English ׀ Arabic ׀ Dari ׀ Pashto ׀

صفحه اول | افغانستان | نويسندگان | مقالات | اخبار | كليك‌بانك | لينكستان | كتابخانه | گالري | پاليسي | تماس

 
 
مقالات تازه
م.غزنوي

احمدي نژاد هم راست مي گويد و هم لگد مال مي كند

avatar
صديق رهپو طرزي

تمدن «سند ـ هلمند» آغاز گر تاریخ ما

avatar
سيدعلي حسيني

بررسی دفاع مشروع از منظر اسلام و حقوق بين الملل

avatar
بهرام آمونيايي

افغانستان و بازگشت به اعتیاد

avatar

صفحه را به دوستان معرفي كنيد!


وقتي جنگل تر و خشك دارد

نويسنده: م. غزنوي

م. غزنوي
تاريخ دريافت: 11.10.2008
تاريخ نشر: 19.10.2008

درنگي بر دو گزاره:

- ميزان جرم و جنايت در بين افغانهاي مهاجر در ايران بالا است...

- افغانها جوانان ايران را معتاد كرده اند...

سال گذشته برخي مقامات جمهوري اسلامي نسبتي 35% درصدي جرايم را به افغانهاي مهاجر دادند. چندي پيش نيز همين اظهارات با تفاوتهاي اندكي تكرار شد. بازتاب اين آمارها و تحليلها در توجيه افكار عمومي ايرانيان و در توليد آثار قلمي و هنري و ارائه تصويري دگرگونه از افغانها، بسيار وسيع و غير قابل باور بوده به نحوي كه اينك همين گزاره‌ها بر سر زبان و نوك خامه غالب ايرانيان جاري شده است. از طرف ديگر، بايد گفت با وجود اينكه "ژن" افغاني در دست به يقه شدن با يكديگر بسيار قوي تشخيص داده شده است اما در تفسير و تبيين اين ادعاها كه حيثيت ملي شان را به چالش مي كشاند، نتوانسته خوش بدرخشد. در اين يادداشت كوتاه صرفا مي خواهم صحت و سقم اين گزاره‌ها را بر بنياد دليل و تحليل، ارزيابي كنم.


Story Image, Click to View Article

درنگي بر دو گزاره:

- ميزان جرم و جنايت در بين افغانهاي مهاجر در ايران بالا است...

- افغانها جوانان ايران را معتاد كرده اند...

سال گذشته برخي مقامات جمهوري اسلامي نسبتي 35% درصدي جرايم را به افغانهاي مهاجر دادند. چندي پيش نيز همين اظهارات با تفاوتهاي اندكي تكرار شد. بازتاب اين آمارها و تحليلها در توجيه افكار عمومي ايرانيان و در توليد آثار قلمي و هنري و ارائه تصويري دگرگونه از افغانها، بسيار وسيع و غير قابل باور بوده به نحوي كه اينك همين گزاره‌ها بر سر زبان و نوك خامه غالب ايرانيان جاري شده است. از طرف ديگر، بايد گفت با وجود اينكه "ژن" افغاني در دست به يقه شدن با يكديگر بسيار قوي تشخيص داده شده است اما در تفسير و تبيين اين ادعاها كه حيثيت ملي شان را به چالش مي كشاند، نتوانسته خوش بدرخشد. نگارنده با گذري به اينترنت به شماري مقالات تحليلي برخوردم كه كار نويسندگان آنها را در جاي خود ارج مي گزارم اما در تجزيه و تحليل اين دوگزاره (اقلا)، به چيزي چندان قناعت بخش بر نخوردم. در اين يادداشت كوتاه صرفا مي خواهم صحت و سقم اين گزاره‌ها را بر بنياد دليل و تحليل، ارزيابي كنم و اما تحقيق و مستندسازي گسترده تر در خصوص ارقام و آمارها، فرصت‌ها و امكاناتي مي طلبد كه لااقل در اين مجال در اختيار من نمي باشد.

دو گزاره فوق بر پايه دو ادعاي بزرگ رسانه هاي جمهوري اسلامي ايران استوار است كه اين ادعاها به كرات و به مناسبت هاي مختلف در رسانه هاي مذكور بازتاب عمومي يافته و در نتيجه، پيوسته بر سر زبان و قلم و توليدات هنري ايرانيان جاري مي شوند. ادعاي اول اين است كه افغانها عامل تشديد ناامني اجتماعي و بزهكاري در ايران بوده ميزان جرايم و جنايات را افزايش داده اند و جرايم آنها در ايران در قياس با جرايم و جنايات شهروندان ايراني در مقياسي بسيار بالا قرار دارد. ادعاي دوم اين است كه افغانستان منشاء مواد مخدر و توليد ترياك است. نتيجتا، اين صرفا افغانها هستند كه جوانان ايران را به اعتياد كشانده اند. ادعاهاي ديگري چون: انتقال بيماري، تروريسم، سلاح و كالاي قاچاق توسط افغانها نيز گهگاه در شيپور رسانه هاي جمهوري اسلامي دميده مي شوند كه بررسي همه ي اين ادعا در اينجا ناممكن است. در اين يادداشت تنها دو گزاره فوق را با طرح دو پرسش بررسي مي كنيم.

