اوباما نيامده که امريکا را تغيير دهد. او خودش محصول تغيير در جامعه آمريکاست. چهل سال پيش کسي تصورش را هم نمي کرد روزي يک فرد سياهپوست رئيس جمهور امريکا شود
يک مسلمان آفريقايي به امريکا مهاجرت کرده است، فرزند او در اين جامعه از صفر شروع کرده و باپشتکار خود به سناتوري رسيده است. حالا هم موفق شده حمايت هاي مردمي را به خود جلب کند، از سياه و سفيد و مسيحي و غيرمسيحي به او راي داده اند، اين شعار است؟ ما مسلمان هستيم. خداوند به ما مي گويد حتي در مورد دشمنانمان هم قضاوت منصفانه داشته باشيد. بله، ما با عملکرد سياست خارجي امريکا در مورد ايران و منطقه مخالفيم اما اين ربطي به مردم امريکا ندارد و اين دليل نمي شود جايي که حق با آنهاست، قضاوت منفي در موردشان داشته باشيم.
ابتدا در درون هريک از احزاب نامزدهايي مطرح مي شوند و به رقابت با هم مي پردازند. طي اين مبارزات درون حزبي توانمندي کانديداها و ميزان فهم و درک آنها در معرض ارزيابي عمومي قرار مي گيرد. در واقع در فرآيندي آرام، تدريجي و طولاني ابتدا در داخل احزاب سياسي، فرد صاحب صلاحيتي که به طور نسبي جوابگوي نظرات مردم امريکا باشد، معين مي شود. در انتخابات اخير حسين اوباما و هيلاري کلينتون در جبهه دموکرات ها به مرحله رقابت نهايي در حزب شان رسيدند. در طول مبارزات انتخاباتي سوابق شخصي و خانوادگي آنها، همه روي صحنه آمد. کساني که مي خواهند راي بدهند، به شکل حقيقي و درست نامزد ها را مي شناسند و با شناختي که پيدا کرده اند، راي مي دهند. در چنين سيستمي امکان ندارد کسي بتواند با ارائه مدارک تقلبي و مطرح کردن ادعاهاي بي سر و ته آراي مردم را به دست آورد. در چنين سيستمي کسي نمي تواند با داشتن سوابق نامطلوب و يک زندگينامه ساختگي وارد رقابت هاي انتخاباتي شود. جزئيات زندگي نامزدها براي مردم رو و کاملاً مشخص مي شود. در مرحله بعد رقابت ميان کانديدا هاي اصلي صورت مي گيرد. مجدداً فرصتي به دست مي آيد تا اگر نکات نامعلومي از زندگي کانديدا ها باقي مانده باشد، مطرح شده و به سطح آگاهي عمومي برسد. در رقابت مک کين و اوباما همه فهميدند مثلاً مک کين در ارتش امريکا و در جريان جنگ ويتنام چه سوابقي داشته يا در مورد اوباما پي بردند اصليت کنيايي دارد و پدرش مسلمان بوده است. اين نوع انتخابات و جابه جايي قدرت بهترين چيزي است که در دنياي کنوني وجود دارد. نمايشي است از اينکه روي کره خاکي به طور نسبي نظام مردمي وجود دارد. و در چنين شرايطي است که باراک اوباما تبديل به يک نماد براي تغيير مي شود. ميليون ها امريکايي هم با شوق در انتخابات شرکت مي کنند و به او راي مي دهند. چنين رويدادي را بايد منصفانه مورد بررسي قرار داد و داوري کرد. در اينجا مساله اساسي تفکيک ميان دو مفهوم دولت مطلوب و مقبول است .
سال ها پيش در مناظره يي ميان پوپر و مارکوزه درباره انقلاب يا اصلاح، مارکوزه به پوپر ايراد مي گيرد و او را متهم مي کند که دلش براي جامعه امريکايي لک زده است. پوپر پاسخ مي دهد؛ «امريکا جامعه ايده آل من نيست اما نسبت به بسياري از کشور ها از مقبوليت برخوردار است. کجا بروم که بتوانم آزادانه حرف هايم را بزنم؟ مسکو؟ تو حاضري بروي مسکو؟» شايد فضاي اجتماعي و سياسي امريکا خيلي ايده آل نباشد، اما بدون شک از مقبوليت نسبتاً بالايي برخوردار است.
-اگر هم هنوز خيلي ها به اين موضوع اعتقاد داشته باشند و تاکيد کنند امضاي چنين رويدادي در امريکا نمايش دموکراسي است، امروز و در سال 2008 شما مي توانيد اين موضوع را بپذيريد؟
اوباما در اين انتخابات توانست موج تازه يي از توجهات مردمي را به سياست ايجاد کند. بيشترين کمک هاي مالي به اوباما از طرف مردم عادي و در مقادير کم، اما به تعداد زياد، بود. شايد اگر بخواهم مقايسه کنم، شباهت زيادي به دور اول حضور سيدمحمد خاتمي در انتخابات سال 76 داشته باشدآقاي خاتمي مانند اوباما از درون يک جريان سياسي سازمان يافته بيرون نيامد. اتفاقاً به همين دليل هم نتوانست همه آنچه را که به مردم وعده داده بود، عملي کند. نتوانست در برابر نيروهاي بازدارنده مقاومت کند. اوباما اما از درون مجموعه يي سياسي و حزبي ريشه دار بيرون آمد. وقتي هم رئيس جمهور امريکا مي شود، به معناي واقعي کلمه نفر اول است. نيروهاي بازدارنده در امريکا هم هستند اما نقش اساسي در بازدارندگي ندارند..
