قسمت اول
باتوجه به اينکه اکثريتقاطع جمعيت حاضر را جوانان تشکيل ميدهند، مناسبديدم يکي از موضوعات مهم اجتماعي و درگير با سرنوشت شما جوانان را بحث نمايم. اين موضوع تحت عنوان: «جوانان مهاجر افغاني، خطرها، پيامدها، و راهکارها»ست. البته امشب، شايد به بحث پيامدها و راهکارها نرسم لذا بحث را در موضوع خطرها دنبال ميکنم.

خطرها
چنانچه خود مستحضريد، مدت سيسال است که کشورما با پديدهي مهاجرت روبروشده و در اين راستا با فايدهها وضررهاي اين پديده آشنا شده است. مهاجرت، اگر آگاهانه صورت پذيرد و شخص مهاجرهم دربرابر جامعه پذيري، نوع برخوردِ با خطرها، فرهنگهايحاکم بر فضاي مهاجرت آمادگي لازم را داشته باشد، بدون ترديد باعث رشد و ترقي شخص مهاجرخواهدشد. اگر اين آمادگي وجود نداشتهباشد، نه تنها شخص مهاجر، قلَههاي رشد و کمال را طيخواهد کرد، بلکه انواع خطرها او را در کام خود فروبرده و در فرجام، از او انسان هويت باخته و مصرفيخواهد ساخت که نه به درد خودش خواهد خورد و نه به درد جامعه اش. با توجه به الگوي مهاجرت هموطنان ما در ايران و کشورهاي ديگر، جوانان مهاجر ما با شش خطر اساسي روبرو خواهد بود:
1- دوري از کانون گرم خانواده:
توجه داريد که طرح اين عنوان، متوجه جوانان کارگري است که اکثراً بدون خانواده در ايران مشغول به کار هستند. همچنين متوجه آن عده از جواناني است که در ايران بوده و دسترسيچنداني به خانوادههاي خود ندارند.
نقش والدین
همه میدانيم که خانواده نقش بسيار مهم در سرنوشت انسان به خصوص بر سرنوشت فرزندان دارد که اين نقش عمدتاً در سه محور مهم شکل ميگيرد:
الف: نظارتمستمر: در نظامخانوادگيجامعهي ما يکنوع نظارتمستمر برکارها و رفتارهاي همديگر وجود دارد. اما نظارت از سوي پدران و مادران بر رفتارها و کارهاي فرزندان بيشتر میباشد. بنابراين، در چنين اجتماعي، آسيبهاي اجتماعي کمتر به وجود میآيد، زيرا يک جوان تلاش ميکند، رفتارهايش را متناسب با ارزشها و معيارهاي پذيرفته شده ي جامعه اش که اکنون پدر و مادر به عنوان نماينده اجتماع نقش نظارت را به عهده دارند، هماهنگ سازد.
ب- تأمين نيازهاي عاطفي: واقعيت اين است که مرحلهي جواني، از مراحل بسيارحساس و پر فراز و نشيب انسان است. از آنجاي که بر اساس فطرت انساني، تغييرات گوناگوني در شخصيت، افکار، تخييلات و روان آدمیدر سنجواني صورت ميگيرد و جوان ميخواهد وارد دنياي بزرگترها شده و خودش را نشان دهد، سخت با خودش و با زندگي درگير ميشود. جوان در اين مرحله، گاهي با سختيها و ناکاميها روبرو میشود، احساس شکست میکند، يأس و نا اُميدي بر او هجوم ميآورد، سخت احساس تنهايي ميکند. گاهي فکري میکند که هيچ کسي او را درک نمیکند. در اين وقت است که خانواده به خصوص مادر و پدر با ابراز محبتها ، همدردي و مشاورت، دست او را میگيرد که طعمههاي خطرهاي اجتماعي نگردد.
ج- نظارت بر درآمدها و مصرفها: يکيديگر از نقشهاي خانواده، نظارت بر درآمدها و خرجهاي فرزندان است. هر چند اين موضوع کمتر در مورد جامعهي ما مصداق دارد، زيرا اقتصاد ما مردم بيشتر متکي به کشاورزي است و در اينگونه سستم اقتصادي، پدر، نقش تعيينکننده را دارد و فرزندان از لحاظ اقتصادي کاملاً وابسته به خانواده است. با آن هم، زمينههاي وجود دارد که برخي از فرزندان درآمدهاي نسبي داشته باشند و بر اين درآمدها و مصرفها، والدين نظارت دارند.
