English ׀ Arabic ׀ Dari ׀ Pashto ׀

صفحه اول | افغانستان | نويسندگان | مقالات | اخبار | كليك‌بانك | لينكستان | كتابخانه | گالري | پاليسي | تماس

 
 
مقالات تازه
نصرت شاد

رودکی و حافظ در منابع غرب

avatar
ليلا كابلي

آیا لازمه هویت ایرانی، دشمنی با افغان هاست؟ نظرات :1

avatar
بهرام آمونيايي

مصالحه دولت با طالبان و جایگاه عدالت

avatar
سيد علي حسيني

حمایت از محیط زیست در حقوق بین الملل اسلام

avatar

صفحه را به دوستان معرفي كنيد!

پيوندها

پيوند‌هاي بيروني


نقد و نظر

مفهوم درست وواقعی اومانیسم

نويسنده: محمود موسايي

محمود موسايي
تاريخ نشر: 8.11.2008

" اومانیسم رویکرد به زندگانی برپایه ی عقل و انسانیت مشترک ماست، و تشخیص اینکه ارزش های اخلاقی تنها  بر پایه ی سرشت و تجارب  انسان است. اومانیسم رویکردی ایجابی به جهان برپایه ی تجربه، اندیشه و امیدهای بشری است.به اعتقاد اومانیست ها تنها منبع کسب معرفت و نیز تنظیم اصول اخلاقی زندگی،  تجربه ی بشری و تفکر عقلانی است. اومانیسم دیدگاهی دموکراتیک و اخلاقی درباره ی زندگی است، که می گوید نوع انسان حق و مسئولیت دارد به زندگی خود شکل و معنا بخشد.


 

قبل ازپرداختن به این مبحث همانطور که درمبحث سکولاریسم هم عنوان کردم متاسفانه برخی مکاتب ودرکل مفاهیم خوب شناسانده نشده اند وباعث موضع گیری اشتباه ازطرف مردم شده اند همانطور که اثبات کردم سکولاریسم بی دینی مطلق وخواهان مرگ کامل دین نیست دراین نوشتارهم تلاش می کنم اثبات کنم اومانیسم نفی خدا والحاد نیست بلکه هدفش توجه بیشتر به انسان بعنوان اشرف مخلوقات است.

تعریف نویسنده ازاومانیسم  (فرد اصالت می يابد و سالارجهان خويش پنداشته می شود)

 

تعاریف مختلف اومانیسم

" اومانیسم رویکرد به زندگانی برپایه ی عقل و انسانیت مشترک ماست، و تشخیص اینکه ارزش های اخلاقی تنها  بر پایه ی سرشت و تجارب  انسان است.

اومانیسم رویکردی ایجابی به جهان برپایه ی تجربه، اندیشه و امیدهای بشری است.

به اعتقاد اومانیست ها تنها منبع کسب معرفت و نیز تنظیم اصول اخلاقی زندگی،  تجربه ی بشری و تفکر عقلانی است.

اومانیسم دیدگاهی دموکراتیک و اخلاقی درباره ی زندگی است، که می گوید نوع انسان حق و مسئولیت دارد به زندگی خود شکل و معنا بخشد.

اومانیسم نشانگر جامعه ای انسانی تر است که  بر پایه ی ارزش انسان و طبیعت در پرتو خرد و پرسشگری آزادانه توسط توانایی های بشری بنا شود.

روشن‌ترين تعريف را از اومانيسم حاميان آن ارائه داده‌اند. «كرليس لامنت» از سخن‌پردازان برجسته اومانيسم مي‌باشد. وي در كتاب فلسفه اومانيسم مي‌نويسد:
[به طور خلاصه] اومانيسم معتقد است كه طبيعت سراسر از حقيقت ساخته شده، كه ماده و انرژي اساس جهان است و ماوراء الطبيعه وجود ندارد. غيرواقعي بودن ماوراء الطبيعه به اين معناست كه اولاً در سطح بشري، انسان‌ها داراي روح غيرمادي و جاودان نيستند،

اومانیسم(humanism) در فارسی به صورت اصالت انسان، انسان‌گرایی، انسان‌مداری ،آدمیت و خود بنیادی ترجمه شده است.

این مکتب انسان را محور ارزشها قرار می دهد یعنی اصالت به اراده و خواست او داده می شود. در این نظریه همه چیز از انسان شروع شده و به انسان نیز ختم می شود و هیچ حقیقتی برتر از انسان وجود ندارد.

