زیرآسمان کابل 2 / 9
نويسنده: محمد حسين فياض
تاريخ نشر: 26.09.2008
21 / 7/ 86 عيد سعيد فطر و جنجال روئیت هلالبعداز چهارده سال، اين اولين عيد بود که در ميان مردم و اهالي منطقهام بودم و چه خوشگذشت! ديد و بازديدها، ديدن دستهايخينهشدهي مردان و زنان، برگزاری مسابقات فوتبال، فيلمبرداري از برنامههايعيد و... همه خاطره برانگيزبود.
21 / 7/ 86 عيد سعيد فطر و جنجال روئیت هلالبعداز چهارده سال، اين اولين عيد بود که در ميان مردم و اهالي منطقهام بودم و چه خوشگذشت! ديد و بازديدها، ديدن دستهايخينهشدهي مردان و زنان، برگزاری مسابقات فوتبال، فيلمبرداري از برنامههايعيد و... همه خاطره برانگيزبود. اما عيدفطر در افغانستان و به خصوص درهزارستان هرسال حرف و حديث تازه دارد و امسال نيز اين حرف ها از ده روز پيش مطرح بود و سرانجام هم تصويرناهماهنگي از عيد را برجايگذاشت. ماجرا از اين قرار است که از ميانمراجع تقلید، حضرتامامخميني و آيت الله منتظري در روئيتهلال، اختلافافق را شرط ميدانند، در حالي که ديگر مراجع اختلاف افق را شرطندانسته و ميگويند، در هرکشوري که اختلاف افق آن ها شب و روز نباشد، اگر ماه ديدهشد و براي مردم ديگر کشورها هم اطمنان حاصلشد که افراد موثق ماه را ديدهاند، براي همه، آن روز عيداست. هرچند مردم در ابتداي ماه رمضان چندان اين حساسيت را ندارند که ماه را ببينند، ولي اين حساسيت به صورت يک پديدهي رواني و اجتماعي در آخرماهرمضان به بالاترين حد خود ميرسد و جالب اين که تعدادي از مردم در همين روزهاست که به ياد مرجع تقليدشان ميافتند که نظر او راجع به تعيين روز عيد چه ميباشد. ريشهي اين دغدغه ها هم دراين است که دولت افغانستان و برادران اهلسنت هماهنگ با عربستان و... روزه گرفته و عيد ميکنند که به طور معمول عيد آن ها يک روز با عيد شيعيان اختلاف دارد. شيعياني که مقلدينمراجعيباشند که اختلاف افق را شرط ميدانند، مجبورند در صورت نديدن ماه، دو روزبعد عيدنمايند. بايدگفت که اين قضيه، وحدتاجتماعي را به شدت ضربه زدهاست که پيامد آن کاملاً مشهود است. با وجود اين که امروزه وسايل ارتباطي در هرجا موجود است مانند تلفن و ماهواره، اطلاعرساني به آسانيصورتميگيرد، امسال در مناطق بسياري از هزارستان عيدسعيدفطر در يکروز برگزارنشد. در مالستان، برخي از قريه ها عيدکردند و برخي نصف روز افطار کردند و شايد برخي هم امروز را روزهگرفتند. صبح امروز بعداز نماز صبح تا ساعت هاي نُه و ده پيک هاي موترسيکلسوار در بازار شينهده در رفتوآمد بودند تا از عيدشدن و يا عيدنشدن اين روز باخبرشوند. شور و هيجانات ناشي از آن، آن قدر زياد بود که درهرجا و در هرمحفل تا دو روزبعد سر زبانهابود. اما براي من همواره اين سوال مطرح بوده و هست که چرا روحانيتما، مردم را چنين سرگردانکردهاند؟ آيا نميشود همهي مردم را به سوي يک مرجع ارجاع داد که همه بتوانند طبق نظر او عملکنند؟ آيا امکان ندارد که همهي ولسواليها در اوايل ماه رمضان در رابطه با تعيين روز اولآن، از علماي کابل سؤال نموده و به اطلاع عموم برسانند که در صورت نديدن ماه شوال با تکميل شدن سي روز از رمضان، عيد نمايند؟ چرا. چند سخني از مالستاناين جانب قبلا نيز در سال1372 درباره ي زادگاهم قلم زده و در کتاب«زيرآسمان کابل» به نشرسپردم. اما هم اکنون که اين سطور را مينويسم اين منطقه مانند صدها منطقهي ديگر در افغانستان نسبت به آن سالها از جهات مختلف تغييرکرده است. اين تغييرات را در عرصههاي مختلفسياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي ميتوان ديد. اما در ميان اين تغييرات، تنها تغييري که از همه چشمگيراست، معارف و رشد مکاتب ميباشد. مردم چنان شوق و شوري نسبت به فرستادن فرزندان خود به مکاتب پيدا کرده اند که غيرقابل وصف است، لذاست که 37 هزار شاگرد امروز درحال تحصيل هستند. اما به قول ولسوال مالستان درمورخه 15/6/86 از چهل باب مکتب، بيست مکتب، فاقد تعمير است و اين، باعث نميشود که مردم نسبت به آيندهي اينمکاتب دلسردباشند. درمقابل، مدارسعلميه که در دههيشصت، تعداد آنها به دهباب ميرسيد و هرکدام از چهل تا صد نفر را تربيت ميکردند، برخي تعطيلشده و دربرخيديگر تعداد پنج تا ده _ پانزده طلبه بيشتر حضور ندارند. اين طلبه ها نيز