تأملى در مسائلى چند در راستاى فاشيزم زدايي
نويسنده: سيدذبيح مهديار
تاريخ نشر: 13.09.2008
البته من نمى خواهم به كشاله گى اين بحث بيافزايم و به نحوى عامل خلط بين حقيقت و واقع گردم ، يا هم باوجود ادعاى انسان گرايي و انسان محورى و بعضا هم ادعاى اومانيزم به شيوه گفتمان اوروپايي از اومانيزم! باز هم به رنگى مستمسك بر جهالت نقابدار باشم.
نقدى بر طرز تلقى جناب تركانى البته من نمى خواهم به كشاله گى اين بحث بيافزايم و به نحوى عامل خلط بين حقيقت و واقع گردم ، يا هم باوجود ادعاى انسان گرايي و انسان محورى و بعضا هم ادعاى اومانيزم به شيوه گفتمان اوروپايي از اومانيزم! باز هم به رنگى مستمسك بر جهالت نقابدار باشم. فرهيحته گانى كه در بحث مورد نظر در گفتند مباحثه شان در ذات خود قابل قدر و در يچه خوبى است براى اينكه به نحوى درون داشته هاى خود را به بيشگاه همديگر تقديم داريم و بالوسيله غبن و كينه و تعصب زداى نماييم اما بشرط اينكه در همه آنچه مى گوييم و مى نويسيم خدا جل جلا له را مجسم داشته و كرامت ، كينونه و مايه انسان را در نظر داشته باشيم . براي اينكه اصولا كاوش و پويش ما منطبق به آنجه حقيقت است بوده باشد نه واقعيت كه به نحوى حامل حقيقت و اجحاف در ماهيت خود مى تواند باشد، بايد مسائل را بصورت عينيت ها به كاوش گيريم، براى اينكه ما هم به بى راهه نرفته باشيم بايد ثابته و قوامه هاى چند از هنجار هاى موجوده در جامعه خود ارايه دهيم و در روشنائى آن به ارزيابى ظواهر و هنجار ها رويم.. متأسفانه عقل جمعى ما بصورت كل به نحوى حساس، جهت گير و به نحوى از مجرد بينى به دور شده است براى همين هم است كه در بيان حالات، تبين ظواهر و منش و طرز تلقى گروه ها و افراد كه ذاتا ضد فاشيزم در ماهيت و نهان اند بصورت واكنشى دجار سقوط بصورت نا خود آگاه به غائله گفتمان فاشيزم شده و به نحوى در نهادينه شدن اين مرض مهلك كه پيامبر انسانيت ، معنويت و ارزش ها محمد مصطفى صل الله عليه وسلم آنرا فتنه و بد بويناك و آفت آور خوانده اند سهم مى گيرند، براى اينكه اين موضوع به درازى نكشد خدمت فرهيخته گان مثال هاى چند از هنجار هاى جامعة ارايه مى گردد. 1: عموميت جهل و بى سوداى 2: دورى از معنويت و ارزشمدارى چى آن ارزش ها زاده سنن كونى باشند و يا زاده آيات احكام و اصول پايه اديان و يا هم نهان انسان كه قرآن آنرا عالم تعبير كرده و بر فراگيرى از سنن آن ما را امر فر موده و هادى بوده است . 3: فقر و تهيدستى كه بسا از خوبان را بنابر مجبوريت و تنگدستى به جلگه نا بخردان و دد انديشان سوق داده است 4: خشونت و انتقام كه متأسفانه بعضا آنرا با تردستى هاى بويجه در صدد توجيه نيز مى بر آيم 5: نبود صبر به تعبير قرآن و به تعبير بسينه تر تسامح و تساحل در گفتمان و بر خورد انسانى 6: قرائت هاى تقدس مآبانه و تبجيلى از از ظواهر تاريخى و انسانى و خدا بندارى خود و معصوم و ملائكى بينى اعمال جلكه و هم بينشان و اهريمن پندارى مخالفان رأى و مصالح انسانى 7: عدم منقاديت در برابر حق و ماكياولستى منشى در كرنش ها ى يوميه و توجيه و اقعيت هاى درد آور بعنوان حق مجرد، و در يك سخن پيروى نا آگاهانه از همه ابتذال