همه ميدانند پيش از اين چند نوع طالبان داشتيم: از جمله "طالبان تندرو" و "طالبان كندرو"، "طالبان لنگي پوش" و طالبان نكتايي پوش"، "طالبان پاكستاني" و "طالبان افغاني".
همانطور كه مي دانيم، اهالي ضرب و جمع و تقسيم براي اين چند نوع طالبان اوصافي برمي شمارند كه اين اوصاف وجوه افتراق يا امتياز شان بشمار مي روند. مثلا در مقام توصيف طالبان تندرو مي گويند دسته اي از طالبان هستند كه گردن آدمها را از طرف پشت سر مي برند، زنها را تيرباران مي كنند، مكاتب را آتش مي زنند، خبرنگاران را مي ربايند- وآنگهي گردن مي زنند-، مددكاران اجتماعي را ترور مي كنند، موسيقي را اجازه نمي دهند، تصوير و عكس را حرام مي دانند، مجسمه ها و آثار عتيقهي ذيروح را معدوم مي كنند، دانشجويان را لنگي مي پوشانند، ميز و چوكي و فرنيچر را از ادارات بر مي چينند، حقوق بشر را مسخره مي كنند، قانون اساسي را مزخرف مي دانند، تا خروج "صليبي ها"و سرنگوني دولت افغانستان مي جنگند، مي كشند و كشته مي شوند و در اين راه مدام "انتحار" مي كنند.
اما طالبان كندرو كساني هستند كه از اين جهات با طالبان تندرو فرقهايي دارند.
در توصيف طالبان پاكستاني هم اين عبارت ظاهرا كافي است: شهروندان پاكستاني اند، قطعا "دشمنان افغانستان" اند و ساكنان وزيرستان شمالي اند و عمدتا اهالي "انتحار". اما توصيف طالبان افغاني كه ديگر از آفتاب هم روشن تر است. مثلا: فرزندان افغانستان هستند، گاهي به دولت مي پيوندند، گاهي نمي پيوندند، گاهي انتحار مي كنند، گاهي نمي كنند و...
همينطور در توصيف طالبان لنگي پوش مي گويند: ملاها و مولويهايي هستند كه در "مدارس ديني" عربستان سعودي و يا وزيرستان شمالي فقه و كلام حنفي خوانده اند، لنگي هاي بلند سياه و سفيد بسر مي پيچند، ريش دارند و ريش هاي بلند مي گذارند- كساني را هم كه هنوز در نياورده اند ملزم مي كنند كه ريش بياورند- ، در اعتقادات خود سختگيرند، افراطي اند، كثرت ستيزند، تنوع گريزند، انعطاف ناپذيرند، خشن اند، بي رحم اند، تماميت خواه اند، مطلقگرايند، قبيله انديشند، جمود دارند، تعصب دارند، تعصبب مذهبي دارند، تعصب قبيله اي دارند و... خلاصه اينكه مريدان "امير"[1] اند و دلدادگان "امارت"[2] اند و در راه استقرار "ولايت" بن لادن حاضرند "جهاد" نمايند و "انتحار" كنند...
اما طالبان نكتايي پوش كساني هستند كه در "پوهنتون" درس خوانده اند، اينان "تكنوكرات" اند، دريشي پوشند- دريشي هاي شيك و شنگول مي پوشند-، ريش نمي گذارند بلكه ريش مي تراشند، عمامه و لنگي بسر نمي پيچند بلكه"پيچولي"[3] برسم جهانيان بدور گردن آويز مي كنند، علي الظاهر ديموكراسي نيشخوار مي نمايند، حقوق بشر مي جوند، وحدت ملي مي سرآيند،... از ته دل اما گفته مي شود كه به اين چيزها باور ندارند، به آنچه باور دارند سختگيرند، افراطي اند، كثرت ستيزند، تنوع گريزند، انعطاف ناپذيرند، خشن اند، بي رحم اند، تماميت خواه اند، مطلق گرايند، قبيله انديشند، جمود دارند، تعصب دارند، تعصبب مذهبي دارند، تعصب قبيله اي دارند و... خلاصه اينكه مريدان "امير"[4] اند و دلدادگان "امارت" اند و تنها تفاوت شان با طالبان لنگي پوش در اين است كه عُرضه ازجان گذشتن ندارند و "جهاد" را يك "فرصت" مي دانند و "انتحار" را "غنيمت"...
