Home

Afghanistan Columnists

Click bank

Articles  

News

Links

Books

Gallery

Policy

   باشگاه نويسندگان آزاد

  |  صفحه اول |  افغانستان  |   نويسندگان   مقالات  |   اخبار    كليك‌بانك  |   كتابخانه  |   گالري  |   پاليسي   | تماس



 

لوگوي سايت

مقالات تازه

آتوسا سلطان زاده :

سروانتس و رمان دن کیشوت در ادبیات جهانی غرب

avatar

امان الله شفايي :

عکس‌ها سخن می‌گوید


محمود موسايي :

اوباما همان بوش است اگر


امان‌الله شفایی :

روشنایی‌هایی از نظام سیاسی- انتخاباتی آمریکا


آتوسا سلطان زاده :

دانته علی قیری کیست ؟- ماودرسهای ادبی غرب


خبرهاي بيشتر در اينجا...

 

مقالات نويسندگان

مسؤوليت هرسخن بدوش پديدآورنده است. سايت در قبال آثارارسالي نويسندگان پاسخگو نيست

ويژه نويسندگان

سايت را به دوستان معرفي كنيد!

مطالب بيشتر از مسيح ارزگاني در صفحه اختصاصي نويسنده

پيوسته‌ها




مـــرغ طـوفــان و مــــرد سـامـان

نويسنده: مسيح ارزگاني



تاريخ نشر: 27.09.2008


( درنگي درزندگي وكارنامهء سياسي ـ جهادي مصطفي كاظمي )  

سيد قاسم كاظمي فرزند سيد گل شاه در سال 1338 ه.ش. در قريه­ي لولنج از توابع ولسوالي سرخ پارساي ولايت پروان به دنيا آمد و هنگام قتل يا شهادت در تاريخ 15 عقرب 1386 تقريباً چهل سال سن داشت.

 

 

 


Story Image, Click to View Article

 

( درنگي درزندگي وكارنامهء سياسي ـ جهادي مصطفي كاظمي )  

 

الف ـ زندگي وكارنامه :

سيد قاسم كاظمي فرزند سيد گل شاه در سال 1338 ه.ش. در قريه­ي لولنج از توابع ولسوالي سرخ پارساي ولايت پروان به دنيا آمد و هنگام قتل يا شهادت در تاريخ 15 عقرب 1386 تقريباً چهل سال سن داشت. برادر بزرگتر وي بنام "سيد مهدي كاظمي "از شهداي صدر جهاد بود و در سال 1358 هنگام فتح ولسوالي سرخ پارسا به كاروان شهداي جهاد پيوست.سيد گل شاه نام فرزند خود را "سيد قاسم" گذاشته بود؛ اما بعدها به دلايل و انگيزه هاي شخصي كه چندان براي ما معلوم و مهم نيست، او خودنام زيباي "سيدمصطفي" و تخلص "كاظمي"را براي خود برگزيد و به همين نام و تخلص هم مشهور گرديد. كاظمي تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در زادگاه خود و نيز ولايت كابل تا سطح دپلم و فوق دپلم (به گفتهء خود و نزديكانش) و يا تا صنف يازدهم (به ادعاي برخي از دوستان و آشنايان دورترش) ادامه داد و تمام تحصيلات رسمي او در داخل كشور همين مقدار بود.

در بيانيه هيأت رهبري حزب اقتدار ملي و نيز در برخي بروشورهاي تبليغاتي كه پس ازمرگ وي در ايران نشر شده، سال تولد كاظمي را 1342 و سطح تحصيلات او را ماستري (فوق ليسانس) و يا ليسانس در كابل ذكر كرده اند كه هر دو ادعا صحت ندارد و ميان صدر و ذيل همين پاراگراف، تناقض آشكاري وجود دارد كه اساس هردو ادعاي آنها را نقض مي­كند؛ زيرا در ذيل همين پاراگراف آمده كه پس از ختم تحصيلات مذكور در كابل و همزمان با آغاز مبارزات ضد كمونيستي مردم (يعني سال 1358) كاظمي به صفوف مبارزان پيوست. در حالي كه اگر كاظمي متولد سال 42 باشد، در سال58 يعني سال پايان تحصيلات و آغاز مبارزه، وي بايد حداكثر 16 سال سن داشته باشد. پرواضح است كه در كشور عقب افتاده اي مثل افغانستان كه سن ورود به مكتب بالاست،هيچكس نمي­تواند در شانزده سالگي مقطع تحصيلي ماستري را پشت سر بگذارد؛ زيرا براي گذراندن دورهء دپلم 12سال عمر و براي مقطع ليسانس نيز حداقل چهار سال و براي ماستري نيز دو سال ديگر نياز است كه مجموعاً مي­شود 18 سال.اگر فردي در سن هشت سالگي وارد مكتب شود و بدون وقفه و ناكامي به تحصيلاتش ادامه دهد، در سن 26 سالگي مي تواند به اخذ مدرك ماستري يا فوق ليسانس نايل آيد.