 

آيا ميزان جرم و جنايت در بين افغانهاي مهاجر در ايران بالا است؟

از نظر من در قدم اول بايد گفت كه تمام استنتاجها و تحليلهايي كه در خصوص اين دو ادعا در افكار و آثار عمومي ايرانيان ديده مي شوند، متكي برداده هايي هستند كه بنگاه ها و دستگاه هاي اطلاعاتي و خبري جمهوري اسلامي انتشار مي دهند و مبنا و مستند ديگري غير از آنها ندارند. پذيرش اين اطلاعات را، جز اينكه گفته شود مصرف داخلي دارند، به دلايل چندي مي توان از اساس مردود دانست و اصولا قابل بررسي و ارزيابي و تحليل محتوا هم ندانيم. از جمله اينكه به تجربه ثابت شده بنياد اين داده ها را نه آمارهاي واقعي و نه پژوهش ها و كارشناسي هاي منصفانه و جرم شناختي بلكه "فرافكني"ها و"بزرگ سازي"هاي "عامدانه" شكل مي دهد؛ چيزي كه مانيفيست بنگاه هاي خبري و خوراك اصلي رسانه هاي جمهوري اسلامي است. در فرايند فرافكني، شماري دشمن فرضي يا اهريمن "منهاي ايراني" خلق مي شوند كه كار آنان گويا تنها زيان رساندن به دستاوردهاي نظام جمهوري اسلامي و مملكت ايران است كه اگر فساد و كجروي آنان نباشد، در آن صورت ايران بهشت برين خواهد بود. مهاجران افغاني در ايران كه بي زبان ترين و بي پناه ترين مهاجران در جهان نيز هستند، قابليت اهريمن شدن را بيش از ديگران دارايند. به همين دليل، مهاجران عراقي در ايران با وجود جنگ زيانبار هشت ساله ميان ايران و عراق، از احترام و جايگاه بهتري نسبت به افغانها برخوردارند؛ چرا كه در قياس با افغانهاي مهاجر، هم زبان و هم پناهگاه قويتري دارند. البته ضايعات فرايند فرافكني در ايران بسياري اوقات دامن شهروندان ايراني را نيز در بر گرفته است. به طور مثال، كم اتفاق نيفتاده است كه شهروندان معترض و منتقد و كساني كه حتي از بابت كمبود وسايل زندگي، دشواري معيشت و مسايل مشابه لب به شكايت گشوده اند با اتهام توطئه، خيانت و مانند آن مجازات نشده باشند. اما قضيه اتهامات مهاجران افغان از اين امور متفاوت است و ابعاد آن فراتر از جريانات متعارف و عادي ايران است زيرا مقامات و رسانه هاي جمعي ايران در واكنش هاي خود در اين ارتباط صرفا به ضرورت مجازات مجرمان افغاني بسنده نمي كنند بلكه به نحوي از انحاء ملت افغانستان را محاكمه مي كنند و از مردم ايران مي خواهند دمار از روزگار هموطنان افراد مجرم و متهم را نيز در بياورند!

اما من در اين نوشتار فرض را براين گذاشته ام كه آمارها و ادعاهاي مقامات و رسانه‌هاي مذكور قابل بررسي و ارزيابي و تحليل مي باشند. قصد نگارنده اين است كه وجوه گوناگون آن ادعاها را صادقانه و بدور از تعصب، تجزيه وتحليل كنيم تا سيه روي شود آنكه در او غش باشد.

 

اينك پرسش فوق با دو رويكرد "تحليلي" و "نقضي" بررسي مي شود:

 

يك، تحليل دعوا

يك-   بزرگترين جمعيت مهاجر افغان در پاكستان سكونت دارند. گذشته از آن، پاكستان با افغانستان بيش از دو برابر افغانستان و ايران مرز مشترك دارد كه در هيچ نقطه از اين مرز وسيع و طولاني مانع و سيم خارداري نصب نشده است. روزانه از سراسر اين مرزها هزاران انسان بدون ويزا و پاسپورت از اين سو به آن سو مي روند و بالعكس. دليل اينكه القاعده و طالبان به راحتي مي توانند درافغانستان فعاليت كنند، همين است زيرا پايگاه و پرورشگاه و مركز اصلي آنان سرحد آزاد وزيرستان شمالي در داخل خاك پاكستان است كه دولت پاكستان نيز بر آن مناطق كنترل ندارد و مرز نيز مطلقا آزاد است. غرض از اين سخنان اين است كه شما خود محاسبه كنيد ميزان تردد و رفت و آمد افغانها به پاكستان تا چه اندازه بايد باشد. من با توجه به اينكه هم ايران و هم پاكستان را به نيكي مي شناسم، حتم دارم كه حد اقل بيش از 5 ميليون افغان در نقاط مختلف پاكستان پراكنده شده اند. برخي از آنان در رده هاي دولتي نيز مستقر شده اند. در بازار و صنعت و تجارت مشغولند و غالب آنان دو تابعيتي نيز هستند. روزنامه ها و مطبوعات پاكستان با وجودي كه بسيار حرفه اي تر از مطبوعات ايران است و مسايل افغانستان را دقيق تر و كارشناسانه تر از ايراني ها دنبال مي كنند، تا كنون حتي براي يكبار از ميزان بالاي جرم و جنايت افغانهاي 5 ميليوني مقيم پاكستان ياد نكرده اند. آيا اين كشور همچون ايران "اداره ثبت جرايم"، "نيروي انتظامي"، "وزارت كشور"، "قاضي و دادگاه، " كارشناس و متخصص" و "شوراي افاغنه" ندارد تا هرسال و هر ماه همچون مقامات ايران آمارهاي كلان بدهد؟!

