مدتي مي شود خبر جراحي يك دختر نوجوان از ولايت باميان در رأس خبرهاي مشمئزكننده رسانه هاي الكترونيكي قرار گرفته بطوري كه خبر آن در سايتهاي انترنتي ايراني نيز بازتاب گسترده داشت و از ان جمله با عنوان بسيار زننده و دست كاري شده چندين روز در سايت "بالاترين" در ستون "بهترين لينك ها!" خودنمايي مي كرد. خبرهايي از اين دست براي هركسي تكان دهنده است اما مقصر چه كسي است؟ دخترك؟ مادر؟ برادر؟ پسر، جامعه؟ فرهنگ؟ آموزش؟ فقر؟... نمي توان مادر و حتي برادر آن دخترك را محكوم كرد زيرا آنها در جامعه اي زندگي مي كنند كه حفظ حرمت ناموس را از حفظ جان خود مقدم مي دانند. هركسي بجاي آنها مي بود- حتي كساني كه به آنها مي تازند- تا حد ممكن تلاش مي كرد كسي از رسوايي شان آگاه نشود. خوب، اگر سواد و آگاهي كافي مي داشتند يقينا راه هاي بهتري را جستجو مي كردند اما شك و ترديد نبود كه هرگز حاضر نبودند اينگونه رسواي خاص و عام شوند و تصاوير شان به صورت گسترده در تمام سايتها و در سراسر جهان منتشر شود.
من بارها گفته ام كه آزادي بيان اين نيست كه شما بياييد مردم را رسوا كنيد و حرمت شان را بشكنيد. اتفاقي بود كه افتاده بود و آنها نيز بناچار بعد از چندروزي پنهان كاري، وقتي ناگزير شدند به كلينيك مراجعه كردند اما در عين حال بخاطر حفظ آبرو، اصل ماجرا را از ديگران پنهان كردند و اين حق شان بود. شما باشيد نمي كنيد؟ كلينيك حق نداشت تفتيش كند و بايد وظيفه خود را انجام مي داد و خبرنگاران هم حق عرضه تصاوير و ذكر هويت قرباني را نداشتند.
فقط شنيدن اينكه چيزي بنام آزادي بيان وجود دارد كافي نيست. از قديم گفته بودند "علي آباد شار است كشمش پاو چار است" اما آزادي بيان با كشمش فرق دارد. در ليبرال ترين كشورهاي جهان امروزه قوانين بسيار سختگيرانه اي تحت عنوان حريم خصوصي(privacy law) وجود دارد. مثلا امريكا كه سردمدار كشورهاي ازادي گرا است قانوني با همين عنوان دارد كه بموجب آن اجازه نمي دهد كسي سربخود اطلاعات و تصاوير افراد عادي را بدون اجازه شان منتشر نمايد چه رسد به تصاوير قربانيان خشونت و جنايت كه خوشبختانه اين مورد اخير در قانون رسانه هاي همگاني افغانستان هم آمده است. تصوير آن دختر مظلوم را در حال پانسمان از وي برداشته و سپس منتشر كرده اند. بدون ترديد اينگونه تصاوير بدون اجازه او و خانواده اش برداشته و منتشر مي شود. ما وقتي براي حرمت تن انسان اين همه اشتلم مي كنيم، براي حرمت آبرو و حيثيت او هم اندكي وسواس كنيم. من ترديد ندارم تمام اطلاعات و تصاويري كه از آنها گرفته و منتشر شده بدون اجازه بوده چون آنها در شرايطي نيستند كه مانع از تصويربرداري خبرنگاران شوند و اصولا نمي دانند كه اين تصاويري كه از آنها مي گيرند از كجا ها سر در مي آورند.
اگركسي بخواهد در حامعه سنتي خود تغيير هم بياورد اولا تغيير آرماني چنين كس يا كساني كه در افغانستان و آنهم در دورترين نقاط آن زندگي مي كنند، قرنها طول مي كشد تا محقق گردد. ثانيا، اين تغيير در همان حالت نيز معطوف به آموزه هاي تاريخي فرهنگي و بومي هر جامعه خواهد بود و در اين حالت گمان نمي رود ارتباط نامشروع قبل از ازدواج، براي مثال، از چنان وجاهتي برخوردار گردد كه برخي تصور مي كنند همين حالا بايد تسهيل گردد! گاهي البته خبرها و دغدغه هاي بي بي سي فارسي راجع به وضعيت بسيار وخيم "homosexual" ها در ايران چنين تصويري در ذهن ايجاد مي كند اما جواب آنها همان جواب دندانشكن احمدي نژاد است كه گفت: من تعجب مي كنم شما دل تان بحال هفتاد ميليون ايراني نمي سوزد ولي براي آن چند نفر... لك مي زند!