اما با تأسف در روند مهاجرت جوانان ما به ايران و کشورهاي ديگر، اينجوانان در اولين مرحله، کانون گرم خانواده ـ اين اولين و آخرين پناهگاه در بحرانهاي رواني، اجتماعي و... ـ را از دست میدهند.
2- بي تجربگي و ناپختگي
چنانچه يادآوريشد، هجرت و سفر به ديار ديگر اگر با آمادگيفکري، روحي و رواني همراه باشد، تحوَل مهمیرا در زندگي و شخصيت انسان به وجود میآورد. اما اين موضوع در مورد جوانان مهاجرکشورما به خصوص آنهايکه در ايران آمده اند – کمتر صادق است. زيرا بيشترينجمعيت کارگران مهاجر را جواناني بين پانزده تا سيسال تشکيلمیدهند. شما اگر هيئتهاي عزاداري مهاجرين امسال را با سالگذشته مقاسيه نماييد، متوجه خواهيدشد که متأسفانه روند پايين آمدن سن کارگران کشور ما رو به گسترش است؛ دردناکتر از همه اين که بيشترينجميعت اين کارگران کم سنوسال را فراريان مکتبها و ليسهها تشکيلمیدهند. اکنون خود قضاوت نماييد، برسرجواناني که نه تجربهي تلخيهاي روزگار را دارند و نه در برابر آسيبهاي مهاجرت، از لحاظ فکري و روحي آمادگي لازم را دارند، چه میآید؟
3- نداشتن هدف:
هدفمند بودن انسان در زندگي، بزرگترينعاملموفقيت خواهدبود. زيرا بدونداشتنهدف نهتنها موفقيتي به دست نخواهدآمد، بلکه از دست دادن تواناييها و به هدر رفتن فرصتها و عمر گرانبهاي انسان، اولين چيزي است که میتوان روي آن انگشت گذاشت. با توجه به زندگي ما مردم که طي اين سيسال اخير، جوانان زیادی بعد از هر يک سال، دوسال کار در ايران، چند ماهي در وطن بوده و بعد از آن دوباره به ایران برگشته، خواهيم گفت که نداشتن هدف، جزء ذات ما مردم شده است. حالا شما هر يکي از مناطق و قريههاي افغانستان و گونهي زندگي کارگران و مدت حضور آنها را در ايران در نظر بگيريد، چه نتيجه اي میگيريد؟ چند درصد از مردم مناطق شما موفق بوده و از سالها حضور در ايران و کشورهاي ديگر م بهره ي کافي را برده اند؟
متأسفانه درصد تخميني پاسخ ما بسيار پايين است. لذاست که به اين موفقيت تلخ بايد اعتراف نمود و گفت: ما مردم، فاقد هدف بوده و همچنان بدون هدف به زندگي و کار در عالم آوارگي، ادامه میدهيم. مسلَم است، وقتي انسان هدفهاي بزرگ را در سر خود بپروراند، براي رسيدن به آن از لحاظ وقت و انرژي و ميزان در آمدها و مصرفهاي خود برنامه ريزي لازم را انجام خواهد داد. نه اين که بيايد دو سال در ايران جان بکند، تحقيرها و زخم زبانها را تحمل کند، بعد برود درمدت چندماه يا يکسال همه ي داروندارش را بر باددهد و دوباره راهي يي ايران شود.
از سوي ديگر، بالارفتن اطلاعات و ميزان داشتن سواد، در تعيين هدف، و برنامه ريزي براي رسيدن به آن، نقش بسيار اساسي و مهم دارد. اکنون، جواناني که کمترين اطلاعات راجع به دنياي مهاجرت داشته و تجربه کافي راجع به زندگي و تعيين سرنوشت خود ندارند، چه گونه میتوانند براي خود هدف تعيين کنند؟
4- وجود زمينههاي انحراف:
انحراف اجتماعي و زمينههاي انحراف در هرکشور متناسب با فرهنگ و شرايط حاکم بر آن جامعه بوده و خواهد بود. جامعه ي افغانستان به خصوص جامعه ي هزارستان از آنجا که يک جامعه سنتي است، انحراف اجتماعي کمتر به چشم میخورد، هر چند اين انحراف با توجه به ورود رسانههاي تصويري چون ماهواره، موبايل و آزاديهاي که به وجود آمده، احتمال رشد آن وجو دارد. اما اين نکته را نبايد از ياد برد که شرايط جامعه سنتي، تا حدودي از سرعت انحراف کاسته است.