آنچه فوقا برشمرده شد، وجوه افتراق انواع طالبان بود. اما وجوه اشتراك آنها چيستند؟ در اينجا به سه وجه مشترك عمده انواع طالبان اشاره مي شود:
اول، "طالب" بودن.
ولي چنانچه در تبيين اوصاف افتراقي آنها گفته شد، طالبان تندرو با طالبان كندرو فرقهايي دارند. طالبان پاكستاني و طالبان افغاني شهروندان دوكشور اند. همچنين طالبان لنگي پوش با طالبان نكتايي پوش در شكل و آرايش خود متفاوتند. پس طالب بودن چندان وجه مشترك جالب و تمام عياري براي همهي آنها نيست.
دوم، "انتحار".
اما چنانكه ديديدم، برخي از انواع طالبان مانند طالبان كندرو، از حيث رفتار در هالهي ابهام قرار دارند و نمي دانيم كه اصولا انتحار مي كنند يا خير. همچنين، طالبان نكتايي پوش، نه خود اهل انتحار اند و نه عرضه آن را دارند و آن را صرفا غنيمت مي شمارند. پس انتحار نيز وجه مشتركي قوي ميان انواع طالبان شمرده نمي شود.
سوم، "انسان" بودن.
ترديدي نيست كه طالبان تندرو و كندرو، طالبان پاكستاني و افغاني، طالبان لنگي پوش و نكتايي پوش همه و همه بلا استثناء انسان هستند و همچون ديگر انسانها راه مي روند، مي نشينند، مي خوابند، مي گويند، مي گريند، مي خندند، اخم مي كنند، خشم مي كنند، احساسات دارند، هوش دارند، عقل دارند و...
پس مي توان نتيجه گرفت كه انسان بودن قوي ترين وجه مشترك تمام انواع طالبان است وليكن و اما و اگر...

خوب، پس مشكل چيست؟
مشكل اين است كه اينك نسل جديدي از طالبان سر برآورده اند كه ديگر انسان هم نيستند! با اين وضع، معلوم نيست دنبال كدام وجه مشترك براي انواع طالبان بگرديم؟!
اين نسل جديد طالبان كدام است؟
اين نسل جديد طالبان عبارتند از "انتحارجويان خر" در افغانستان كه تصوير محل عمليات نخستين انتحارجوي خر را مي توانيد در همين صفحه ملاحظه فرماييد. اين حيوان بي زبان اما هميشه باركش انسان، اينك با زبان بي زباني و در كمال اخلاص حاضر شده است جان خود را در راه انسان، اين مالك و باردوش و راكب هميشگي اش فدا كند. نخستين خر انتحارجو يا "طالب حيواني" درحالي كه چندين بمب كمري به جليقه زيرين(زير پالاني) خود بسته بود، بنا به ارشادات "طالب انساني"خود، يكراست طرف سربازان دولتي رفت و هنگامي كه بقدركافي به آنان نزديك شد، ناگهان ضامن بمب را با دندانهاي نه چندان تيز خود كشيد و سپس به هوا رفت! در عمليات انتحاري اين انتحارجوي خر، علاوه بر لت وپار شدن شخص انتحارجو، يك سرباز دولتي نيز كشته و چند نفر ديگر زخمي شدند. قابل يادآوري است شاهدان صحنه گفته اند لحظاتي قبل از عمليات انتحار، لب هاي خر انتحارجو به علامت ذكر و ورد بالا و پايين مي شده است اما متأسفانه هيچيك از حاضران قادر به فهم اين راز ناگشوده نبوده اند!
[1] . "اميرالمؤمنين" ملامحمد عمر آخوند صاحب
[2] . "امارت اسلامي افغانستان"
[3] . واژه محلي= بند يا دستمالك