دو-   ده‌هاهزارافغان ساكن استراليا و نيوزيلند هستند، صدهاهزار ديگر در اروپاي غربي و شرقي ساكنند و شمار كثيري در ايالات متحده و كانادا زندگي مي كنند. جمعيت انبوهي از مهاجران افغان از دهه ها پيش در كشورهاي حايل اروپاي شرقي و در آسياي ميانه به خصوص تركمنستان، ازبكستان و تاجيكستان زندگي مي كنند. شمار زيادي افغان ساكن كشورهاي مسلمان عربي مي باشند و در مشاغل گوناگون فعالند. همچنين در كشورهايي نظير هند، تركيه و سائر ممالك جهان، افغانها به تعداد قابل توجهي حضور دارند. چرا ميزان جرم و جنايت افغانها در اين كشورها هيچگاه "بالا" اعلام نمي شود و يا بالا نمي رود؟!  چرا يكبار هم نشنيده ايم مجرمان افغان را در اين كشورها با بوق و كرنا بنام مليت شان به دار آويزند و يا به زندان افگنند؟ صد البته كه برخي از افغانها در اين كشورها نيز جرايمي را مرتكب شده اند و من هرگز در صدد انكار امري كه هرجايي واقع شدني است، نمي باشم. اما اين كشورها يك مجرم را به علت انتساب به فلان مليت در بوق و كرنا نمي كنند تا بلافاصله هموطنان وي را به جرم ناكرده شان محكوم و ملامت كنند، به زندان افكنند و به قتل برسانند؛ چيزي كه در جمهوري اسلامي ايران اينك به يك عادت مبدل شده است.

سه-   متاسفانه من به عنوان يك نويسنده و محقق اگر در ايران باشم به اسناد و آماري كه مقامات دولت ايران مكرر بدانها ارجاع مي دهند دستم نخواهد رسيد تا يكبار و تنها يكبار صحت و سقم شان را محك زنيم. اما خوشبختانه اينترنت، اين ابزار ارتباطي شگفت آور و محصول شيطان بزرگ! به ما اين امكان را داده تا از هر نقطه جهان به شبهات اينچنيني پاسخي شايسته دهيم. قريب به اتفاق روزنامه هاي مطبوع جمهوري اسلامي به صورت تمام متن در اينترنت وجود دارند. همين طور بعض آرشيف ها و شمار قابل توجهي سايتها و بلاگها. مدتي قبل انگيزه اي يافتم موضوع ميزان جرائم مهاجران افغان در ايران را از طريق اينترنت جستجو و تحقيق كنم. نتايج اين جستجو بعدها در اختيار عموم قرار خواهد گرفت. فرض من در اين تحقيق اين است كه تمام مطبوعات و سايتهاي ايراني حتي آنهايي كه جرائم افغانها را با آب و تاب زياد انعكاس داده و حتي در ذيل گزارشها فحش‌ها و دشنامهاي آبدار نثار افغانها كرده اند، منصفانه و خالي از غرض بوده است. در چند مورد از رفرنس هايم به نكات جالبي رسيدم. دو مورد از جنايات نسبتا فجيع كه منتسب به افغانها بود، در چند مرجع اينترنتي به طور همزمان حد اقل 4 بار به تكرار نشر شده بود! به عبارت ديگر، در يك مرجع واحد، موضوعي واحد را چهار بار با عناوين متفاوت نشر كرده بودند و ذيل هر پست انواعي فحش به افغانها داده بودند. اين درحالي بود كه در خلال نشر اولين پست تا آخرين پست، 48 مورد از جنايات حاد در همان مرجع ثبت شده بود كه مرتكبين جنايات همه بومي و ايراني بودند. ميان دومين مورد از جرم منتسب به افغاني كه در اين سايت بازتاب يافته با اولين مورد، 7 ماه فاصله زماني قرار دارد. يعني در اين فاصله هفت ماهه، لااقل در اين مرجع كه جرايم افغانها را با ولع بسيار دنبال كرده است، هيچ گزارشي از جرايم افغاني گزارش نشده بود. من عاجز از آن بودم تا جرايم ارتكابي اين فاصله هفت ماهه را بشمارم زيرا تنها در 23 روز نخست، 87 مورد جرم وجنايت سنگين توسط شهروندان ايراني گزارش داده شده بود.

چهار-   من از ايرانياني كه به تبعيت از ادعاهاي كليشه اي مقامات و رسانه هاي جمهوري اسلامي مرتب تكرار مي كنند: "ميزان جرائم افغانها در قياس با ايراني ها بالاست"، مي پرسم:

 در سال، چند مورد از جنايات افغانها را مي بينيد و مي شنويد كه در رسانه ها و مطبوعات تان در بوق و كرنا مي كنند؟ ما فرض مي كنيم حتي تمام آن نسبت هاي دروغ و افترا كه مقامات و رسانه هاي ايران به دامن افغانها مي بندند نيز به افغانها تعلق دارد. فرض مي كنيم، حاد ترين جنايات منتسب به افغانها در تاريخ ايران يعني "خفاش شبهاي تهران" نه به كوردويه قوچاني( تبعه كشور قوچان!) بلكه به همان"عبدالرحمان افغاني" تعلق دارد. ما فرض مي كنيم "شش مرد خراساني" كه بر يك دختر ايراني تجاوز كرده بودند و با پخش بلوتوث آن در سال جاري در تهران صدها افغان بي گناه ضرب و جرح شدند، به همان شش نفر افغاني موهوم دروغين تعلق دارد. ما فرض مي كنيم، متجاوز به دو كودك يتيم 7 و 8 ساله و قاتل آنها همان آقاي "حسين افغاني" است نه " سعيد ايراني" و... اما اين فرض را هم مي كنيم كه با اين وضع، قتل يا آزار يك موش توسط يك افغان در ايران نيز از زير ذره بين رسانه هاي جمهوري اسلامي پوشيده نخواهد ماند و يقينا با علاقمندي و ولع بسيار در بوق و كرنا خواهد شد و اگر نه به تكرار، كه لا اقل يكبار در بنگاه هاي خبري، روزنامه ها و سايتها انعكاس خواهد يافت. باهمه‌ي اين فروض، از شما مي پرسيم: آيا مي توانيد تعداد جرايم سنگين افغانها را در يكسال به طور مستند بشماريد؟ اصلا بياييد تعداد اين جرايم را كه اين روزنامه ها مسلما در بوق و كرنا كرده اند به طور ماهيانه شمارش كنيد و يا به طور هفتگي و يا روزانه؟ در اين صورت ما نيز به آرشيف حوادث و جنايات انجام يافته توسط افراد بومي در خلال همان زمان رجوع مي كنيم و نتايج مطالعات خود را در اختيار هم قرار مي دهيم و با ميزان جمعيت مهاجر و بومي نيز مقايسه مي كنيم تا ببينيم نتيجه چه مي شود. تنها در اين صورت است كه صداقت و شفافيت و راستگويي دو طرف اثبات خواهد شد. در غير آن نمي توان هر بهتان و افترا را كه مطبوعات و مقامات جمهوري اسلامي به مشتي مهاجر بي زبان و بي پناه مي چسپانند، به حيث سند و مرجع پذيرفت.

