم.
Story Image, Click to View Article

 

علامه محمد اقبال لاهوری یکی از دانشمندان روشنفکر و اصلاح­طلب قرن بیستم در جهان اسلام است. ارادت وی به افغان­ها و احترام افغان­ها به این شاعر-فیلسوف-صوفی شبه قاره، نشان از پیوستگی فرهنگی افغانستان با مسلمانان شبه قاره هند می­دهد. اقبال لاهوری بدون تردید یکی از افراد موثر در شکل­گیری هویت مسلمانان در این قسمت از دنیا است. نویسنده با احترام به جایگاه این متفکر برجسته مسلمان و با افتخار به آشنایی طولانی با آثار وی، در صدد طرح نقّادانه مهمترین نظریه سیاسی وی در مورد روابط مسلمانان و هندوها می­باشد. پیشاپیش اعتراف می­کنم که این مسئله مستلزم معالعه عمیق­تر و بحث­های مفصّل­تر است، اما این بدان معنا نیست که از طرح مسئله هم خودداری نماییم.

احترام علامه اقبال لاهوری به افغان­ها، سفرهایش به افغانستان و تقدیم یکی از دیوان­های شعر فارسی­اش (پیام مشرق) به پادشاه اصلاح طلب و ضد انگلیسی افغان، شاه «امان الله خان»، را بیشتر به دلیل مبارزات افغان­ها در راه استقلال و هویت مستقل آنان دانسته­اند (همین احترام به قوم پشتون، ملت افغانستان و زبان پارسی موجب شده که وی در نزد ملت افغانستان محترم شمرده شده و از او به احترام و بزرگی یاد شود.) وی تنها راه نجات مسلمانان از عقب ماندگی و بی­هویتی را بازگشت به هویت اسلامی می­دانست؛ هویتی که گرچه چون هویت غرب باید به کمک عقل و علم به دست آید، اما باید همزمان از خودفراموشی دوری کرد. او تاکید داشت که با بازگشت به هویت اسلامی، مسلمانان (به ویژه مسلمانان شبه قاره) دوباره عزت و اقتدار خود را باز می­یابند و می­توانند سربلند و با تمدنی افتخار آمیز در میان دیگر ملت­ها زندگی کنند.

اگر دغدغه اصلی مسلمانان عرب، ترک و ایرانی را نحوه رابطه با مسیحیت تشکیل می­دهد، اما شرق دنیای اسلام سوال دیگری دارد. یکی از مسائلی که در یک قرن اخیر ذهن بسیاری از روشنفکران مسلمان شرقی (هند، پاکستان، بنگلادش و تا حدودی افغانستان) را به خود مشغول کرده است، چگونگی رابطه مسلمانان با هندوها است. این مسئله البته تنها به دوره استقلال هند و پاکستان منحصر نمی­شود و چه بسا ریشه­های عمیق­تری دارد، اما در حقیقت در قرن نوزدهم بود که «سِر سید احمد خان هندی» به عنوان یکی از پیشوایان مسلمانان شبه قاره مسئله احیای هویت مسلمانان را مطرح نمود.[1][1] با این وجود از آنجا که شبه قاره هند آن زمان تحت سیطره بریتانیا قرار داشت و مسلمانان و هندوها هر دو خود را اسیر سیاست­های استعماری بریتانیا می­دیدند، این مسئله چندان مشکل آفرین نبود.

معضل از زمانی شروع شد که با تضعیف هر چه بیشتر بریتانیا در دو جنگ جهانی و رشد سریع «سوسیالیزم» و «ناسیونالیسم»، مبارزات مردم شبه قاره هند علیه استعمار انگلیس وارد مرحله جدیدی شد. در این زمان «مهاتما گاندی» مبارز بزرگ هندی توانست با تکیه بر نفوذ معنوی خود مبارزات پراکنده را انسجام بخشیده و آزادی را برای مردمان شبه قاره از یک رویا به واقعیت تبدیل نماید. درست در زمانی که افق­ استقلال در هند بریتانیوی نمایان شد و روشنفکران آن دیار حداقل به نوعی خودمختاری امیدوار شدند، مسلمانان هند نیز فکر و ایده احیای هویت را بیش از پیش جدی گرفتند.