اومانیسم به معنای انسان گرایی و ارزش دادن به استعدادها و توانائیهای انسان و توجه به طبیعت است. چنین نگرشی نسبت به انسان در یونان باستان در میان سوفسطائیان وجود داشت که انسان را معیار همه چیز می دانستند. لیکن همراه با رنسانس در قرن 14 به عنوان مکتبی مشخص در ایتالیا شکل گرفت. انسان ایتالیایی قرون وسطی انساني ذاتاً گناهکار بود و به خاطر گناهش از بهشت رانده و به زمین خاکی هبوط کرد. بدینگونه کم ارزش بودن زمین به عنوان مسکن انسان مشاهده می شود و بدتر از آن بی ارزش بودن انسانی که ایمان ندارد و نافرمان است.

حال اگر این انسان بخواهد به مکان اصلی خود باز گردد و رستگار شود باید به مسیح ایمان آورده و از لذایذ دنیوی اعراض کند، در زمان تولد به وسیله فرورفتن در آب خود را از گناه پاک کند و سعی کند با اطاعت محض از عیسی مسیح (ع) و کلیسا بتواند عضوی از کلیسای جهانی شود و در آخرت در بهشت زندگی کند. چنین بینشی در مورد انسانی که ترکیبی از تن و روح است و دوران مختلفی را از نوزادی به کودکی و از کودکی به نوجوانی و سپس بلوغ و پیری طی می کند نگاهی جزمی و خشک است. زیرا انسان بنا به طبعش میل دارد که بر اساس انها زندگی و عمل کند. زمین و طبیعتی را که در مقابلش قرار دارد توسط حواسش لمس کند، در مقابل زیبائیهای آن به شعف بیاید و از بلایایش متاثر گردد. به هم نوعش عشق بورزد و در پیوندی عاشقانه خود و نوعش را تثبیت کند. لیکن فلسفه و الهیات چنین اجازه ای را به او نمی دهد زیرا قرون وسطی دارای قالبهای دینی و فلسفی از پیش مشخص شده ای بود که آن قالبها در واقع معیارهایی برای رفتار و عواطف انسانها، علوم، هنر، ادبیات و غیره محسوب می شدند و اگر امری در این قالبها نمی گنجید و مطابق با آن معیارها نبود، مطرود و حتی شرک شناخته می شد و عواقب و نتایج فجیعی را در بر داشت.

در این شرایط اومانیسم در جهتی کاملاً مخالف قد علم می کند. بینش اومانیستی با تکیه بر احساس و خرد، تمایلات انسانی را طبیعی قلمداد کرد و بر توانائیها و استعدادهای انسان توجهی شایان مبذول داشت. اومانيستها نمونه آنچه را كه به آن اعتقاد داشتند با برگشت به عقب يعني در يونان باستان و اساطير آن يافتند. اساطير يوناني خدايان را به نحوي انسان انگارانه معرفي كرده بودند و فيلسوفان يونان باستان اصل و ماده المواد همه چيز را غالباً عناصر طبيعي مي دانستند و حتي آنهايي كه به ما بعدالطبيعه اعتقاد داشتند جهان مادي و محسوس را براي رسيدن به نهايت تكامل انساني ضروري مي دانستند. اومانيستها با چنگ زدن به اين فرهنگ تجديد حيات آن را با مطالعه و وارد كردن كتب يوناني به جامعه ايتاليا منتقل و جاري كردند و به انسانها گفتند اكنون اي انسان تو مي تواني با آزادي و امنيت از شنيدن آواز پرندگان لذت ببري، از شكوه كوهها و امواج به شعف بيايي با ديدن زيبائيهاي جسماني عاشق بشوي و آنچه را كه در درونت مي جوشد ابراز كني و براي زمان تنهايي و ناتواني و نگهداشتن اخلاقت به خدا و مسيح ايمان داشته باشي.

از اين مقدمه مي توانيم نتيجه بگيريم كه
اومانيستها افراد بي خدايي نبودند و هيچگاه در صدد نفي خدا و ايمان مسيحي بر نيامدند بلكه آنها همگام با جنبش رنسانس شرك و مسيحيت را با يكديگر آشتي دادند فقط تنها اشكال آنها در اين بود كه در جهت احياي شرك و عمل به آن راه افراط پيمودند و بعدها موجبات تزلزل و فساد اخلاقي را فراهم كردند.

در یک دوره به ویژه قبل از انقلاب، که اطلاع زیادی از آراء افرادی همچون هایدگر و فوکو وجود نداشت، مترجمان، هنگامی که می خواستند اومانیسم را ترجمه کنند (به جز آن دسته که اومانیسم را به غلط به بشر دوستی و انسان دوستی ترجمه می کردند) عمدتا اذهان ایشان به سوی جنبش اومانیسم ادبی حرکت می کرد. البته نمی توان این مفهوم را غلط پنداشت، اما باید توجه داشت که این مفهوم تنها یکی از شئون اومانیسم است.

در طلیعه اومانیسم و در ابتدای رنسانس، همانطور که این جنبش بزرگ، مهر خود را بر تمام شئون زندگی بشر غربی زد، ادبیات را نیز در بر گرفت. چنان که ما در ابتدای رنسانس در عرصه ادبیات چهره هایی همچون پترارک و بوکاچیو را می بینیم که نماینده صورت خاصی از اومانیسم(ادبی) هستند.