پنج-    براي شفافيت بيشتر موضوع، در اينجا حكايت چند جنايت بزرگي را كه بر صدر جدول جنايات تاريخي و فجيع در ايران نشسته و در مطبوعات دولتي جمهوري اسلامي و افواه عامه‌ي مردم بازتاب بسيار گسترده داشته اند، به عنوان "مشت نمونه خروار" و به حيث مصاديق بارز ديگر جنايات، يادآوري مي كنم. اولين مورد را بهتر است از كتابي بنام "شكار قاتل" نقل كنم كه نويسنده آن يك بازپرس پرونده بوده و كتاب وي بر اساس پرونده واقعي شخصي بنام "حميد" نوشته شده بود. حميد، يك ايراني بوده كه در اواسط دهه شصت خورشيدي، به 40زن ايراني تجاوز كرده سپس همه را كشته بود. جنايات حميد تا سال 1376مقام نخست جنايت در ايران را به خود اختصاص داده بود. بعد از آن، پرسروصداترين جنايت، تجاوزها و قتل هاي زنجيره اي "خفاش شب" در 1376 بود كه براي افغانهاي مهاجر تلفات و خسارات جبران ناپذيري برجاي گذاشت. دو مورد از قتل هاي زنجيره اي فجيع و بسيار حاد در ايران نيز در دو سه سال اخير اتفاق افتادند. يكي پرونده تجاوز و قتل 17كودك خردسال يعني جنايات" بيجه" در پاكدشت بود كه اكثريت قربانيانش اطفال افغاني بودند. جنايت ديگر، تجاوز و قتل زنجيره اي زنان در مشهد بود كه عامل آن جنايات، اعمال جنايي خود را گويا به قصد تقرب به خداوند انجام داده بود. موارد كوچكتر از حوصله اين يادداشت بيرون است زيرا همين چند مورد را مي توان مشت نمونه خروار دانست. از ميان اين چند مورد " جنايات گُنده"  به اصطاح ايرانيان، تنها يك مورد (خفاش شبهاي تهران) به افغانها نسبت داده شد. اما پس از چند صباحي شانتاژمطبوعاتي و رسانه اي و تهاجمات عرضي و حيثيتي فراوان بر افغانها و مهاجرين، عامل جنايت ناگهان تبعه كشور قوچان درآمد! مطبوعاتي كه تا چند هفته كار شان سمپاشي و نفرت پراكني عليه افغانها شده بود، براي اعاده‌ي حيثيت از مهاجران بيگناهي كه مورد هتك حرمت و حتي قتل و تجاوز واقع شدند، تنها نوشتند:" قاتل افغاني، قوچاني از آب در آمد!". گويي خواستند به اين طريق ايرانيان را متقاعد نمايند كه اين حيوان درنده و وحشي هرچند افغاني نبوده است اما تبعه يكي از كشورهاي گمنام و تازه استقلال يافته شوروي سابق موسوم به "قوچان" است نه يك شهروند ايراني! به اين ترتيب، تنها جنايت فجيع از ميان چند مورد "گنده" كه عامل آن ابتدا افغاني معرفي شد، سرانجام ايراني شناخته شد. اين چند مورد خود نمونه بارز از سهم افغانها در جرايم و جناياتي است كه در ايران روي مي دهند.

 

دو، نقض دعوا

يك-   در اوايل دهه هفتاد خورشيدي، حدود بيش از 10 هزار نفر كارگر ايراني به جاپان(ژاپن) سرازير شدند. در حدود يكسال، مطابق به آمارهاي رسمي آن زمان كشور جاپان، ميزان جرايم جنايي در اين كشور 30% تا 35% افزايش يافت كه در تاريخ كشور جاپان بي سابقه بود. "پارك يوينو" ديگر مشهور به پاتوق خلافكاران و باندهاي جنايتكار ايراني شده بود. جاپاني ها به دولت ايران اخطار دادند كه ما كارگر مي خواهيم اما دزد و چاقوكش هرگز. ما اينها را برمي گردانيم و اگر مي توانيد آدم هاي سالمي بفرستيد. اينجا بود كه پرونده اعزام كارگران ايراني به جاپان بسته شد و از آن پس هرچه رفتند، "غيرمجاز" رفته اند!

دو-   ديدگاه هاي شمار زيادي از اساتيد دانشگاه، محققين، جامعه شناسان و حقوقدانان آزاد ايراني حكايت از آن دارد كه سهم افغانهاي مهاجر در ايران در جرايم ارتكابي در اين كشور در مقايسه با جرايم افراد بومي بسيار ناچيز بوده است. براي مثال، خانم مهرانگيز كار، محقق و حقوقدان برجسته ايراني در يك گفتگوي راديويي(بي بي سي) گفته بود كه با توجه به تحقيقات ايشان در خصوص مهاجران افغان و با توجه به اينكه مهاجرت خود عامل جرم زا است، ميزان جرم زايي در ميان افغاني هاي مهاجر در ايران در مقايسه با جرايم ارتكاب يافته از سوي اشخاص بومي بسيار ناچيزاست كه غالب اين جرايم نيز در بين خود افغانها روي داده نه نسبت به ايراني ها... . خانم شيرين عبادي، صادق زيباكلام، چنگيز پهلوان و جمعي ديگر از نخبگان و انديشمندان آزاد انديش و واقعبين ايراني نيز بر همين نظر بوده اند كه طومار بلند حمايتي نويسندگان، روشنفكران و فعالان سياسي و فرهنگي ايران در اعتراض به اخراج افغانها در سالهاي گذشته، خود گواه اين امر است.