جزوهء «راه حل پرابلم ها» كه مشتمل بر بيوگرافي و سخنراني هاي كاظمي مي­باشد نيز چنين نوشته است: "درسال 1342 هجري شمسي چشم به دنيا گشود ... دوره­ي متوسطه را در زادگاه خويش سپري نمود و جهت ادامه تحصيل به انستيتوت ادارهء عامهء كابل وارد گرديد ... دوره مذكور را به نحو احسن به پايان رساند ... " اين روايت نيز با همان مشكل روايت پيشين مواجه است و با سال تولد كاظمي سازگاري ندارد؛ مگر اينكه بگوييم وي پس از پايان صنف نهم و اخذ مدرك سيكل، وارد انستيتوت مذكور شده و دورهء دو ساله آن را به پايان برده است.

براين اساس، روايت صحيح و معقول همان است كه بگوييم مصطفي كاظمي در سال 38 متولد شد و در سال 58 كه جوان بيست ساله و فارغ التحصل صنف دوازده مكتب و يا انستيتوت ادارهء عامه بود، به صفوف مجاهدان پيوست.

كاظمي در سال 58 هم نه عازم سنگرهاي مقاومت؛ بلكه راهي كشور ايران شد و در سال 59 از سوي سازمان "اسلام مكتب توحيد" به رهبري سيد اسد الله نكته دان براي گذراندن دوره تعليمات نظامي و چريكي به سپاه پاسداران ايران معرفي شد و با برخي از مجاهدان نامدار صدر جهاد مانند شهيد اختري سرپل، سيد حسين انوري و ... هم دوره بود.پس از ختم آموزش هاي ياد شده، نكته دان او را به حيث يكي از اعضاي دفتر نمايندگي سازمان خود راهي شهر اصفهان ايران كرد. پس از آنكه "اسلام مكتب توحيد" دچاراُفت و خيزهايي گرديد و نكته دان به خارج از ايران كوچيد، كاظمي در سال 1361 به افغانستان برگشت و مصروف آموزش نظامي نيروهاي مجاهدين و نيز جهاد در ولايت هاي پروان، ميدان، غزني و ديگر نقاط گرديد. در سال 1363 بار ديگر به ايران رفت و اينبار به "مجمع آموزشي پيروان ولايت فقيه" پيوست كه اغلب اعضاي آن از شيعيان غرب افغانستان تشكيل مي گرديد و بيشتر يك سازمان آموزشي و فرهنگي بود تا جهادي و چريكي. او تا سال 64 در همان تشكيلات باقي ماند و در اين مقطع، دوره هاي بلند مدت"تربيت مربي نظامي" و آموزش هاي ويژهء سياسي ـ عقيدتي را تحت نظر سپاه پاسداران در مشهد گذراند.

بعدها در عصر كرزي وقتي كاظمي به وزارت تجارت رسيد و در دورهء دوم وزارتش از او اسناد تحصيلات عالي مطالبه كردند، گفته مي شد وي مدعي گرديد كه مدرك ليسانس يا ماستري جامعه شناسي از ايران دارد. احتمالا ًًمنظور او از مدارك يادشده، همين دوره هاي آموزشي ويژه در مشهد بوده است. البته آن دوره هاي آموزشي بعدها در ايران مقطع بندي گرديد و براي فارغ التحصيلان آنها مدارك معادل ليسانس و ماستري صادر شد. پس كاظمي ازا ين جهت چندان گزاف نمي گفت.

