شايد در اين سال ها هيچ جماعتي در افغانستان همانند بسياري از بزرگان كم خاصيت ما چنين دچار خود فراموشي و مسخ هويتي نشده باشند. مرداني كه بلدند همانند زنان مويه گر تنها براي گريه كردن گرد هم آيند و سپس با ترك مجلس هركس تنها در مرداب سرنوشت فردي خود در چشم انداز تنگ و تاريك منافع فردي و در نهايت حزبي خويش غرق و محو شوند.
تنها چند صباحي از تراژدي اسفبار فتنه كوچيگري و قتل و غارت شرارت پيشه گان در بهسود نمي گذرد. ميداني كه مردانگي بسياري از مدعيان مردم گرايي را محك زد. ثابت ساخت كه براي پيشاني هاي عبوس رهبران تنگ چشم هزاره، چيزي به نام استراتژي، يا آينده نگري وجود ندارد. سياست روزمره گي بلاهتي است كه بسياري از سرهاي بزرگ ما را در توبره ها ي خالي وچوكي هاي كوچك جاي ساخته است.
سالياني قبل نوشته اي از يك فيلسوف روس تبار را مي خواندم كه نوشته بود" براي مردمي كه از تاريخ گذشته اي خود درس نمي گيرند، اين جريمه آنان را بس كه يك بار ديگر تاريخ بر سر شان تكرار خواهد شد." افسوس كه تاريخ ما نه يك بار بلكه هرسال و هر روز در حال تكرار شدن است. اين چرخه تكراري در شرايط كنوني شتابي بس خيره كننده اي يافته است و اين مردم مظلوم ما است كه به تاوان سست عنصري مشتي از رجاله ها در زير چرخه بي رحم اين غول وحشتزا زره زره از بزرگ و كوچك مي شكنند و خرد مي شوند.
نمي دانم بايد به كدام سو نگريست؟! انگشت اتهام را به سوي چه كسي بايد نشانه رفت؟! بزرگان ما حاضر نيستند لحظه اي از زدو بند ها با اربابان داخلي و احيانا خارجي خود فارغ شوند و به يكديگر يا مردمان بدبختي بيانديشند كه سنگ رهبري آن ها را بر سينه مي كوبند و در عرصه هاي راي گيري و صحنه هاي جنگ در برابر سخاوت و كرامت ايشان دم مي جنبانند تا با صدها لطايف الحيل و پيش كشيدن آرمان شهيدان و تف كردن مشتي كلماتي مانند غيرت و عرق قومي، شايد هم همبستگي مذهبي آراي شان را گدايي كنند؛ چنان كه در گذشته خون جوانان و پاره هاي جگرشان را گدايي مي كردند تا به پيشواز خواسته هاي فردي و تنظيمي خود قرباني كنند. كلماتي كه تنها مصرف تبليغاتي داشته و دارد و در قاموس اينان هيچ معناي براي آن يافت نمي شود.
امروز نسل جديدي تازه از حوزه و دانشگاه سر در آورده نيز پا به عرصه هاي جديد تبليغاتي گذاشته اند و در مكاره بازار كابل توش و توان خود را براي جلب توجه دارندگان درم و دالر به خرج مي دهند. نسلي كه خود تا ديروز سربازان فرهنگي تنظيم هاي مشخص و توجيه گراقدامات شايسته و ناشايستهي قومندانان خود سر بودند. چندي به حواشي نويسي و لختي هم به نقادي پرداختند. از نظر اين نقادان پاك نفس بسياري از سياست بازان مردم هزاره بوي تعفن معامله گري و خيانت مي داد و بايد جاي خود را به اين طيف مي سپرد. نسلي كه خود با داعيه تخصص و تعهد وارد عرصه هاي اجتماعي، فرهنگي و سياسي شدند. اين بار نيز مردم شريف و فخيم ما براي به كرسي نشاندن اينان چيزي كم نگذاشتند.
امروز كه اينان خود بسياري از عرصه ها را به تسخير گرفته اند از چوكي وزارت تا كرسي تدريس در مراكز آموزش عالي و تا تدوين كتاب ها و تا به دست آوردن مدال هاي افتخار و تا... مي بينيم مثل شان شده مثل همان دزد باچراغ.
