اگر میخواهی رئیس پليس یک ولایت شوی، چنین مقامی برایت صد هزار دالر خرج دارد، اگر میخواهی یک محموله سوخت را از یک نقطه کشور به جای دیگر منتقل کنی ولی برای هر کامیون 6 هزار دالر ندهی، پلیس طالبان پیام مخفی خواهد فرستاد، اگر میخواهی دعوایی را در مورد مالکیت خانهات در محکمه پیش ببری 25 هزار دالر هزینه دارد (بسته به قاضی) و پلیس هم برای آزاد کردن یک بازداشتی چار هزار دالر مطالبه میکند. ... در این مملکت هر چیزی شدنی است.
به نقل از گزارش نیویورک تایمز تحت عنوان: «فساد اعتماد مردم به دولت را از بین میبرد» فساد در افغانستان به یک بیماری واگیردار و فراگیر تبدیل شده است. افغانستان که در 2005 از لحاظ شفافیت مقام 117 در میان 180 کشور را دارا بود، در آمار سال 2008 به رتبه 176 تنزل یافت (یکی از پنج فاسدترین کشور دنیا!). این فساد در همه جای کشور و در همه عرصهها دیده میشود. از بخش خصوصی – که تحلیلگران آن را در مقابل فساد مصونتر میپندارند- تا ادارات دولتی و از ادارات مالی تا پلیس! کار به جایی رسیده است که رئیس جمهور هم نمیتواند آن را مخفی کند. وی در جلسهای راجع به انکشاف شهرسازی از فساد اداری لب به شکایت گشوده است.
فساد در بازار –بخش خصوصی- نمادهای خود را دارد: قیمتها ثبات ندارند، گرانی لجام گسیخه است، اجناس کیفیت صحی لازم را ندارند، اجناس تقلبی به وفور پیدا میشود، وضع پرداختن محصول و مالیات به دولت آشفته است و از همه مهمتر اینکه بازار تماما در اختیار اجناس مصرفی (و نه تولیدی) خارجی است که تنها به مصرفگرا شدن جامعه فقیر افغانستان انجامیده است.
نابسامانی به جایی رسیده که رئیس جمهور هم از مهار تورم عاجز شده و زبان به شکایت گشوده است. خوردن زمینهای دولتی در شیرپور (که ساکنانش اکثرا مقاماتی هستند که اگر بخواهند با درآمد دولتی زندگی کنند بیش از چند روز نمیتوانند در آنجا بمانند) و دیگر نقاط خوب! به یک عرف تبدیل شده است.
«هر چیزی در این مملکت برای فروش است: مقام دولتی، دسترسی به خدمات دولت و حتی آزادی شخصی! مردم برای هر چیزی رشوه میپردازند: برای انتقال برق به خانهشان، برای بیرون رفتن از زندان و حتی برای ورود به فرودگاه!»
وضعیت فساد در «جمهوری اسلامی افغانستان» چنان بلوا میکند که نه تنها داد مردم را درآورده، بلکه بانگ رسوایی آن عالمگیر شده است. امروزه حتی متحدان غربی افغانستان هم در این مورد نگرانند. دولت فاسد نمیتواند اعتماد مردمش را به دست آورد و همین مسئله بحران مشروعیت را دامن میزند. این وضعیت اگر برای یک کشور نفتخیز و یا باثبات پیش میآمد میتوانست نادیده گرفته شود، اما در کشوری که زیرساختهای اقتصادیاش نابود شده، درگیر مبارزه با تروریسم بیرحم است، تنشهای قومی و زبانی در آن تازه فروکش کرده و در مقابل مداخلات خارجی آسیبپذیر است، زنگ خطر جدی به شمار میآید.
شرمآور است که وضعیت افغانستان برخی از تحلیلگران غربی را نسبت به آن بدگمان ساخته است تا جایی که افغانستان را منجلاب میخوانند! (شاید آنان به دلیل اشتباهشان حق نداشته باشند، چنین تعبیراتی را به کار برند، اما تا کی میتوان همه تقصیرها را به گردن خارجیها انداخت، گاهی روسیه، گاهی پاکستان، گاهی ایران، گاهی آمریکا، گاهی انگلیس و یا همه. گویا دنیای متمدن و تجارتپیشه علیه افغانها توطئه کرده است تا با بیثبات کردن آنجا همیشه موضوعی برای جنگ و دعوا داشته باشند!)
آنان خود را عاجز از حل مشکلات افغانستان میبینند: «شورش در مناطق روستایی، نفوذ شورشیان در مناطقی از پاکستان، ضعف مزمن دولت افغانستان، رونق تجارت مواد مخدر، توسعه نیافتگی زیرساختها و ...» آنها میبینند که دولتمردان افغان در حال پر کردن جیب خود هستند، در حالی که مبارزه با تروریسم تنها به پناه بردن بنیادگرایان به کشوری دیگر (پاکستان) انجامیده است که اگر ناامن شود، به مراتب خطر بیشتری را متوجه غرب خواهد کرد.