تغییر"، محور کمپین انتخاباتی اوباما و رمز پیروزی او بود. مردم آمریکا مثل مردم همه جهان خواهان تغییرات بنیادی در وضعیت موجود هستند و بورژوازی کاندیدی را به صحنه آورد که بتواند با این موج تغییر همراه شود تا آنرا در چارچوب قابل تحملی برای طبقه حاکمه کنترل و محدود کند. بی شک با روی کار آمدن اوباما وضعیت سیاسی در آمریکا و در جهان "تغییر" خواهد کرد، اما نه تغییری که مردم انتظار دارند رسالت اوباما حفظ وضع موجود تحت لوای تغییری است که مردم خواهان آن هستند. او آمده است تا خواست توده ای تغییر را به نفع طبقه حاکمه مصادره کند. اما این کار ساده ای نیست. شرکت نسبتا وسیع مردم آمریکا در انتخابات و شور و شوقی که با روشن شدن نتیجه انتخابات مردم نه تنها در آمریکا بلکه در بسیاری از کشورهای دنیا نشان دادند نشانه اعتراضشان به وضیعت موجود وانتظار و توقع بالا و فوری است که از تغییر دارند. کارگرانی که در مخالفت با لایحه هفتصد میلیارد کمک به بانکها شعار میدهند
"Don’t bail them, jail them!" (کمکشان نکنید، زندانشان کنید!)، و یا زن بیخانمانی که اعتراضش را اینطور بیان میکند که " به کسانی که ما را خانه خراب کرده اند جایزه ندهید!" این نقد و اعتراض عمیق مردم به تغییر وضع موجود را بیان میکنند.
اوباما نماینده این گرایش نیست، عکس العمل و پاسخ نظم موجود به این گرایش است. او حد اکثر نقش مسکن موقتی را ایفا خواهد کرد که با رنگ باختن توهمات مردم به سرعت بی اثر خواهد شد. مضمون سیاستهای اوباما از آنچه بیل کلینتون در دو دوره ریاست جمهوریش انجام داد فراتر نمیرود، اما حتی اقبال کلینتون را نخواهد داشت. دوران دیگری است. بیل کلینتون در آستانه پیروزی بازار آزاد به مدل سرمایه داری دولتی بلوک شرق به قدرت رسید و اوباما در اوج ورشکستگی سیاسی و اقتصادی بازار آزاد بمیدان می آید. نه اوباما و نه حزبش و نه هیچ گروه و حزب و جناح بورژوائی جهان پاسخی به این وضعیت بحرانزده ندارد. این شرایطی است که بطور عینی و واقعی سوسیالیسم و نقد سوسیالیستی وضع موجود را می طلبد و بمیدان فرا میخواند. و بسیج و سازماندهی کردن این اعتراض در یک مقیاس جهانی پاسخ واقعی به تغییری است که مردم آمریکا، و توده میلیاردی مردم گرسنه و زیر خط فقر در سراسر دنیا، طالب آن هستند.
انتخاب آقاي اوباما واکنش هايي تند را در جامعه امريکا در پي خواهد داشت. اما از طرف ديگر امريکا با يک بحران بي سابقه اقتصادي روبه رو است. برخي از تحليلگران اقتصادي در امريکا و برنده جايزه صلح نوبل در اقتصاد در تحليلي ريشه هاي بحران اقتصادي کنوني امريکا را ناشي از فقدان اعتماد قلمداد کرده اند، يعني جامعه امريکا دچار بي اعتمادي شده است. انتخاب اوباما، استقبال مردم و آمار شرکت کنندگان در انتخابات هم نشان از آن دارد که آقاي اوباما شايد بتواند اعتماد از دست رفته در جامعه امريکا را باز گرداند. بنابراين شايد موفق شود که بحران اقتصادي را مهار کند ولي به نظر مي رسد پيامد انتخاب آقاي اوباما در خود امريکا و در سطح بين المللي، همگرايي ميان امريکا با کشورهاي اروپايي و آسياي دور به خصوص ژاپن، چين، هند و حتي روسيه را در پي خواهد داشت، زيرا سياست دولت اوباما بر اساس استراتژي کلان دموکرات هاي امريکا بنا خواهد شد، يعني همکاري با ساير هم پيمانان امريکا. دولت بوش يک تنه تصميم مي گرفت و دولت هاي هم پيمان را در برابر عمل انجام شده قرار مي داد و آنها را بالاجبار به دنبال خود مي کشاند اما اگر کتاب آقاي برژينسکي «به عنوان انتخاب» در خصوص سلطه جهاني و رهبري جهاني را مطالعه کرده باشيد در آنجا اين استراتژي جهاني به دقت ترسيم شده است. به باور من آقاي اوباما در همان راستا حرکت خواهد کرد. به همين دليل رهبران اروپا عموماً از انتخاب اوباما استقبال کردند. حتي قبل از راي گيري و قبل از مشخص شدن نتيجه انتخابات امريکا، رهبران اتحاديه اروپا از آمدن آقاي اوباما استقبال کردند. اين همگرايي ميان امريکا و اتحاديه اروپا در مسائل خاورميانه مي تواند محور بعدي باشد. در خصوص رابطه با امريکا و تاثيرگذاري آن بايد گفت امروز در سطح جهاني هم طرف هاي درگير چه در اروپا چه در امريکا يا در اتحاديه اروپا يا ميان اعراب و فلسطينيان و بخش قابل توجهي از اسرائيلي ها پيرامون راه حل نهايي اتفاق نظر به وجود آمده است و آن عبارت است از عقب نشيني اسرائيلي ها از سرزمين هايي که در سال 1967 تحت اشغال درآمده است و واگذاري اين زمين ها به فلسطينيان براي تفويض دولت مستقل فلسطيني در سرزمين هايي که به آنها تعلق دارد.