گذشته از خصیصه بشر انگاری که در همه جای اومانیسم دیده می شود، خصایص ویژه ای نیز می توان برای صورت خاص ادبی آن بر شمرد، از جمله اینکه:

1- پیشتازان این جنبش ادبی توجه ویژه ای به ادبیات شرک آلود یونانی و لاتین نشان می دهند.

2- در زمینه ادبیات و همچنین هنر تمایل عجیبی به توصیف انسان دارند. به عنوان مثال ایشان در زمینه نقاشی یا مجسمه سازی، وسواس بسیاری در ترسیم جزئیات بدن انسان و پستی ها و بر آمدگی های آن از خود نشان می دهند. در تاریخ هنر جنسن و همچنین تاریخ هنر هلن گاردنر به نکات جالبی اشاره شده: در قرون وسطی نوعی پرهیز وجود دارد از اینکه تصویر انسان به صورت صرف انسانی کشیده شود. تصاویر انسانی اصولا در این دوره، دو بعدی و فاقد پرسپکتیو هستند و این را نباید ضعف نقاش دانست، این مسئله به نگاه نقاش برمی گردد. به عنوان مثال هنگامی که حضرت عیسی(ع) را ترسیم می کند، قصد ندارد تا آن را زمینی کند لذا هاله نوری هم به آن می افزاید. اما نقطه مقابل آن در رنسانس و در آثار هنرمندانی مانند رافائل داوینچی و میکل آنژ، که توجه افراطی به تشریح جزء به جزء بدن انسان داشتند، دیده می شود

در تاريخ تمدن غرب، نام نهضتي است كه به رنسانس و تجديد حيات علم و فرهنگ و هنر و طرح مسائل اجتماعي و سياسي و تربيتي خارج از محيط سلطه ي پاپها منجر شد. هومانيسم شعار خود را براساس سخن پروتا گو راس فيلسوف يوناني كه گفت انسان ميزان همه چيز است. بيان مي نمود. و بدين ترتيب، مفهوم انسان را جانشين خدا و كليسا و بسيج ساخت. از جمله نمايندگان هومانيسم در اروپا مي توان : دانته، داوينچي، ميكل آنژ، گاليله، دكارت، لوتر، شكسپير، نيوتن، سروانتس، كپرنيك، اراسموس و بوكاچيو را نام برد.

آنچه كه غرب مدرن را از ديگر دوره‌هاي غرب، باستان و وسطي و تمدن شرقي متمايز مي‌كند، اومانيسم است.
اومانيسم را برخي مترجمان به غلط مردم‌سالاري، مردم‌دوستي، بشردوستي و انسان‌دوستي ترجمه كرده‌اند كه برابرهاي دقيقي نيستند. واژه‌هايي هستند كه با ميراث فرهنگي ما پيوند ندارند و ترجمه لفظ به لفظ آن به فارسي ممكن نيست. در فارسي دقيقاً كلمه‌اي برابر اومانيسم وجود ندارد و اگر براي مثال انسان‌سالاري را معادل آن مي‌گذاريم بايد آن را با توضيحي همراه كرد تا با چيزهاي ديگر اشتباه نشود.
آنچه كه مبنا و مدار تفكر در غرب مدرن است، اومانيسم يا فرهنگ‌ انسان‌مدار است. انسان‌مداري را نبايد با انسان‌دوستي مترادف دانست. در اديان، آيين‌ها و انديشه‌هاي مختلف بحث انسان‌دوستي به گونه‌هاي مختلف مطرح شده است. در يونان باستان هم جلوه‌هايي از انسان‌دوستي وجود داشته است. اومانيسم خصيصه غرب مدرن است و آن را از تمامي دوره‌هاي ماقبل خود متمايز مي‌كند.
در تفكر يونان و اسطوره‌اي، خدا يا خدايان مدار تفكر هستند. در چنين تفكراتي انسان و جهان در ذيل محوريت خدا قرار دارند. يعني اگر به انسان توجهي مي‌شود ذيل خدا محوري به او توجه مي‌شود. اما در تفكر جديد، بشرمداري قرار مي‌گيرد و مبدأ و منشأ و غايت همه ارزش‌ها، بشر مي‌شود. در واقع در دوران اومانيسم همان سنت پروتاگوراس اجرا مي‌شود. پروتاگوراس، متفكر سوفسطايي متوفي به سال 460 قبل از ميلاد و تقريباً هم دوره سقراط است، او عبارتي دارد كه بيان روح انديشه‌ي اومانيستي است. از نظر او «انسان مقياس همه چيز است، هر آنچه كه وجود دارد و هر آنچه كه وجود ندارد»، اين سخن جان كلام اومانيسم است. ماركس مي‌گويد راديكال بودن به معناي ريشه‌اي بودن است، اما براي انسان، ريشه همان انسان است. اين رويكرد يك رويكرد اومانيستي است، يعني انسان را موجودي قائم به خود فرض مي‌كند كه اين موجود قائم به خود، هم محوريت و هم اصالت دارد، حتي اگر از خدا يا جهان بحث شود، درکنار انسان و اصالت انسان بايد مطرح شود. بنابراين، توجه به انسان به عنوان در نظر گرفتن نيازهاي انسان يا تلاش به منظور رشد انسان و احساس مسووليت نسبت به انسان، اومانيسم است. اومانيسم يعني اينكه شما هستي را به گونه‌اي تعريف كنيد كه انسان در اين تعريف، ميزان و معيار همه ارزش‌ها و امور پنداشته شود.
اومانيسم به بشر اصالتي مي‌دهد كه اين اصالت در واقع جايگاه واقعي او در هستي است. در انديشه اومانيستي، انسان قانونگذار است و به عنوان خداي هستي فرض مي‌شود و آن خداي واقعي هستي فقط داراي شرط خالقيت مي‌شود يعني فقط دنبال خالق است و شأن ربوبيت از خدا گرفته نمي‌شود. به عبارتي ديگر ربوبيت زمین وطبیعت به انسان سپرده مي‌شود.

