جناب آقای آرمان برای به محک زدن و به نمایش گذاشتن آفتی که گریبانگیر رسانههای الکترونیکی افغانی شده و برای آزمایش و نمایش ذوق بازدیدکنندگان سایتهای افغانی اقدام به نشر مطلبی نمود که عنوانی تند و جنجال برانگیز داشت. همانطور که نویسنده پیشبینی میکرد (و نشان نیز داد) متاسفانه این قبیل نوشتهجات بیش از هر نوع دیگر مورد اقبال خوانندگان افغان است. آقای آرمان که میخواست با این اقدام توجه بازدیدکنندگان سایت را به آلوده شدن ژورنالیزم افغانی به آفت «غوغا سالاری» و «جنجال دوستی» جلب نماید، خواستار آن شد تا این معضل مورد توجه قرار گیرد. نوشته حاضر در پاسخ به آن فراخوان و در رابطه با آفاتی است که گریبانگیر رسانههای جمعی افغانها (و به ویژه سایتهای اینترنتی) شده است.
ناآشنایی با دموکراسی و فقدان تجربه سیاسی موجب شده است که در مقایسه با دیگران، ژورنالیزم (یا روزنامه نگاری) افغانی کاستیها و ضعفهای آشکاری داشته باشد. از آنجا که ژورنالیزم در بستر فرهنگ سیاسی عمومی رشد میکند و سطح تحصیل و آگاهی عمومی افغانها در مقایسه با دیگران بسیار پایین است، ژورنالیزم ما نیز لاجرم فاقد عمق و دور اندیشی است. از سوی دیگر ما افغانها تجربه کافی در زمینه دموکراسی نداریم و چون دموکراسی را تجربه نکردهایم، دموکرات نیز نیستیم. همین مسئله موجب شده است که در مقابل نظریات مخالف تحمل را از کف بدهیم. به نظر میرسد حداقل دو مشکل عمده بیش از هر چیزی موجب شده است که ژورنالیزم افغانی علاقهمند به «غوغاسالاری» و «جنجال دوستی» شود:
1) سطحی نگری: ما افغانها به دلایل متفاوت متاسفانه هنوز هم نگاه سطحی به مسائل را کنار نگذاشتهایم. در اینجا نمیخواهم از علل و دلایل آن بگویم که در این رابطه میتوان از سه دهه جنگ، سطح پایین سواد عمومی، سطح پایین تحصیلات عالیه روزنامهنگاران (همچنین وبلاگ نگاران و نویسندگان سایتها) و فقدان رسانههای باتجربه و قوی یاد کرد. آنچه مهم است اینکه ما افغانها هنوز نگاهمان به مسائل (از سیاست گرفته تا دیانت) سطحی و غیر عمیق است. شاید سطحی نگری ما نتیجه توسعه نیافتگی ما باشد. جامعه و جماعت توسعه نیافته به همه چیز نگاه سنتی دارد و چون این نگاه تخصصی نیست، مشکلات را اندک و راه حلها را ساده میبیند و از اینکه طرف مقابل وی راه حل این مشکل ساده را نمیفهمد به خشم میآید و آن را به حساب لجاجت یا حماقت مخالف میگذارد.
این در حالی است که نگاه متخصص به مسائل سطحی نیست. نگاه عمیق یک متخصص به مسئله موجب میشود که وی به اولین چیزی که به ذهن میرسد، اکتفا نکند و در جستجوی زاویههای پنهانی باشد که دیدن آنها به زحمت و تحلیل بیشتری نیازمند است. متخصصی که دانش وی توسعه یافته، یاد گرفته است که هر نظری (همچون هر نظریهای) باید مبنا داشته باشد؛ دلایلی برای قبول آن وجود داشته باشد؛ اگر تجربه آن را ثابت نکرده باشد خلاف آن را نیز به اثبات نرسانده باشد و سرانجام اینکه نباید این «نظر» یا «نظریه» را کاملترین نظریه به حساب آمده و نظریات مخالف را مطلقا بیارزش تلقی کرد.
درک و تحلیل مسائل سیاسی و اجتماعی نیز دانش لازم برای تحلیل درست مطالعه و تحقیق در زوایای پنهان مسائل را میطلبد. البته هر کسی حق دارد که در مورد پدیدههای اجتماعی و مسائل سیاسی نظر بدهد، اما اینکه نظریات داده شده تا چه اندازه دقیق و باارزشاند، کاملا با سطح مطالعه و ژرف نگری صاحب آن نظر در ارتباط است. متاسفانه به دلیل دسترسی محدود مردم ما به تحصیلات عالیه (و نیز کیفیت این تحصیلات)، کسانی که در عرصه رسانههای همگانی قلم فرسایی میکنند نیز از پشتوانه علمی و تحقیقی لازم برخوردار نبوده و در نتیجه توسعه علمی لازم را نیافتهاند.
2) نابردباری: اگر نتوانیم ادعا کنیم که تمامیّت خواهی و جزم اندیشی از خواص دنیای سنت است، میتوان ادعا کرد که نگاه سنتی به مسائل بیش از نگاه مدرن قاطع و انعطاف ناپذیر است. معمولا نگاه سنتی نگاهی مطلق گرا و جزم اندیش است؛ اگر از زاویه اخلاق به مسئله نگاه کند یا آن را مطلقا خوب و یا مطلقا ناپسند میبیند و اگر از زاویه روابط اجتماعی و سیاسی بنگرد، دیگران را به دو گروه دوست و دشمن تقسیم میکند. نظریات و دیدگاهها نیز یا «درست» هستند و یا «نادرست». شاید بتوان گفت در دنیای سنت تنها سه رنگ سیاه، سفید و خاکستری وجود دارد. رنگ خاکستری هر چند بد نیست، اما خوب هم نیست.