روي کار آمدن اوباما و همگرايي که در سطح جهان لاجرم به وجود خواهد آمد احتمالاً بازتاب آن در خاورميانه و تسريع و شتاب دادن به فرآيند صلح و نهايتاً به ثمر رسيدن آن خواهد بود
میراث بوش برای اوباما بوش زمانی کاخ سفيد را ترک می کند که يکی از عميق ترين بحران های اقتصادی دو قرن اخير بر اقتصاد امريکا و جهان سايه انداخته، ارتش امريکا درگيرِ جنگی بی پايان در عراق و افغانستان شده و حدود دويست هزار سرباز اين کشور در خاورميانه زمينگير شده اند. او در حالی کاخ سفيد را ترک می کند، که بيش از چهارهزار سرباز امريکايی در عراق کشته شده اند و شماری حدودِ چهار تا پنج برابر اين رقم مصدوم و زخمی، معلول و از کار افتاده به کشور بازپس فرستاده شده اند.
بوش در زمانی کاخ سفيد را ترک می کند که امريکا که زمانی کشور روياها ناميده می شد، امروزه به يکی از منفورترين و بی اعتبارترين حکومت های جهان تبديل شده و هيچ همدلی ای با خود برنمی انگيزد.
او در زمانی با کاخ سفيد وداع می گويد، که طی همين دوران هشت ساله ناچار شد، نزديک ترين ياران فکری خود را يا به استعفا ناچار کند و يا اينکه به ناچار آنها را کنار گذارد. دونالد رامسفلد و پل ولفوويتز به ناچار کنار گذاشته شدند، کالين پاول تغيير جبهه داد و حاضر به حمايت از تداوم دوران بوش نشد، ديک چنی معاون بوش در انزوای کامل قرار گرفت، جان بولتون نمايندۀ معتمدِ آقای بوش در سازمان ملل متحد عملا کنار گذاشته شد و ...
در واقع می توان مدعی شد که بوش دورۀ پايانیِ رياست جمهوری اش را در انزوايی مفرط گذراند، هيچگاه در تاريخ معاصر امريکا ميزان محبوبيت رئيس جمهوری بدين حد کاهش نيافته، بوش تنها نزد 25% از شهروندانِ امريکايی هنوز از اندک اعتباری برخوردار است، تا جايی که حتی جان مک کين، کانديدای حزب جمهوريخواه برای احراز پست رياست جمهوری نيز در جريان مناظرۀ تلويزيونیِ خود کوشيد از بوش و هشت سالۀ او فاصله گرفته و آشکارا اعلام کند: «من بوش نيستم».
زندان گوانتانامو، زندان ابوقريب، زندان های پنهان در کشورهای اروپايی، زندانيانِ بی محاکمه و ... بخشی از بيلانِ هشت سالۀ حکومت دولت بوش در زمينۀ حقوق بشر است، ورشکستگی مالی، بحران بی همانندِ اقتصادی، از دست دادنِ مشاغل و بيکاری گستردۀ بيش از 780000 نفر تنها از ابتدای سال جاری ميلادی، بودجۀ نظامی سرسام آور و ... همه گوشه های کوچکی از هشت سالۀ دولت بوش است تغييرات در روند پيشبرد امور در هر جای جهان باشد. از همين رو نيز انتخاباتِ رياست جمهوری در امريکا، عملا به نوعی مشغلۀ ذهنی ديگر ملل جهان نيز بدل می شود.
انتخاب اوباما نقطه عطفی در تاريخ تحول دموکراسی و حقوق بشر در اين کشور است.
پس از تصويب قانون اساسی آمريکا به همت توماس جفرسون و جورج واشنگتن و لغو برده داری به فرمان ابراهام لينکن، انتخاب نخستين رئيس جمهور سياه پوست، سومين نقطه عطف در تاريخ تحول دموکراسی و حقوق بشر در اين کشور است. بحران فراگير مالی و پيروزی اوباما نشانه شکست اقتصادی و سياسی نئوليبراليسم نيز هست.
پیامدهای از حکومت نومحافظه کاران به عراق ويران شده، افغانستان جنگ زده، پاکستان تبديل شده به بمب ساعت شمار، به فلسطين نوميد از صلح و به رشد روز افزون تعصب و بنيادگرائی که از شمال آفريقا تا اندونزی را در برگرفته و حتی حومه شهرهای بزرگ جهان هم چون پاريس و لندن را آلوده کرده است و به ميليونها آمريکائی بی خانمان شده از بحران مالی و ۵۰ ميليون آمريکائی بدون بيمه درمانی بنگريد تا پيامدهای حکومت نومحافظه کاران را واضح تر ببينيد! ادامه اين مسير برای آمريکا و جهان مرگباربود. انتخاب اوباما قاعدتا بايد آغاز خروج ايالات متحده از اين کژراهه خطرناک باشد!
انتخاب اوباما از زوایای گوناگونی شایسته بررسی ست. در یک کلام اوباما بیش از هر فرد دیگری نشانه ی امریکاست! نشانه جهانی بودن یک کشور که ملت های تمام دنیا در آنجا برای خود خانه ای و سازمانی دارند. به عنوان نمونه میلیون ها ایرانی و ده ها میلیون مسلمان بخشی از جامعه آمریکا هستند. سخن پاول وزیر خارجه سابق بوش را به یاد بیاورید. او از اوباما حمایت کرد و در برابر این پرسش که پدر اوباما مسلمان بوده است گفت:" چه اشکالی دارد اگر خود اوباما هم مسلمان بود مگر اشکالی داشت یک مسلمان مگر نمی تواند رئیس جمهور آمریکا بشود!"