به اعتقاد اومانيست­ها کمال آدمي در ارتباط با هم­نوعان خود اوست و کسب بيشترين خير در دنيا بالاترين هدفي است که يک انسان بايد دنبال نمايد. خلاصه آنکه انسان بايد عشق به خود را جايگزين هر تعلق خاطر ديگري بنمايد.

 

امادر اينکه اومانيسم با اعتقادات ديني و هم­چنين اخلاق ديني درگير خواهد شد شکي و جود ندارد؛ زيرا نمي­توان هم آدمي را اصل و محور همه چيز دانست و خواست­هاي او را بر خواست­هاي هر کس ديگري ترجيح داد و هم تسليم دستورات دين و اخلاق ديني شد. لذا سکولار شدن عرصه­هاي مختلف حيات بشري از پيامدهاي ناگزير اومانيسم مي­باشد و حوزه اخلاق نيز از اين امر مستثني نيست.

از جمله خصوصيات اخلاق اومانيستي حق­گرايي آن در مقابل تکليف­گرايان است. بديهي است که بنابر اصالت انسان و محور قرار گرفتن خواست­هاي او ديگر سخني از تکليف نمي­توان گفت. انساني که خود را اصل و معيار همه چيز مي­داند خداپرستي و دينداري را نيز حق خود خواهد دانست و نگاهي تکليفي بدان نخواهد داشت. اين موضوع را مي­توان از لوازم جنبه افراطي اومانيسم به حساب آورد.

 

