(تأملات و ملاحظات چند پیرامون نامگذاری و تغییر نام افغانستان)
فهرست مطالب:
................................................................
بخش اول: تمهیدات و پیشنیازهای بحث و گفتگو
تمهید اول) نزاع بر سر نام و ميراث در فلات قاره
پیش درآمد
الف) ایران و آریانا
ب) خراسان
ج) آذربایجان
د) سیستان
هـ) زابلستان
و) افغانستان
تمهید دوم) پرسشها و پيشزمينههاي شكلگيري جدال
الف) پیش درآمد
ب) برداشت مردم افغانستان از اصطلاح افغان
ج) تلاش برای بسط و توسعهء دایرۀ افغان
د) پرسشها و دغدغههای اقوام و روشنفکران غیر افغان
تمهید سوم) آغاز جدال و مصاف رسانهاي
الف) پیشزمینههای گفتگو و مباحثه
ب) آغاز رویارویی رسانهای
ج) سهم ترکتباران و هموطنان داخلنشین
تمهید چهارم) انتظارات و چشمداشتهای ما از تغییر نام
الف) تأثیرگذاری بر وضعیت موجود و جاری
ب) تأثیرگذاری بر فرایند هویتبخشی و ملتسازی
تمهید پنجم) اهمیت نامگذاری کشورها و سرزمینها
مثال اول
مثال دوم
تمهید ششم) نامهای تاریخی افغانستان و سرگذشت تغییر نام
الف) نامهاي تاريخي افغانستان
ب) احمد شاه درانی؛ سلطان خراسان
ج) جانشينان احمدشاه؛ سلاطين و اُمراي خراسان
د) شيوع نام افغانستان در عصر عبدالرحمان
تمهید هفتم) امير عبد الرحمان؛ بنيانگذار واقعي كشور افغانستان
1) از امپراتوري چند مليتي تا امارت محدود پشتوني
2) محمد افضل؛ خاتم السلاطين خراسان
3) تعيين سرحدات و حاتمبخشي قلمرو سلطنت دراني
4) بسط خونبار امارت كابل بر زيستبوم ديگر اقوام
5) بنيانگذاري اردوي منظم و سيستم اداري متمركز
6) خودکرده را تدبیر نیست
7) اعطای مأموریت و فرصت برای ایجاد کشور حایل
بخش دوم: معایب، نارساییها و ناسازگاریهای نام افغانستان
تأمل اول: نام سرزمين؛ آيينهي هويت تاريخي و فرهنگي ساکنان
الف) تاریخ کهن و نام نوظهور
ب) سرقت مفاخر و مشاهیر
ج) محرومیت از میراث نیاکان
د) افغانستان و هویت فرهنگی و تاریخی ساکنانش
هـ) چند پرسش
تأمل دوم: خلق تبعیض، نابرابری و ستم ملی
الف) پیرایۀ کرِه و پدیدۀ منفور
ب) تکوین و تشکیل حس خود برتربینی
ج) حس خودبرتربینی؛ زیربنای تبعیض و نابرابری
مثال اول
مثال دوم
تأمل سوم: تخريب تاريخ و زبان و تحريف حقايق عریان
الف) نهادینه و تئوریزه کردن یک احساس سطحی و عامیانه
پردۀ اول) جستجو در آثار عهد کهن
پردۀ دوم) دستبرد به واژهها و نامهای کهن
پردۀ سوم: از تحریف تاریخ تا تخریب زبان
پردۀ چهارم) کشف یا جعل "گنج همیشه پنهان"
پردۀ پنجم) تغییر نام شهرها و اماکن
ب) جمعبندی
تأمل چهارم: حديث اكثريت واقليت
الف) کشور ما و نمونههای مشابه
ب) افغانستان و قزاقستان؛ همانندیها و ناهمانندیها
ج) دلایل اکثریت نبودن پشتونها