خوب به این عبارت بیندیشید! این سخن همان جوهر آرمانی جامعه امریکاست که در دهه اخیر توسط بوش و محافظه کاران جدید ویران شده است. کار کارستان اوباما بی شباهت به لایروبی اصطبل های آژیاس نبود. اصطبل ها تا سقف انباشته از سرگین بود. هرکول را مامور کردند تا اصطبل را یکروزه پاکسازی کند. هرکول جریان دو رودخانه بزرگ الفه و پنه را تغییر داد. جریان نیرومند رودخانه ها تمامی سرگین ها را شست و با خود برد.
بیهوده نیست که توماس فریدمن هوشمندانه مقاله خود در باره ی پیروزی اوباما را با این نکته شروع کرد: "پس از ساعت 10 بعد از ظهر روز 4 نوامبر جنگ های داخلی امریکا پایان یافت!"
این هم از همان زمره نکته ها و نوشته هایی ست که دنیایی از مفاهیم در آن موج می زند. فریدمن همان چشمان لبریز از اشک جسی جکسون را تصویر ی تاریخی کرده است. پیروزی اوباما پیروزی لینکلن و لوتر کینگ هم بود.
این سخن را بسیار شنیده ایم که برای مبارزه با تاریکی شمعی بیفروزیم. این شمعی بود که در آمریکا افروخته شد و تاریکی های ناشی از نزدیک به یک دهه غرور نئوکان ها زدوده شد...
اما این پیروزی درخشان برای دموکرات ها و اوباما و آمریکایی- افریقایی ها بسیار بعید ست که برای دیگران نشانه های امیدی در بر داشته باشد. تفاوت اوباما و بوش این است که اوباما اهداف آمریکا را سنجیده تر و برنامهریزی شده تر پیگیری می کند. او در واقغ منتقد کارهای ناتمام و محاسبه نشده بوش بود. به عنوان نمونه باور دارد می بایست کار در افغانستان به سرانجام و سامان می رسید تا بعد نوبت عراق برسد!
در قضیه فلسطین هم اوباما به صراحت اعلام کرد که بیت المقدس- به زبان او و اسراییلی ها اورشلیم- پایتخت ابدی و تفکیک ناپذیر اسراییل است. بی سبب نبود که مارتین ایندیک سفیر سابق آمریکا در اسراییل که از نظریهپردازان حزب دموکرات است، در همان بحبوحه انتخابات روز 4 نوامبر گفت: "اسراییلی ها نباید نگران باشند اوباما از بوش به آن ها نزدیکتر است."
می خواهم بگویم در سازمان حکومت امریکا یک نما یا دکوراسیون وجود دارد و یک بنیاد یا فونداسیون. آمدن اوباما تنها تغییر چشم گیری در نمای حکومت است ونه در بنیاد های آن.
بازتاب پیروزی اوباما درچند کشور
اسرائیل
در اسرائیل این سوال مطرح شده است که آیا دوران پشتیبانی تقریبا بیچون و چرای آمریکا از اسرائیل با آغاز ریاست جمهوری باراک اوباما به پایان میرسد؟ حتا اگر این نکته مشخص شود که رئیس جمهور آمریکا هم نمیتواند روابط عمیق آمریکا و اسرائیل را به این سادگی تغییر دهد، باز نگرانی اسرائیل از طرح اوباما برای تغییر روش مناسبات این کشور با ایران وجود دارد. اسرائیل مذاکره مستقیم میان آمریکا و ایران را با نگرانی دنبال میکند و امید چندانی به نتایج آن ندارد
سوریه
قبل از انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا محسن بیلال، وزیر اطلاعات این کشور در مصاحبهای اعلام کرد که کشورش خواستار تغییر در سیاست آمریکا در خاورمینه است. محسن بیلال با صراحت گفت که منظورش از این تغییر انتخاب چه کسی ست.
فلسطین
محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین، انتخاب اوباما را تبریک گفت و اظهار امیدواری کرد که رئیس جمهور جدید آمریکا موفق شود تا سرانجام مذاکرات صلح را در خاورمیانه به نتیجه برساند. از سازمان حماس اما تنها نوای مخالف به گوش میرسد و این که انتخاب رئیس جمهور جدید نیز تغییری در اوضاع سیاسی خاورمیانه به وجود نخواهد آورد.
عراق
در عراق هم انتظار چندانی از تغییرات بخاطر انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا نمیرود. گفته میشود، این که اوباما خواستار خروج سربازان آمریکا از عراق در ۱۸ ماه آینده شده، میتواند بخشی از قولهایی باشد که بسیاری در مبارزات انتخاباتی خود میدهند.
چه عواملی سبب پیروزی اوباما شدند
پيروزی اوباما علل زيادی داشت مهم تر از همه بيکاری وحشتناک، اقتصاد بهم ريخته، آينده تاريک بازنشستگان، وضع اسفناک بيمه سلامتی، بريز و بپاش و خرج سرسام آور جنگ، کشته شدن جوانان امريکايی در عراق و افغانستان، ورود تابوت جوانان بطور روزمره ، همه و همه دست به دست هم داد تا پرچم "تغيير" را برافرشته نگهدارد.
