مردي را تصور نماييد که مشکلات فراوان بر او هجوم آورده و خسته از کار وپيکار با چنان مشکلات طاقتفرسا به اتاق خلوت خود پناه برده است. اما در ايناتاق،نيز آرامش ندارد و هر لحظه در فکر چاره و راهکار بوده، قدم زنان، باخودش، چيزهاي رازمزمه ميکند و بعد، پشت ميزش مينشيند و چانه اش را بر روي دستانش قرار داده و درتفکر عميق غرق ميشود.
مردي را تصور نماييد که مشکلات فراوان بر او هجوم آورده و خسته از کار و پيکار با چنان مشکلات طاقتفرسا به اتاق خلوت خود پناه برده است. اما در ايناتاق، نيز آرامش ندارد و هر لحظه در فکر چاره و راهکار بوده، قدم زنان، باخودش، چيزهاي را زمزمه ميکندو بعد، پشت ميزش مينشيند و چانه اش را بر روي دستانش قرار داده و در تفکر عميق غرق ميشود. در اين تفکر که از هفتاد سال عبادت بهتراست، آسمان و ريسمان را به هم مي بافد. اما وقتي به زمين فرود مي آيد و با واقعيت هاي پيرامونش تطبيق ميدهد،باز هم نتيجه نميگيرد. با اين حال، فشار خونش بالا ميرود و پس از اينکه به زمين و زمان بد و بيراه ميگويد، به خودش خطاب ميکند: «بيخيال همه چيز باش و برولحظه اي با تمرين شطرنج، خودت را سرگرمکن.» با اينخطاب، از جايش بلند ميشود و اينبار باخونسردي درحالي که شعري زيرلب زمزمه ميکند، صفحة شطرنج را روي ميزش قرار ميدهد و آهسته آهسته، مهرهها را جابه جا ميکند. عناويني چون: شاه، قلعه،وزير، فيل، سرباز، و در نهايت کيش و مات، ذهن او را به خود مشغول ميکند.
حرکت،آغاز ميشود و سربازها يکي پس از ديگري نابود ميشوند. ميدان، دست وزيران است و آزادانه اينطرف و آنطرف حرکت ميکنند. شاه، گاهي با قلعه جايش را عوض ميکند،چون طبيعت خواست شاه، پناهگزيني در قلعه است. و گاه جناب شاه سخت در محاصره قرارميگيرد، اما وزير به دادش ميرسد و او را از محاصره در ميآورد. اين بازي و تمرين،يکتنه تا پاسي ازشب ادامه مييابد. در آخرين لحضاتي که شطرنجباز از اين سرگرميخويش خسته ميگردد و بند و بساطش را ميخواهد جمعکند، يک دفعه بلند داد ميکشد: «راه حل را يافتم» راه حل او، تطبيق اوضاع و احوال روزگارش با وضعيت مهرههاي شطرنج است.بنابراين، افرادِ پيرامون او بايد هرکدام نقش مهرهها را بازي کنند تا جناب شاه بتواند تا مدت زمان بيشتري دوام بياورد.
اينمردِ شطرنج باز، همان جناب «حامد کرزي» ميباشد که روزي و روزگاري مرغ دولت بر بام وي نشست و او، پيش از آن که رقيبانش با خبرشوند، رئيسجمهور افغانستان گرديد. اين رئيس جمهور، مدت چهار سال بر اريکة قدرت، تکيه زد و هم اکنون به قول آگاهان امور وبرمنابي قانون اساسي، بيش از هشت ما از عمرحکومت او باقي نمانده است. طي مدت حکومت او با در نظر داشت يک سري از موفقيت هاي که در عرصه هاي مختلف به دست آورده،در عرصهي اعتبار بين المللي،تأمين امنيت و دهها قلمي از اين دست، سير نزولي اش را آغاز کرد. زيرا در اينمدت، طالبان که مخالفين اصلي او را تشکيل ميدهند. به طور غيرمنتظره، رشد کرده و چالشهاي بسياري را براي دولت او به وجود آوردند. توليدترياک بيش از بيش رُشديافته، آمار بيکاري، نا امني، آتشسوزي مکاتب، گرانيو... به طور وحشتناکي بالا رفتهاست.