درسال 1364 هنگامي كه شيخ محمد اكبري در رأس گروه بزرگي از جوانان آموزش ديدهء پاسداران جهاد اسلامي راهي افغانستان بود، كاظمي هم بعنوان يك نظامي آموزش ديده و داراي تجربيات جنگي، به جمع نظاميان اكبري و پاسداران پيوست و پس از يك ماه پياده روي در مسيرهاي پرخطر، بار ديگر به وطنش بازگشت. تاسال1367 بعنوان يكي از قوماندانان فعّال پاسداران جهاد اسلامي در ولايت پروان باقي ماند و در سال يادشده با تشكيل حزب وحدت اسلامي، وي يكي از هشتاد عضو شوراي مركزي آن حزب گرديد و در سال 68 مسئوليت كميته خدمات اجتماعي حزب را نيز به عهده گرفت.وي در تدوين اساسنامهء حزب وحدت سهم فعال و مؤثر داشت و به همين دليل از سوي شوراي مركزي ، مورد تشويق قرار گرفت و جايزه دريافت كرد.

تااواخرسال1370 وضعيت به همين منوال ادامه يافت و در اين دوازده سال، كاظمي تنها از سربازي به قومانداني رسيد. اما در اوائل سال 1371 با سقوط حكومت نجيب و ورود نيروهاي مجاهدين (از جمله حزب وحدت) به كابل، نام كاظمي برسرزبان­ها افتاد. او در كابل خوش درخشيد و نشان داد كه از استعداد سازماندهي و چانه زني بالايي برخوردار است. هنوز حكومت نجيب فرو نپاشيده بود كه كاظمي در معيت زاهدي و تعدادي از قوماندان حزب وحدت وارد كابل شدند. همين گروه بود كه بيش از يكصد نقطهء حساس پايتخت و بسياري از نواحي غرب كابل را در سيطره­ي حزب وحدت قرار دادند و زمينه هاي حضور و اقتدار آن را در كابل فراهم ساختند. در اين مقطع كاظمي عالي ترين فرمانده جهادي حزب وحدت بود كه خود را به كابل رسانده، ساماندهي نيروهاي آن سازمان را به عهده داشت. استادمزاري دبيركل حزب وحدت دقيقاً سه هفته پس از فروپاشي حكومت نجيب از طريق مزار شريف وارد كابل شد و در انستيتو علوم اجتماعي (قرارگاه حزب) مستقر گرديد و عنان اختيار حزب و نيروهايش را در دست گرفت؛ در حالي كه قوت هاي منسوب به حزب وحدت از چهل ررز قبل تحت سرپرستي زاهدي، كاظمي و چهره هاي ديگر در كابل مستقر شده بودند.در اين مدت رسانه هاي خبري كابل كه تحت كنترل دولت موقت مجددي بود، بطور مرتب و مكرر اخبار ملاقات ها، بازديدها و فعاليت هاي زاهدي و كاظمي را پخش مي كردند و اينچنين بود كه نام كاظمي بعنوان يك فرمانده برجستة جهادي در كابل بر سر زبان ها افتاد و اصطلاح "استادكاظمي" شايع گرديد.

پس از بروز تنش و درگيري ميان حزب وحدت وحزب اتحاد نيز كاظمي نماينده حزب وحدت در مذاكرات آتش بس با نمايندة استاد سياف (احمدشاه احمدزي) بود كه استاد زاهدي شرح آن مذاكرات و چكيده اي از سخنان كاظمي را در آن جريان، در كتاب "نبردهزاره هادركابل" آورده است. اين جريان نيز اسباب معروفيت و محبوبيت كاظمي گرديد.

او در فضاي جديد و پر تنش كابل، از طرفي عضو شوراي تصميم گيري حزب وحدت و از دستياران نزديك زاهدي و مزاري بود و از طرف ديگر روابط حسنه اي با برخي رقباي عمده حزب وحدت مانندحركت اسلامي و شوراي نظّار جمعيت اسلامي داشت؛ روابطي كه سر انجام خشم مزاري و پيروانش را عليه او برانگيخت.