در قرن بیستم، فیلسوف-صوفی مسلمان شبه­قاره (که بعد از استقلال پاکستان، لقب شاعر ملی پاکستان به وی داده شد) علامه «محمد اقبال لاهوری» بر جدایی هویت مسلمانان از هویت هندوها و لزوم استقلال مسلمانان در قالب کشوری مسلمان تاکید نمود. سخنرانی وی در کنگره مسلم لیگ در 29 دسامبر 1930 را آغاز معرفی نظریه دو ملت (The two Nations Theory) دانسته­اند که به جدایی پاکستان از هند انجامید. ده سال بعد (لاهور- 22 مارچ 1940) محمد علی جناح با توجه به تفاوت­های مذهبی هندو و مسلمان عادات و ادبیات متفاوت، عدم ازدواج بین آنها و دیگر تعارضات بر جدایی مسلمان و هندو تاکید کرد.[2][2] البته تمام طرفداران این تئوری را مسلمانان تشکیل نمی­دادند، بلکه رهبر جناح راست هندوها نیز طرفدار این عقیده بود[3][3]، اما با وجود کوشش­های مصالحه جویانه افرادی چون «مهاتما گاندی»(که با تمام وجود از مسلمانان حمایت می­کرد) و «جواهر لعل نهرو»، این عدّه در میان هندوها نفوذ تعیین کننده نداشتند.

زمانی که «علامه اقبال» «محمد علی جناح» (بنیانگذار و نخستین رهبر پاکستان) را با خود همراه دید، بیش از پیش به عملی شدن ایده خود امیدوار شد. «اقبال» از جمله کسانی بود که معتقد بود مسلمانان باید دوباره خود را احیا نمایند و با احیای هویت خود که از طریق هویت اسلامی امکان پذیر است، آنها می­توانند نه تنها هویت و استقلال سیاسی خود را باز یابند، بلکه نظام اخلاقی خود را نیز بازسازی نمایند و به تشکیل مدینه فاضله­ای بپردازند که هم اخلاق آنان را از انحطاط بیرون آورد و هم دنیای آنان را آباد نماید. او اسلام را عنصر حیات­بخش در مواقع بحران دانسته و این سخن وی معروف است که: «یک درس از تاریخ اسلام آموخته­ام: در مواقع بحرانی این اسلام بوده که مسلمانان را حفظ کرده است و نه بر عکس».

بهر حال این عقیده که مسلمانان و هندوها به هر تعریفی دو ملت هستند و باید مسلمانان شبه قاره در سرزمینی که اکثریت دارند، دولت مستقل داشته باشند، به ثمر نشست و پاکستان (شامل پاکستان شرقی) به عنوان اولین دولت ایدئولوژیک اسلامی در آگوست 1947 چشم به جهان گشود. اما این دولت اسلامی به زودی (31 دسامبر 1971) بازوی شرقی خود (بنگلادش) را از دست داد. همان زمان بود که خانم «ایندرا گاندی» نخست وزیر وقت هند اعلام کرد که تولد بنگلادش، مرگ نظریه دو ملت است.

