English ׀ Arabic ׀ Dari ׀ Pashto ׀

صفحه اول | افغانستان | نويسندگان | مقالات | اخبار | كليك‌بانك | لينكستان | كتابخانه | گالري | پاليسي | تماس

 
 
مقالات تازه

ما وجهان معاصر؛ امريكا از اين زاويه

avatar
بهرام آمونيايي

دایاگ، برنامه ي دلخوش كن

avatar
آروند هاتی روی

پایان و مرگ خیال

avatar
نصرت شاد

تئوری روسو و دولت روبسپیر

avatar

صفحه را به دوستان معرفي كنيد!

پيوندها

03.02.2009: ريشه قانون گريزي در اخلاق گريزي است

پيوند‌هاي بيروني


نقد و نظر 3

عاری از اخلاق شده ايم

نويسنده: سيدعلي حسيني

سيد علي حسيني
تاريخ دريافت: 01.02.2009
تاريخ نشر: 2.02.2009

جوامع انسانی با همه اختلافاتی که بر سر مذهب و عقیده دارند، در برخی از ارزش­ها مشترکند. شاید بتوان گفت این ارزش­ها وجه مشترک همه انسان­هاست؛ وجهی که امکان می­دهد انسان، انسان باقی مانده و بتواند با همدیگر زندگی نماید. اخلاقیات هسته این ارزش­هاست.
Story Image, Click to View Article

 

جوامع انسانی با همه اختلافاتی که بر سر مذهب و عقیده دارند، در برخی از ارزش­ها مشترکند. شاید بتوان گفت این ارزش­ها وجه مشترک همه انسان­هاست؛ وجهی که امکان می­دهد انسان، انسان باقی مانده و بتواند با همدیگر زندگی نماید. اخلاقیات هسته این ارزش­هاست. هر چند فلسفه اخلاق همه جوامع همانند نبوده و هر مکتبی بر اساس فلسفه عام خود دارای مبانی خاصی برای اخلاق است، اما برخی ارزش­ها تقریبا در همه جای جهان و برای هر جامعه– مذهبی یا غیر مذهبی و ایدئولوژیک یا غیر ایدئولوزیک و توسعه­یافته یا توسعه نیافته- مشترکند و همگان در مقام نظر و عمل به آن احترام می­گذارند. عدالت (در معنای وسیع آن)، امانت، مهرورزی، راستگویی، درستکاری، همنوع دوستی و ... از جمله این ارزش­های اخلاقی است.

 

 اخلاق ستون خیمه اجتماع است: هیچ جامعه نمی­تواند در صلح و آبادانی زندگی نماید جز آنکه حکمرانان و مردمان آن به ارزش­های اخلاقی پایبند باشند. دین برای استمرار یک جامعه ضروری نیست: تاریخ نمونه­های متعددی از جوامع غیردینی را نشان داده است (چنانکه سخنی از حضرت علی(ع) است که می­گوید: حکومت با کفر باقی می­ماند اما با ظلم باقی نمی­ماند). جامعه بدون ایدئولوژی شاید حتی بهتر از دیگر جوامع از غنیمت امنیت و آبادانی برخوردار باشد. اما بدون اخلاق نمی­توان مانع فروپاشی اجتماعی و سیاسی شد.

 

خیمه افغانستان سی سال است که بی­ستون شده است. نه تنها دولت­ها یکی پس از دیگری می­روند، بلکه ساختارهای اجتماعی نیز بی­رحمانه فروریخته و تنش­های قومی، زبانی و مذهبی ملت ما را فراگرفته است. در این سی سال جنگ، مذهب بر جامعه حکمفرما شد اما مهمترین رکن آن –اخلاقیات- فراموش شد[1]. در نتیجه امروز جامعه و نظام سیاسی ما مذهبی است اما همچنان از فروپاشیدگی اجتماعی و سیاسی رنج می­بریم (می­توانیم تصور کنیم که اگر بیش از شصت هزار نیروی مجهز خارجی نباشد، فروپاشیدگی الساعه به سراغمان می­آید).