اوباما تمام جرياناتی را که رييس جمهور سنتی نبايد داشته باشد را دارا بود. پدر و مادرش از دو تيره سياه و سفيد بودند که هنوز با مزاج اکثريت قاطع سفيد پوستان سازگار نيست. پدرش خارجی بود که اکثريت مردم امريکا با خارجيان غيراروپايی مابينی ندارند چه رسد که از افريقای سياه باشد. پدرش مسلمان و اسم وسط او حسين است که از ديد مردم امريکای امروز تروريست و مسلمان در يک رديف قرار دارند. عقايدش شبيه کِندی است و قهرمان زندگی اش ابراهام لينکلن است که هنوز بسياری کندی را چپ می دانند و جنوبی های سفيد حاضر به قبول روز لينکلن نشدند و مجموعه چند روز شد روز پرزيدنت و نام لينکلن کنار رفت. نحوه ی بزرگ شدن او در اندونزی، يک کشور مسلمان، نشان دهنده ی آنست که شايد فرهنگ اسلامی در او تأثير گذار بوده است. به هر حال آنچه يک پرزيدنت "اصيل" نبايد داشته باشد را او به تنهايی داراست.
تمام ماشين کليسای سفيد و مردم سنتی به حرکت درآمد تا از حضور او در صحنه سياست جلوگيری شود ولی چنين نشد حتی افرادی مثل جان ادوارد که از نظر مواضع مردمی بسيار از اوباما جلوتر بود نتوانست در اين جدول پيروز شود
آنچه مسلم است بايد انتظار داشته باشيم که اوبامای سناتور و اوبامای رييس جمهور فرق اساسی با يکديگر دارند چون قوانين و شرايط امريکا مانور رييس جمهور را محدود می کند لذا هر چقدر رييس جمهور دمکرات و ليبرال باشد فقط به طور محدود می تواند آن باشد که ميخواهد باشد. تازه اين در زمانيست که رييس جمهور پشت به تمام اصول کاپيتاليسم کرده باشد وای به حال زمانی که خود رييس جمهور هم بخشی از سيستم باشد. ولی در نهايت همۀ اين روابط نسبی است يعنی اگر همه جهات را در نظر بگيريم اوباما بهترين انتخاب بوده است نه تنها برای مردم امريکا بلکه اثرات روانی آن بر تمام دنيا تاثيرگذار است.
ما بعنوان ايرانی با وسايل کمی که در دست داريم بايد سعی کنيم که اوباما را در جهت ايجاد دمکراسی در سراسر جهان تشويق کنيم. شايد بند و بستهای کمتری با ديکتاتورها انجام گيرد ولی نبايد انتظار داشته باشيم که پرچمدار دمکراسی جهان اوباما باشد. با تمام احوال هنوز معتقدم با انتخاب اوباما بزرگترين تحول اجتماعی امريکا انجام گرفته است.
اوباما در مورد رابطه با ایران چه سیاستی را اتخاذ می کند؟
ببينيد به نظر من انتخابات امريکا تاثير ذاتي و مستقيم در داخل ايران ندارد و آن چيزي که تاثيرگذار ناميده مي شود واکنشي است که نسبت به موضوع در داخل وجود دارد. در واقع انتخابات امريکا فرصتي است تا ببينيم دولت ايران چگونه از آن استفاده خواهد کرد يا چه برخوردي با آن مي کند،
الان انتخاب اوباما همان طوري که مي تواند اوضاع را بدتر کند در عين حال مي تواند شرايط را هم بهبود بخشد. هيچ چيزي در اين مقطع قطعي نيست. فقط بستگي دارد به اينکه دولتمردان ايران دنبال چه چيزي هستند. اوباما که گفته به دنبال گفت وگو است، تمايل به حمله نظامي ندارد و نيروهاي امريکايي را هم از عراق خارج مي کند. او مواضع مثبتي دارد. اين فرصتي است که دولت ايران مي تواند به خوبي از آن استفاده کند و بگويد، ما که روابط مان با قبلي ها حاد بود ناشي از رفتار قبلي ها بود اما حالا سعي مي کنيم در اين فرصت جديد به گفت وگو و حتي توافق برسيم اما نکته مهم اينجاست که در توافق هم اين طور نيست که دو طرف از تمام مواضع قبلي عقب نشيني يا بر آنها اصرار کامل کنند. ايران در اين مقطع صاحب فرصتي شده تا بتواند سياست هايش را تعديل کند. اوباما از نسلي است که آن تبعيض ها را لمس کرده، اما حالا که رئيس جمهور مي شود، اين خيلي حس مهمي را به مردم مي دهد که بدون انقلاب و درگيري و خونريزي نه تنها فرد سياه تبديل به نفر اول شده بلکه سفيدپوستان هم به او راي داده اند.
خب اين نشان مي دهد اين جامعه بسيار جامعه پويا و متحول شده يي است. فردي سياه، آفريقايي تبار و فرزند يک مسلمان به شکلي کاملاً دموکراتيک رئيس جمهور امريکا مي شود و اين نکته بسيار مهمي است. اين به نوعي چهره امريکا را هم در دنيا تقويت مي کند و اين حالا يک فرصت براي امريکا است.
آقای اوباما در مصاحبهها و مناظرههای خود با رقیب انتخاباتیاش، جان مککین، در توضیح این موضع گفت که در صورت رسیدن به مقام ریاست جمهوری، از دیپلماسی مستقیم برای محدود ساختن نقش ایران در عراق استفاده خواهد کرد و برای تشویق ایران به همکاری با ایالات متحده ابزارهای غیرنظامی را به کار خواهد گرفت.
اوباما در مصاحبهای با رادیوی آمریکایی انپیآر گفته است: «به نظر من ایران میداند ما چه تهدید نظامی بزرگی میتوانیم باشیم. چیزی که ما تا به حال به آن اشاره نکردهایم امتیازاتی است که آنها در صورت برخورد مسئولانهتر در منطقه به دست خواهند آورد.»