شاید بتوان این انتقاد را متوجه علامه اقبال لاهوری دانست که این ایده نه تنها با جایگاه تاریخی مسلمانان در هند مخالف بود که زمانی بر دهلی حکمرانی داشتند، بلکه تاکید بر عنصر مذهب در ساختار سیاسی یک کشور و به ویژه در تعیین خطوط مرزی فاجعه انسانی به بار خواهد آورد. این واقعیت تلخ حداقل در دو نقطه از دنیا به وقوع پیوست و آثار سوء آن تا هنوز هم مشاهده می­شود: فلسطین و شبه قاره هند. در فلسطین ایده یک دولت برای پیروان یک مذهب (اسرائیل برای یهودیان) منجر به مناقشه تاریخی بین مسلمانان و یهودیان شده است، در حالی که مسلمانان، یهودیان و مسیحیان برای قرن­ها با یکدیگر در صلح و همزیستی در خاکی که امروز اسرائیل، فلسطین، اردن، لبنان و سوریه را تشکیل می­دهد (در دوره امپراطوری عثمانی) بسر برده بودند. در شبه قاره هند اما مسلمانان با پاک خواندن خود کشور پاکستان را مبتنی بر دین بنا نهادند. هرچند در اینجا رضایت هندوها (و استعمارگران انگلیسی) مبنای مشروعیت حقوقی و سیاسی است که نمی­گذارد هیچ مغرضی بتواند تشکیل دولت پاکستان را با تشکیل زورگویانه اسرائیل قابل قیاس بداند.

 اما واقعیت این است که ایده عدم امکان همزیستی مسلمانان و هندوها مبنای تقسیم شبه قاره به دو کشور هند و پاکستان بود؛ ایده­ای که نه تنها در فرایند جدا شدن هند و پاکستان (پس از استقلال در 15 آگوست 1947) نیم میلیون کشته و پانزده میلیون آواره به همراه آورد! (تنها تلفات انسانی سال­های اول استقلال) بلکه معضل حل­نشده کشمیر را به وجود آورده است. بدون تردید اینکه دانشمندی چون علامه اقبال مسئله جدایی مسلمانان و هندوها را در قالب دو کشور مطرح ساخته و این طرح از سوی بسیاری از مسلمانان شبه قاره هند مورد استقبال قرار گرفت، ناشی از سوء تفاهمی عمیق بین جامعه مسلمانان و هندوها (که هر دو مستعمره بريتانیا بودند) دارد. در این میان سخن گفتن از مقصر شاید ناممکن و بی­فایده باشد:  این گونه مسائل در فرایند زمان به وجود آمده و رشد می­کنند و پیگیری آن هم حتی برای مورخان بی­طرف آسان نیست.

استقلال دولت اسلامی پاکستان بر روابط دو ملت مسلمان افغانستان و پاکستان نیز تاثیر گذاشته است: با اینکه مبنای تشکیل پاکستان، مسلمان بودن ساکنانش و جدایی از هندوها بود، اما به دلیل پشتوگرایی زمامداران افغانی عملا دو دولت در موضع تقابل تاریخی قرار گرفته­اند. پاکستان خواهان فاصله گرفتن افغانستان از هند و حمایت از موضع این کشور در قضیه کشمیر است ولی افغانستان نه تنها هند را دشمن نمی­بیند، بلکه حتی برای حفظ استقلال خود و حمایت از میلیون­ها پشتوزبان در آن سوی خط دیورند، از دوستی با هند به عنوان اهرم فشار بر پاکستان استفاده می­کند. مخالفت با پاکستان نه تنها در سرخط سیاست­های دولت­های شاهنشاهی، جمهوری و خلقی بود، بلکه دولت جهادی آقای ربّانی نیز آن را تعقیب کرد (به نظر می­رسد که اگر طالبان موفق می­شدند دولت مقتدر در افغانستان به وجود آورند، بعید نبود که حس پشتوگرایی آنان شکوفا شده و با پاکستان به مخالفت برخیزند).