من دستان انديشمندان متعهد و غيرتمند مردم خود را مي بوسم كه با انديشه هاي تابنده و با قلم هاي برنده اي شان، دشمنان انسانيت را نشانه گرفته اند واز حريم آزادي و مردانگي دفاع مي كنند. منظور من مشتي از مدعياني است كه تا ديروز شعار منم آن كه رستم بود پهلوان سر مي دادند و امروز كه خود وارد ميدان شده اند، وضع طوري شده است كه بايد گفت صد رحمت به همان قبلي ها.
يكي از عرصه هاي آزمايش شخصيت و مردانگي ما همين قانون احوال شخصيه بود كه در اين روزها در پيچ و خم راهروهاي پارلمان زير چپلي شماري از نمايندگان سكولار و يا متعصب تنگ انديش، به نفس نفس افتاده است. اين قانون نيز پس از فراز و فرود در وضعيت روز مره گرايي، تنگ نظري، خود بيني و ... مشتي مدعي بزرگي، در چرخه اي سهمگيني فرجام طبيعي اقدامات آن بزرگان تاريخ مصرف گذشته و اين نوخامه گاني افتاده است كه هنوز سرشان بوي سوداي غرب مي دهد و دهان شان بوق بي اختيار فروشندگان دوره گرد دموكراسي و حقوق زن و حقوق بشر شده است. كلماتي كه مزمزه كردن حتي نام آن ها براي دهان بسياري از نوكيسه گان فرهنگي ما ياد آور حلوا است.
بعد از ايجاد اداره سياسي جديد در هفت سال گذشته، افغانستان محشري شد كه همگي در هم لوليدند. كمتر كسي به آرماني وفادار ماند. منافع، دونر، اسپانسر خارجي، پرو پوزل براي گرفتن فند و... پركاربرد ترين كلماتي بود كه روز مره در ميان فرهنگيان يا قلم فروشان و ميرزا بنويس هاي ما مبادله مي شد. گرفتن كيف و كلاه جرج ها و مايكل ها و... موتر واني براي فلان موسسه نا كجا آبادي، جزء آرمان هاي گرديد كه مي ارزيد تمامي ارزش هاي كشور را براي رسيدن به آن ها قرباني كرد.
كم كم كار ها به جاهاي باريكتر كشيده شد. هرچيزي كه مي توانست سوژه اي براي كمايي دالر باشد، بايد تعقيب مي شد. فرقي نمي كرد كه هدف قرار دادن آن براي مردم افغانستان چه ضايعه اي در پي دارد.
سوگمندانه در اين ميان قانون احوال شخصيه اهل تشيع نيز از اين هجمه در امان نماند. من بسياري از اوقات كه غرق در نگرش به حال و روز سران قوم هزاره در عهد عبدالرحمان مي شدم، اين سوال سراسر وجودم را پر مي كرد كه مثلا چرا فلاني ها به اندازه اي در خيانت به مردم خود و خدمت به شب سازان جنايت كار پيش رفتند كه از دست عبدالرحمان رتبه سرداري دريافت كردند. اصولا تصور چنين تيشه زني به ريشه تبار و نسل انسان، خود برايم دشوار بود؛ اما امروز كه سري در بازار مكاره اي كابل مي زنيم، مي بينيم كه هرگز چنان نبوده است.
در زمان ما بسياري از چيزهاي گرانقيمت به مشتي كاغذ بي ارزش فروخته شده است. از حيثيت، عزت، شرافت و هويت مردم تا مال و جان و ناموس ايشان.
شايد دوستان من كه روزانه گاه بيش از شانزده ساعت بدون هيج مزد و مواجبي در زير زمين نمور و دخمه مانند قديمي درحال ويراني- پس كوچه هاي پايين خيابان مشهد، يك و نيم سال از بهترين دوران عمر خود را بر سر تدوين قانون احوال شخصيه اهل تشيع گذاشتند، تا در اين فرصت تاريخي آجري بر ديوار فروريخته اي هويت و آينده ي مردم خود بگذارند، فكر نمي كردند كه اين ديوار بار ديگر از درون خانه و با دست مدعيان خودي بر سر مردم ماخراب شود.