از آنجا که در این دیدگاه رنگ خاکستری (یا بینابین) به عنوان یک واقعیت به رسمیت شناخته میشود، اگر ارزشی نداشته باشد، با آن دشمنی نیز نمیشود. به همین اساس شاید بتوان ادعا کرد که سنت به تنهایی خود مشکل کمتری برای زیست مسالمت آمیز ایجاد میکند، اما زمانی که با عنصر ایدئولوژی آمیخته میشود (ایدئولوژی از هر نوع؛ مذهبی، مکتبی، قومی، زبانی، ملّی و ...) دیگر یک مرحله دشوار در مسیر پیشرفت نیست بلکه یک مانع و یا حتی یک دشمن برای نوسازی و توسعه سیاسی و اجتماعی است. مرز بندی بین خوب و بد و حق و ناحق در نگاه ایدئولوژی به مراتب پررنگتر و قاطع است و نبودن در جبهه موافق حتی اگر دشمنی معنا ندهد، به معنای بی ارزش بودن است. هر چند در اینجا نگاه بینابین نیز وجود دارد، اما این بینابینی فاقد ارزش و احترام است (از یاد نبردهایم که شعار برخی گروههای ایدئولوژیک در زمان جنگهای داخلی این بود: بیطرف بیشرف است!). رنگ خاکستری (نگاه بیطرف، انسان معتدل، نسبیت اندیشی در معرفت انسانی و...) مورد تنفر است و اگر آن را به عنوان یک واقعیت ببینند، میکوشند تا پیش از تبدیل شدن آن به رنگ سیاه (که مظهر دشمنی و مخالفت است) آن را به هر قیمت سفید کنند. جامعه آرمانی، جامعهای است که همه سفید باشند.
افغانستان تا زمانی که سنتی بود به دلیل جزم اندیشیهای دنیای سنت، نسبت به تنوع دیدگاه نابردبار بود و اگر تنوع را شاهد بود به حفظ رنگارنگی و ارزش انسانی آن اعتقادی نداشت. آن زمان هم به سوی مدرن شدن گام برداشت با نسخهها و تفسیرهای ایدئولوژیک از مدرنیسم (از سوسیالیسم تا اخوانیسم و دیگر ایسمها) آشنا شد. در نتیجه افغانها با دموکراسی و تکثر آشنا نشدند و رنگارنگی را به عنوان یک ارزش ندیدند.
سقوط کشور در ورطه جنگ و فروپاشی دولت و نهادهای اجتماعی (حتی سنتّیترین نهادها) به نهادینه شدن و تعمیق نابردباری سیاسی، اجتماعی و فرهنگی انجامید. اگر امروز ما شاهد نابردباری سیاسی در عرصه اداره و سیاست هستیم و اگر جامعه همچنان از انقطاب و جبهه بندی فرهنگی، اجتماعی، زبانی و قومی رنج میبرد، به دلیل ناآشنایی ما با دموکراسی و فقدان احترام به تکثر و جامعه چند صدایی و رنگارنگ است.
ژورنالیزم افغانی نیز از جامعه خود رنگ میگیرد، جامعه و انجمنهای غیر دموکرات و جزم اندیش، حامی و طرفدار این گونه تحلیل و خبر رسانی است. وقتی خوانندگان به عناوین «جنجال برانگیز» و «خشن» اقبال نشان میدهد، نا خواسته جنجال آفرینی و غوغاسالاری (و جنجال آفرینان و غوغاسالاران) تشویق میشود.
با این همه نباید از خاطر برد که یکی از فلسفههای تکثر و چند صدایی در عرصه مطبوعات و رسانهها، مشق و تمرین دموکراسی است. همچنین نباید از یاد برد که تحصیلکردگان و فرهنگیان یک جامعه دارای مسئولیت اخلاقیاند. پایبندی به اصولی مانند تکثر، حاکمیت مردم، احترام به اصول اخلاقی در عرصه خبر و تحلیل، استخدام قلم در خدمت صلح و مدارا، احترام به افراد انسانی و اقلیتها و... از جمله مسئولیتهایی است که نویسندگان رسانهای (و از جمله سایتها) باید آنها را در هر موقعیتی مورد توجه قرار دهند.
نویسنده میخواهد از این تحلیل به یک نتیجه برسد؛ مسئولیت فردی هر کس برای کمک به تثبیت صلح، مدارا و احترام متقابل بین مجموعههای انسانی. ژورنالیستها (در معنایی وسیع که وب نگاری را نیز شامل میشود) به دو دلیل بیش از دیگران در این مورد مسئولیت دارند: 1- آنها مرجعی برای خبر و تحلیل نزد عامه مردم هستند 2- فرض بر این است که آنها بیطرفتر از فعالان سیاسی، فرهنگی و اجتماعی هستند. تمرین دموکراسی توسط قلم بدستان مستلزم تمرین استفاده نکردن از عناوین زننده، خشن و غوغا بر انگیز است.