باراک اوباما، سناتور دموکرات از ایالت ایلینوی، به عنوان کسی که از ابتدا با حمله نظامی آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ مخالفت کرده، از ابتدا نشان داده که خط مشی متفاوتی را در باره ایران دنبال میکند.
اما از طرف دیگر، او احتمال به کار گیری گزینه نظامی علیه ایران را نفی نیز نکرده است.
ایران- اسراییل- آمریکا
رییس جمهور منتخب آمریکا در عین حال که از گفت و گو با ایران گفته است، از «دوستی ناگسستنی با اسراییل» نیز سخن به میان آورده است. او در ماه مارس سال گذشته در سخنرانی خود برای اعضای «کمیته امور عمومی آمریکا و اسراییل» ضمن «بی توجه و بی مسئولیت» خواندن محمود احمدینژاد اعلام کرد که «حکومت ایران تهدیدی برای همه ماست.»
اوباما در سخنرانیهای دیگر خود نیز بارها اعلام کرده است که حفظ امنیت کشور اسراییل «چون و چرا ندارد» و «دوستی آمریکا و اسراییل ناگسستنی است».
اومعتقد است برنامه "هسته ای تسلیحاتی ایران" قابل قبول نیست و تاکید کرد که نیاز به تلاشی جهانی برای متوقف کردن این اقدامات ایران است. رئیس جمهوری منتخب آمریکا همچنین گفت که حمایت ایران از سازمانهای تروریستی باید پایان یابد.
ایران گروه های مسلح همچون گروه فلسطینی حماس و حزب الله لبنان را جنبش های مقاومت مردمی می خواند و به علاوه حمایت تسلیحاتی از آنها را انکار می کند.
باراک اوباما در عین حال گفت که نامه رئیس جمهوری ایران بررسی خواهد شد و به طور مناسب به آن واکنش نشان داده خواهد شد، اما وی تاکید کرد که فقطچند روز از انتخابات گذشته و اینکه رویکرد آمریکا مقابل کشوری مانند ایران نباید شتابزده باشد و باید درست به آن فکر کرد.
آقای اوباما در طول کنفرانس مطبوعاتی خود تاکید کرد که وی هنوز رئیس جمهوری آمریکا نیست و در اواخر ماه ژانویه سال 2009 میلادی و پس از مراسم سوگند رسما این مسئولیت را بر عهده خواهد گرفت.
رئیس جمهوری منتخب آمریکا همچنین گفته است که برخی از روسای جمهوری سابق آمریکا اعلام کرده اند که آماده ارایه هرگونه کمکی که لازم باشد به وی خواهند بود.
برنامه اوباما در رابطه با ايران استفاده هر چه بيشتر از ديپلماسي خواهد بود اگرچه در مواضع کليدي پيرامون فعاليت هاي هسته يي ايران اختلاف اساسي ميان مواضع آقاي اوباما با بوش وجود ندارد، همان طور که اختلاف اساسي ميان امريکا و اتحاديه اروپا و گروه اول وجود ندارد و همگرايي ميان امريکا و اتحاديه اروپا و آسياي دور به اين نحو خواهد بود که فشار ديپلماسي بر ايران افزايش خواهد يافت چرا که در زمان بوش اتحاديه اروپا در تأسي از سياست هاي امريکا چندان راضي نبوده است اما اگر قرار باشد سياست خارجي آقاي اوباما بر اساس همگرايي هر چه بيشتر با اتحاديه اروپا و کشورهاي آسيايي باشد قطعاً فشار ديپلماسي به ايران پيرامون برنامه هسته يي افزايش خواهد يافت. اما در دو منطقه ديگر همگرايي ميان ايران و امريکا وجود دارد که مي تواند به عنوان فرصتي براي کاهش تشنج ميان ايران و امريکا و بهبود روابط مورد بهره برداري قرار گيرد. اين دو منطقه عبارت است از عراق و افغانستان.
به طور استراتژيک ادامه تشنجات در عراق و افغانستان به نفع امنيت ايران نخواهد بود. امريکا هم به خصوص پس از انتخاب اوباما ناگزير به سمت و سويي خواهد رفت که امريکايي ها هرچه سريع تر از عراق خارج شوند. در افغانستان هم به همين ترتيب، بنابراين ايران و امريکا مي توانند در اين دو محور با يکديگر به توافق هايي برسند. اما مشکل ايران و امريکا حتي بعد از انتخاب اوباما از يک کاستي هاي دروني سرچشمه مي گيرد. انتخاب آقاي اوباما مي تواند مقدمه يي و فرصت مناسبي براي ايران باشد و روابط ايران و امريکا را به مسيري که به سود منافع ملي ايران است تغيير جهت بدهد. براي اينکه اين کار صورت گيرد بسيار خوب خواهد بود رئيس جمهوري ايران برخلاف گذشته يک ژست ديپلماسي جهاني از خود نشان دهد.
باراک اوباما، رییس جمهوری منتخب آمریکا، میگوید دستیابی ایران به سلاح هستهای غیرقابل تحمل است. او در اولین کنفرانس خبری خود پس از پیروزی در انتخابات گفت: «ما باید با ایجاد فشار بینالمللی از چنین رویدادی جلوگیری کنیم.» آقای اوباما در مقطعی از کارزار انتخاباتی گفت حاضر است بدون قید و شرط با رهبران ایران دیدار و مذاکره کند، ولی بعدها کمتر به این سیاست اشاره کرد.