1) کتمان ترکیب قومی جمعیت افغانستان
2) تقریبها و تخمینهای موجود
بخش سوم: دیدگاهها، دلایل و ادبیات جبهۀ مخالفان تغییر نام
درنگ نخست: ارزیابی برخي از دلايل مخالفان
دليل اول: تجزيه و فروپاشي خراسان
تأملات و ملاحظات
دليل دوم) موانع حقوقي و سياسي
ملاحظات و تأملات
دليل سوم) موانع قانوني داخلي
ملاحظات و تأملات
دليل چهارم: موانع پژوهشي و مطالعاتي
ملاحظه
پنجم: دليل اصلي و واقعي مخالفان تغيير نام
ملاحظات و تأملات
درنگ دوم: ادبیات و اصطلاحات مخالفان
ملاحظات
منابع و مآخذ
چكيده مقاله
از مجموع اسناد و شواهد تاریخی چنین بر میآید که قبل از ظهور اسلام، قسمت شرقی همین فلات ایران یا آریانا خوانده میشد و قسمت غربی آن فارس یا پارس نامیده میشد. بعد از ظهور اسلام و استیلای اعراب، بخش شرقی آن "خراسان" نام گرفت و بخش غربی آن نیز "عراق عجم" نام یافت که گهگاه "فارس" هم خوانده میشد. از قرن 19 میلادی به اینسو و همزمان با پیدایش دولتهای ملی در منطقه که الهام گرفته از الگویهای اروپا و مغرب زمین بود، آرام آرام تحولات بزرگ و بعضاً متناقض با گذشته در عرصۀ نامگذاری نواحی مختلف و کشورهای جدید این فلات پیش آمد؛ به این معنا که قسمت غربی همین فلات که در گذشتهها "فارس" یا "عراق عجم" نامیده میشد و نه ایران، آرام آرام نام "ایران" را بخود گرفت و قسمت شرقی آن که میراثدار حقیقی فرهنگ و تمدن ایران باستان و خراسان عصر اسلامی بود و باید یکی از این نامها را به خود میگرفت، نام جدید "افغانستان" را به خود گرفت و از همینجا، منازعات و مشاجرات میان مورخان و پژوهشگران و ملی گرایان دوسوی شرق و غرب فلات بر سر مواریث و مفاخر ایران کهن و خراسان عصر اسلامی پدید آمد و تا امروز هم ادامه دارد.
ساکنان ایران کنونی با چشمپوشی از این حقیقت تاریخی که کشور آنان در گذشتهها "فارس" و "عراق" نامیده میشد و نه ایران؛ و با تکیه و تأکید بر این نکته که اکنون "ایران" نام اختصاصی کشور آنهاست؛ تمام مواریث و مفاخر پیشین ایران و آریانا را مختص به خود میشمارند و از ساکنان شرقی فلات (افغانستان و تاجیکستان کنونی) بعنوان بخشهای جداشده از پیکرۀ ایران یاد میکنند.
مردم افغانستان اصطلاح و ترکیب "افغانی" را تنها برای واحد پول این کشور به کار میبرند و هیچگاه با اشاره به هویت ملی خود از شناسهی "افغانی" استفاده نمیکنند. تنها استثنا در این مورد، تخلص یا شهرت سید جمال الدین افغانی است که این استثنا نیز نخست در میان اعراب و فارسها شکل گرفته، سپس بطور محدود در میان مردم افغانستان رایج شده است؛ در حالی که اکثریت آنها نیز از عنوان سید جمال الدین "افغان" استفاده میکنند.