..................

با تأمل و تعمق در آنچه گفته آمد، بايد پرسيد: آيا با اين وجود هنوز همزبانان ايراني ما اصرار دارند ميزان جرم و جنايت افغانها در ايران بالاست؟ اگر چنين ادعايي را همچنان صواب مي دانند، پس قبول دارند ما هم از مواردي كه برشمرده شد قاعده اي بسازيم و اين قاعده را به عملكرد مهاجران ايراني در جاپان نيز مستند نماييم و از آن يك قاعده كلي تر استخراج كنيم و آنگاه بگوييم: "به استناد اين دلايل، ميزان جرايم ايراني ها در هركجا كه باشند از همه‌ي ملت ها بالاتر است؟!" آيا براي ايرانيان قابل قبول است كه با ورود 10هزار كارگر ايراني به كشور 120 ميليوني جاپان، ميزان جرايم در آن كشور تا 35% بالا برود؟ اگر اين آمار قابل قبول است، پس ما هم اتهاماتي را كه به افغانها نسبت داده مي شود، مي پذيريم. اما بسيار بديهي است كه در همين صورت نيز آمارهاي دولت ايران از آمارهاي دولت جاپان بسيار پايين تر است زيرا در كشور 70 ميليوني ايران بيش از 2 ميليون افغان زندگي مي كنند اما در كشور 120 ميليوني جاپان صرفا چندهزار ايراني رفته بودند.

اما ما افغانها ضرب المثلي داريم كه مي گويد:"جنگل تر و خشك دارد". هيچ مردمي در دنيا پاك و فرشته طينت و يا جاني بالفطره زاده نشده اند. هرگاه خطاي يك جنايتكار را به ملت مجرم نسبت دهيم جرمي بزرگتر را خود مرتكب شده ايم. در غير آن، هر كسي مي تواند با قياس به برخي رفتارها و شواهد، ملتي ديگر را به سختي متهم بسازد. روندي كه جز انباشت نفرت، تعصب و دشمني ميان ملتها، برايندي نخواهد داشت.

 

آيا افغانها جوانان ايران را معتاد كرده اند؟

يك-   هرچند حقيقت دارد كه در حال حاضر افغانستان بزرگترين توليدكننده ترياك در جهان است اما واقعيتِ پديده‌ي ترياك براي بسياري كساني كه از اين بابت از افغانستان نفرت دارند، به گونه‌ي شايسته شكافته نشده است. به اين دليل، زرع و توليد ترياك يكي ديگر از شانتاژهاي تبليغاتي ايران عليه افغانها بوده است. در اين رابطه مقدمتا بايد گفت، افغانها تا اوايل دهه هفتاد با پديده اي بنام "هرويين" و با نام آن نا آشنا بودند. بارها اتفاق افتاد اين كلمه را با هموطنانم بكار بردم و مي پرسيدند كه معني آن چيسست؟ در گذشته‌ي نه چندان دور ترياك در افغانستان خاصيت دارويي داشت و براي تداوي و درمان از آن استفاده مي كردند. شمار معدودي معتاد آنهم صرفا در برخي نقاط افغانستان زندگي مي كردند كه به لحاظ تنفر اجتماعي و فرهنگي از پديده اعتياد، در انزواي كامل بسر مي بردند. عمدتا در دهه هفتاد به دليل نابساماني اقتصادي و بروز جنگ داخلي و نيز سقوط  دولت مركزي و سپس آمدن طالبان، ترياك به يك كالاي پرسود تبديل شد و جمعي از افغانها كه در طول دهه هاي اخير تمام منابع توليدي و زراعتي خود را از دست داده بودند، كشت اين گياه را پرسود تر يافتند تا اينكه متوجه شدند در آن سوي مرزها خريداران ميليونري براي دريافت اين محصول صف كشيده اند. ازاينرو، كشت ترياك گسترش يافت اما شمار معتادان افغان، ثابت ماند و به ندرت افزايش يافت. كار افغانهاي درگير با ترياك در واقع، صرفا توليد و فروش محصول شان بود و بس. به اين دليل، به جرئت مي توانم ادعا كنم كه تا سالهاي 2003 و 2004، افغانستان و افغانهايي كه در افغانستان مي زيستند- به جز برخي نقاط معدود- با پديده اي بنام "اعتياد" نا آشنا بودند. از اين سالها به بعد است كه با بازگشت مهاجران از كشورهاي همسايه و دوردست تر، سخن از اعتياد و ايدز در افغانستان همزمان به ميان مي آيد. اين درحالي است كه بر اساس آمارهاي رسمي دولت ايران، پديده اعتياد در اين كشور سابقه بيشتر از چند دهه را دارد.