 

اما دردها از مذهبی بودن ما ناشی نمی­شود، بلکه اگر خوبتر بنگریم از فراموشی اخلاقیات در میان افغان­ها و به ویژه نخبگان سیاسی ما ناشی می­شود. مصیبت از آن روز شروع شد که چپی­های ایدئولوژی­زده خلقی با کودتا «سردار محمد داوود» را از قدرت کنار گذاشتند. در مورد کودتا قضاوت نمی­کنیم، اما برای فراموشی اخلاقیات در میان چپی­ها همین بس که نه تنها رئیس جمهور سابق را بی­محکمه کشتند، بلکه به خود اجازه دادند که زن و فرزندان بی­گناه رئیس جمهور را قتل عام کنند. آیا ایدئولوژی مارکسیسم اجازه می­دهد که کودکان و زنان را کشت؟ هرگز. اما کمونیست­های افغان به اخلاقیات مارکسیستی هم وفادار نماندند. همین برخورد در موارد دیگر مانند کشتن هفتاد تن از خانواده بزرگ مجددی و دهها قتل عام­ دیگر تکرار شد. همچنین چپی­ها در برخورد با مردم بی­رحمی­های بسیاری را مرتکب شدند که چون قصد ما فقط یادآروی ناوفاداری آنان به ارزش­های اخلاقی خودشان است، از آن می­گذریم. حتی نیروهای «خاد» (که وفادارترین افراد به حزب بودند) رقابت­های شخصی را به حزب و دولت مارکسیست ترجیح می­دادند. در اردوی افغانستان از هر فرصتی برای غارت اموال عمومی استفاده می­شد (نگاه کنید به کتاب: ارتش سرخ در افغانستان، بوریس گرومف، ترجمه عزیز آریانفر).

 

از این گذشته آنان بر خلاف ایدئولوژی خود حتی به همفکران خود رحم نمی­کردند. نزاع­های خلق و پرچم در فردای کودتا نمایان شد: اول با تبعید (پرچمی­ها) خواستند خودخواهی و خودمحوری را پنهان کنند، اما به زودی بین خود جناح خلق اختلاف نمایان شد. «حفیظ الله امین» در پایان رقابت، بنیانگذار حکومت کمونیستی و رفیق دیرین خود -«نور محمد تره­کی»- را کشت! آیا اخلاقیات مارکسیستی اجازه چنین کاری را می­داد؟ هرگز. به هر صورت تصفیه­ها و بی ­اعتمادی­های درون حزبی و برون حزبی ادامه یافت و بی­اخلاقی و بداخلاقی رو به افزایش گذاشت.

 

تقدیر این رژیم بی­رحم و بی­اخلاق فروپاشی بود و حضور پررنگ ارتش مجهز سرخ و میلیاردها روبل کمک بلوک شرق آن زمان هم نتوانست خیمه­ای را که ستون نداشت، نگهدارد. شاید مشکل آن نبود که دشمن آنان قوی بودند (در اولین روزهای کودتای چپ، بسیاری از تحلیلگران افغانستان را فرو رفته در دامن کمونیسم می­پنداشتند)، بلکه مشکل این بود که چپی­ها به ارزش­ها و اخلاقیات مارکسیستی هم وفادار نماندند و درست به همین دلیل بی­اعتمادی نسبت به آن به سراغ مردم و سپس خود چپی­ها آمد. چنان شد که دهها گروه معارض توانست آنان را از پا بیاندازد.

 

حکایت گروه­های جهادی آشکار است تا جایی که هیچ یک از آنان نمی­توانند ادعا نماید که به ارزش­های اخلاقی اسلام وفادار بوده­اند. بی­رحمی مدعیان اسلام بیشتر از مدعیان جامعه بی­طبقه بود؛ اگر چپی­ها در دو جناح (خلق و پرچم) پراکنده شدند، اما پراکندگی اسلام­گرایان به مراتب بیشتر بود. آلودگی به فساد ناشی از رشد مواد مخدّر و کمک­های بی­دریغ غرب و عرب، به موازات قدرت گرفتن مذهب به انحطاط اخلاقی مذهبی­ها انجامید.

 

از زمانی که ناپاکی نژادگرایی به خشونتِ بنیادگرایی اضافه شد، مشکل ده چندان شد. هر گروهی به بهانه عدالت و حمایت از یک قوم به جنگ­های بی­رحمانه پرداخت و در عین زمان رهبران و فرماندهان جهادی پر کردن کیسه­های خود را فراموش نکردند. شعارها، خوب ولی رفتارها فوق العاده وحشتناک بود. حزب اسلامی «حکمتیار» از موشکباران و محاصره غذایی کابل دست برنمی­داشت؛ خزانه­ها و انبارهای دولتی توسط دولت اسلامی تحت امر آقای «ربّانی» غارت می­شد. نیروهای حزب وحدت اسلامی آقای «مزاری» در راستای آنچه حمایت از مردم هزاره انگاشته می­شد، از كشتار همنژادان آقای «سیّاف» ابایی نداشت. حزب اتحاد اسلامی آقای «سیّاف» در جنایت از همه پیشتر بود و در خراب کردن خانه­های ساکنان غرب کابل تردید به خود راه نمی­داد. حزب حرکت اسلامی آقای «محسنی» و حزب وحدت اسلامی آقای «اکبری» هم نه تنها با هم­مذهبان خود می­جنگیدند بلکه در کشتن مخالف و تكفير آنان به اندازه دیگران مصمم بودند. از «دوستم» هم گلایه­ای نبوده و نیست؛ او نه مدعی مذهب بود، نه به اخلاقیات مارکسیستی پایبند بود و نه به مخالفان ازبک­تبارش رحم می­کرد.