در دوره رنسانس، نهضت اومانیسم یا همان انسان گرایی، تاثیر عمیقی بر جامعه اروپا نهاد. این جنبش در نهایت سبب دگرگونی دیدگاه ها، وضع زندگی و جایگاه اروپایی ها و همچنین فرایند فكری شان شد. ادبیات نگاشته شده در اوان رنسانس، بیانگر تاثیر اومانیسم بر طبقات اجتماعی اروپاییان است. در این میان دانته به عنوان یك نویسنده برجسته، نگارش كتاب خود را در سال ۱۳۱۴ میلادی به اتمام رساند. اگرچه دانته قبل از گسترش این نهضت می زیسته اما سبك او نمایانگر كثیری از پیشگامان تفكر اومانیستی بعد از او شد. تاثیرات بعدی اومانیسم نیز در آثار «جان میلتون» نویسنده انگلیسی كه آثارش به طور چشمگیری تحت تاثیر جو پرهیاهوی سیاسی قرن هفدهم انگلیس بود، مشهود است. در حالی كه كتاب دوزخ دانته نمایانگر كیفیت هایی است كه از جنبه اومانیستی بر آن تاكید شده است، اما در كتاب بهشت گمشده كه در سال ۱۶۶۷ منتشر شد، بر تاثیرات والای اومانیسم در جامعه صحه گذاشته است. آثار این دو نویسنده محصول زمانه آنها است. میلتون تقریباً سه قرن و نیم بعد از دانته، بهشت گمشده را نوشت و علاوه بر این او در جامعه ای متفاوت با دانته می زیسته است. به رغم چنین تفاوت هایی، بهشت گمشده و دوزخ بیانگر جنبه های اومانیستی هستند. اگرچه ممكن است نحوه بیان آنها از این مفاهیم متفاوت باشد. از این رو برای درك این مطلب كه چگونه اومانیسم به درون مایه ها و اوصاف كتاب های دوزخ و بهشت گمشده راه یافته است، در ابتدا بایست از مفهوم اومانیسم به درك درستی برسیم. اومانیسم را كه معنای تحت اللفظی اش «پژوهش درباره انسان » است می توان «بیدارسازی خویش» تعریف كرد. این مكتب هم بر مطالعه آثار كلاسیك و هم علوم انسانی، كه به عنوان علوم رهایی بخش ذهن است، تاكید می ورزد. مطالعه فلسفه اخلاق، تاریخ، دستور زبان، علم بیان و شعر این امكان را برای اومانیست ها فراهم آورد كه تفكرات خود را بیشتر گسترش دهند و به صورت فراگیر و مجزا به فعالیت خود ادامه دهند. این در حالی است كه قبل از رنسانس، اروپاییان خود را به عنوان بخشی از اجتماع می دانستند اما اومانیست ها خود را به صورتی فردی و مجزا تعریف كردند. اگرچه متفكران قرون وسطی با آغوشی باز مفاهیم كلیسا را پذیرفتند اما اومانیست ها با تكیه بر مطالعه عمیق آثار كلاسیك و علوم انسانی از كلیسا دوری كردند. در نتیجه اومانیست ها علاوه بر تلاش هایی برای بهبود وضع زندگی دنیوی، سعی بر بهبود جایگاه خود در زندگی پس از مرگ را نیز داشتند.ادغام دو مقوله آزادسازی ذهن از طریق مطالعه و اولویت بخشیدن به زندگی در این دنیا، این امكان را برای آنها فراهم ساخت كه زمام زندگی خویش را، خود به دست گیرند تا اینكه بخواهند خود را تسلیم همان دیدگاه پیش از رنسانس كنند كه انسان را به عنوان آلتی در دست نیروهای قدرتمند می دانست. هم دوزخ دانته و هم بهشت گمشده میلتون، بیشتر این خصوصیات اومانیسم را به نمایش می گذارند. در سرتاسر كتاب دوزخ دانته با سلسله شخصیت هایی مواجه می شود كه هركدام خصوصیاتی متفاوت دارند. اغلب این كاراكترها همان كسانی هستند كه دانته قبلاً با آنها آشنایی به هم رسانده بود. تصمیم دانته بر این بود كه معاصرهای خود را در اومانیسم بازتابی جهنم قرار دهد اگرچه او هم به دوستان و هم به دشمنانش احترام قائل بود. تمامی این شخصیت ها، دارای خصوصیات فردی هستند و دانته سعی كرده این گروه را از گروه های گناهكاران مبرا سازد. از این رو دانته شخصیت هایی مثل كاپانئوس، سر برانتو لاتینو و برتراند دبورن را تفكیك داده است. مثلاً او شخصیت قدرتمندی همچون فاریناتا دگلی ابرتی را به نحوی توصیف می كند كه انگار كل جهنم در نظرش حقیر می آمد. (دوزخ، كتاب هشتم، سطر ۳۶) دانته راحت در دوزخ قدم می زند و صرفاً به وصف عقوبت گروه های گناهكاران می پردازد.گزینش دانته در تفكیك افرادی از گروه های خاص، فرایند تفكر اومانیستی او را به وضوح نشان می دهد. دانته در دوزخ، شخصیت های بسیاری را به ما معرفی می كند، حال آنكه جان میلتون در دو كتاب اول بهشت گمشده اش، فقط كاراكترهای معدودی را به صحنه می آورد. دانته به طور اجمالی به شخصیت هایش پرداخته اما میلتون با توجهی بیشتر به ویژگی های فردی كاراكترهایش، آنها را توصیف می كند. میلتون هم شخصیت هایش را همانند دانته كه آنها را با توجه به گناهشان توصیف می كند، به صورت گروهی مجزا یا همان فرشتگان رانده شده معرفی می نماید. اما او بیشتر از دانته بر فرد و تمایز افراد با یكدیگر تاكید می ورزد. استفاده از تضاد در شناسایی كاراكترها به صورت مشخصی در سخنان ملوك و بلیال در كتاب دوم بهشت گمشده مشهود است. ملوك شخصیتی است بی پروا كه از جنگ علیه بهشتیان دفاع می كند. بلافاصله بعد از سخنان ملوك، سعی بلیال بر این است كه فرشتگان را به جنگ نكردن علیه بهشت ترغیب كند.

اساسی ترين ويژگی مدرنيزم، پندارهء انسان مداری است. اين گمانه بنيادين که انسان تنها رانندهء هستی ست، زمينه ساز همهء دستاورد های خجسته اين رويداد تاريخی ست. اين چگونگی، انسان را، که پيش از آن، " مخلوقی جايزالخطا" و بنده ای ناتوان و ناچيز پنداشته می شد و گاه از "گاوان و خران ِ بار بردار" فرومايه تر می دانستندش، به مرکزِ هستی ـ که پيش تر جای خدايان و خداوندان بود ـ کشانيد و بالاترين جايگاه و والاترين ارج را زيبندهء او دانست. چنين شد که بردگی و برترانگاری و نابرابری درجهان زشت و زننده شد و انسان امروزی، هر که و هرکجا که هست، بی چشمداشت به رنگ و شکل و جنسيت و مليت و آئين و دانش اش، دارای حقوقی بنيادی پنداشته می شود که "حقوق بشر"، نام گرفته است.