دو-    مي توان گفت كشت و توليد ترياك تابع قانون كلي اقتصاد يعني "عرضه و تقاضا" است. وقتي در آن سوي مرزهاي افغانستان يك گرام اين ماده به ميليون ها پول مبادله شود، زارع بينوا و فقير افغان كه تاوان رقابت ابرقدرتها و جنگ منطقه اي را مي كشد و از فقر ناشي از اين جنگ و رقابت مي سوزد، چرا براي زنده ماندن و امرار معاش خانواده فقير خود نتواند تنها كالاي قابل عرضه در بازار جهاني را كه توان توليد آن را در اختيار دارد، توليد نمايد؟ وقتي ابرقدرتها براي تسلط بر منطقه و منازعه بر سر بسط ايدئولوژي هاي كمونيسم و كاپيتاليسم، افغانستان را معركه و آزمايشگاه بمبها و سلاح هاي خود ساختند و وقتي قدرتهاي منطقه اي ازجمله ايران و پاكستان، افغانستان را ميدان يكه تازي خود ساخته با روشن نمودن جنگهاي خانمان برانداز داخلي و ارسال ايدئولوژي و سلاح و احزاب وابسته و مزدور، تمام منابع توليد و معيشت دهقانان افغاني را از آنها گرفتند و كشور شان را به ويرانه اي تبديل كردند، چرا نتوانند براي بقاي خود در اين نزاع حيواني از تنها امكان موجود براي زندگي و امرار معاش استفاده نكنند؟ جامعه جهاني و كشورهاي منطقه كه در فلاكت و بي نوايي و فقر آنان سهمي بس بزرگ دارند، براي آنان و براي كاهش فقر و رنج آنان چه كرده اند؟ آنچه به دهقان افغاني مي رسد به مراتب كمتر از حاصل دسترنج وي است اما اين محصول ارزان او ناگهان در آنسوي مرزهاي كشورش تبديل به طلا مي شود و قصرهاي فرعوني را آباد مي سازد و ثروت هاي قاروني را بهم مي رساند. حال، پرسش اين است كه چرا در آن طرف مرزها چنين تقاضاي وحشتناكي براي اين ماده افيوني وجود دارد؟ آيا تنها زرع و كشت اين مواد مايه شرمندگي و سرزنش است؟! تجارت و مصرف آن چطور؟ اگر اين ماده افيوني، ماده مخدر و مزيل عقل و نيرو و در يك كلام يك ماده بسيار نجس است، اگر اراده و نيروي جسماني و رواني را از انسان مي ستاند و اگر اين انسان باسواد و با فرهنگ و متمدن خود خاصيت ويرانگري آن را نيك مي داند، پس چرا دست از تقاضا و مصرف آن بر نمي دارد؟ اگر تقاضايي براي يك كالا نباشد، هيچ توليد كننده‌ي احمقي دست به توليد آن كالا نمي زند. آيا اين دهقان افغان است كه جوانان ايران، اروپا و امريكا را مجبور مي كند اين مواد را از او بخرند و سپس مصرف كنند؟! مواد را چه كساني به آن جوانان مي رسانند؟ باندهاي بزرگ قاچاق بين المللي و  مافيا محصول چه كشورهايي است؟ آيا اين جوانان نمي دانند كه اين مواد، مخدر و كثيف است و مواد كثيف را نبايد مصرف كرد؟!

سه-   پديده ترياك از يك پروسه طولاني بين المللي گذر مي كند. اعتياد در جهان زماني ريشه كن خواهد شد كه تقاضاي جهاني براي مواد مخدر كاهش يابد. در غير آن اگر در افغانستان ترياك نكارند در كردستان خواهند كاشت و اگر آنجا را ببندند در بلوچستان و اگر نشد، در جاي ديگري از اين جهان پهناور خواهد روييد. مگر اينك ضرورتي به كشت ترياك هم هست؟ اكنون انواع پيشرفته، صنعتي و شيميايي آن بازار عرضه و تقاضا را اشباع كرده و جوانان ايران، پاكستان، آسياي ميانه و ديگر كشورها با انواع آن آشنايند و با آگاهي و تمايل و علاقه مفرط، سوزن، سرنگ و نميدانم"كراك" به رگها و تمام مجاري بدن خود فرو مي كنند تا دمي از غم اين جهان غيرعادلانه غافل شوند! آيا فقط افغانها را بايد مقصر دانست؟ افغانها در كرج، قزوين، سمنان، استانبول، قبرس، آتن، ونيز، فرانكفورت، مكزيكو، سانفرانسيسكو، دهلي و... كارخانه هاي توليد شيشه و سرنگ بر پا نكرده اند. پس سهم آنها در اعتياد جوانان اين اقاليم تا چه اندازه است كه مشهور شده است: افغانها جوانان ما را معتاد كرده اند؟

اگر اندكي واقعبينانه بنگريم، خواهيم ديد كه پديده ترياك يك پديده كاملا بين المللي و داراي سه پروسه بهم پيوسته است:

 1. پروسه توليد

 2. پروسه تجارت

 3 پروسه مصرف

از اين سه پروسه، تنها نخستين آن به دهقان افغاني تعلق دارد كه ساده ترين، پاك ترين و كم سود ترين آنها است. مورد دومي، پرسودترين مورد است كه از سطح تجار عادي گرفته تا رئوساي دولت ها از جمله شماري از مقامات جمهوري اسلامي ايران به ويروس آن آلوده اند و از همين راه به ثروتهاي بادآورده اي مي رسند. و سومي پرخطرترين و شنيع ترين و احمقانه ترين شان است كه دامن جوانان و طبقات محروم و اشخاص افسرده و شكست خورده جوامع مختلف را مي آلايد.