 

از داستان غم­انگیز طالبان بگذریم که اگر در حکومت آنان از جنگ خبری نبود، از ارزش­های انسانی هم خبري نبود.­ به هر حال گردش روزگار برای افغان­ها عوض شد و جامعه بین المللی با نیروهای نظامی و دهها میلیارد دالر به سراغش آمد تا آرامش و رفاه نسبی را به آنان به ارمغان آورد. سازمان ملل هم برای کمک به بازسازی ساختار سیاسی افغانستان تلاش­های بسیار کرد و توانست ساختاری را پیشنهاد نماید که خواسته­های همه اقوام و زبان­ها را جلب نماید.

 

آیت الله محسنی کوشید تا نمایندگان مردم را به تشکیل جمهوری اسلامی (الگوی دو کشور همسایه) به قیام وادارد و موفق نیز شد و دیگر اسلام­گرایان نیز او را تحسین کردند، اما آیا اسلام با اسلامی نامیدن جمهوری اجرا شد؟ دولت اسلامی شد، اما هم­زمان به تریاک و رشوه و دهها بیماری اخلاقی مبتلا است؛ دولت اسلامی شد اما آیا ایشان و دیگر علما برای اجرای عدالت کاری کردند؟ آیا شورای علما یکبار تذکر داد که (به خاطر خدا یا اسلام یا هر چیز دیگری) بیایید به خون یک میلیون انسان و درد چند میلیون معلول و آسیب­دیده جنگ در این سرزمین رسیدگی قضایی نمایید؟ کدام رهبر افغانی است که نداند که اسلام در این مورد قوانینی دارد؟ مگر اسلام بجز مجاهدینِ غیرمسئول چیزی ندارد؟

 

از آن روز به دلیل حضور نیروهای بین المللی جنگ چندانی بین گروه­های سیاسی موجود در نگرفت ولی آیا آنان توانستند به بازسازی کشور کمکی نمایند؟ نه زیاد. ثروت­های بادآورده تریاک و کمک­های بین المللی نزاع گروه­ها را به رقابت و رفاقت برای ثروت­اندوزی تغییر داد. تنها فرقی که کرده است اینست که بر سر این سفره چند تحصیلکرده غرب اضافه شده است. آنان هر چند شعارهایی متفاوت از مجاهدین سابق می­دهند، اما مانند مجاهدین فقط شعار می­دهند. بعد از چند سال، افغانستان هنوز هم از جمله فقیرترین و فاسدترین کشورهای دنیاست؛ از عدالت خبری نیست؛ در حالی که در حکومت شریک­اند، کسی خود را مسئول فساد نمی­داند؛[2]  بدتر از همه غرب را دیده­اند اما چون سنتّی­ترین رهبران قبیله­ای موضع­گیری می­کنند و... .

از اخلاق تهی شده­ایم. اسلام می­گوییم اما به لوازم آن پایبند نیستیم، دموکراسی را فریاد می­زنیم اما دموکرات نیستیم؛ به واقعیت پلورال افغانستان تن داده­ایم اما در تحلیل و عملکرد تک­محوریم. نه اسلام­گرای ما به اخلاق اسلامی پایبند است و نه روشنفکر ما به ارزش­های اخلاقی که در چارسوی دنیا احترام می­شود، وفادار. چون کمک­ها و حضور بین المللی وجود دارد نمی­دانیم که شعارهای دموکراتیک و مدرن چقدر به خاطر جلب کمک است. آیا همچون دیگر ملت­های دنیا که برای ارزش­های خود هزینه کردند، هزینه می­کنیم؟ آیا به اخلاقیات مدرن مانند تسامح، عدم خشونت (فیزیکی و لفظی)، قانونمندی، شفافیت، پاسخگویی، حقوق بشر و... وفاداریم؟

 

باید از خاطر نبرد که اخلاق ستون خیمه اجتماع است. اگر این ستون برقرار نماند جامعه ما همچنان فروپاشیده خواهد بود. شاید به دلیل حضور پررنگ بین المللی این فروپاشیدگی آشکار نباشد، اما به موازاتی که افغانستان فراموش شود، دوباره آثارش ظاهر می­شود (مگر نه اینست که وخامت اوضاع در افغانستان را به دلیل توجه آمریکا به عراق می­دانند! گویا برای آرامش و پیشرفت افغانستان جامعه بین المللی نباید تحوّلی دیگر ببیند!) تا زمانی که اخلاقیات را احیا نکنیم، ساختار اجتماعی و سیاسی ما مستحکم نخواهد شد و تا زمانی که خیمه افغانستان بر ستون اخلاق بنا نشود، ناچار قیّم خواهیم داشت.