علاوه بر مناقشات برون مرزی، در داخل کشور هم نام یادشده موجب مشاجرات و منازعات فراوان گردیده است. قوم "افغان" یا پشتون که بنیانگذار کشوری به نام "افغانستان" بوده و نام گروه قومی خود (افغان) را بر آن گذاشتهاند، طبعاً مدافع نام کنونی بوده، بر حفظ و تداوم آن پافشاری میکنند و سرگرم تاریخسازی و پیشینهتراشی برای افغان و افغانستان هستند؛ اما اقوام غیر افغان هیچ نمیدانند که چرا و چگونه نام سرزمین آنها افغانستان شد و خود شان افغان؟
واژۀ "افغان" که معرب "اوغان" میباشد، در اصل نام یک گروه قومی ساکن در حوالی کوههای سلیمان واقع در غرب رود سند است. همین گروه قومی را در افغانستان "افغان" یا "اوغان" و در پاکستان "پتان" و در هندوستان "پتهان" و در زبان انگلسی نیز که این واژه از طریق هند به آن راه یافته "پتهان" مینامند. برخی منابع عرب از قومیت یادشده به عنوان "سلیمانی" یاد کردهاند که احتمالاً اشاره به محل سکونت اصلی آنان (کوههای سلیمان) دارد. خود آنان علاقمندند که "پشتون" یا "پختون" خوانده شوند.
نام کنونی کشور "افغانستان" از ترکیب نام قوم یادشده و پسوند "ستان" ساخته شده؛ در حالی که در گذشتهها به این نام خوانده نمیشده است. شرح و تفصیل نامهای تاریخی این سرزمین و چگونگی تغییر عنوان پیشین آن به نام کنونی را در یک فراز جداگانه و تحت عنوان «تأمل ششم» ذکر خواهیم کرد. اینک بطور سربسته به این اشاره بسنده میکنیم که از اواخر قرن 19 و آغاز قرن 20 تا کنون، نام "افغانستان" در مورد سرزمین و مردمی که در حوزه و ساحهای "از هامون تا جیحون" موقعیت دارد، اطلاق شده است.
اینک به دلیل نامگذاری یادشده، در سطح جهانی و مجامع بین المللی، از هویت ملی و جمعی مردم افغانستان به عنوان "افغان" یا "افغانی" یاد میگردد؛ معرّف و شناسهای که چندان مورد پذیرش و رضایت اقوام غیر افغان (پشتون) این سرزمین نیست و آنان با اکراه و بر خلاف میل خود از چنین شناسهای استفاده میکنند. به گمان آنان، در نامگذاری یادشده، هویت قومی یک گروه تباری به تمام اقوام و ساکنان یک سرزمین کثیرالاقوام و دارای ساختار ناهمگون اجتماعی، تحمیل گردیده است و این تحمیل و تعمیم هویت یک قوم بر بیش از پنجاه قومیت دیگر، هیچگونه مبنای علمی، تاریخی، منطقی و عقلانی ندارد. به همان دليل كه "ازبك" خواندن و ناميدن تاجيكهاي مقيم ازبكستان و نيز "تاجيك" خواندن ازبكهاي مقيم تاجيكستان و همچنين "قزاق" خواندن روستباران مقيم قزاقستان و ترک خواندن کردهای مقیم ترکیه، صحيح و مطابق ميل و رضايت اقوام يادشده نيست؛ زيرا عناوين ازبك، تاجيك، ترک و قزّاق، نام اقوام است و نه نام اتباع يك كشور؛ دقيقاً به همان دليل افغان خواندن و ناميدن اقوام غير افغانِ ساكن در افغانستان، صحيح و مطابق ميل و رضايت آنان نيست؛ زيرا "افغان" نام يك قوم است، نه نام تمام اتباع كشور.
