
عکس فوق متعلق به یک جوانِ کارگرِ روزمزدِ مهاجرِ افغانی است که در صبحگاه یکی از روزهای ماه رمضان امسال (1387) و در یکی از شهرهای ایران به اصطلاح "سر فلکه" رفته، اما به دلیل کسادی کاروبار ترجیح داده است در همان نزدیکی در سایهی خنکی استراحت کند. همانطور که مشاهده میشود او در مقابل یک منزل مسکونی و بر روی پله کان کوچک سنگی نیمی از بدنش را جا داده و نیم دیگر بدن او روی هوا معلق است. به دلیل خواب عمیق، رفت و آمد وسایط نقلیه و سروصدای عابران برای او مزاحمتی ایجاد نکرده بود بلکه نحوه و مکان خواب او، توجه عابرین را به خود جلب میکرد و برای آنان جالب بود. ما نیز فضولتا توسط گوشی تلفن همراه تصویر فوق را بدون اینکه او را بیدار کرده باشیم، برداشتیم در حالیکه او در خواب ناز! فرورفته بود. شکارچی این تصویر مدتی تامل نمود تا ببیند آيا کسی از خانهای که او مقابل آن آرمیده بود خارج خواهد شد تا عکسالعمل صاحب خانه را در رابطه با این جوان افغانی شاهد باشد. اما مدتی که ما آنجا بودیم کسی از خانه خارج نشد. به هرحال از این عکس نکاتی را میتوان برداشت کرد:
اولا؛ اصل تصویر بیانگر بیکاری بویژه برای آن عدهای از مهاجرین افغانی است که شغل ثابتی ندارند. آنها مجبورند صبح زود ولو در ماه رمضان از خانه به امید یافتن لقمه نانی خارج شوند اما هنگامی که به میدان میروند در مییابند که امثال او چه ایرانی و چه افغانی بسیارند. بنابراین بیکاری و ناامیدی از این که دست پر به خانه برگردند، غصهای است که بر دل آنان سنگینی میکند و مجبورشان میکند که استراحت در چنین شرایط را بر بازگشت به خانه ترجیح دهند.
ثانیا؛ همانگونه که مشاهده میشود او کیسهی زردرنگ کوچکی را به عنوان بالش زیر سرش قرار داده است. تا آنجا که نگارنده میداند، این کیسه حاوی لباس کار و اندکی خوراکی است که کارگران افغانی صبحگاه با خود میآورند و اگر قسمت شد و کاری یافت شد، با همان اندک خوراکی روز را به شب میرسانند و اگر کاری پیدا نشد از آن استفادههای دیگری همانند استفادهی این جوان به عمل میآورند. این نکته حکایت از قناعت مهاجرین به کمترین امکانات دارد. در واقع قسمت غالب مهاجرین افغانی در ایران در زیر خط فقر بسر میبرند. بیش از 95% آنها به صورت مستاجر و با شرایط کمرشکن اسکان زندگی میکنند و وضعیت تغذیه، رفاه، بهداشت و البته تحصیل فرزندانشان داستان غمانگیز دیگری است.

در عکس فوق تصویر جوان (بهتر است بگوییم نوجوان) دیگر افغانی را شکار کردهایم که در همان مکان اما در بعد از ظهر گرفته شده است. همان طور که تصویر گویاست در یک غروب دلگیر رمضان، دو جوان افغانی هنوز که هنوز است امید اینکه کسی پیدا شود و آنان را به سر کار ببرد را از دست ندادهاند. آن گونه که از قراین پیداست، انتظار آنان را درمانده و کلافه کرده است به طوری که یکی از آنان سر به زانو گذاشته و چشمانش را فروبسته و به فکر فرو رفته است. آنها فرصت یک روز کاری را از دست دادهاند و گویا اینک نای برخواستن از کنار خیابان را برای بازگشت به خانه ندارند. چرا که خانواده منتظرند جوانشان شامگاه با دست پر به خانه برگردد تا سفرهی افطارشان رمقی پیدا کرده باشد. این در حالی است که از دیگر مشکلاتی که این جوان با آن دست به گریبان است ما اطلاعی نداریم. ما نمیدانیم که آیا او از مدرک اقامتی معتبر برخوردار است؟ به نظر میرسد که چنین باشد که به خود جرات داده است با خیال آسوده در یک میدان پر رفت و آمد این طور سر به زانوی آرامش بگذارد.! آیا شخص او از سلامتی جسمی لازم برخوردار است؟ چرا که کم نیستند کسانی از مهاجرین که مثلا حتی با کلیهی پیوندی دست از کار نمیکشند، چه رسد به دیگر بیماریها. آیا یکی از اعضای خانوادهی او در بیمارستان بستری است و هزینهی کمرشکن آن موجب شده که او تا آخرین لحظات قبل از افطار، سر فلکه را رها نکند.؟ آیا او با این سن و سال به یاد مشکلات خانوداگیاش افتاده است که متاسفانه در میان مهاجرین افغانی هم بسیار رایج شده است. چرا که آمار ناسازگاری و پیرو آن طلاق در میان خانوادههای مهاجرین افغانی سیر صعودی پیدا نموده است.
آیا این جوان افغانی به یاد تحصیل افتاده که شوق و در نتیجه ناامیدی از آن او را این طور دلگیر نموده و در کنار خیابان میخکوب کرده است؟ آیا صاحب خانه اخطار تخلیهی خانه را به او داده است و یا اینکه مبلغ هنگفتی را بر قرارداد سال گذشته افزوده است؟ آیا او در زندگی خصوصیاش دچار شکست عشقی شده و به گزینهی دیگری میاندیشد و یا آن که رسومات و هزینههای کمرشکن ازدواج او را به این روز انداخته است؟
تمام احتمالات فوق دور از گمانه نیستند و شاید تمام موارد خُرد کننده فوق در زمانیکه ما از اوعکس گرفتهایم، او را در برگرفته است که او مجبورا بدین گونه اندام نحیفش را سه تا زده و با تفکر عمیق چنین چمباتمه زده است. البته شاید هیچ یک از مشکلاتی که از آن نام بردیم، او را گرفتار خود نکرده باشد، بلکه مشکل دیگری دارد که خاص خودش است. و صد البته شاید او در زندگی چیزهایی را که ما مشکل میپنداریم، مشکل نمیداند. در این صورت تصویر فوق را باید یک تصویر اتفاقی دانست که جوان مهاجر افغانی به صورت اتفاقی در یکی از میادین یکی از شهرهای ایران را سر در گریبان کرده است و گیرنده این تصویر هم به صورت اتفاقی این عکس را شکار کرده است!