بهر حال، تفکر عدم امکان همزیستی مسلمان و هندو در عمل نیز سستی خود را نشان داد: هند کشوری است که نسبت مسلمانان آن به پانزده درصد نمی­رسد، اما در آنجا مسلمانان (بر مبنای دموکراسی نسبتا با ثبات) می­توانند به عالی­ترین مقامات دولتی برسند (چنانکه تا هنوز رسیده­اند) و بتوانند در آینده درخشان هند سهم بگیرند، بدون آنکه هویت آنان در معرض تهدید باشد.  شاید همین واقعیت موجب شده که با وجود آنکه تقریبا همه هندوها پاکستان را ترک کردند، اما یک سوم مسلمانان در هند باقی ماندند.[4][4] در سوی دیگر پاکستان قرار دارد که نه تنها با جدا شدن بنگلادش از پاکستان، مسلمانان به سه قسمت هندی، پاکستانی و بنگلادشی تقسیم شدند، بلکه پاکستان در تمام عمرش شاهد کودتا و تنش بوده است. تکیه بر اسلام، تنها بنیادگرایی را برای این جمهوری اسلامی به ارمغان آورده است. در این کشور دموکراسی معنای خود را از دست داده است، آینده آن چندان روشن نیست، نه تنها همسایه هندویش با آن دشمن است بلکه همسایه مسلمانش هم کوشش­های آن در استقرار حکومت­های مذهبی را به دشمنی تعبیر می­کند، تنش­های بین شیعه و سنّی در آنجا ریشه­دارتر از هر جای دیگر است و... .

با گذشت زمان بیش از پیش واضح شد که تاکید بر هویت مستقل اسلامی –که در آن مسلمانان از همزیستی با نامسلمانان خودداری کنند- نمی­تواند عنصر واقع بینانه در حفظ و احیای اقتدار مسلمانان باشد. شاید اگر خود علامه اقبال لاهوری زنده می­بود، هرگز رفتارهای زمامداران پاکستان را –چه در سیاست­های داخلی و چه در روابط بین المللی- تایید نمی­کرد، همانطور که قائد اعظم سکولار، محمد علی جناح، نمی­پسندید که این گونه کشورش صحنه تاخت و تاز ژنرال­ها و بنیادگرایان شود، اما یقیننا هم علامه اقبال و هم محمد علی جناح با دیدن وضعیت امروز پاکستان می­توانستند بفهمند که تاکید بر عنصر دین و مذهب نمی­تواند یک جامعه، قوم و یا ملت را خوشبخت بسازد.

*****

در اینجا مایلم از نقد محض تئوری دو ملت بگذرم و به نتایج آن برای کشورم سخن گویم، خصوصا آنکه نمی­توانم در مورد وقایع تاریخی شبه قاره داوری نمایم. شاید عدم اعتماد مسلمان و هندو در شبه قاره چنان ریشه­دار شده بود که تسکین این درد جز با جراحی ناممکن بود (همچنانكه ادعا شده که هشتصد سال پیش فکر جدایی مسلمانان و هندوها وجود داشته است!) و شاید حق با محمد علی جناح باشد که تئوری دو ملت ناشی از ظهور اسلام (و به ویژه تفاسیری که کافر ستیزند) باشد، آنجا که می­گوید «مفهوم دو ملت روزی به وجود آمد که اولین هندو مسلمان شد (اسلام به شبه قاره راه یافت)» و یا از نقش افراط­گرایی گسترده هندو نتوان چشم پوشید.

مسئله در این است که آیا مسلمانان (و یا پیروان هر مذهبی) برای حفظ هویت خود تنها یک راه دارند و آن استقلال از جوامع غیر همرنگ است؟ تصوری که مسلمانان شبه قاره – و از جمله اقبال لاهوری- داشت این بود که مسلمانان شبه قاره نمی­توانند هویت مستقل داشته باشند. هویت آنان در زیر سیطره هویت هندو رنگ خواهد باخت و یا حتی بدتر آنکه ممکن است استعمار هندو جای استعمار انگلیس را بگیرد. به نظر می­رسد لااقل از دانشمندی چون اقبال انتظار می­رفت که راه حل­های سالم­تری را مطرح نماید، حتی اگر پرداختن به آنها مستلزم هزینه و فداکاری و صبر باشد.

اگر بخواهیم از نقد تفکر جدایی مسلمانان و هندو (تفکری که بیش از همه به علامه اقبال لاهوری منتسب است) برای امروز افغانستان نتیجه بگیریم باید به نکاتی چند اشاره نماییم:

1)     راه مناسب حفظ هویت یک قوم، ملت، مذهب و زبان استقلال سیاسی از دیگر مجموعه­ها نیست. اگر مذهب که بیش از هر عاملی تقدس داشته و عقلانی­تر است، نباید مبنای جدایی شود، چگونه عناصر غیرمقدسی مانند نژاد، زبان، قومیت و ... بتوانند مبنایی برای جدایی سیاسی و اجتماعی افراد بشر شوند. اگر از تبعیض شکایتی است (که در کشور ما هنوز هم واقعیت است) باید با تبعیض مبارزه و بر هویت واحد انسانی تاکید کرد.