کسانياند که پيش از ظهرها در مکاتب دولتي درسميخوانند. در قسمت تغييرات فرهنگي بايدگفت که اغلب خانهها داراي آنتن هاي ماهوارهاي بوده و از کانالهايمختلف داخلي و خارجي استفاده ميکنند. اما ازآن جا که اغلب کانالهاي داخلي، فيلمهاي هندي را پخش ميکنند، به خوبي مي توان نوع تقليد در لباس بازيگران و اداي برخياز ديالوگ ها را در جامعه ديد. در مقابل، برنامههاي مذهبي نيز گسترشچشمگيريداشتهاست، چنانچه بيش از صدکلاسروخواني، روانخواني، حفظ قرآن و آشنايي با مفاهيم قرآني دربيشتري از قريهها برگزاراست. استقبالزنان و کودکان ازاين کلاسها بسيار زياداست، چنانچه پيرزنان هفتادساله را نيز اينجانب در اينکلاسها ديدم. نسبت به نوع زندگي، مصارف غذا، پوشاک و برخوردهاي اجتماعي، درمقايسه با دو سه سال قبل، تغييراتي قابلاحساساست. مصرفميوه و گوشت که تا پانزده_ بيست سال پيش بسيار ناچيز بود، امروزه درصد بالايي از مصرف را تشکيل ميدهد. دخترانمحصل که نسبت به نظام دموکراسي بيشتراز همه ابراز احساسات مي کنند، ديگر حاضرنيستند به همسريمرداني که بيسواد باشند درآيند. اين موضوع، زماني در ميان دختران محصلمطرح شده که شوهران برخي از همسن و سالآنها يا بي سواد بوده و يا سالها مسافر عربستان بودهاند، چنانچه دوسال قبل سهتن از دختران به جهت اين که نامزدهاي آن ها بيسواد و مسافرعربستان بوده اند، نامزدي خود را برهم زده و درکلاس براي هم صنفان خود کُلچه پخشکرده اند. اما هماکنون، همهيدختراندرحالتحصيل تصميمگرفته اند تا پايان درسهايشان شوهرنکنند، زيرا درچندينمورد، دختراني بوده اند که درحالتحصيل و با تعهد خانوادهيداماد مبنيبراين که مانعدرس او نشوند، به خانهيشوهررفته اند اما خانوادهيداماد، بعدازعروسي به اين تعهد عملنکرده اند. دربارهي دختر با استعدادي صحبت ميشد که پدرش نيز معلم ميباشد. اين پدر و دختر به اين شرط راضي به عروسيشده بودند که دختر بتواند به درسهايخود ادامه دهد. اما يکهفته بعد ازعروسي، وقتي عروس لباسمکتب خود را مي پوشد و عازم مکتب مي شود، پدرشوهر او ميگويد: «بچيم، ازاين به بعد مکتب تو در آشپزخانه است» و کتاب هاي اورا از دستش ميگيرد. عروسبختبرگشته هرچه گريه ميکند و تعهد آن ها را به رخ شان ميکشد، سودي نميبخشد. لذاست که اين گونه موارد زبانزد همه گرديده و مايهي عبرت ميشود. در عرصهي سياسي، اجتماعي _ متاسفانه بايدبگويم که وضع، بدتر از گذشتهشدهاست، چراکه رقابتگروهي و شخصي موسفيدان و...(هوادارنگروههاي سابق) بسيارجديشده و اين رقابتها امان مردم را بريده است، گفتنياست که اين رقابت ها فعلاً برسر نحوهي تشکيلاتولسوالي درجريان است و نمونهي پيگيري موضوع درغزني و کابل، تبديل به افسانه، نقلمحافل و طنز تلخ سياسي شده است. سرزمين عشق و موسيقيصرف نظراز موارد يادشده، به جامعهي مالستان طور ديگر هم مي توان نگاه کرد و آن اين که تعداد زيادي از جوانان به دور از غوغاسالاري مسولين گروهها، قريدارها، اربابها و... به کارهاي روزمره خود مشغول بوده، و عده اي به گسترشموسيقيهزارگي آن هم به سبک مالستاني آن، مشغول هستند. درسالهاي اخير، هنر موسيقي محلي در مالستان بسيار رشدکردهاست و دراين راستا به چهرههايجديدي، چون: سروراخلاقي، غريبيار، اسدالله و... ميتوان اشارهکرد. از ميان قشرزنان نيز پنج شش تن از دختران، دونفري کستهايخويش را به صورت ناشناس بيرون داده اند که هرکدام را مي توان ميراث داردلارام يا آبهميرزاي مالستاني ناميد. غيچک، دمبوره، پيانو، سه وسيلهي مشهور موسيقي در مالستاناست که نوازندگان آنها براي اهل هنر چهرهاي نام آشناست، اما درميان جامعه به صورت آشکار، اينطورنيست؛ زيرا مخالفينموسيقي و دمبورهيهزارگي هنوز قدرت را دردست دارند تا به تخريبسازيشخصيت آنها بپردازند. اما باوجوداين، توجه به هنرهاي زيبا و تکيه بر تاريخ و فرهنگ قومي و ملي درميان نسلنوينجامعه کاملاً هويداست و کمکم احساس مي شود، هنرموسيقي از محافل شخصي و اغلب سفارشي و بازاري بيرون آمده و با جهت دهيهايلازم، وارد جامعهشود. اين واقعيتاجتماعي درصورتي جايگاهاصلي خود را خواهد يافت که نگاه جامعه و روحانيت ما نسبت به پديده هاي اجتماعي و تاريخي تغييرکند و هنرمندان ما، مورد تشويق قرار گيرد.
موضوع مرتبط: ويژه نويسندگان
|