به هر روی، به نظر میرسد که رییس جمهوری منتخب آمریکا احتمال بیشتری دارد، دستکم نسبت به جرج بوش، که با ایران وارد گفتوگوی مستقیم شود
روی کار آمدن اوباما نه تنها برای جمهوری اسلامی بلکه برای بسیاری از کشورها مفید است. البته این بستگی دارد به رویکردی که مسئولان ما در قبال ایالات متحده اتخاذ خواهند کرد"!
چند زیان بزر گ ایران از دشمنی با امریکا
یک قلم از زیان مادی آن، بیست میلیارد دلار سپرده های ایران در آمریکا بود که بنابر توافق نامه الجزایر به باد فنا رفت و چیزی از آن باقی نمانده است. زیان دیگر، تحریک صدام حسین به حمله به ایران و جنگ هشت ساله ای بود که صدها هزار کشته، بیش از یک میلیون معلول و به گفته آقای هاشمی رفسنجانی بیش از یک هزار میلیارد دلار خسارت برجای گذاشت.
زیان دیگر مخالفت با انرژی هسته ای و..
در طول این مدت، در مقاطعی فرصت هایی طلایی برای ترمیم روابط، بویژه در دوره ریاست جمهوری سید محمد خاتمی و بیل کلینتون، پدید آمد اما هر بار "رویکرد مسئولان در قبال ایالات متحده" این فرصت ها را به باد فنا داد. کارنامۀ سه دهۀ گذشتۀ "مسئولان" جایی برای این باقی نمی گذارد که بتوان به جبران کاستی های گذشته و بهبود روابط با ایالات متحده در زمان ریاست جمهوری آقای اوباما امیدوار بود.
اگر حکومت آمريکا در عصر زمامداری باراک اوباما به طرفداران مقابله با ايران گوش فرا ندهد و به تنش زدايی ميان ايران و آمريکا و عادی کردن مناسبات دو کشور و در عين حال دفاع از حقوق بشر بعنوان يکی از اصول سياست خارجی آمريکا روی آورد، قطع مسلم چنين رويکردی به سود منافع ملی ايران وآمريکا و به صلاح همه کسانی است که می خواهند از طريق شکل دادن به جنبش دموکراسی خواهی ملی و نيرومند با خودکامگی و استبداد حاکم به مخالفت برخيزند.
برای اوباماا یران مهم است یا اسرائیل
مقامات اسرائیلی به طور اخص نگران برنامهی هسته ای ایران هستند و این نگرانی را به طور مؤکد به اطلاع باراک اوباما رساندند. اهود اولمرت نخست وزیر اسرائیل که بعدازانتخابات مهماندار سناتور اوباما برای شام بود، به او گفت دولت ایران حداکثر تا سال ۲۰۱۰ به اجزائی که بتوان با آنها بمب هستهای ساخت دست پیدا خواهد کرد و اقدامات تاکنونی برای جلوگیری از این خطر کفایت نمیکند. دولت ایران گفته است قصد استفادهی غیرصلح آمیز از تکنولوژی هسته ای را ندارد.
اوباما همچنین با اهود باراک وزیر دفاع، تزیپی لیونی وزیر امورخارجه، و بنیامین نتانیاهو رهبر اپوزیسیون راست دیدار کرد. بنیامین نتانیاهو پس از دیدار با اوباما در بیانیهای مطبوعاتی اظهار داشت، «سناتور[اوباما] و من توافق داشتیم که اهمیت درجه اول این که ایران تبدیل به یک قدرت اتمی نشود برما روشن است و همین باید راهنمای سیاستهای مشترک ما باشد.»
باراک اوباما گفت: «یک ایران هسته ای تهدیدی بزرگ به شمار میرود. دنیا باید جلوی ایران را در کسب سلاح اتمی بگیرد.» نامزد ریاست جمهوری آمریکا به خبرنگاران گفت، «من فکر میکنم فرصتهای بیشتری داریم تا تحریمات سنگینتری را علیه ایران به اجرا بگذاریم اما باید به آنها این امکان را هم بدهیم که بتوانند روابط خود را با جامعهی بین المللی بهبود ببخشند به شرطی که در بارهی این سلاحهای هستهای کوتاه بیایند.»
موضع گیری های متضاد مقامات ایران در مو رد مذاکره با امریکا
از نقطه نظر من٬ بهترين راه همين است٬ كه شخصى كه سياست هاى خارجى ايران را تعيين مى كند٬ ، به جاى سخنرانى، مانند سخنرانى تند و حملات مجدد به آمريكا، و وانمود كردن این که مذاكره خلاف مصالح اسلام و ايران است٬ صحبت كنند و بگويند كه وضعيت اقتصادى ايران٬ وضعيت منطقه بحرانى است٬ دولت جديدى روى كار آمده و ما حاضريم با آنها مذاكره كنيم٬ و متوجه شويم كه آيا حاضر هستند مذاكرۀ جدى كنند يا خير. سياستى كه در پيش گرفته اند٬ يعنى از يك طرف رهبری سخنرانى تند مى كنند و از طرف ديگر آقاى احمدى نژا٬ يكى از اين نامه هاى كذايى خود را مى فرستند كه بيشتر به روضه شباهت دارد تا نامۀ ديپلماتيك [کاری از پيش نمی برد .
