در اينكه در نوارغزه يك جنايت عليه بشريت ادامه دارد ترديدي نيست. دراينكه آتش بيار آن چه كساني بوده و هستند، ترديدي نيست. در اينكه وجدان انساني هر انساني مي طلبد تا فارغ از حقه هاي چركين سياسي، تنها در برابر ظالم از مظلوم دفاع كند، ترديدي نيست. در اينكه افغانها هم چون ديگران وجدان انساني دارند و نيز علقه ديني با ستم ديدگان فلسطيني و چون آنان خود ستم ديده و بلاكشيده اند، باز ترديدي نيست و با اين اوصاف اگر به كشتار 400 آدم ناقابل (فلسطيني-مسلمان) در برابر 4 آدم قابل(يهودي-اسراييلي) معترض شوند، ترديدي نيست كه حق دارند؛ چون برخلاف آنچه در اينجا گفتييم، خوشبختانه بشريت نمرده و انسانيت هنوز زنده است!
همينطور هم شد. در بعد از حادثه غزه تمام شهرهاي افغانستان دگرگون شد. از زمين و آسمان شعار باريد و "مرگ بر..." شنيده شد. چنانكه بقول آقاي استاد رباني، كنون بيش از 1000 جوان رشيد و تازه نفس افغان آماده نبرد با اسراييل و "عمليات شهادت طلبانه" شده اند. شعارهاي "مرگ بر..."حك شده بر پلاكاردهاي تظاهرات كابل و هرات چنان به شعارهاي دانشجويان بسيجي ايران كه براي عمليات "شهادت طلبانه" در فلسطين در گوشه و كنار تهران استراحت(تحصن!) كرده بودند، شباهت بهم مي رسانيد كه آدم هاي بدگماني مي پنداشتند شايد با يك دستخط و سليقه نگارش يافته اند. افغانها واقعا در حمايت از فلسطيني ها از همه سبقت گرفتند. تا توانستند شعار دادند و مرگ گفتند و آماده اعزام شدند. تا اينجاي كار نيز هيچ ترديدي نيست كه حق با افغانهاست.
اما ترديد در اينجاست كه چطور خون عرب فلسطيني در چشمان هموطنان ما هميشه از خون همشهريان شان رنگين تر و جذاب تر و تحريك آميزتر به نظر مي آيد؟! همين دوماه پيش بود كه طالبان در مسير قندهار و هلمند 30 آدم ناقابل(افغاني) را همچون بره سربريدند و سرها را در توبره انداخته محضر شيخ الشيوخ اعراب يعني بن لادن هديه بردند. در يك عمليات انتحاري در قندهار بيش از چهل نفر كشته و صدها نفر مجروح شدند كه همهي آن افراد، غيرنظامي بودند. در كابل، در جلوي سفارت هند در يك لحظه جوي خون جاري شد و ده ها نفر در يك آن به خون خود خفتند. اينكه هر روز 5، 6، 7 و تا 10 و 15 آدم به طور ميانگين در عملياتهاي انتحاري و انفجاري زميني و هوايي مي ميرند، كه ديگر جزء زندگي عادي شده و ارزش يادكردن را ندارند. گفته مي شود در سال گذشته بيش از 1000 نفر غير نظامي در حملات انتحار ي طالبان و نيروي هوايي ناتو جان داده اند. آيا خون اين 1000 نفر افغاني براي هموطنان شان از خون آن 400 عرب فلسطيني بي مقدارتر است؟ در طول اين يك سالي كه گذشت، هيچ خوني بجوش نيامد و هيچ تظاهراتي نشد. درگذشته، بهانه اين بود كه خفقان و استبداد اجازه نمي دهد مردم نفس بكشند. حالا كه راه نفس كشيدن باز است. پس اين "مردم" و "جامعه مدني" كجاست؟ تنها اعتراضي كه عليه انتحار و كشتار رويداد، همان تجمع اعتراض آميز "والدين و اقارب" آن سي نفر سربريده شده از ولايت لغمان بود كه تا دروازه هاي كابل هم جلوتر نرفتند. ديگر والسلام. گويي آدمهايي كه در افغانستان در اثر انتحار مي ميرند يا آدم نيستند يا قتلهاي انتحاري، كشتار محسوب نمي شود. آيا براستي ساطور طالبان بر بالاي سر افغانها چنان مداوم معلق است تا اگر احيانا فريادي بركشند، اعتراضي كنند، پرچمي آتش زنند، طالبان مي آيند و سر از تن آدمها جدا مي كنند؟! - مقصود پرچم پاكستان، عربستان(لا اله الله دارد نمي شود)، امارات و مهمتر از همه پرچم سفيد طالبان شريف است و الا آتش زدن پرچم شيطان بزرگ و اسراييل كه ديگر هنر نيست. اما نه، چنان هم نيست. اگر مي بود، آن همه تظاهرات، شعار مرگ بر...، آتش زدن پرچم كشورها .. هم نبايد مي شد. كسي در حقيقت راه اعتراض را نبسته اما اين خون افغاني و جان افغاني است كه براي خود افغانها بي قدر و منزلت شده است، همانگونه كه خون اعراب فلسطيني در چشم اسراييليها بي مقدار است. اما درعوض، همان خون اعراب در چشمان افغانها رنگين تر از خون خود شان است. اين خون عرب است كه هميشه خون افغانها را به جوش مي آورد؛ كه اگر كشته شوند، بايد براي اعراب باشد. كه گر شعار دهند براي اعراب، كه اگر انتحار كنند براي اعراب، كه اگر بميرند يا بمانند براي اعراب و اگر به خيابانها بريزند و فحش و دشنام دهند، به هدايت و به خاطر اعراب باشد.
جاي تعجب نيست در عربستاني كه مهد القاعده و زادگاه طالبانيسم است، انواع ويدئو و فيلم و ماهواره و آلات موسيقي و عيش و نوش و شهوتراني آزاد است اما همين اعراب وقتي پاي به افغانستان مي گذارند، روده هاي راديو و تلويزيون را از ته مي كشند و بر سر چهارراه ها آويزان مي كنند تا اهل عبرت از مسلمانان افغاني اندكي پند آموزند و از لهو ولعب دوري جويند؟! شهر دبي، مركز فساد و مأمن مشهور بدكاره هاي آسياست اما امارات متحده عربي 30درصد بودجه اقتصادي طالبان را تأمين مي كرد و سومين كشوري بود كه حكومت طالبان را برسميت شناخت. در افغانستان، دانشجويان دانشگاه را از روي چوكيها به پايين كشيدند و روي فرش نشاندند. ميز و چوكي و فرنيچر را از هوتل ها و ادارات برچيدند و بجاي شان گليم و "ترپال" پهن كردند اما همين اعراب، در دبي آسمانخراشهاي 100 طبقه مي سازند و هوتلهاي شان را از مبل ها و تخت هاي ابريشمي دكور مي كنند و رياض را به پايگاه وسايل لوكس غربي مبدل مي سازند.
سخن برسر اين نيست كه نبايد براي مردم مظلوم فلسطين نوشت و يا اعتراض كرد. اعتراض عليه ستم و جنايت، وظيفه هر انسان است. سخن برسر اين است كه اين انتحار، انفجار و كشتاري كه روزانه جان ده ها افغان را مي گيرد، حاصل همان تفكري است كه حماس از آن نمايندگي مي كند. براي حمايت از مظلومان فلسطيني، راههاي ديگري غير از "شعار" و "اعزام" هم وجود دارند كه كارسازتر، انساني تر و اخلاقي تر اند. در طول اين سي سال اخير در ترويج خشونت در افغانستان به قدر كافي هزينه كرده ايم. بنظر مي رسد درحال حاضر سوخت كافي براي اعزام به خارج نداريم. مگر «عمليات شهادت طلبانه»، در عمل با « انتحار» هم فرق دارد؟!