پس از بروز تنش و دو دستگي در حزب وحدت، مصطفي كاظمي آشكارا در جناح صلح طلب و ضد جنگ حزب وحدت(اكبري و پيروان) قرار گرفت.در تهاجم غافلگيرانه نيروهاي مزاري به قرارگاه هاي حركت اسلامي و جناح اكبري در 23 سنبلهء سال 73، منزل كاظمي مورد تهاجم و چپاول واقع شد و مهاجمين مدعي شدند كه پانصد ميل اسلحه از منزل نامبرده به دست آورده اند و آنرا بزرگترين سند و دليل بر قصد كودتا از سوي جناح اكبري قلمداد كردند. پس از آن حادثه نيز شوراي مركزي جناح مزاري در اولين جلسهء پس از جنگ خود، آقايان اكبري و كاظمي را از شوراي مركزي و عضويت حزب اخراج كردند كه در مقابل، شوراي مركزي جناح اكبري نيز آقايان مزاري و خليلي را از شوراي مركزي حزب اخراج نمودند. اين در حالي بود كه چهره هاي نامداري چون مرحوم آيت الله فاضل، عالمي بلخي معاون حزب وحدت، رحمت الله مرتضوي و ... نيز در طيف جناح اكبري قرار داشتند. توجه و تمركز جناح مخالف و شخص مرحوم مزاري بر روي كاظمي جوان و نسبتاً گمنام، از جمله خدمات ناخواسته اي بود كه آنها به اين رقيب نو ظهور خود كردند و به زبان بي زباني به توانايي ها و قابليت هاي او اعتراف نمودند.

در تشكيلات جناح جديد حزب وحدت، كاظمي مسؤليت كميته نظامي را به عهده گرفت و تا سال77 و پيوستن رهبر اين جناح (محمداكبري) به طالبان، در همين پست باقي ماند. اما در عمل او" آچارفرانسه­ي" اين جناح و فعال ترين عنصر در اين مجموعه بود. در عين حال، تيم ويژه خود را هم در درون تشكيلات داشت كه بيشتر در عرصه هاي تجارت، كارهاي فرهنگي ـ نشراتي و ارتباطات سياسي، حول محور كاظمي كار مي كردند.

پس از غيبت اكبري از صحنه، كاظمي مدعي شد كه جانشين اكبري و سرپرست موقت حزب وحدت است و در يك جدال كوتاه و نابرابر، ديگرمدعيان جانشيني مانند عالمي بلخي و شفق سرپلي را كنار زد و عملاً قائم مقام اكبري شد.

اما بر خلاف اكبري، كاظمي از اعضاي ثابت و پايدار جبهه ضد طالبان بنام ائتلاف شمال بود و در تمام فراز و فرودهاي آن حضور فعٌال وا ثربخش داشت. از آنجاك ه شامهء سياسي و نيز ارتباطات كاظمي بسيار فراتر از اكبري بود، وي علاوه برحضور سياسي و نظامي در ائتلاف شمال و طبعاًب رخورداري از حمايت هاي حاميان بيروني آن جبهه مانند روسيه، هند و ايران؛ و هم چنين مشاركت كليدي و محوري در تشكيل سپاه محمد تحت فرماندهي سپاه پاسداران ايران؛ با ديگر جريان هاي سياسي و حلقات فعٌال در آن عصر مانند جريان قبرس (فعالان سياسي احزاب فاقد توان نظامي ) و جريان رم (طرفداران ظاهر شاه) نيز ارتباطات گسترده و مستمر داشت. به دليل همين ارتباطات و تحركات كاظمي بود كه وي در كانفرانس سال1381 بن دعوت شد و در آنجا وزارت تجارت را در اداره­ي انتقالي به دست آورد و بدينوسيله از بزرگان شهر و دهر شد.در دولت انتقالي دوم نيز وزير تجارت بود.علي رغم فقدان تحصيلات، تخصص و تجربه، كاظمي از وزراي موفق كرزي بود و مورد تشويق سازمان ملل و رياست دولت قرار گرفت و جايزه دريافت كرد.

اما در همين رزوها (تهاجم امريكا و فروپاشي طالبان) كه كاظمي مانند ديگر سران از ياد رفته­ي ائتلاف شمال، به بركت يورش نظامي امريكا و سقوط زود هنگام طالبان، پله هاي صعود بسوي مقام، شهرت و ثروت را مي پيمود، يكي از خطاهاي فاحش سياسي او هم در همين مقطع اتفاق افتاد. به گفتة يكي از ياران نزديك كاظمي، در آخرين روزهاي اقامت او در ايران و هنگامي كه وي عازم وطن بود، روزي از روزها قرارگاه "انصار" او را طلبيد و به صراحت گفت:«ما تمايل داريم كه شما بجاي اكبري رهبري حزب را به عهده بگيريد.اگر شما در برابر او قد علم كنيد،ما با تمام توان از شما حمايت مي كنيم». دليل اين تغيير موضع و يانفرت دولت ميزبان از آقاي اكبري هم براحتي قابل درك بود. درست در زماني كه مقام ها و دپلمات هاي ايراني در شهر مزار به دست طالبان كشته شده بودند و دولت ايران تا آستانة رويارويي مستقيم با گروه يادشده پيش رفته بود، در همين زمان آقاي اكبري بدون صلاحديد و موافقت ايراني ها به طالبان ملحق شد كه دولت ايران اين حركت اكبري را نوعي دهن كجي به خود تلقي كرد.