اما زمينههاي انحراف جوانان در ديار هجرت به مراتب بيشتر و شکننده تر است. مثلاً اين زمينهها را میتوان چنين تقسيم بندي نمود:
يک ـ محيط باز و آزادي عمل: چنانچه اشاره شد جوان، زماني که در افغانستان در کانون گرم خانواده قرار دارد، تا حدودي در برابر انحرافات اجتماعي بيمه شده است و از آزادي عمل هم برخوردار نيست تا به ميل خودش هر جايي را که خواست، نشست و برخواست داشته باشد.
اما در عالم هجرت به خصوص در محيط کارگري، وضعيت کاملاً فرق میکند و در اين محيط جوان خود را از قيد و بندها و نظارت والدين، رها میبيند و از آنجايي که دو عامل کنجکاوي و فشار دروني (عامل شهواني) دوران جواني همواره با روح او درگير است، اين جوان دست به يکسري رفتارهاي واکنشي میزند.
دو- تأثير پذيري از گروه همسالان: پس از خانواده، گروه همسالان در شکلگيري شخصيت فردي و اجتماعي انسان، بيشترين تأثير را دارد. بنابراين، اين موضوع در در عالم کارگري که معمولاً در هر اتاق مجموعههاي 3 تا 20 نفري قرار دارند، از همه بيشتر خود را نشان خواهد داد. معمولاً رفت و آمد جوانان ما به افغانسنان و ايران، حالت زنجيره اي را دارد. اگر جوانان يک قريه را در نظر بگيريم، میبينيم که سه، چهار نفر از آنها در بهار به خانه میروند و سه، چهار نفر ديگر از افغانستان آمده و جايشان را پر میکنند. بنابراين، نوع شخصيت، به کارگيري اصطلاحات خاص، نوع لباس و وسايل سرگرمیکه درمحيط کارگري وجود دارد، همچنان حفظ گشته و تناسب با زمان خودش گسترش میيابد
سه- دسترسي آسان به ابزارهاي انحراف: واقعيت اين است که ابزارهاي انحراف در ايران به مراتب نسبت به جامعه افغانستان بيشتر وجود دارد. توانايي مالي از سوي کارگران از يک سو و دسترسي آسان به فيلمهاي مبتذل، ماهواره، اينترنت، موبايلهاي همه کاره، وجود بي حجابيها و صحنههاي تحريک کننده از سوي ديگر اين امکان را براي جوانان فراهم میکند تا به قول خودشان بهره ي کافي را ببرند. الآن، وضعيت طوري است که ديگر نمیتوان از حرمت موسيقي مبتذل، ديدن فيلمهاي غيراخلاقي و تبادله ي بلوتوثهاي عجيب و غريب با جوانها صحبت کرد. از اين روست که بايد تلاش نمود از لحاظ فرهنگي و فکري جوانان را تغذيه نمود تا خود راه را انتخاب نمايند.
5 – استقلال مالي
پنجمين خطر درکمين جوانان مهاجرما، استقلال مالي است. شايد طرح اين عنوان تعجب آور باشد که استقلال مالي چه طوري میتواند خطرسازباشد. اما زماني که توضيح دهيم، خواهيد فهميد که اگر متوجه نباشيم، استقلال مالي، خود يکي از خطرهاست.