متاسفانه اينك افغانها نيز با بازگشت مهاجرين از ايران و پاكستان كم كم به پروسه سومي روي مي آورند. اين ادعا كه آنها در اين كجروي از كشورهاي همسايه الگو برداري مي كنند، نه يك فرافكني از نوع ايراني است بلكه حقيقتي است مانند آفتاب روشن. اخيرا تعداد معتادان افغاني كه اكثريت قريب به اتفاق شان در سنين پايين وارد كشورهاي همسايه شده و در خارج از افغانستان و عمدتا در ايران با اين پديده آشنا و آلوده شده اند، روز به روز در افغانستان افزايش مي يابد. وقتي برخي مقامات دولت ايران خود تاجر ترياك باشند، ديگر افغانها چه گناهي بايد داشته باشند؟ ممكن است اين ادعا براي بعضي سنگين به نظر آيد و باور شان نشود كه اين اتهام بر جمهوري اسلامي با چنان كارنامه درخشان مبارزه با مواد مخدرش چگونه مي تواند تناسب برقرار كند. من در كل در مورد تلاش جمهوري اسلامي در مبارزه با مواد مخدر ترديد نمي كنم اما نشانه‌هايي وجود دارند كه دست داشتن برخي مقامات ايران در مافياي مواد مخدر را تأييد مي كند؛ و اگرنه مهار و كنترل ترانزيت ترياك بايد تأثير چشمگيري در كاهش تقاضا و عرضه در ايران بر جاي مي گذاشت. اين درحالي است كه با وجود محاكمات سنگين قاچاقچيان مواد مخدر در ايران، بيشترين حمل و نقل اين مواد در داخل اين كشور صورت مي پذيرد. نگارنده به آناني كه ديرباورند سفارش مي كنم براي كشف حقيقت، چند مدتي را در پاسگاه هاي نوار مرزي ايران سپري كنند تا به حقيقت چگونگي روند ورود، توزيع و تجارت مواد مخدر در ايران دست يابند.

 

نتيجه

با تأمل در آنچه در پاسخ دو سؤال طرح شده در اين نوشته آمد، پوشالي بودن دو ادعاي معمول مسئوولين و رسانه هاي جمهوري اسلامي به اثبات مي رسد. در مورد ميزان واقعي جرايم افغانهاي مهاجر در ايران هيچ تحقيق منصفانه و خالي از غرض انتشار نيافته است. با توجه به دلايل مذكور در اين متن، مي توان استنتاج كرد كه اين ميزان در قياس با حجم جرايم ارتكابي شهروندان ايراني بسيار ناچيز تر و پايين تر است و عموما در بين خود افغانها روي مي دهند. ترياك نيز يك پديده بين المللي است و تابع اصل عرضه و تقاضا مي باشد كه سود اصلي آن به كيسه جامعه جهاني مي رود نه به خزانه دهقانان افغان. پس هركه بيشترين سود را كسب مي كند بايد بيشترين مسؤوليت را نيز داشته باشد. اما زيانهاي ناشي از آن، به خود مصرف كنندگان مرجوع مي گردد زيرا اين آنان هستند كه به اراده‌ي آزاد و با آگاهي كامل از مضرات و مخدر بودن آن مواد، دست از تهيه و مصرف آنها بر نمي دارند. تازماني كه بازارها و شاهرگهاي مصرف و تقاضاي ترياك در جهان كماكان فعال و پررونق باشد، قطع زرع و توليد آن را نمي توان انتظار داشت زيرا اگر جايي را ببندند، از جاي ديگري خواهد روييد!

در پايان ناگذير از بيان اين نكته ام كه قصد اين نوشتار به هيچوجه تبرئه خلافكاران و مجرمان افغاني و نيز انكار سهم افغانها در بازار مواد مخدر نمي باشد. هدف اين نوشته، بيان تناقضات، دروغ گوييها، اجحافها و يكه تازهايي است كه از سوي مقامات و رسانه هاي جمهوري اسلامي ايران بطور يكجانبه عليه افغانها صورت گرفته و تاكنون پاسخي قناعت بخش هم از طرف افغانها ارائه نشده است. من اميدوارم با اين توضيحات، ذهن ايرانياني را كه در طول چند دهه‌ي متوالي از سوي منابع اطلاعات جمعي و مقامات جمهوري اسلامي كه به هدف فرافكني معضلات لاينحل اجتماعي، سياسي و اقتصادي ايران، شستشوي مغزي داده شده اند، روشني يابد تا بتوانيم با سعه‌ي صدر بيشتر، دركي متقابل از معضلات مشترك خويش بيابيم. باتوجه به سياست مستمر رسانه هاي ايران در قبال مهاجران، روشنگري در اين زمينه ها با اقدامات سالم و روشنگرانه وجدان هاي بيدار ايران دور از دسترس نخواهد بود. آناني كه فراتر از ملت، نژاد و مذهب مي انديشند كه البته در جامعه ايران كم نيستند، مي توانند راهي متفاوت از راه رسانه هاي جمهوري اسلامي باز نمايند كه به گشايش ديد، احترام متقابل و حفظ كرامت انساني همگان منتهي شود.

 

 پاورقي

1.       اين مقاله اختصاصي به سايت آرمان ارسال شده ديگر سايتها و منابع فقط مي توانند به اين مقاله لينك بدهند ولي نقل آن به هيج منبعي ديگر جائز نيست.

2.       تمام مسوليت اين مقاله متوجه نگارنده مي باشد و بنده حاضر به پاسخگويي خوانندگان عزيز خواهم بود.

3.       در اين مقاله از منابع ذكري نگرديده چون مبناي كار من تجزيه و تحليل مسايل است و ديگر اينكه دسترسي به منابع رسمي براي نگارنده امكان ندارد و منابع اينترنتي تكيه گاه مي باشند. اطلاعات ارائه شده در اين مقاله مستند به منابعي است كه در دسترس نگارنده بوده و در يك مقاله پژوهشي امكان بازتاب پيدا مي كند.

4.       بنده خرسند خواهم شد از نظرات و ديدگاه هاي روشنگرانه شما براي تكميل كار در آتيه استفاده نمايم.

 

 

 


موضوعات مرتبط اجتماعي, مهاجرت و پناهندگي
ارسال اين مطلب به شبكه‌هاي اجتماعي بالاترين دنباله Delicious Facebook Share/Bookmark
نقد و نظر 4
تازه ترين مطالب از(م. غزنوي):

احمدي نژاد هم راست مي گويد و هم لگد مال مي كند

تجليل هاي مضحك و پارادوكسيكال از جايگاه زن افغان!

مرگ بر دموكراسي!

No more War Games and no more Peace Games

چرا طالبان را بايد خريد؟!