موضوعات مرتبط سياسي, فرهنگي, انديشه
ارسال اين مطلب به شبكه‌هاي اجتماعي بالاترين دنباله Delicious Facebook Share/Bookmark
نقد و نظر 3
تازه ترين مطالب از(سيد علي حسيني):

 از ميان همين موضوع:

دایاگ، برنامه ي دلخوش كن (بهرام آمونيايي)

پيش درآمدي بر جامعه شناسي تاريخي طالبان (مهدي سعيدي)

كنترل مدارس، راهي براي مبارزه با ترور

دست زورگويان از پروژه ها كوتاه خواهد شد؟ (بهرام آمونيايي)

انتخابات پارلمانی و چالشهای پیش رو (نادر محسني بامياني)

دا افغانستان اسلامي امارت رييس جمهور ! (امين)

افغانستان و میهن پرستی های دروغین رهبران (سيد محمد فطرت)

آیا لوی سارنوالي میتواند با ریشه های اصلی فساد مبارزه کند؟ (بهرام آمونيايي)

فیلتر سایت ها، ابزار تازه ي استبداد؟ (بهرام آمونيايي)

حامد كرزي و تلاش براي تمركز قدرت (سيد ميرزاحسين احساني)

برنامه‌ی کهنه مبارزه با موادمخدر (بهرام آمونيايي)

نا امنی به شمال کوچ می کند (بهرام آمونيايي)

پيش بسوي مونوكراسي مطلقه! (امين)

"افغانی شدن" بسنده نیست (بهرام آمونيايي)

تنها طالبان عامل نا امنی در شمال نیستند (بهرام آمونيايي)

جنگ "مشترک" در مارجه،آزمون دیگر (بهرام آمونيايي)

مرگ دموكراسي (محمودموسايي)

قانون اساسی افغانستان؛ نظام سیاسی و تعامل قوای ثلاثه (نادر محسني بامياني)

خود باوری

مصالحه دولت با طالبان و جایگاه عدالت (بهرام آمونيايي)

Search Armans.Info Search the Web

* مقالات معرف ديدگاه نويسندگان بوده موقف سايت را بازتاب نمي دهند
* نقل مطالب سايت به جرائد چاپي با ذكر منبع و نام نويسنده و به منابع انترنتي با ارائه "پيوند" مجاز است. ذكر منبع نشانه حرفه اي بودن شماست
* جهت ارسال مطلب لطفا از فرم تماس استفاده نماييد. نويسندگان عضو ازاينجا مي توانند نشر نمايند

 

لوگوي سايت  

 

ستون نويسندگان (تريبون آزاد)

نصرت شاد

هواداران آنارشیسم در ادبیات غرب

نصرت شاد

بهرام آمونيايي

كنترل مدارس، راهي براي مبارزه با ترور نظرات :1

بهرام آمونيايي

امين آرمان

دا افغانستان اسلامي امارت رييس جمهور !

امين آرمان

بهرام آمونيايي

سازمان کشورهاى اسلامي جدي است؟

بهرام آمونيايي

نصرت شاد

بورژوازی و فیلسوفان اش

نصرت شاد

امين آرمان

بعد از احوال پرسي حامد و محمود نظرات :1

امين آرمان
 

مطالب پرخواننده كنوني

 

آمار مقالات

نويسندگان: 75
مقالات فعال: 1122
كل مقالات: 21122
نظرات: 4581
موضوعات: 39

 

آمار ترافيك


بازديد يونيك ديروز: 3089
بازديد امروز تاكنون: 115
شما بار بازديد كرده ايد
مجموع بازديدها: 2889965
افراد آنلاين:8
آي پي شما: 38.107.191.107

تأسيس: 2002
بازسازي: 2004

 

Click Here to View and get our
RSS
 آينجا را كليك كنيد و آدرس آر اس اس ما را انتخاب نماييد

ايميل خود را جهت اطلاع از به روزشدن سايت وارد كنيد
Enter your email address:

Referrers


Translate into Other Languages


Username:
Password:
Lost Password?
Recover Password

Arman/سايت آرمان

↑ Grab this Headline Animator


Home | Afghanistan | Authors | Click-bank | Articles | News | Links | Gallery | Library | Policy | Contact

©2003 www.armans.info /all rights reserved

Best Viewed: 1024 X 768 :بهترين حالت نمايش
Powered by: www.ace-host.net