هر سال قمری با ماه محرم شروع میشود. این ماه برای کشورهای عربی آغاز سال جدید بوده و روزهای اول آن را جشن میگیرند، اما برای شیعیان به مناسبت سالگرد شهادت امام حسین (ع) در دهم این ماه، عزاداری و مراسم مذهبی مربوط شروع میشود. تجلیل از شهادت امام حسین (ع)، نوه رسول خدا (ص)، در طی تاریخ اسلام به یکی از مشخصههای شیعیان درآمده است؛ هر چند در موارد بسیاری اهل سنت نیز، به احترام شهادت امام حسین از نوه رسول خدا از روز عاشورا تجلیل کرده و به ویژه در ده روز اول محرم از انجام اعمالی که رنگ و بوی شادی دارد، خودداری میکنند. شیعیان شهادت امام حسین و یارانش (که مشهور است مجموعا 72 نفر بودند) را یکی از مصیبتهایی میدانند که بر سر اسلام آمد و در حقیقت مسیر تاریخ اسلام را تغییر داد: افراد نالایقی مانند یزید زمام حکومت اسلامی را به دست گرفته و در مقابل خانواده رسول خدا(ص) را سرکوب و منزوی کردند.
حادثه عاشورا (روز دهم محرم)، بدلیل اهمیت آن از جهات متعددی ارزش بررسی و تحلیل را دارد: چه از آن جهت که اقدامی مهم در سده نخستین شکل گیری اسلام بود و حاوی تفسیری دیگری از اسلام بود و چه از آن جهت که به یک سمبول و نماد اسلامی در آمده است که حاوی ارزشهایی مانند احیای ارزشهای اخلاقی است. این واقعه میتواند از جهات دیگر بررسی شود که یکی از آنها ماهیت این اقدام امام حسین (ع) و تاثیر این واقعه بر تاریخ سیاسی اسلام است؛ موضوعی که کمتر به آن پرداخته شده است. نویسنده میخواهد در این مورد به اختصار یادآور شود که با تحلیل عمل امام حسین(ع)، به این نظریه میرسیم که این عمل نه یک جهاد (و قیام مسلحانه)، بلکه یک اقدام اعتراض آمیز علیه دوری مسلمانان – و به ویژه خلافت اسلامی- از ارزشهایی مانند شورا در امور مهم بود که به صورت خشن سرکوب شد.
یک نظریه میتواند این باشد که امام حسین(ع) دست به قیام به معنای اقدام مسلحانه و یا دعوت به براندازی نظام سیاسی نزد، بلکه نوعی اعتراض به روش حکومت و به ویژه نحوه انتقال قدرت در نظام خلافت اسلامی بود. در حالی که طبق سنّت موجود بعد از پیامبر(ص)، خلفای مسلمان بر اساس اجماع یا نظریه اکثریت مسلمانان بود، معاویه اقدام به موروثی کردن خلافت اسلامی نموده و در این راه نه تنها خلاف معاهده صلحش با امام حسن(ع) عمل کرد، بلکه بدعتی میان مسلمانان گذاشت که طی تاریخ ادامه یافت (و به تشکیل سلسلههای اموی و عباسی منجر شده و تا امروز هم در برخی ممالک عربی ادامه دارد و در دیگر کشورهای اسلامی تا زمان مدرن شدن و تقلید از الگوهای غربی ادامه داشت).
نمیتوان اقدام امام حسین(ع) را قیام، به معنای رایج آن دانست، زیرا هر چند امام حسین در حقیقت از حق خود برای بیعت نکردن با خلیفهای که به او اعتقاد نداشت، دفاع کرد، امّا هیچگونه اعلام جهاد یا قیام صورت نگرفت. آنچه تاریخ حکایت دارد از سوی امام حسین(ع) هیچ گونه لشکرکشی برای جنگ به وقوع نپیوست و حتی مهمتر از آن، امام حسین به یاران و همراهانش اجازه داد تا در صورتی که بخواهند از وی جدا شده و به زندگی مسالمت آمیز خود ادامه دهند.