وقتي در تابستان سال 1385 نسخه نهايي اين پيشنويس را به كابل برديم، بلوف هاي دروغ، نگاه ها و لبخند هاي شيطنت آميز شماري از اربابان سياست، تندي و قهر و آشتي هاي شماري ديگر مارا "كوته سنگي" نشين كرد و شماري از ياران را راهي شفاخانه هاي كابل تا پاسخي و قدرداني باشد از زحمات بيدريغ فرزندان دلسوز اين مردم؛ اما هيچ گاه فكر نمي كرديم كه دوستان فرهنگي نماي خود ما آخرين تير خلاص را به سوي آن شليك كنند.
قانون احوال شخصيه بر خلاف تبليغات دروغين مدعيان نقادي در موسسه كاتب كه در23 ماه عقرب سال جاري لجني بر صورت و سيرت آن ماليدند، به جرأت مي توان ادعا كرد كه در ميان نظام حقوقي و قانون گذاري افغانستان بي بديل است. اين سخني است كه نه با هياهوي تبليغاتي مي شود خلاف آن را ثابت كرد و نه با نوشتن اين متن صحت آن را؛ بلكه بايد اهلش در باره آن نظر دهد.
كاتبي ها براي اجراي اوامر باداران خارجي خود با هوچي گري و تبليغات سنگين سياسي در ميان سكوت مرگبار عناصر محافظه كار و بي خاصيت در كابل، لكه ننگي ايجاد كردند. اينك دامنه اي اين سياهي رو به گسترش است. شنيده مي شود در اين بازار، كار و كاسبي عده اي ديگري نيز داغ شده است. آزادي بيان يعني همين. چرند بگو، در عوض دالر بگير. در غير آن صورت، ياوه هايي كه كاتبيان و شماري ديگر به عنوان نقد پيرامون اين قانون بافته اند، حتي ارزش يك بار خواندن را نيز ندارد.
به هر صورت اين قانون يكي از فاكتورهايي مي توانست باشد كه هويت سياسي و مذهبي مردم ما را در ساحت رسميت حقوقي تثبيت مي كرد. حتي اگر ايرادات آن را بپذيريم، به گفته اي تمامي عقلاي قوم و نمايندگان مومن پارلمان فرصت كنوني نبايد تضييع مي شد. سنگ اندازي در سر راه تصويب آن چه در سال گذشته از سوي افرادي چون شيخ علي رضا روحاني كارمند كميسيون حقوق بشر و يا هياهوي و رسوايي كه در پاييز امسال، موسسه آقاي حجت الاسلام دكتر امين احمدي و رفقاي طلبه اي ايشان راه انداختند.
فرصت كنوني در اوضاع نا بسامان افغانستان كه چرخه ي تحولات از شتاب غير قابل پيش بيني برخوردار است، مي طلبيد كه دوستان ما كمي عزت نفس به خرج مي دادند و در مصارف خود امساك مي كردند. نيازي نبود كه به مشت دالر حاصل از صدقات خارجيان، سرنوشت مردم خود را چنين بازيچه اي خاص و عام در پارلمان مي ساختند. زيرا با تمهيدات انجام شده ي قبلي، اين قانون مي رفت كه بدون اين حرمت درايي ها تصويب شود؛ اما تبر دوستان ما، دسته خود را بريد. حرمت شكني شد. شرايط را طوري به وجود آورد كه كساني چون مولوي لودين بيايد مسئول بررسي قانون احوال شخصيه ما شود!!
بد تر از آن اين كه در همين راهروهاي پارلمان ديگران بيايند از قانون ما حمايت كنند؛ ولي حجت الاسلام احمدي و طلبه هاي همكارش همراه با مشتي عناصر سكولار شب و روز كفش هاي شان را سوراخ كنند، تا عده اي بيشتري را براي ممانعت از تصويب آن همسو سازند؟!