حقوق بشر، گواهينامه برابری حقوقی همگان و رد هرگونه برتری فردی و جنسی و قومی و نژادی و دينی ست. اين چگونگی، بنياد پروسه سکولاریزاسيون است. پروسه ای که براساس آن همگان بی هيچ پيش داروی و پيش پنداری در برابر قانون برابرند. پيش از آن حقوق فرد با چشمداشت به جايگاه وی در هرم قدرت در جامعه تعريف پذير بود. هر چه جايگاه فرد به زبانه آن هرم نزديکتر بود، حقوق وی بيشتر و تکاليفش کمتر می بود. چنين بود که "حق"، در روزگاران ِ پيشتين در بسياری از سرزمين ها، نخجيرگاه شاهزادگان و کلان تران و ارباب ثروت و قدرت بود و "تکليف"، کلاف گوريده ای که هميشه و همه جا، بر دست و پای بينوايان پيچيده میشد. بسياری از جامعه شناسان، پافشاری جهان مدرن بر حقوق بشر در برابر تاکيد ديدگاه های آئينی بر وظايف او را يکی از ويژه گی ها مدرنيزم دانسته اند.

در چشم انداز فرهنگی روزگاران پيش مدرن، انسان حلقه ای از زنجيره ای چرخ گردان جامعه پنداشته می شد و نيک و بد او با چشمداشت به نقش اجتماعی و باز دهی وی به جامعه تعرپف می شد. در آن روزگاران و نِيز در فرهنگ های پيش مدرن در همين روزگار، سخن برسر اين است که فرد چگونه خدمتی به آب و خاک خويش بايد و می تواند بکند. اين چگونگی از راه های چندی، از جمله از راه موضوع های انشا در دبستان و دبيرستان به کودکان آموزش داده می شود. همه ما در باره؛ " دلتان می خواهد وقتی که بزرگ شديد، چه کاره بشويد." انشا نوشته ايم و پيش از نوشتن می دانسته ايم که برای نمره بهتر گرفتن، چه می بايستمان نوشت. اين که،" البته از اين موضوع چنين برمی آيد که ما دلمان می خواهد وقتی که بزرگ شديم به کشورمان خدمت کنيم و وظايف خود را به نحو احسن انجام دهيم و مايه افتخار پدر و مادر و فک و فاميل و جامعه و ميهن خود باشيم". آشکار است که پذيرش اين همه افتخار آفرينی، جايی برای خود ما باقی نمی گذارد و شخصيت ِ فردی از اوان کودکی در کلاف درهم اين همگانيت نارسته می ماند.

پشتوانه فرهنگی اين چگونگی که حقوق را برای گروهی و تکاليف را برای گروهی ديگرمی داند، آيين و اخلاق و ادبيات رسمی ِ هر جامعه است. در ادبيات فارسی، پذيره هايی مانند؛ "سيد از نور و آدم ازخاک است"، گويای اين چگونگی ست. پنداره های اين چنينی، با گذر زمان، کانون های ثروت و قدرتی را در جامعه پديد می آورد که هر يک اهرمی برای کشيدن آن جامعه بسويی می شود که پايانداد آن ناموزونی و ناهنجاری نازمانمندی دگرگونی های فرهنگی و اجتماعی ست.

گسترش دانش و فن آوری مدرن که امروزه گوهر چيزی ست که جهانيان آن را " پيشرفت"، می خوانند و نماد ِ آشکار مدرنيزم می دانند، در شکل کنونی اش از زمانی آغاز شد که انسان دل از ديو و فرشته برگرفت و خود را تنها نيروی شکل دهنده پديدارهای هستی پنداشت. اين پنداره ذهنيتی را در پی داشت که در آن همه جای گيتی، گستره گام گذاری ِ انسان شد. پيش تر از آن انسان با طبيعت می زيست و نبض ذهن او با پر ِ پروانه می زد. از آن پس، انسان چون زينده ای آگاه از هستی خويش، پا درطبيعت گذاشت و خود را در سويی و طبيعت را چون گِردآمدی از سازه های خام در سويی ديگرپنداشت.

پس روزگار مدرن با تعريف تازه ای از انسان آغاز شده است انسانی که می تواند و حق دارد جهان خود را - در چارچوب قانون، تا آنجايی که آزادی ديگران را خدشه دار نکند - هرآنگونه که می پسندد، بسازد و بپردازد. از اين ديدگاه، فرد اصالت می يابد و خدای جهان خويش پنداشته می شود. پس هيچ يک از چشم اندازهای آئينی نمی تواند با اين نگرش دمساز باشد. با گذشته نيز.