همین استدلال را میتوان در جهت اثبات این مطلب به کار برد که اقدام امام حسین(ع) یک قیام (مانند آنچه بعدا توسط مختار و دیگر مخالفان نظام سلطنت اموی انجام شد) نبود، زیرا برای یک قیام مسلحانه دعوت گسترده و صفآرایی جنگی صورت میگیرد و حال آنکه امام حسین در زمانی که در مدینه از وی خواسته شد که به یزید به عنوان خلیفه مسلمانان بیعت کنند، وی تنها از این عمل خودداری ورزید. وی در آنجا هیچ کوششی برای تحریک مردم مدینه به یک قیام عمومی و مسلحانه علیه خلافت یزید دست نزد؛ بلکه تنها مدینه را به قصد انجام عمل عبادی حج ترک کرد.
در مکّه نیز امام حسین(ع) از فرصت به دست آمده، که مسلمانان از نقاط مختلف جهان اسلام در آن زمان گردآمده بودند، در جهت تحریک مردم به بدست گرفتن شمشیر، استفاده نکرد؛ بلکه تنها پس از آنکه اخباری مربوط به تحولات کوفه به دست وی رسید و احتمال اینکه وی را در وسط عمل حج ترور نمایند، این شهر را به طرف کوفه ترک کرد. جای این سوال باقی است که چرا امام حسین(ع) در دو شهر مدینه (پایگاه پیامبر اسلام و سکونتگاه خاندان پیامبر) و مکه (به عنوان محل تولد اسلام) علیه حکومت اعلام قیام نکرد.
البته قرائنی نیز وجود دارد که نشان میدهد امام حسین(ع) مایل بود که در صورتی که مسلمانان اراده کنند، مسیر انحرافی زمامداری موروثی را بسته و به احیای ارزشهای زمان پیامبر(ص) و حضرت علی(ع) برگرداند. مردم کوفه با اطلاع از مرگ معاویه (که در زمان خودش با مخالفانی مانند حجر بن عدی با خشونت تمام برخورد کرد) خواستار تغییر در خلافت شدند و به همین دلیل به صورت مکتوب از حسین بن علی خواستند تا به کوفه -مرکز خلافت پدرش حضرت علی (ع)- بیاید و با او بیعت کنند، اما زمانی که امام حسین، نمایندهاش را به کوفه میفرستد، مشخص میشود که حمایت از وی وسیع نبوده و کسی حاضر نیست به خاطر تغییر در امر خلافت از جان خود مایه بگذارد. در نتیجه، مسلم بن عقیل در کوفه شهید شده و حتی فضای عمومی از والی طرفدار یزید حمایت کرد تا جایی که برای ممانعت از ورود امام حسین به کوفه لشکر آماده کردند.
شاید بتوان گفت امام حسین به دنبال فرصتی برای اصلاح امر خلافت و گرفتن آن از دست بنی امیه بود و به همین دلیل نمایندهاش را به کوفه فرستاد، امّا از اول نسبت به حمایت مسلمانان از این عمل امیدوار نبود. به همین دلیل خود راهی کوفه نشد و یا از مدینه و مکّه نیرو جمع نکرده و حتی به تحریک مردم هم نپرداخت.
همین قرائن برخی از دانشمندان و مورخان ( مانند شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی) را به این نظر متمایل کرده است که عمل امام حسین(ع) در روز عاشورا را دفاع اضطراری بدانند. وی به قصد خودداری از بیعت یزید، مدینه را ترک کرد و چون مردم کوفه از او دعوت کرده بودند تا با او بیعت کنند و حضرت بر این اساس به آنجا نماینده فرستاد و نمایندهاش شهید شد، چنان وضعیتی پیش آمده بود که آنها امام را در یک نقطه (کربلا) متوقف کردند و برای او تنها دو راه بیعت یا مرگ را گذاشتند.