در سنت ديپلماتيك٬ نامۀ تبريك رسم و رسومى دارد٬ نامۀ موعظه هم رسم و رسومى دارد. اين اولين بار نيست كه آقاى احمدى نژاد به رؤساى كشورهاى مختلف از اين نوع نامه ها نوشته اند. نفس نوشتن نامه٬ به نظر من بسيار خوب و كار بسيار شايسته اى است٬ مضمون نامه است كه بحث جدى و جواب جدى را دشوارتر مى كند. اگر آقاى اوباما بخواهند جوابى به اين نامه بدهند٬ بايد به تمام موارد مختلفی که در ايران صورت گرفته و مى گيرد٬ تمام نارسايى هايى كه در دولت ايران وجود دارد٬ تمام دخالت هاى دولت ايران در سياست هاى كشورهاى ديگر٬ اشاره كند و اين تكرار مكرر قديم٬ مى شود.
آيا واقعا فكر مى كنيد٬ كه امكان مذاكرۀ بدون پيش شرط وجود دارد؟
نگرانى از مسئلۀ اهداف ايران از برنامۀ اتمى٬ كه آقاى اوباما حتماً اين نگرانى را دارند٬ تا اينكه بگوييم توقف غنى سازى شرط آغاز مذاكره است٬ دو مسئلۀ كاملا متفاوت است. سياست آقاى بوش بود كه مى گفت٬ ايران بايد غنى سازى را متوقف كند تا ما حاضر شويم با آنها مذاكره كنيم٬ البته در عمل اين طور نشد و مى دانيد كه در يك سال گذشته٬ حتى در چند سال گذشته٬ جمهورى اسلامى به كرات با آمريكا مذاكره كرده، چه در مورد افغانستان و چه در مورد عراق. با آمريكا در مورد افغانستان و بوسنى همكارى كرده٬ يعنى آن شعار كه ما مذاكره نكرديم٬ واضح است كه واقعيت تاريخى ندارد٬ ولى الان آقاى اوباما مى گويد ما٬ در عين حال كه نگران اين هستيم كه برنامۀ اتمى ايران و اين ابهاماتى كه در آن وجود دارد٬ ابهاماتى كه آقاى برادعى عنوان مى كند٬ چگونه قابل رفع شدن است٬ ولى تعليق شرط اول آغاز مذاكره نيست. به نظر من٬ اين گام بسيار مهمى است و مى تواند گره گشا باشد٬ منتهى شرط اين است٬ كه ایران هم بخواهد٬ براى اين كار قدمى پيش گذارد.
پيروزى آقاى باراك اوباما در انتخابات رياست جمهورى آمريكا ٬ فرصتى را بوجود آورده است براى بهبود روابط ميان ايران و آمريكا اما در حال حاضر توپ در زمين ايران است.
اگر از اين فرصت درست بهره بردارى شود٬ مى تواند به نفع مردم ايران هم باشد٬ يعنى به نظر من سياست درست آمريكا و اوباما٬ سياستى است كه هم مسائل حاد امروز ايران را حل مى كند٬ يعنى مسئلۀ اقتصادى را٬ و هم در دراز مدت كمك مى كند به حل مسئلۀ اساسى ايران و آن٬ نياز و خواست ملت ايران براى دمكراسى است. دمكراسى كه خود مردم بايد ايجاد كنند و هيچ دولت خارجى٬ نه حق اين را دارد كه بخواهد دخالت كند و نه امكان آن را٬ ولى مى شود سياستى پيش گرفت٬ كه به مردم ايران اين فرصت را بهتر و بيشتر بدهند٬ كه در جهت دمكراسى٬ جامعه را سوق دهند. واقعيات اقتصادى كه الان بحرانى است و همۀ شواهد نشان مى دهد كه بحرانى تر خواهد شد. قيمت نفت حتما كاهش بيشترى خواهد يافت٬ دنيا دارد در جهت يك ركود جدى٬ شايد يك تا دو ساله حركت مى كند٬ تقاضا براى نفت و قيمت آن كاهش خواهد يافت و سياست هاى آقاى احمدى نژاد٬ كه ثروت باد آوردۀ يكى دو سال اخير را به باد داده٬ و حتى از ذخيره هاى ارزى هم برداشت كرده٬ مملكت را با بحرانى جدى روبرو كرده٬ كه جدى تر هم خواهد شد.وما چاره ای جز بهبود روایط نداریم.
ایران اگر بخواهد نفت بيشترى داشته باشد٬ بايد ميلياردها دلار سرمايه وارد کشور شود٬ بايد از تكنولوژى پيشرفته اى كه براى ترميم اين روبناى نفتى٬ آمريكا دارد استفاده كنند. همۀ اينها٬ ضرورت هاى اقتصادى را ايجاب خواهد كرد.
نتیجه گیری نویسنده
به نظر من اتخاذ هرگونه سیاست ازطرف اوباما درقبال ایران بستگی به نوع دیدگاه دولتمردان ایران دارد اگرچه او عنوان کرده که با ایران مذاکره خواهد کرد ولی بدون شک سیاست های کاخ سفید همیشه متاثر از لابی های اسرائیلی بوده ولذا موضع گیری کنونی ایران درقبال حضور امریکا درمنطقه ودر کل پافشاری بر مسئله هسته ای دشمنی با همتای امریکا –اسرائیل –و...مانع از هرگونه مذاکره خواهد شد ودر کل باید بگویم اوباما همان بوش است وشاید به مراتب بدتر اگر ایران از برخی مواضع خود عقب نشینی نکند.
لذا درشرایط کنونی با وجود بحران جهانی وکاهش قیمت نفت می طلبد ایران هم چراغ سبزی برای مذاکره با امریکا وحل مسائل نشان دهد وبدون شک برقراری رابطه درسایه انتخاب سید محمدخاتمی صاحب نظر گفتگوی تمدن ها به عنوان ریاست جمهوری خواهد بود.
محمودموسایی کارشناس ارشد علوم سیاسی