ببينيد دوعامل باعث میشود که يک جوان، روحيه ي مصرف گرايي داشته باشد:
الف – جلب توجه ديگران: جوان براي اين که خودش را درجامعه نشان دهد و توجه ديگران را نسبت به خودش به عنوان عضوي از اجتماع – جلب نمايد،تلاشمیکند يک سري اداهايي در آورد و لباسهاي جديد بپوشد، مدل موهايش را به شکل بازيگران معروف فوتبال در آورد، آخرين مُدل گوشيهاي تلفن همراه را تهيه کند. در اتاقش تلويزيونهاي ال سي دي و ضبطهاي کلان چند کاره و کنترولي را بگذارد. بنده چندين مورد کارگران جواني را دیدهام که با درآمدکارگري بنايي که روزانه ده تا پانزده هزار تومان کارمیکنند، موبايلهاي600 تا 900 هزارتوماني را تهيه کرده اند. اين مبلغ، در واقع حقوق دو، سه ماههي اين کارگران است که بدون درنظرداشت شأنيت، کاربرد و فرهنگ استفاده از آن تهيه شده اند.
آري، همهي اين قلمهايي که ياد شد، نياز به هزينه دارد؛ هزينههاي آنها هم از راه کارگري به دستمیآيد که در مصرف آن، اين جوان مورد مثال ما از استقلال برخوردار است.
ب- رفتارهایعقدهآميز: عامل دوم در اين مصرفهاي غيرلازم، رفتارهاي عقدهآميزي است که اکنون، جوان مورد مثال ما از خودش بروز میدهد. ببينيد، از يک سو اقتصاد ما مردم، متکي به کشاورزي – آن هم در سطح بسيار کوچک آن است. از سوي ديگر با اين اقتصاد کوچک، پدران و مادران ما از درک نيازهاي اقتصادي معقول و منطقي فرزندان خود عاجز اند. بنابراين، يک نوجوان تا سن 20 سالگي و با بيشتر، خود از تهيهي پول شامپو، لباسمُدروز و بقيهي نيازهايمعقول و رايج زمان عاجزاست. و اينجوان، وقتي همسالان خود را میبيند و در برابر آنها کم میآورد، انگيزهي ترک تحصيل و فرار به طرف ايران در او شکل میگيرد و يکسره درس و تحصيل را به امانخدا رهاکرده، تن به سختيهايسفر داده به ايران میآيد. در ايران بعد از چندماه کارکردن و تهيه کردن مقداري پول، از سر عقده اي که در او ايجاد شده، شروع به وِلخرجي میکند و کسي هم نيست که در اين مسير مانعش شود، حتي چنين جواني بعد از سه چهارسال که به وطن بر میگردد نيز چنين رفتارهايي را از خود نشان میدهد. به خاطر آزادي عمل و استقلال در مصرف که در محيط کارگري وجود دارد، باز هم جواناني را میبينيم که به وطن رفته اند، ازدواج کرده اند و میدانيم که مشکل اقتصادي چنداني هم ندارند، اما باز هم اين جوانان به گونه اي خود را در قيد و زندان میبينند، لذا دوباره راهي ايران میشوند. اين است که میگوييم: استقلال مالي براي چنين جواني اگر نسبت به آن آگاهي وجود نداشته باشند خطر ساز است.
6- رويارويي با موانع، شکستها و سرخوردگيها
بالاخره، سفرها و مهاجرتها سراسر موفقيت آميزنيست. چه بسا موانع، شکستها و سرخوردگيها در مسير ما قرار دارد که نسبت به برخي از آنها آمادگي ذهني نداریم. از سوي ديگر عادت بدِ ما مردم اين است که به فرمودهي امام علي (ع) راه طي شده را خود تجربه میکنيم و به توصیهها و اطلاعاتي که ديگران ارائه میدهند، عمل نمیکنيم.
عزيزان توجهدارند که کشورِما همواره با بحرانها سرو کار دارد. تورّم، فقر، نا امني و... هر يک شکننده است. وضعيت مهاجرين و فشارهای رواني ناشي از آن، بحران ديگري است که دامنگير ما مردم است. در چنين وضعيتي است که کارگران ما با بيکاريها و خطر ردّمرزشدنها، تحقير و زخم زبان شنيدنها روبرو میشوند و چه بسا که همهيعوامل، گاهي چنان ادامهمیيابد که يک نوع يأس و سرخوردگي را بر جوانانما تحميل میکند. وقتي اين وضعيت پيشآمد، به بدبختيهاي ديگر چون، افسردگي، اعتياد و دهها هنجارديگر را به وجود میآورد که در شب آينده، انشاء الله درباره ي اینموضوع که با عنوان «پيامدها» خواهد بود، بحث میکنم.