اما در داخل افغانستان و در عرف مردم این سرزمین، قضیه کاملاً فرق میکند. در داخل کشور هر کدام از گروههای قومی بنام هویت اتنیکی و قومی خود شناخته میشوند؛ نه یک هویت ملی و جمعی مشترک. در اینجا افغان افغان است، تاجیک تاجیک و هزاره هزاره. هیچ فرد تاجیک بحیث افغان یا هزاره یا ازبک شناخته نمیشود؛ چنانکه هیچ فرد افغان بعنوان ازبک، ترکمن یا بلوچ شناخته نمیشود. یک فرد هزاره همانگونه که هیچگاه خود را تاجیک، ازبک، بلوچ، ایماق و براهویی معرفی نمیکند، به همان دلیل هیچگاه خود را افغان، پشهای یا نورستانی معرفی نمیکند. در داخل کشور، هویت افراد و اشخاص در چارچوب اقوام موجود در این سرزمین تعریف میشود. در اینجا اصطلاح "افغان" یا "اوغان" نام یکی از اقوام است که در مقابل دیگر قومیتها قرار میگیرد؛ نه اینکه سایر قومیتها در زیر چتر نام یک قوم (افغان) جای گیرند. هر گاه از یک فرد ازبک پرسیده شود که تو کیستی؟ بیدربگ میگوید: ازبک هستم! و یا اینکه خود را بنام محل زیست خود معرفی میکند و میگوید: از میمنه یا شبرغان هستم. اگر بار دیگر پرسیده شود که تو افغان هستی؟ بدون تأمل میگوید: نه، من اوغان نیستم! اوغانها در قندهار یا جلال آباد زندگی میکنند.
دليل و انگيزة اصلي و واقعي مخالفان تغيير نام از مخالفت با نام خراسان و پافشاري بر نام افغانستان را محترم آكادميسين اعظم سيستاني و داكتر اكرم عثمان به شرح زير تبيين كردهاند. جناب سيستاني در اين عبارت كوتاه گويا از يك طرف "قانون جنگل" و قاعدهي "الحق لمن غُلب" و اصل "حقانيت زور و شمشير" را ترويج و تبليغ ميكند؛ و از سوي ديگر با زبان و ادبيات پايلوچها و گردنهگيران، به ديگر اقوام ساكن كشور، شاخ و شانه نشان ميدهد و زور بازوي يك قوم "زنده و مؤثر" به نام افغان را به رخ ديگران ميكشد و آشكارا نداي "هل من مبارز" سرميدهد. بهرهگيري از ادبيات متروك و فاشيستي قرون 19 و 20 و سخن گفتن از زبان عبدالرحمان، نادر، داود، هاشم، امين و ملاعمر، نشان ميدهد كه آقاي سيستاني و همفكرانش اصولاً از درك تغييرات و تحولات گسترده در دنياي معاصر عاجزند و ذهنيت متحجر و منجمد عبدالرحماني و طالباني همچنان ذهن و ضمير اين افراد را در سيطرهي خود دارد. وگرنه در دنيايي كه فاشيستها و سكتاريستهايي چون "ميلوسويچ" و "صدام" با آن هيمنهي پوشالي به پاي ميز عدالت و چوبهي دار كشيده ميشوند و جنگجويان بهشتطلب طالبان و القاعده، سر در گوني سياه، عازم گوانتانامو ميشوند؛ گمان نميرود زور و بازوي پشتونها فزونتر از نمونههاي يادشده باشد كه آقاي سيستاني اينهه به چماق و چاقوي آنان مباهات ميكند.
هر چند سخنان اعظم سيستاني و اكرم عثمان در متن يادشده بسيار واضح، صريح، قاطع و شفاف است و نيازي به هيچ توضيح و تبيين ندارد. آنان بدون پردهپوشيهاي رايج و ملاحظات سياسي معمول، مكنونات قلبي و تمايلات باطني مخالفان تغيير نام را به تحرير كشيدهاند كه اين صراحتگويي آن شايستهي تقدير و تشكر است. با اينحال از باب يادآوري و توضيح واضحات، نكاتي را در اينجا ذكر ميكنيم.
ما در این نوشتار به بررسی و کالبد شکافی همین موضوع (مشاجرات ساکنان افغانستان کنونی بر سر نام فعلی این سرزمین) میپردازیم و تأملات چندی را پیرامون موضوع یادشده مطرح خواهیم کرد.
متن كامل مقاله (380.kb)
(فونت مقاله اشكال داشته. كساني كه تاحال متن را داونلود كرده اند، بهتر آن است متن اصلاح شده را يكبار ديگر داونلود كنند. مديريت سايت)