اين بود كه كاظمي به محض ورود به افغانستان نه تنها راه خود را از استاد و مراد خود (اكبري) جدا كرد؛ بلكه عملاً تمام حزب و طرفداران اكبري را هم مصادره و يا توسط پول خريداري نمود. جوان گمنامي كه روزي و روزگاري آقاي اكبري دستش را گرفت وب عنوان يك سرباز ساده وارد تشكيلات پاسداران جهاد نمود؛ اينك او دروازه هاي همين تشكيلات را بر روي صاحب اصلي آن مي بست. تا دو هفته پيش كاظمي تمام مشروعيت و اعتبار خود را از اكبري مي گرفت و پيوسته اصرار و استدلال مي كردكه" ديشب شخصاً با حضرت استاد تماس داشتم و ايشان چنين و چنان فرمودند"؛ اما دو هفته بعد به دليل توصيه و اشاره­ي تمويل كنندگان بيروني و نيز تكيه بر وزارت تجارت، اصولاً حاضر به ديدار و ملاقات با اكبري نبود. زماني كه اكبري به طالبان پيوست، كاظمي اين عمل او را بزرگترين ايثار و خود گذري اكبري در حيات سياسي اش خواند كه خود را قرباني مصالح و نجات مردم هزاره نمود؛ اما اينك وقتي كه اكبري به دفاتر حزب قديمش مي آمد، كاظمي به طعن مي گفت: خدا كند امريكايي ها از حضور استاد در اينجا مطلع نشوند؛ و گر نه هم ما را زير آوار بمبارن مي سازند و هم استاد را رهسپار گوانتانامو!

بدين ترتيب، جوجه مار يخ زده اي كه خود اكبري در پرتو حمايت هاي بي دريغش، تبديل به اژدها كرده بود؛ زود تر از هر كس ديگري شخص استاد و مراد خود (اكبري ) را نيش زد و بلعيد. داستان شگفت اين استاد و شاگرد، ماجراي تراژيك يك استاد و شاگرد ديگر (تره كي و امين) را در خاطره ها زنده كرد؛ تنها باا ين تفاوت كه كاظمي مانند امين، اكبري را با سلاح سرد"بالشت" خفه نكرد.اين ناسپاسي و قدر ناشناسي آشكار كاظمي، اسباب حيرت و شگفت دوستان و دشمنان او گرديد و صداقت و تعهد او را شديداً زير سؤال برد.اين رويداد، كاظمي را از سطع يك مجاهد متعهد و آرمانگرا به سطح يك چهره­ي فرصت طلب و يك دلال سياسي تنزل داد.

كاظمي در دوران وزارتش، هفته نامهء "اقتدارملي" را پي ريزي كرد و سپس جمعي از پيروان سابق اكبري را در تشكيلاتي به همين نام گرد آورد كه خود، رهبر، بنيانگذار و همه كارهء سازمان يادشده بود.

در كابينه سوم كرزي كه پس از انتخابات رياست جمهوري تشكيل گرديد، كاظمي نيز مانند تعدادي از رهبران جهادي، چوكي وزارت خود را از دست داد. با اين رويداد، خيلي ها چنين پيشگويي و پيش بيني كردند كه عصر" جنگ سالاران بي كفايتي " چون كاظمي براي هميشه بسر آمده و آنان براي ابد به زاويهء تاريخ خزيده اند. اما در انتخابات پارلماني بار ديگر كاظمي در پايتخت كشور خوش درخشيد ون شان داد كه به آساني قابل حذف و بايكوت نيست.تبليغات انتخاباتي كاظمي آنچنان شهر كابل را در چنگال خود داشت كه محمد محقق برخي از پيروان تندرو خود را مأمور تخريب و كارشكني عليه روند پرحجم تبليغات كاظمي نمود و از جمله "معلم عزيز"در اين جريان دستگير و زنداني گرديد.برخي از قلم بدستانِ پيرو محقق نيز دست به تبليغات و شايعه پراكني رسانه اي گسترده (يابه گمان خودشان افشاگري )عليه كاظمي زدند و او را عضو سپاه محمد و طرفدار ايران معرفي كردند؛ اما آنگاه كه اولين نتايج شمارش آراي پايتخت اعلام گرديد و معلوم شد كه محقق در صدر جدول جاي دارد، آنوقت بود كه آنها نفس راحت كشيدند و دست از سر كاظمي برداشتند.