اگر تاریخ اسلام را به دقت مطالعه نماییم، متوجه میشويم که از این زمان به بعد است که نه تنها خلافت خانوادگی میشود، بلکه چنان استبدادی بر سر کار میآید که مخالفان خلیفه را به عنوان خارجی و مهدورالدم سرکوب میکنند. در حالی که پیامبر(ص) کسی را بین اسلام آوردن و مرگ مجبور نکرد و در حالی که سنت سیاسی قبل از یزید، اتفاق نظر مسلمین در امر خلافت را روش مشروع میدانست، امام حسین در بدعتی آشکار شهید شده و تفکر حکومت موروثی (به علاوه تقدس حکومت) در اسلام جای پا باز کرد.
این مسئله در عمل – و با گذشت زمان- به نوعی از استبداد مقدس انجامید که نه تنها زمینه پیشرفت مسلمانان را از بین برد، بلکه زمینه سرکوب هرگونه حرکت اصلاحی در میان مسلمانان را به عنوان خروج از دین، کفر، ارتداد و ایجاد دو دستگی میان مسلمانان ممکن ساخت. قبل از این واقعه (و به ویژه تا زمان خلفای راشدین) هم مسلمانان با یکدیگر اختلاف داشتند، به طوری که حتی در مواقعی به جنگ هم کشیده شدند (جنگ حضرت علی(ع)با معاویه و با همسر رسول خدا) ولی حتی در بدترین صورت، همدیگر را کافر نمیدانستند و تسلیم شدن مخالف، هدف نهایی بود، ولی در اینجا استبداد سیاسی با اخذ فتوا برای قتل مخالف رایج شد و چنین شد که استبداد مقدس در جهان اسلام جا باز کرد. قبل از آن خلفای مسلمانان نه مصونیتی در مقابل خطا داشتند و نه کسی مانع از اعتراض مردم میشد، چنانکه خود خلفای مسلمان نه تنها دیگران را به مشورت دادن فرا میخواندند، بلکه از حق مردم به انتقاد و نصیحت هم استقبال میکردند. همچنین آنها مخالفان خود را مرتد یا خارج شده از دین نمیدانستند.
شاید بتوان گفت اگر سیره خلفای سابق اجرا میشد، امید اینکه نوعی از حکومت که به مفهوم امروزی دموکراسی نزدیکتر باشد، در جهان اسلام به وجود میآمد و برخوردهای مسلحانه بین مسلمانان به یک کینه برای از بین بردن تبدیل نمیشد، بلکه تنها به همان اندازهای که قرآن امر کرده (یعنی به عدالت باز گرداندن طرف یاغی) میانجامید. متاسفانه از این تاریخ به بعد در اسلام تسامح از بین رفته و تکفیر و بیاحترامی به حق حیات مخالفان فکری و سیاسی جای خود را باز میکند.
در هر صورت، با توجه به اینکه امام حسین(ع) نه تنها به دعوت گسترده علیه حکومت یزید دست نزد (مانند ایراد سخنرانی، نامه نگاری با شخصیتهای ذینفوذ یا وفادار در دیگر نقاط، ارسال نماینده به دیگر مناطق و...)، بلکه حتی (طبق آنچه مشهور است) به یارانش در روز قبل از عاشورا اجازه کامل داد که کربلا را ترک نموده و به زندگی عادی برگردند، میتوان این نظر را پذیرفت که عمل امام حسین(ع)، اعتراض و مخالفت سیاسی با خلافت یزید بود نه قيام و شورش. او تنها از حق مشروع و انساني خود استفاده كرد و بيعت اجباري يزيد را نپذيرفت و بجاي قيام و شورش، راه مهاجرت در پيش گرفت. اما با این همه در یکی از شنیعترین وقایع صدر اسلام، حق وی برای بیعت نکردن با خلیفهای که به او اعتقادي نداشت انکار شد و وقتي راه مهاجرت را برگزيد، به کمک فتوایی که از یکی از قضات اخذ شد، حکم شرعی به سرکوب وی داده شد. این عمل نه تنها به دلیل استبداد مقدسی که برای جهان اسلام به همراه آورد، فاجعه به شمار میآید، بلکه از آن جهت هم فاجعه است که خلافت موروثی اسلامی مقابل اعتراض اصلاحطلبانه توسط نوه رسول خدا(ص) ایستاد؛ حرکت اصلاحی که ارزشهای اخلاقی بسیاری را در ضمن خود به همراه داشت.