2)     دموکراسی و احترام به انسان مهمترین وسیله حفظ هویت­های مختلف و تامین کننده همزیستی مسالمت­آمیز بین آنان است. انسان­ها را نمی­توان از یکدیگر جدا کرد، انسانیت از هر جهت متنوع است و این تنوع اگر بر مبنای عقل و احترام به یکدیگر باشد، فرصت و نعمت است. اگر عقل را کنار گذاشته و هر کس منفعت خود بجوید، دو برادر هم نمی­توانند با هم زندگی کنند.

3)     عین این فرمول قابل تطبیق در جامعه متکثر اما پراکنده افغانستان است. باید از هرگونه تنش­های سکتاریستی و تاکید بر جدایی اقوام، مذاهب و زبان­ها خودداری و بر عناصر دموکراسی و احترام به انسان تاکید شود.

4)     مسلمانان باید از تعامل سازنده و همزیستی با غیر مسلمانان حمایت نمایند. اگر اعتقاد بر این است که اسلام منطق مستحکم داشته و توان اقناع بشریت را دارد، انزوا گزینی معنا نخواهد داشت. این مسئله تنها در مورد رابطه مسلمانان و هندوها نیست، باید از تکرار آن در مورد تعامل با غرب نیز جلوگیری کرد. اگر می­شد هویت اسلامی را در انزوا یا به زور به دست آورد، جمهوری اسلامی پاکستان باید موفق می­شد! اگر کسی فکر می­کند که دوری گزیدن از دنیای غرب راهکار اساسی برای حفظ هویت اسلامی افغانستان است (که البته نه تنها به دلیل نیازهای علمی و تکنولوژیکی به غرب شدنی نیست، بلکه امنیت ما نیز در کوتاه مدت بدون حضور آنان متصور نیست)، باید یادآورد که تئوری دو ملت که پاکستانِ مسلمان را از کافرستانِ هند جدا کرد، باید 60 سال پیش به ثمر می­نشست؛ زمانی که نه جهان به اندازه امروز به هم نزدیک بود و نه منطقه ما به این اندازه مصیبت زده. چاره­ای جز تعامل با دیگران بر مبنای تکثر مذهبی در جهان نیست! اگر کسی را همت مسلمانی است باید در صدد اقناع دیگران به مدد علم و منطق و عرفان باشد و نه آنکه بخواهد با نفرین کردن به نامسلمانان (و از آن بدتر با عملیات­ انتحاری) دیگران را از اسلام براند.


 [1] - http://en.wikipedia.org/wiki/Sir_Syed_Ahmad_Khan

 [2] - http://en.wikipedia.org/wiki/Two-Nation_Theory

 [3] - http://en.wikipedia.org/wiki/Vinayak_Damodar_Savarkar

 [4] - http://en.wikipedia.org/wiki/The two nations theory

 

 


موضوعات مرتبط فرهنگي, ديني/اعتقادي, انديشه
ارسال اين مطلب به شبكه‌هاي اجتماعي بالاترين دنباله Delicious Facebook Share/Bookmark
نقد و نظر 3
تازه ترين مطالب از(سيد علي حسيني):

 از ميان همين موضوع:

"اينجا" بغير از كجي نمي آيد راست!