كابينه دولت؛ آشپزهاي كهنه با غذاهاي گنديده گردهم مي آيند

درسي كه از يك آيت الله ميتوان آموخت

ارزشهاي مذهبي و تعهدات بين المللي: تقابل يا تعامل؟

نيم نگاهي به پندارهاي حمزه واعظي: قانون و اصول و فروع فقهي؟

ريشه قانون گريزي در اخلاق گريزي است

غيرت افغاني چون "دافعه"

وقتي جنگل تر و خشك دارد

خلاصه چند خبر داغ و مهم

شوراي علما يا دولت در دولت؟

 از ميان همين موضوع:

افغانستان و بازگشت به اعتیاد (بهرام آمونيايي)

برنامه‌ی کهنه مبارزه با موادمخدر (بهرام آمونيايي)

نا امنی به شمال کوچ می کند (بهرام آمونيايي)

تنها طالبان عامل نا امنی در شمال نیستند (بهرام آمونيايي)

مرگ بر دموكراسي! (م. غزنوي)

زنگ خطررد صلاحیت شدنها درپارلمان ! (نبي قانع زاده)

ادعای اعلام فهرست قاچاقبران بلند پایه، بازی سیاسی یا اقدام عملی؟ (بهرام آمونيايي)

فساد در افغانستان: دكان‌هاي حقوق بشر و دموكراسي

جنجال برسرتابعیت دوگانه درپارلمان افغانستان (نبي قانع زاده)

کار آفرینی و نقش آن در کاهش بیکاری (بهرام آمونيايي)

آسیب پذیری خبرنگاران، نشانه ضعف سازمانی آنها (بهرام آمونيايي)

هویت سرگردان یا سرگردانی یک هویت؟! (محمد تقي مناقبي)

دخالتهای پاکستان در افغانستان از تکوین مجاهدین تا امارت طالبان(4) (سيد محمد حسيني فطرت)

دخالتهای پاکستان در افغانستان از تکوین مجاهدین تا امارت طالبان(3) (سيدمحمد حسيني فطرت)

دخالتهای پاکستان در افغانستان از تکوین مجاهدین تا امارت طالبان(2) (سیدمحمد حسینی فطرت)

هزاره‌ها و فقدان استراتژي واحد (محمدحسين فياض)

پادشاهی در نظام جمهوری (محمد حسين فياض)

اعتیاد و رفع مسئولیت کیفری (اينكلاود يوث)

روز پیروزی جهاد مردم افغانستان؟! (رستم پيمان)

عشق و سياست در افسانه جومونگ (محمد اكبري علامه)

Search Armans.Info Search the Web

* مقالات معرف ديدگاه نويسندگان بوده موقف سايت را بازتاب نمي دهند
* نقل مطالب سايت به جرائد چاپي با ذكر منبع و نام نويسنده و به منابع انترنتي با ارائه "پيوند" مجاز است. ذكر منبع نشانه حرفه اي بودن شماست
* جهت ارسال مطلب لطفا از فرم تماس استفاده نماييد. نويسندگان عضو ازاينجا مي توانند نشر نمايند

 

لوگوي سايت  

 

ستون نويسندگان (تريبون آزاد)

امين آرمان

بعد از احوال پرسي حامد و محمود

امين آرمان

م. غزنوي

تجليل هاي مضحك و پارادوكسيكال از جايگاه زن افغان!

م. غزنوي

admin

تغيير سيستم اشتراك ايميل سايت

admin

امين آرمان

هشت صبح، حرفه اي نيست

امين آرمان

بهرام آمونيايي

فیلتر سایت ها، ابزار تازه ي استبداد؟

بهرام آمونيايي

نصرت شاد

ادبیات و رئالیسم تلخ اجتماعی

نصرت شاد

محمود موسايي

سكولاريسم منظوم

محمود موسايي

بهرام آمونيايي

نا امنی به شمال کوچ می کند

بهرام آمونيايي

صديق رهپو طرزي

روشنفکران «افغان» در تبعيد

صديق رهپو طرزي

امين آرمان

پيش بسوي مونوكراسي مطلقه!

امين آرمان

ليدا سحر

كشورم را دوست دارم

ليدا سحر
 

مطالب پرخواننده كنوني

افغانستان و بازگشت به اعتیاد

برنامه‌ی کهنه مبارزه با موادمخدر

احمدي نژاد هم راست مي گويد و هم لگد مال مي كند

تغيير سيستم اشتراك ايميل سايت

حامد كرزي و تلاش براي تمركز قدرت

نا امنی به شمال کوچ می کند

فیلتر سایت ها، ابزار تازه ي استبداد؟

تمدن «سند ـ هلمند» آغاز گر تاریخ ما

هشت صبح، حرفه اي نيست

تجليل هاي مضحك و پارادوكسيكال از جايگاه زن افغان!

 

آمار مقالات

نويسندگان: 72
مقالات فعال: 1086
كل مقالات: 21086
نظرات: 4525
موضوعات: 36

 

آمار ترافيك


بازديد يونيك ديروز: 1360
بازديد امروز تاكنون: 860
شما بار بازديد كرده ايد
مجموع بازديدها: 2328980
افراد آنلاين:6
آي پي شما: 38.107.191.88

تأسيس: 2002
بازسازي: 2004

 

Click Here to View and get our
RSS
 آينجا را كليك كنيد و آدرس آر اس اس ما را انتخاب نماييد

ايميل خود را جهت اطلاع از به روزشدن سايت وارد كنيد
Enter your email address:

Referrers


Translate into Other Languages
 

Arman/سايت آرمان

↑ Grab this Headline Animator


Home | Afghanistan | Authors | Click-bank | Articles | News | Links | Gallery | Library | Policy | Contact

©2003 www.armans.info /all rights reserved

Best Viewed: 1024 X 768 :بهترين حالت نمايش
Powered by: www.ace-host.net