 در پارلمان نيز كاظمي از استعداد چانه زني و قدرت ارتباطي خود بخوبي استفاده كرد و بحيث يكي از چهره هاي شاخص و پرتحرك پارلمان تبارز نمود.كاظمي در ولسي جرگه به رياست كميسيون اقتصادي رسيد و هم چنين گروپ پارلماني" استقلال ملي" را متشكل از نمايندگان اقوام، احزاب و گرايش هاي گوناگون پايه گذاري كرد. در انتخابات رياست ولسي جرگه نيز از نامزدي يونس قانوني حمايت نمود و كانديداي مورد حمايتش به پيروزي هم رسيد.

پس از ائتلاف پانزده حزب و جناح سياسي مخالف دولت تحت نام "جبهه متحدملي" كه بزرگترين جريان سياسي در تاريخ كشور بود، كاظمي به سمت رئيس كميسيون سياسي و سخنگوي جبهه ملي برگزيده شد وب حيث يكي از سران اپوزيسيون مطرح گرديد. گفته مي­شودكه كاظمي براي شركت در انتخابات رياست جمهوري آينده بعنوان نامزد، آمادگي مي­گرفت و تلاش مي كرد تا حمايت جبهه ملي و احزاب و اقوام مختلف را از نامزدي خود جلب نمايد؛ اما اجل مهلتش نداد و در تاريخ پانزدهم عقرب 86 طي يك انفجار انتحاري در ولايت بغلان جان باخت.

اين بود فشرده اي از زندگي و كارنامهء مرد پرانرژي، خوش بين، خوش فكر،خوش بيان، خوش تيپ و توانا كه پله هاي ترقي را از سربازي تا سرداري، از جنگ سالاري تا ديوانسالاري و از وزارت تا سخنگويي جبهه ملي پيمود و قابليت هاي بسياري از خودنشان داد.

 

ب  ـ ويژگي هاي شخصيتي كاظمي:

1ـ نگاهي به 28 سال كار و پيكار كاظمي نشان مي دهدكه او مردي بود براي تمام فصول و مناسب با هر نوع آب و هوا. قدرت سازگاري و انطباق با شرايط شديداً متغير و متضاد و فرصت آفريني در فضاهاي كاملاً متحو‌ّل و متفاوت با گذشته، از نقاط برجسته و ممتاز او به شمارمي آمد. در دههء شصت،يك چريك و پيكارجوي تمام عيار بود و در دههء هفتاد، يك سازمان دهنده و حزب سالار توانا و در دههء هشتاد هم يك تكنوكرات، ديوانسالار و سياستمدار برجسته.هم پيروز عرصة جهاد و مقاومت بود و هم قهرمان صلح و سازندگي.هم مرغ طوفان و مرد بحران بود و هم اهل ديوان و سامان. انس و اُلفتش به كتاب و قلم بيش از تفنگ و سنگر بود؛ محراب و مناره را بيش از تريبون و ديوان دوست داشت. او عرصه ها و پهنه هاي متفاوت و گاه متضاد را تجربه كرد؛ اما هيچگاه دچار استحالهء فكري ـ فرهنگي نگرديد و ارزش ها و آرمان هاي خود را زير پا نگذاشت.