من گفتني هايم را قبلا با دوستان كاتبي در سايت پيام آفتاب زده ام. در اين جا تنها يك موضوع را بايد عرض كنم كه جنابان حجت الاسلام شيخ محمد امين احمدي، حجت الاسلام شيخ حسن رضايي خاوري، حجت الاسلام شيخ غلامحيدر علامه، حجت الاسلام شيخ عبدالله شفايي، حجت الاسلا شيخ صادق باقري و شيخ عليرضا روحاني و ديگر فرزندان حوزه و دانشگاه و جامع علوم منقول و معقول سهيم در اين افتخار، بايد بدانند كه با اين اقدام نه جيب هاي شان پر خواهد ماند، نه سواد و دانايي شان مشهورعالم خواهد شد، نه نام و آوازه شان بلند خواهد گرديد، نه وجدان هاي شان آرام خواهد ماند و نه تاريخ ملت ما از آن ها براي اين اقدام به نيكي ياد خواهد كرد.
دوستان ما بايد درك كرده باشند كه سوگمندانه شخصيت خود و حرمت مذهبي مردم خود را مجاني به حراج گذاشتند. به جاي اين كه نصيحت ها و دلسوزي هاي عقلاي قوم را گوش فرادهند، دل به نجواي فريبنده ي شياطين و رنگ نقره اي دالر دادند تا در فرجام آن، امروز هركس و ناكسي دانسته و ندانسته به ريش مردم ما بخندند و هويت و درايت مردم ما را مضحكه قرار دهند.
اشاره: خبر زیر متن گزارش آژانس باختر در مورد چالش های ایجاد شده فراروی قانون احوال شخصیت اهل تشیع افغانستان است که به مناسبت آن این دل نوشته متولد شد.
ولسی جرگه در طرح قانون احوال شخصیه اهل تشیع سن ازدواج را برای دختران 16 و برای پسران 18 سالگی تصویب کرد .
تاریخ : Jan 31, 2009
كتگوري : General
منابع : BNA
به اساس معلومات دفتر مطبوعاتي ولسي جرگه به آژانس باختر، در جلسه ی که به ریاست محمد یونس قانونی رییس ولسی جرگه برگزار گردید طرح قانون احوال شخصیه اهل تشیع که دوسال قبل از سوی حکومت به ولسی جرگه مواصلت نموده بود ودرجلسه ی مشترک علمای اهل تشیع وتسنن که به ریاست هیئت اداری ولسی جرگه روز پنجشنبه مورخ 10 دلوسال روان برگزار گردید؛ مورد بحث قرار گرفت. درجلسه رییس ولسی جرگه در مورد حل موارد اختلافی بین علمای تشیع و تسنن، در نشست مشترک علمای اهل تشیع و تسنن خبر داد. در جلسه اکثر وکلا نگرانی های خودرا از پائین بودن سن ازدواج وبلند رفتن گراف مرگ و میر مادران ، حضانت و تعدد زوجات ، در طرح یادشده ابرازنموده و خواستار پیگیری طرح یاد شده در کمیسیون ها وبطور ماده وار در جلسه عمومی شدند. جلسه پس از تصویب سن ازدواج 16 سالگی برای دختران و 18 سالگی برای پسران در طرح یادشده ، فیصله نمود تا یک بار دیگر روی طرح یاد شده در کمیسیون ها بحث صورت گرفته و نتیجه نهای آنرا به روز چهار شنبه مورخ 16 دلو سال روان در جلسه عمومی مطرح سازند. طبق یک خبر دیگر:ورکشاپ ده روزه ی تحت عنوان (تسوید قانون ) بمنظور بلند بردن دانش مسلکی کارمندان شورای ملی امروز در الحاقیه ی دوم ولسی جرگه گشایش یافت .دراین ورکشاپ که توسط غلام حسن گران رییس عمومی اداره ی امور ولسی جرگه افتتاح گردید ،حدود 90 تن از کارمندان ادارات امور مجلسین شورای ملی وامور تقنینی وزارت عدلیه اشتراک داشته وامور تدریس توسط متخصصان قانونگذاری بین المللی از کشور مصر به پیش برده میشود. قابل یادآوریست که این ورکشاپ به همکاری ومساعدت مالی وتخنیکی سازمان بین المللی انکشاف حقوق آي –دي –ال – او وسفارت ایتالیا مقیم کابل راه اندازی گردیده وتا 24 دلو ادامه می یابد.