هر افغان باغیرتی خجالت میکشد وقتی که میبیند غربیها چه نگاهی به زمامداران کابل دارند: «دولتی که ما از آن در افغانستان حمایت میکنیم یک عشرتکده گندیده فساد است، دولتی مركب از اوباشها و دروغگویان... »
«دولت افغانستان، شناور در میلیاردها دلار کمک آمریکا و متحدانش، مملو از فساد و کسب ثروت از راههای نامشروع است. دولتی که بر خرابههای حکومت طالبان ساخته شد، امروز از مامور پایین رتبه پلیس تا خانواده رئیس جمهور کرزی، به نظر میرسد تنها برای افزودن به ثروت حاکمانش بر سر کار است». آنها اکنون دیگر پنهان نمیکنند که چنین سوالی ذهن آنها را مشغول کرده است: «حال جانت را برای چنین دستهای به خطر بیاندازي؟»
تحلیلگران سیاسی و اقتصادی برای مبارزه با فساد در یک کشور دستورالعملهای متعدد و پیچیدهای پیشنهاد میکنند، که به اختصار میتوان مهمترین آنها را چنین برشمرد: وضع قوانین ضد فساد، قوه قضائیه سالم، رسانههای آزاد و بدون سانسور، دموکراسی چند حزبی قوی، وجود نهادهای نظارتی، سهیم کردن هرچه بیشتر مردم در امور عمومی، ارتقای فرهنگ ضد فساد و... (Good Governance and Development, B.C. Smith, Palgrave Macmillan, UK, 2007, PP. 175- 2001). در این مورد که کدام یک مهمتر است و کدام راه موثرتر است، دیدگاههای یکسانی وجود ندارد، اما همه تحلیلگران بر یک نکته اتفاق نظر دارند و آن اینکه باید اراده جدی برای مبارزه با فساد در دولت وجود داشته باشد تا بتوان بر مشکلات فائق آمده و استراتژیهای مربوط به مبارزه با فساد را پیش برد.
مسئله عمده در کشور ما نبود اراده جدی برای مبارزه با فساد است. وقتی دولتمردان خود درگیر معاملات غیر شفاف بوده و حضور در حکومت را به دیده غنیمت مینگرند، چه طور میتوان انتظار داشت که ارکان زیر دست و یا ادارات واقع شده در مناطق دوردست فاسد نباشند. در کشوری که نهادهای حساس مربوط به تامین امنیت (از جمله پلیس) از فساد و تباهی مصون نیست، چه طور میتوان گفت که ارادهای برای مبارزه با فساد وجود دارد. باندهای جنایتکار تا جایی پیش رفتند که حتی میتوانند فرزند مدیر یکی از معروفترین بانکهای کشور را اختطاف کنند و از آن مهمتر اینکه پسر عموی بابای ملت و یکی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری چهارسال پیش را بربایند! آیا واقعا ارادهای برای مبارزه با فساد وجود دارد؟
نویسنده در مقالهای ( فرار هزار زندانی...) یادآور شدم که در مملکتی شفافیت وجود ندارد، هر اشتباهی هم بدگمانی را برمیانگیزد. در ولایت به تریاک آلوده قندهار (که برادر رئیس جمهور یکی از اعضای شورای ولایتیاش بود) نه کسی میگوید که بودجه مبارزه مواد مخدر به کجا میرود، نه از مبارزه با مواد مخدر خبری است و نه هم کسی میگوید که غیر از 200 میلیون دالری که به جیب طالبان از این معامله میرود، بقیه به دست چه کسی میرسد. در همان قضیه فرار زندانیان طالبان هیچ کسی نگفت که چه کسی مسئول این حادثه امنیتی است و چه طور طالبان توانستند از آن زندان جملگی فرار کنند؟ چند نفرشان دستگیر شدند؟ مردم بعدا مطلع شدند که یکی از برادران رئیس جمهور (و اتفاقا عضو شورای ولایتی قندهار!) در عربستان سعودی با مقامات طالبان جلسه داشته است. آیا واقعه زندان قندهار تبانی نبوده است؟
کسی در کشور پاسخگوی فساد نیست. رئیس جمهور هم مانند ژورنالیستها تنها به انتقاد از اوضاع میپردازد! گویی هیچ اختیاری ندارد. بازی قدرت در دولت مسئولیتناپذیر افغانستان چنان پیچیده شده است که کسی مانند رئیس جمهور هم نمیتواند کاری کند و یا سخنی بگوید! رئیس جمهوری که وقتی لویه ثارنوال، کاندیداتوری خود را برای ریاست جمهوری اعلام میکند، یک ساعت هم او را تحمل نمیتواند، در مقابل دیگر ارکان فساد حتی نمیتواند یک مقام فاسد را عزل کند!
به نظر میرسد دلیل اینهمه نابسمانی در همان واقعیت تلخ (که گفته شد) نهفته است: ارادهای برای مبارزه با فساد وجود ندارد. دلیل پاسخگو نبودن در مقابل این فساد لجام گسیخته و بنیان برانداز این است که مقامات دولتی نمیخواهند با آن مبارزه کنند. کانالهای فساد چون رگی که جنین را به رحم مادر وصل میکند، برای زمامداران کشور ثروت میرساند. چنان وضعیت نابسمان شده است که گویی دولت همچون جنینی در رحم، در متن فساد زندگی کرده و رشد میکند؛ چنان فسادی که متحدان و حامیان غربی دولت را به فحاشی علیه آن وادار کرده است.
اما زمامداران ثروتمند کشور فقیر ما باید یک چیز را در نظر داشته باشد و آن اینکه دولت حتی اگر نمیخواهد برای عدالت و بر اساس وظیفه قانونی خود با فساد مبارزه کند، باید حداقل آینده خود را مد نظر قرار دهد. فساد مشروعیت دولت را زیر سوال برده و افکار عمومی را به نفع طالبان و تروریستها جهت میدهد. این نکتهای است که غربیها انتظار دارند که دولت افغانستان حداقل آن را درک کند! این دولت همچنین باید آنقدر درک داشته باشد که استمرار فساد، حامیانش را خسته کرده است و اگر این وضعیت ادامه یابد، هیچ تضمینی برای بقایش وجود ندارد.