2ـ كاظمي از لحاظ تباري به قبيلهء سادات افغانستان تعلق داشت؛ اما هيچگاه نشانه هاي سيدگرايي يا قبيله محوري در بينش و منش او مشاهده نگرديد. كاظمي با هزاره ها هم سرنوشت و هم سرگذشت بود و در يك جبهه و مجموعه(حزب وحدت) با آنها پيمان خون و ايثار داشت؛ اما هيچگاه هزاره گرا ياقوم محور نبود و حتي بمنظور سوء استفادهء سياسي و ابزاري هم ادبيات و گفتمان تبارگرايانه و خُردانديشانه، وارد منظومهء فكري و رفتاري او نگرديد.كاظمي از اعضاي ثابت قدم جبههء فارسي زبانان و ترك تباران بنام"ائتلاف شمال"بود؛ اما هيچگاه احساسات ضد پشتوني و شعارها و رفتارهاي مبتني بر مليٌت، قوم، زبان و مذهب از او مشاهده نگرديد. كاظمي واقعاً "ملي"مي انديشيد و در قالب هاي خٌرد قوميت، زبان، مذهب و امثال آن نمي­گنجيد.او يك مجاهد و اسلامگراي روشنفكر و نوانديش بود كه براي صعود به قله ها از دالان تنگ عصبيت و دگم انديشي عبور نمي كرد.

با اينكه كاظمي بر خلاف ميل باطني خود،گرفتار رقابت ها و حتي درگيري هاي جناحي و درون گروهي گرديد و در اين عرصه بيش از هر كس ديگري مورد تهاجم فيزيكي و تبليغاتي جناح مقابل قرار گرفت؛ اما در سال 74 كه حقير شخصاً چندين ملاقات با ايشان داشتم، هرگزعلاقه­اي نشان نمي داد كه در اين موضوعات و مباحث وارد صحبت شود. در سخنراني­ها و مصاحبه هايش نيز هيچ اشاره اي به جناح مقابل و يا اختلافات داخلي نمي كرد. كاظمي در برابر جناح ها و احزاب مقابل و حريف، سرا پا سكوت،مدارا و دورا نديشي بود. در سال هاي 77 و 78 كه كاظمي عملاً جانشين اكبري و رهبر حزب شده بود، جمعي از دوستان طرحي را به او پيشنهاد دادند كه براساس آن، دلايل و عوامل واقعي بروز تنش و دو دستگي در حزب وحدت مورد بررسي و بازخواني قرار مي گرفت. پيشنهاد دهندگان تصور مي كردند كه چون كاظمي در آن جريان ها بي جهت مورد اتهام و همجه قرار گرفته است، لابد از چنين پروژه اي به گرمي استقبال خواهدكرد؛ اما كاظمي بسيار محترمانه و زيركانه، پيشنهاد مذكور را رد كرد و نشان داد كه علاقه اي به اينگونه مسائل ندارد.

3ـ كاظمي در برقراري ارتباط و يافتن زبان و ادبيات مشترك و تفاهم آميز با اقوام، احزاب، گرايش هاي سياسي، نحله هاي فكري ـ فرهنگي داخلي و نيز دولت ها، سازمان ها و مجامع بين المللي ذيدخل در قضاياي افغانستان، از استعداد ويژه و يدطولايي برخوردار بود. زبان و بيان شيوا، بهرمندي از منطق گفتگو و تفاهم، قدرت چانه زني بالا، انعطاف پذيري و درك واقعيت ها و ... در كنار تحرك، تلاش و نشاط كاري، از او يك چهرهء موفق و مطرح در صحنهء سياسي و اجتماعي افغانستان ساخته بود. آنچه كاظمي را كاظمي كرد و او را در زمره و جرگهء رهبران و بازيگران طراز اول افغانستان جاي داد، همين ويژگي بود؛ و الاّ كاظمي نه از پايگاه مردمي قابل توجه برخورداربود ـ زيرا در جامعهء قوم سالار و تبارگراي افغانستان او به هيچ يك از اقوام عمدهء كشور تعلق نداشت ـ نه قدرت نظامي داشت و نه پشتوانهء محكم و قدرتمند خارجي. دار و نادار كاظمي همان ارتباطات گسترده و فعال با همهء طرف ها و طيف­هاي داخلي و خارجي بود.

البته بسياري از اتهامات و درد سرهاي سياسي كاظمي و نيزكجروي هاي دور از انتظار او هم از همين ويژگي ناشي مي شد. مخالفان درون حزبي اش در دههء جنگ داخلي او را جزء"باند معامله و خيانت" قلمداد نمودند و اسنادي را دال بر همدستي و همداستاني او با شوراي نظّار بر ضد جناح مزاري حزب وحدت، منتشر كردند. زماني كه آقاي كاظمي بر خلاف انتظار همگان به استاد و مراد خود (اكبري) پشت كرد، نيز ارتباطات گستردهء او با محافل قدرت داخلي و خارجي بي تأثير در اين چرخش نبود و او خود را بي نياز ازا كبري احساس مي كرد.