كنترل مدارس، راهي براي مبارزه با ترور

ولگردی در كابل (بهرام آمونيايي)

هر روز تان نوروز نوروز تان پيروز

افغانستان و بازگشت به اعتیاد (بهرام آمونيايي)

اهمیت زبان مادری برای اطفال پناهنده ومهاجر: قسمت دوم (نبي قانع زاده)

ما، اسطوره و واقعیت (صدیق رهپو طرزی)

در موسسه تحصیلات عالی کاتب چه گذشت؟ (فريبا مزاري)

گفت و شنود فضل الرحیم با شاعر، بید ل شناس، پژوهشگر و داستان نویس فرهیخته افغانستان دکتر اسدالله حبيب (فضل الرحيم رحيم)

درسي كه از يك آيت الله ميتوان آموخت (م. غزنوي)

آیا وعده‏های نامزد وزیر تحصیلات عالی عملی خواهد شد؟ (بهرام آمونيايي)

آیا وزیر پیشنهادی اطلاعات و فرهنگ از گذشته آموخته است؟ (بهرام آمونيايي)

هویت سرگردان یا سرگردانی یک هویت؟! (محمد تقي مناقبي)

ما و فراسوی زمانه و تاریخ (صديق رهپو طرزي)

در مزاياي هلوكراسي (امين)

چهارمین جشنواره ء اهدای جوایز تلویزیون آریانا، به بهترین های هنر موسیقی افغانستان، در شهر هامبورک المان. (فضل الرحيم رحيم)

گفت و شنود فضل الرحیم رحیم ، خبرنگار آزاد با آقای غوث الدین میر ، ریس انجمن فرهنگی افغانها ی مقیم اتریش (فضل الرحیم رحیم)

تروريسم از ديدگاه حقوق اسلامي (ابوالفضل فصيحي غزنوي)

كتاب خدا هم اختلاف برانگيز شناخته شد؟!

جنجال چرا؟ علماء همنظرند! (عادل غلامي خالقيار)

Search Armans.Info Search the Web

* مقالات معرف ديدگاه نويسندگان بوده موقف سايت را بازتاب نمي دهند
* نقل مطالب سايت به جرائد چاپي با ذكر منبع و نام نويسنده و به منابع انترنتي با ارائه "پيوند" مجاز است. ذكر منبع نشانه حرفه اي بودن شماست
* جهت ارسال مطلب لطفا از فرم تماس استفاده نماييد. نويسندگان عضو ازاينجا مي توانند نشر نمايند

 

لوگوي سايت  

 

ستون نويسندگان (تريبون آزاد)

نصرت شاد

هواداران آنارشیسم در ادبیات غرب

نصرت شاد

بهرام آمونيايي

كنترل مدارس، راهي براي مبارزه با ترور نظرات :1

بهرام آمونيايي

امين آرمان

دا افغانستان اسلامي امارت رييس جمهور !

امين آرمان

بهرام آمونيايي

سازمان کشورهاى اسلامي جدي است؟

بهرام آمونيايي

نصرت شاد

بورژوازی و فیلسوفان اش

نصرت شاد

امين آرمان

بعد از احوال پرسي حامد و محمود نظرات :1

امين آرمان
 

مطالب پرخواننده كنوني

 

آمار مقالات

نويسندگان: 75
مقالات فعال: 1122
كل مقالات: 21122
نظرات: 4580
موضوعات: 39

 

آمار ترافيك


بازديد يونيك ديروز: 5872
بازديد امروز تاكنون: 18
شما 1 بار بازديد كرده ايد
مجموع بازديدها: 2878789
افراد آنلاين:10
آي پي شما: 38.107.191.106

تأسيس: 2002
بازسازي: 2004

 

Click Here to View and get our
RSS
 آينجا را كليك كنيد و آدرس آر اس اس ما را انتخاب نماييد

ايميل خود را جهت اطلاع از به روزشدن سايت وارد كنيد
Enter your email address:

Referrers


Translate into Other Languages


Username:
Password:
Lost Password?
Recover Password

Arman/سايت آرمان

↑ Grab this Headline Animator


Home | Afghanistan | Authors | Click-bank | Articles | News | Links | Gallery | Library | Policy | Contact

©2003 www.armans.info /all rights reserved

Best Viewed: 1024 X 768 :بهترين حالت نمايش
Powered by: www.ace-host.net