هاى جاهليت قبل از اسلام و جاهليت هزاره سوم و بسينه آيام ها . حالا من در روشنائى همين ثابته هاي بالا مى خواهم نكاتى را چند در زمينه مبحث بالا ارايه دارم. اصولا بايد با پديده ها بدون بيش داورى ذهنى برخورد كرد و طبيعت اشياء را با همان ماهيت ماهوى آنها نمايان ساخت اين را بايد پذيرفت كه حقيقت را نمى توان با واقيعت كه بيانگر كيف ظاهر وجود اشياء و رخداد ها و روابط در امر وجود است با حقيقت كه به كنه و جان مايه امور و پديده ها مى بردازد يكسان گرفت و واقعيت را در همه حالات عين حقيقت قرائت نمود، اين گونه بينش جز ايستا كردن حركت تكامل بشرى و سنك اندازى در جهت سد كردن تكامل و توسعه انسانى جيزى ديگرى نمى تواند برداشت بر تابد ، اين بدين معنى نيست كه با واقعيت ها براى مبدل شان و نمايان شدن كنه و جان مايه امور (حقيقت) زننده برخورد نمود و در اين راستا صبر را از كف داد اين گونه عمل كردن در نظر ما به همان اندازه سبك سرانه است كه بستن چشمان و پنبه برگوشان كردن و تحجيم عقل براى توجيه نا برابرى ها با شعار واقعيت با وجودى كه بايد براى تغيير سياهى ها و نابرابر ها بايد جنبيد و تكابو نمود و اين در ذات خود همان جهاد اسلام است اما در اين راه كار نبايد ادب جهاد وفلسفه مشروعيت و ضوابط جهاد را فداى هواى نفس و سبك سرى انسان كرد و ادعا كرد كه در اصل براى احقاق غايت نبيل تبيده ايم اين گونه عمل كردن جز نمايان كردن نفاق و بر تابيدن جهل چيزى ديگرى نمى تواند تلقى گردد. در بحث فرهيختگان جناب نيك انديش و تركانى در باب سكوت جناب دكتور صبور الله سياه سنك در برابر تك بينى و تك روى هاى فاشيست مؤمنان. جناب نيك انديش تقاضاى انصاف را در برخورد نسبت به پديده هاى فرهنگى از جناب صبور الله سياه سنك نموده اند ، اين تقاضا در پوشش در خواست دوستانه و به شكلى هم گيلايه وار از جناب سياه سنك صورت گرفته است. كه محتوى آن بيانگر يك تقاضاى ارزشى در ماهيت بوده وشايد در استفاده از بعضى واژه هاى نسبتا سنگين و بار دار و كش دار و تا حدى هم حساس جناب نيك انديش كمى تأمل ننموده اند، اما در مورد اينكه جناب تركانى به آن واكنش نشان داده اند و گويا فكر كرده اند كه كسانى كه امروز بجاى واژه شيندند از سبزوار استفاده مى برند چرا 70 سال قبل چنين نكردند و از اين مخمصه چنين برداشت كرده اند كه گويا كسانى كه حالا به اين موضوع مى پردازند ستون پنجم نيرو هاى استعمار نو و صهيونيست هاى صليبى حمله آورده به افغانستان اند ، من واقعا از اين تأمل و از اين تحليل جناب تركانى نتوانيستم سر در آرم ، آخر مسئله اينكه گذشته ها از روى جبن و وحشت از حكومت هاى استبدادى و تك محور و انحصار گرا نتوانيسته اند آنان از تبديلى نام ده شان جلوگيرى نمايند مى تواند دليل و توجيه موجه گردد براى آن تغير! و اين امر كه حالا واقعيت است كه در دفتر ثبت حكومت بجاى سبزوار شيندند ثبت است آيا اين سلطه گرى و واقعيت تحميلى مى تواند مبناى حقيقت قرار گيرد و اكر كسى خواهان خاك روبى از حقيقت گردد در حقيقت به عنوان ستون صلبيى ها عمل كرده! من نمى دانم ما چرا در اين حد امور را غير مجرد مى بينيم . اما در مورد اينكه صليبى ها در كشور