4ـ كاظمي مردي بود پيوسته روب ه رشد و بالندگي و در اين عرصه بسياري از رقبا و همگنان خود را پشت سرگذاشت. رقبا و همگنان او در جامعهء شيعه و هزاره و دردرون حزب وحدت، چهره هايي چون عالمي بلخي، شفق سرپلي، سيد محمد علي جاويد، سيد حسين انوري، كريم خليلي، محمد محقق، عرفاني يكاولنگي، صادق مدبٌر و امثال آنها به حساب مي آمدند كه رشد پلكاني و منظم كاظمي نسبت به همهء آنان كاملاً مشهود و ملموس بود. آقايان خليلي و محقق در دههء هفتاد از بزرگان شهر و دهر بودند و كاظمي به گرد آنها هم نمي­رسيد؛ اما در دههء هشتاد علي رغم موج سواري هاي تباري و قومي آنان، كاظمي عملاً از آن دو چهره پيشي گرفت و مي رفت تا فاصله اش را با آنان هرچه بيشتر سازد. دو چهرهء يادشده اگر به مقام هاي دولتي و ياآراي مردم دست يافتند، روي شانه هاي زخمدار هزاره ها بر آن موقعيت ها صعود كردند و از كيسهء تهي هزاره ها براي رسيدن به قدرت و ثروت هزينه نمودند؛ اما كاظمي در دههء هشتاد به هر موقعيتي كه دست يافت، برآيند تلاش و لياقت شخصي خود او بود، نه ناشي از موج آفريني و موج سواري تباري يا مذهبي.

 

 

موضوع مرتبط: ويژه نويسندگان
بازديد 638
امتيازات 2
ضريب امتياز
امتياز بدهيد
نقد و نظر 19

نسخه چاپي مطلب

فرم ارسال مطلب

ديگرنبشته‌ها از مسيح ارزگاني:

 

  از ميان همين موضوع:

  • سه هدف اساسي طالبان ( حامد شفايي )
  • بي گناهي كم گناهي نيست ! ( مسيح ارزگاني )
  • زيرآسمان‌کابل 2 / 11 ( محمد حسين فياض )
  • راز عقب ماندگی ما ( محمود موسايي )
  • زيرآسمان‌کابل 2 / 10 ( محمد حسين فياض )
  • جادوگران و مداریان ( فضل الرحيم رحيم )
  • ترکیه رابهتربشناسیم ( محمود موسايي )
  • Search Armans.Info Search the Web

    نقل مطالب اين سايت تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجازاست

    آمار مقالات


    Journalists--------------------------------- تعداد ژورناليست --------------------------: 65
    Articles----------------------------------- تعداد مطالب تازه -------------------------: 759
    Comments-------------------------------- تعداد نظرات ------------------------------: 3952
    Categories-------------------------------- تعداد موضوعات ---------------------------: 36

    اطلاعات و ترافيك سايت

    
    Total Visits----------------------------- مجموع بازديدها--------------------------1069332
    Users Online-----------------------------6-----------------------------------افراد آنلاين
    Your IP-------------------------- آي پي شما-----------------------38.103.63.56
    38.103.63.56
    ----------------------------------------

    تاريخ تأسيس ------------------------------ Construction ------------------------- 2002
    تاريخ بازسازي ------------------------------ Re-construction---------------------- 2004

     
     
     
     


    مشاهده مقالات با انتخاب نام نويسنده در ستون نويسندگان


    از بخش"ويژه نويسندگان"

    فضل الرحيم رحيم :

    داکتر واحد نظری ، دایرکتر ، سناریست و طنز نویس موفق کشور ما در بلجیم


    حامد شفايي:

    سه هدف اساسي طالبان

    نظرات :2


    امين آرمان:

    گناه ماچيست؟-2


    فضل الرحيم رحيم:

    نام عتیق رحیمی، در فهرست برندگان صدوپنچ سال فعالیت جایزه ادبی گنکور فرانسه


    مسيح ارزگاني:

    بي گناهي كم گناهي نيست !


    بقيۀ مطالب اين ستون