بسیاری ازشما شاید تابه حال فکر کرده اید به راستی چراایران با داشتن منابع عظیم زیر زمینی وموقعیت جغرافیایی بسیار مناسب وکمی جمعیت نسبت به اکثرکشورهای پیشرفته ویا درحال پیشرفت هنوز یک کشور جهان سومی به حساب می آید وهنوز درصد بسیاری مستند وطبق آمار منتشره دولت (که معمولا همیشه می بایست به آمارهای منتشره درصدی را افزود تا واقعی جلوه کند)زیر فقر زندگی می کنند؟
به راستی چرا چین با جمعیتی ده10برابر وبیشتر از ایران وبدون داشتن منابع زیر زمینی پیشرفت چشمگیر دارد ولی ایران هنوز یک کشور جهان سومی است؟
به راستی چرا با افزایش بی سابقه قیمت نفت دربازارهای جهانی هنوز مردم درفقر وسختی به سر می برند؟
اگرچه مقالات ونوشتارهای زیادی به برشمردن علل عقب ماندگی ایران پرداخته اند اما سعی من بر این است تا با استفاده از سایر نوشته ها واضافه کردن نظرات خود به آنها تحقیقی مختصر ومفید ارائه دهم با این امید که دوستان با نظرات خود نویسنده را یاری کنند.
چند نکته قبل از پرداختن به اصل مطلب
1-این نوشتار قصد هیچ گونه توهین واهانت وبی احترامی به شخص یا اشخاصی ندارد.
2-دلیل نگارش این نوشتار احساس مسئولیت وعرق ملی نسبت به کشور عزیزمان ایران است.
3-دربرخی بندها به طور کلی برخی مواردما ایرانیان نوشته شده تا کسی موردظن واقع نشود.
اما جهت روشن شدن بهتر مطلب از دوران مشروطه شروع می کنیم وزیاد به عقب نمی رویم.
علل عقب ماندگی جامعه ایرانی در دوران مشروطیت
1-عدم ثبات اجتماعی در اثر تغییر حكومت ها و یورش بیگانگان به كشور كه بی شك در تاریخ هیچ كشوری این اندازه در معرض هجوم دشمن نبوده این فرود و فرازها مانع تداوم اندیشه غنی ایرانی اسلامی ما شده هر چند عامل انتقال فرهنگ ها شده اما این یورش ها مانع شكل گیری فرهنگی، اجتماعی و سیاسی شده و در نتیجه حاكمیت حاكمان جاهل، فاسد و بی لیاقت زمینه ثبات سیاسی- اجتماعی فراهم نگشته و كشور و مردم دائماً در ناآرامی و بحران زیسته اند.
۲- دیگر علت عقب ماندگی فقدان زمامداران دانا و عالمان و روشنفكران صالح بوده است.
حاكمان خودكامه در عقب نگه داشتن مردم از دانش و فرهنگ پیشرفته كوشیدند و نیز علمای سوء كه در اثر انزوای عالمان صالح و مردمی میدان دار معركه بوده اند و به نام دین مردم را از علوم و فرهنگ و تمدن دموكراسی و مزایای آن محروم ساختند.
۳- از جهاد علمی و تلاش در راه كسب دانش و ترقیات روز غافل شدیم. دانش را به دلیل تنگ نظری و تحجر عالم نماها به علوم دینی آن هم فقه، اصول و حدیث منحصر كردیم و از علوم و فنون دیگر كه مورد نیاز جامعه و محور ترقیات و اكتشافات و خودكفایی و استقلال بود و قرن ها خاصه سرزمین ما و دانشمندان ما بود كه غافل شدیم و نه تنها به آموزش این دانش ها نپرداختیم بلكه آن دانش ها را متروك و حتی بعضی از آن رشته ها را تحریم كردیم تا آنجا كه تعلیم آنها را كفر پنداشتیم.
0- از دیگر علل عقب ماندگی جامعه، در قرن گذشته و آغاز جنبش مشروطه عدم ورود علما و اندیشمندان ما در مسائل اجتماعی و سیاسی بود. نتیجه سوء این بی توجهی هنوز پس از سال ها مشاهده می شود كه تا امروز برای بسیاری از مسائل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی پاسخ شفاف و عملی نداریم.
1- غافل شدن از دموکراسی بعنوان یکی ازاصول ومبادی پیشرفت: مردم در یك جامعه در حكم شاگردان یك مدرسه هستند و همان طور كه استاد با پرورش فكری شاگردان یك مدرسه و تمرین درسی آنان را طوری آماده می كند كه خود بتوانند به حل مسائل علمی بپردازند، افراد جامعه هم باید با آموزش مبانی دموكراسی درس اداره جامعه را بیاموزند و در عمل تجربه كنند تا به مرحله كمال برسند. برای اصلاح یك جامعه و رشد آن وجود حاكمان فرزانه و حكیم و شایسته شرط لازم است ولی كافی نیست زیرا این حاكمان همچون معلمی هستند كه مسئله را برای شاگردان حل می كنند و تنها راه را بر حل مشكلات می گشایند اما وقتی استاد خود مسئله را حل می كند و شاگردان را در این كار دخالتی نیست چنین شاگردانی هیچ گاه خود راساً قادر به حل مسائل نیستند مسئله ای را كه شاگرد خود فكر كند ولو اشتباه حل كند بهتر از این است كه معلم آن را بدون دخالت شاگرد صحیح حل كند. دموكراسی حالتی چنین دارد باید مردم خودشان در حل مسائل اجتماعی خود دست اندركار و دخیل باشند و با روش آزمون و خطا و در طول زمان راه زندگی در یك جامعه را بیاموزند و به تدریج جامعه خویش را مدنی كنند. به عبارت دیگر دموكراسی یعنی اعمال نظر و عمل اكثریت.
2- ۵- یكی دیگر از علل انحطاط جامعه گذشته ما وجود اختناق و نبودن آزادی بوده و این عامل برای جامعه زیانی مضاعف دارد