از سوي ديگر زنگ انتخابات سال آينده نيز به صدادر آمده و جناب کرزي نيز ميخواهد تا عمر او باقياست، بعد از هفت سال رياست جمهوري، بازهم از چوکي رياست جدا نشود و حداقل، پنج سال ديگر نيز بر آن تکيه زند.حال با اين وضعيت چه بايد بکند؟ چه راههايي وجود داردکه که بتواند، محبوبيت ازدست رفتهي او را بازگرداند؟ آيا قاعده بازيشطرنج يک نفره براياو جواب ميدهدتا هم خود برنده باشد و هم بازنده؟
افزون بر مشکلات فوق، کشورهاي حامي و نيروهاي آنها در افغانستان، دچار اختلاف شده و هرکدام ساز خود را مينوازند. فرماندهان انگليسي به صراحت از شکست نيروهاي بين المللي در افغانستان صحبت نموده و برضرورت گفت و گو با طالبان تأکيد ميورزند وخود در مقام عمل نيز چنينکرده اند. اما دولت آمريکا همچنان بر طبل پيروزي خود درافغانستان کوبيده و افزون بر ردکردن موضع انگليسيها، دامنهي حملات خود را به خاک پاکستان نيز گسترش دادهاست. و از همه شگفتآور اينکه برخي از مقامات اين کشور ازضرورت مسلحکردن برخي از گروههاي قومي به هدف پايان دادن به بحران افغانستان سخنگفته اند!
دراين شرايط است که جناب رئيس جمهور، تصميم بر جابه جايي تعدادي از وزراي دولتش ميگيردتا با اين جابه جاييها، طلسم جادويي مشکلات او به طور معجزهآسا بشکند.
اکنون به قول سخنگوي جبهه متحد: «اگر اينافراد (وزرا) در وظايف قبليشان موفقبودهاندپس چرا تبديلشدند؟ و اگر ناکام بودهاند پ س چرا در سمتهايتازه به کار گماشته شدهاند؟» افزون برآن، طياين چندماه، درکشوري که اين همه مشکلات دارد، تغيير وتبديلها چه سودي خواهد داشت؟
پاسخ اين پرسشها، قدري دشوار است. اما اينقدر ميتوانگفت که شطرنجبازما در اين بازي،تواناييکافي را نداشت، زيرا سربازان زيادي را از دست داده و چند بار، وزيراني راجابهجا کرد.
جالبتر از همه اين که اين شطرنجباز ما در حالي خود را به اين بازي سرگرم ميکند که دربيرون از قصرگلخانه و يا شايد در بيرون از کشور، صفحهشطرنجديگر در ميان بازيگران ماهري پهن بوده و همچنان اين بازي ادامه دارد. بنابراين، براي حل هرمشکلي ضرورياست انسان سراغ ريشهها برود و انديشة بحرانآفرين را شناساييکند. آقايکرزي پيش ازهمه بايد قناعت اقوامش مبنيبر پذيرشزندگي توأم با صلح و امنيت با ديگراقوام ساکن در کشور را به دست آورد تا مناطق شورشي هم در انتخابات شرکتکنند و هم ازشرارت و حملات انتحاري دست بردارند. مهمتر اينکه با جلوگيري از حرکتهاي قوم محورانه و سلطهجوييهاي قومي، زمينه مداخله بيگانگان را براي هميشه برچيند.
و اين است که از دست مهرهها کاري ساخته نيست واين، انديشة شطرنجبازاست که پس از ساختن مهرهها، نوع بازي را تعيين کرده ونتيجهمطلوب را به دست مي آورد و مهمتر ازهمه اينکه در بازي شطرنج بايد دو گروهرقيب به رقابت بپردازند که منافع آنها متفاوتاست؛ نه آن بازيي که يکنفر با خودش بازيکرده و يک منفعت هميشگي را دنبالميکند، چون در اينصورت، سربازاني که دردوسوي ميدان ازبينميروند و يا پيروزميشوند، از يک آب و خاک بوده و درنتيجه،پيروزي و شکست آن، يکياست.
*
مقالات معرف ديدگاه نويسندگان بوده موقف سايت را بازتاب نمي دهند
* نقل مطالب سايت به جرائد چاپي با ذكر منبع و
نام نويسنده و به منابع انترنتي با ارائه "پيوند" مجاز است. ذكر منبع
نشانه حرفه اي بودن شماست
* جهت ارسال مطلب لطفا از
فرم تماس
استفاده نماييد.
نويسندگان عضو
ازاينجا مي توانند نشر
نمايند