اند و اولويت راندن آنهاست من با جناب شما موافق ام و در اين شك نيست كه در صورت تهاجم كفار و بيگانه ها به سرزمين مسلمين جهاد فرض عين بر عموم مسلمين است اما نبايد از اين مسئله بدون دقت گذشت و فقط با اينكه جهاد فرض است اكتفا كرد و به ادب و فلسفه ء ماهوى جهاد نپرداخت ، شما گاهى شده كه فكر كرده باشيد اين صليبى ها چگونه آمدند و چى چيز باعث شد كه اينها آمدند. در همچو حالت من نمى دانم جناب تركانى آيا واقعا تضمينى از آنهايكه طالب گونه مى انديشند بصورتى با خود دارد كه طالب گونه انديشان در صدد پياده سازى عمق استراتيجك- باك انجلو امريكن سعودين ديگر نيستند - در سطح بين المللى و در سطح ملى عقل و سلوك عوض كرده اند و ديگر بصورت كتاب دوهمه سقاو نمى انديشند . جناب تركانى به ايزد يكتا قسم است هر موجودى كه در جنوب و شرق كشور ام به پاى اش خار مى خلد دل ما اينجا خون مى گريد شما چرا فكر مى كنيد آنهايكه در شمال وغرب و مركز زندگى مى كنند براى عزيزان و برادران ايمانى و انسانى خود كه در نتيجه جنايت كور دلان صليبى و ستمگران جهانى و مافيايى جهل محور شهيد مى شوند و هستى و كاشانه شان را از دست مى دهند بى تفاوت هستند و غمى به خود راه نمى دهند باور كنيد هر بار كه از جنايت امريكائى ها در آن بخشى از مام وطن آگاه مى شويم به خود مى لرزم و بياد سياست زمين سوخته شمالى و ينكى قلعة و كشتار دسته جمعى در يكاولنك مى افتم و با خود مى نالم من مى دانم كه حتى آن جناياتى كه توسط طالب در نا خود آگاهى طالب انجام بذيرفت تراوش يافته از ذهن طالب نبود بل اين خليل زاد ، اشرف غنى ، جلالى ، روستا تركى ، رسول امين، احدى و اين ديگر ها بودند كه طالب نا خود آگاه را بعنوان بركه ابزارى و تخته سوخت در راستاى منافع امريكا و ستمگران جهانى استفاده ابزارى نمودند تا زمينه را براى اشغال نظامى تحت عنوان حملات يازده سپتمبر مهيا ساختند. براى همين هم طالب را اگر بتوان قناعت داد براى زندگى مشترك مثل سائر ها ما زندگى با طالب را در روشنائى ارزش هاي متعارف دينى و انسانى امرى مى دانيم ممكن و براى نهادينه شدن اين امر آماده جهاد و تلاش ايم چون ما اصولا طالب را همچو همه انسان ها داراى كرامت انسانى مى دانيم و براى خون و حيثيت و آبروى آنها احترام قائل ايم ما اصولا بعنوان انسان مؤمن وظيفه اصلى خود، اين را مى دانيم كه انسان سازى نمايم و در راستاى انسان سازى وظيفه جهاد را روش وسلوك عملى خود قرار دهيم . من واقعا از اين متأثر ام كه شما ادعا كرده ايد كه ما در مورد بمباردمان جنوب واكنش نشان نمى دهيم من فكر مى كنم اين طرز تلقى جفاى بزرگيست در حق آن بخش مردم مرزوبوم مان، باور كنيد كه ما حتى با همان طالب ها كه هستى ما را نابود كردند و به خود اجازه دادند عزت مام وطن و گيسوان خواهر دينى و طنى شان را به دستان نا پاك بخشى از جهل محور هاى عرب و پاكستانى سپارند با وجود آنهم ما همه آنهاي را در مسير طاليبانيزم به طالبان گرايدند يكه قمجينه نزده و آنهايكه سهوا اشتباه كردند را با آنهايكه مسئله طالبانيزم را تيوريزه كرده بودند حساب شان را جدا مى دانيم . من وقتى اين حرف ها را مى نويسم مخاطب من شما ايد