گفتمان هايی چون؛ روشنفکر دينی، مذهبی ِ مدرن، دين علمی، فمينيست اسلامی، دو-واژگانی ناهمايند و ناهمخوان و يکديگر ستيز و معنا گريزند. مانند؛ خفته بيدار، سبز بی زنگ و مثلث چارگوش ِ.

اومانيسم طرز تفكري است كه مفاهيم بشري را در مركز توجه و تنها هدف خود قرار مي‌دهد. لغت اومانيسم را در يك فرهنگ لغت. ساده چنين مي‌يابيد: «نظام فكري مبتني بر ارزش‌ها، خصايص و اخلاقياتي كه پنداشته مي‌شود فارق از هر گونه قدرت ماوراء الطبيعي، درون انسان وجود داشته باشند

 

 

 

 

نتیجه گیری نویسنده: اصل واژه اومانيسم در لاتين (HOMO)به معناى انسان است. اولين بار در رم، در بحث از انسانيت با عنوان «انسان انسانى» در مقابل «انسان الهى» مورد توجه قرار گرفت. ایده های اومانیستی

1-علم تنهامنبع معتبرکسب معرفت درموردجهان است.

2-نوع انسان نظام اخلاقی خودرا از درس های تاریخی –تجارب واندیشه ورزی مشخص می کند.

 

 

مطابق اين عقيده انسان بايد محور و مدار کائنات و کانون توجهات همه مکاتب و برنانه‏هاى آسمانى و زمينى باشد. بدين سان، اصالت در همه زمينه‏ها از آن انسان و فهم او خواهد بود. رنه گنون از فلاسفه معاصر در باره اومانيستها مى‏گويد:

 

«مى‏خواستند همه چيز را به ميزان بشرى محدود سازند؛ بشرى که خود غايت و نهايت خود قلمداد شده بود.»

 

ماکياولى از پيشگامان تز اومانيسم محسوب مى‏شود. وى انسان محورى را جايگزين خدامحورى کرد و براى توجيه مبناى خود استدلال مى‏کرد: درست است که هدف سياست جلب رضايت خداست، اما در حقيقت هر آنچه «بنده خدا» را راضى و خشنود کند، «خدا» را خشنود کرده است.

 

با اين بهانه و مبنا، اعمال سياست و حکومت نه براى جلب رضايت خدا، بلکه براى جلب رضايت و خشنودى انسان متمرکز شد با اين ترفند، دين مسيحيت از صحنه سياست وحکومت در حاشيه قرار گرفت..

در تحليل اومانيسم نکات ذيل قابل تأمل است.

 

. چالش مسيحيت با انسان‏گرايى: يکى از علل مهم ظهور مکتب اومانيسم در غرب، تحقير انسانيت از سوى مسيحيت تحريف شده و کليسا بود. مسيحيت با پيش کشيدن آموزه «گناه فطرى» بر اين باور بود که همه انسانها به دليل گناه حضرت آدم در بهشت به گناه آلوده شدند و اين گناه آدم به انسانها منتقل مى‏شود.

پس از ظهور مكتب اومانيسم اين مسئله شدت بيشتري يافت . انسان كه در گذشته تمام توجهش به آسمان بود و زمين براي او مظهر بلا و بدبختي بود ، در ديدگاه خود تجديد نظر كرد.

 

 نویسنده:محمودموسایی کارشناس ارشدعلوم سیاسی

 


موضوعات مرتبط انديشه, ويژه نويسندگان
ارسال اين مطلب به شبكه‌هاي اجتماعي بالاترين دنباله Delicious Facebook
نقد و نظر
تازه ترين مطالب از(محمود موسايي):
  • توپولوف يا تابوت اف

  • موسوي در برابرآزموني بزرگ

  • انتخابات مهندسي شده، يا مهندسي انتخابات

  • چه بايد كرد؟

  • وعده هاي سرخرمن كانديدها

  • شباهت انتخاب هندوانه با انتخاب رييس جمهور

  • رسانه میلی که جویی را کند سیلی

  • بهتر است افغان برای ما ز اعراب و زچین

  • خرید وفروش عقاید در موسم انتخابات

  • جهان سوم کجاست و در جهان سوم چه می گذرد؟

  • گدابر گدا رحمت برخدا

  • کالبدشکافی انتخابات ریاست جمهوری

  • وقتی گاومشهدی محمود دوقلوزایید؟

  • به نام اسلام اما بازی با آبروی اسلام

  • آتش بیار معرکه غزه اعراب وکشورهای تحریک کننده حماس هستند

  • نسل من نسلی که می سوزد

  • در سانسور زیستن

  • طلای سیاه یا خاکستر سیاه؟

  • اندرنکوهش لنگه کفش

  • از کوزه (نه آن) برون تراود که دراوست

  •  از ميان همين موضوع:

  • رودکی و حافظ در منابع غرب (نصرت شاد)

  • ادبیات تعهد (دكتر بيژن باران)

  • انسانشناسی فلسفی بورژوازی (نصرت شاد)

  • فلسفه بورژوایی، پایان یا آغازی نو؟ (نصرت شاد)

  • رازهای جهانخواری(5) (احد تركمني دليل)

  • خاتميت و نقد ديدگاه روشنفكران (سيد ميرزاحسين احساني)

  • اندیشه غرب و متفکران یهودی اش (نصرت شاد)

  • جشن سه قرن روشنگری سکولار (نصرت شاد)

  • امپرياليسم فرهنگي يا تعامل فرهنگ ها؟ (ابوالفضل فصيحي غزنوي)

  • ما و مشاهیر اصلاح گرایی غرب (نصرت شاد)

  • خداشناسی ماقبل دینی فلسفه غرب (نصرت شاد)

  • جایزه نوبل برای ادبیات سیاه (نصرت شاد)

  • هگل میان ایده آلیسم و دیالکتیک (نصرت شاد)

  • مارتین هایدگر؛ مسكن گزيدن و انديشيدن در زبان و شعر (دكتر سيد حسن اخلاق)

  • رازهای جهان خواری-4 (احد تركمني دليل)

  • کتابهای درسی غرب؛ درس اخلاق بجای دین (نصرت شاد)

  • هابرماس، فیلسوف وجامعه شناس سیاسی (نصرت شاد)

  • ما و مارکس - بقیه ناگفته ها (نصرت شاد)

  • هایدگر؛ فیلسوف میان دو جنگ (نصرت شاد)

  • کیرکگارد، فیلسوف یا خداشناس؟ (نصرت شاد)

  • Search Armans.Info Search the Web

    * مقالات معرف ديدگاه نويسندگان بوده موقف سايت را بازتاب نمي دهند
    * نقل مطالب سايت به جرائد چاپي با ذكر منبع و نام نويسنده و به منابع انترنتي با ارائه "پيوند" مجاز است. ذكر منبع نشانه حرفه اي بودن شماست
    * جهت ارسال مطلب لطفا از فرم تماس استفاده نماييد. نويسندگان عضو ازاينجا مي توانند نشر نمايند

     

    لوگوي سايت  

     
     

    ستون نويسندگان

    admin

    تغييرات در قوانين نشراتي و اصلاحات سايت

    admin

    خود باوری


    گفت وشنودي با خلیل الله وداد ، نویسنده ، محقق و مترجم افغان مقیم هالند


    گفت وشنودي با شاعر ظریف اندیش و با قریحه، خانم صالحه وهاب واصل


    چرا طالبان را بايد خريد؟!


    هزاره ستيزي تلوزيون امروز پایانی ندارد


    زنگ خطررد صلاحیت شدنها درپارلمان !


    گفت و شنود فضل الرحیم با شاعر، بید ل شناس، پژوهشگر و داستان نویس فرهیخته افغانستان دکتر اسدالله حبيب


    چند نمونه از ژورناليسم حرفوي و باتجربه در افغانستان


    مسوولیت زندان بگرام به دولت افغانستان سپرده شد، زندان های دیگر چه؟

      
     

    مطالب پرخواننده كنوني

  • No more War Games and no more Peace Games

  • آیا لازمه هویت ایرانی، دشمنی با افغان هاست؟

  • حمایت از محیط زیست در حقوق بین الملل اسلام

  • نماینده تازه ملل متحد و جایگاه آن سازمان در اوضاع پیچیده افغانستان

  • مصالحه دولت با طالبان و جایگاه عدالت

  •  

    آمار مقالات

    نويسندگان: 71
    مقالات فعال: 1048
    كل مقالات: 21048
    نظرات: 4491
    موضوعات: 36

     

    آمار ترافيك


    بازديد يونيك ديروز: 1616
    بازديد امروز تاكنون: 1300
    شما بار بازديد كرده ايد
    مجموع بازديدها: 2277292
    افراد آنلاين:7
    آي پي شما: 38.107.191.81

    تأسيس: 2002
    بازسازي: 2004

     

    Click Here to View and get our
    RSS
     آينجا را كليك كنيد و آدرس آر اس اس ما را انتخاب نماييد

    Referrers


    Translate into Other Languages
     

    Home | Afghanistan | Authors | Click-bank | Articles | News | Links | Gallery | Library | Policy | Contact

    ©2003 www.armans.info /all rights reserved

    Best Viewed: 1024 X 768 :بهترين حالت نمايش
    Powered by: www.ace-host.net