چون مى دانم شما از روى صدق حرف هاى گفته ايد و براى همين هم از شما و از اينكه شما به چنين طرز تلقى امور را تحليل مى نمايد به خود جرأت مى دهم برداشت ام را با شما عرضه دارم و در زمينه خواهان دقت در صدور رأى از شما شوم . باور كنيد ضرورت اين را نمى بينم كه در مورد سيستانى حساس كردم و به نحوى نسبت به مواقف آن رنج به خود راه دهم آخر چرا براى اينكه سيستانى جنين بيان داشته ناليد ! از روستا تركى جرا تقاضا داشت! آنها تيوريسن هاى اين مهلكه اند آنها براى سم زدايي كار نمى كنند بل براى نهادينه شدن سكتكى و پاشيدن بذر نفاق و فصل كردن تكاپو دارند اما از آنهاى بايد ناليد كه با وجود ادعا به ايمان شان نسبت به اسلام و زدن به سينه بعنوان محور مقاومت عليه صلبيت جهانى تا هنوز هم ملت افغانستان را مرادف با ستون پنجم صليبيت مى دانند و نا آگاهانه فتواى تكفير براى كينه هاى شخصى شان در مورد فردى وياسازمانى، يكسره همه راه با چماق تكفير به حذف فزيكى و معنوى مى گيرند متاسفانه تا هنوز هم گفتمان شان گفتمان تحالف شمال و تحالف جنوب است اگر شما به زبان عربى بلد مى بوديد من سايت هاى را كه عرب ها به نمايندگى از طالب ها گردانندگى مى كنند آدرس مى دادم و اين مسئله يعنى گفتمان شمال و جنوب را آنجا مى ديديد بعدا جناب شما مى فر مودند كه چگونه بايد عمل كرد تا بسوى فراخناى انسانيت كه مرتبه اعلاتر از فر د ، خانواده و قوم در چوكات ها ى توقيفى و خداوندى اند رسيد. . جناب تركانى جهاد تنها شمشير زدن وراندن كفار بدون توجه توأمان به مسئله عدالت و قسط در گفتمان و مومن به اسلام نيست ، جهاد و مسئله قسط و عدل و امر بالمعروف و نهى از منكر و انسان محورى و اخلاق بينشى صنوان ها و متلازم هاى يكديكر اند. . شما چرا وجود امركا در كشور را حمل بر ديگرها و غير خودى ها مى نمايد كدام رهبر غير خودى طى معاهدة استراتيجيك افغان امريكن اشغال را شرعى و نهايدنه ساخته است، چرا به خود نمى گوييد كه اگر اينها ستون پنجم امريكا اند پس چرا تحقير مى شوند و لقب بدى بر لقب بد ديگر بر آنها مى افزايند در حاليكه خونتاى هاى خود را با القاب بى بديل و خوش جهره و خوش لباس و نمى دانم چى ها ...... ملقب مى سازند. . جناب تركانى حساب ديد شما براى اينكه با ديد سيستانى، ليوال و روستا تركى واسماعيل يون و مسكين يار ...... وغيره متفاوت است جدا است براى همين است كه من با شما در روشنائى عقلانيت اين بحث را در ميان گذاشتم چون مى دانم شما اگر در باره اى از مسائل خلط هم كرده ايد از روى حسن نيت است نه از روى تطاو ل و عناد . اما من نمى دانم با آن جناب ها كه هم براى پيروزى كرزى نغاره مى زنند و هم براى فتح طالب و بصورت يكسان فتح طالب و وجود صليبى ها به نفع كرزى را توجيه مى نمايند چگونه عمل كرد . من نمى دانم در بحبوجه اين تناقض و اين توهم در بينش بيمار آنها چگونه بايد راه كارى ارايه داد تا از اين سلسله عبثيت و ريختن خون به نا حق و كينه و كدورت و تعصب تهلكه آور بيرون جهيد و اين دفتر خون بار را براى هميش طى صفحة نمود. باسخ را مى كذارم به شما . موفق و موئيد باشيد د/ سيد ذبيح الله مهديار
موضوع مرتبط: ويژه نويسندگان
|