زیرآسمان کابل 2 / 8
نويسنده: محمد حسين فياض
تاريخ نشر: 30.08.2008
7 / 7 / 86 در مالستاننزديک به يک ماه است که به افغانستان آمده ام، اما هنوز به زادگاهم مالستان، نيامده ام. ديروز از کابل به غزنيآمده و امروز وارد زادگاهم شدم.
اما قصهي آمدنم شايد جالب باشد و آن اينکه بيش از يک ساعت در هوتلي که قرارگاه موتروانان منطقه ميباشد، منتظرمسافر ماندم و سرانجام هم مسافر پيدانشد. بالاخره تصميمگرفتم که تا فردا بمانم و به همين منظور از هوتل بيرون شدم که دم درب يک موتر تونس را ديدم که موتروان آن صدا مي زد: «يک نفرسواري برايمالستان» سريع خود را به موتر رسانده و درميان آن نشستم. اما با کمال تعجبديدم، موتري که به طور معمول بايد نه مسافر سوار ميکرد، اکنون با من چهار مسافر داشت و چوکي هاي پشت سر کاملاً خاليبود. ابتدا خيال کردم مسافرانش شايد در دروازهي خروجيشهرباشد. اما اينطورهم نبود. لذا از مردي که کنارم نشسته بود پرسيدم که چرا در چوکيهاي پشت سر مسافر سوار نکرد؟ گفت: پشت سر، جنازهي پسر يک و نيم ساله ام هست که ديشب در کابل و در شفاخانه از دنيارفت. ضمن اين که به او و همسرش تسليت گفتم در فکر فرورفتم که هشتساعته مسافت تا مالستان را چه خواهمکشيد. آري، همين طورهمشد، چرا که تا مالستان جز اين که گاهگاهي هق هق مادر مصيبت ديده را ميشنيدم، هيچ حرف و سخني، نواري، کفت و مرضي در ميانموترنبود. به عبارت ديگر اين که اگرچه همه مسافر بوديم و روزهنداشتيم، ولي در واقع روزهي سکوتگرفته بوديم. آري_ با موترحملجنازه مسافرتکردن بسيار سخت است! 11 /7/86 21 رمضان (شب هاي قدر): چند سالي است که در افغانستان به ويژه در هزارستان_ مراسم احياي شب قدر در مساجد و حسينيه ها بسيار باشکوه برگزار ميشود. امسال خدا اين توفيق را داد که در شبهاي قدر امسالدر زادگاه باشم و به تبعآن، چندسخنراني و صحبت هم داشته باشم. گفتنياست که در صحبتها و سخنرانيهايم بيشتر به مسائل اجتماعي چون: خودآگاهي سياسي، اجتماعي و استقلالاقتصادي مردم افغانستان تأکيد داشتم که اين مباحث مورد استقبال و تشويق جوانان و مردم قرارگرفت. اما يکي از برنامه هاي جالب، مراسمي بود که در روز 21 رمضان در «بازار بيوا» برگزارشد. در مراسم يادشده که به مناسبت سالروزشهادت مولاي متقيان امام علي (ع) ترتيبيافتهبود، دستههاي سينهزني از قريههاياطراف در پيش مسجد جامع بيوا تجمع کرده بودند و در کل مجلس بسيار باعظمت و باشکوهيبود. از قضا يکي از سخنرانان مجلس من بودم. بنااً فرصترا غنيمت شمرده راجع به مشکلات اجتماعي، سياسي و اقتصادي جامعه و راههاي بيرون رفت از آن صحبت نمودم که به قول جوانان تحصيل کرده و برخي از مردم، نکات مهم و کاربردي بود. به نظرميرسد که گيرايي آن سخنراني و نظاير آن دراين بود که درآن، مسائلمورد نياز، بحثآماري ريخت و پاشها در جامعه و ارئه راهکاراقتصادي و فرهنگي براي مردم ميباشد. مثلاً اينسخن که بايد مردم، فرهنگمصرف خود را تغيير داده و با ميزان درآمد و شاخصههايفرهنگي جامعه هماهنگ بسازند و از سوي ديگر در کنار بازارها، شهرکسازي آغازشود، بسيارمورد استقبال قرارگرفت و اين، تجربهيخوبي برايما خواهد بود که سخنان متناسب با واقعيتهاياجتماعي و ارائه راهکارها چه قدرطرفداردارد. 20 / 7 / 86 تذکر يک مسألهي شرعيامروز درمسجدجامع بيوا در جمع نمازگزاران، مسالهي تقليد را مطرح کرده و گفتم که بقاي بر تقليد ميت از جمله امام خميني(ره) و آقاي خويي (ره) از آن جا که اولي هجده سال و دومي پانزده و يا شانزده سال ميشود که درگذشته اند و ديگر دفتر و تشکيلاتيهمندارند و نميتوانند پاسخگوي نيازهايمردمباشند، خالي از اشکال نيست؛ علاوه براين که اين بقاي برتقليدميت، به اجازهي مجتهد زنده و مشخص بايد باشد. هدف از طرح اينموضوع آگاه ساختن مردم از چگونگي تقليد بود و آن اينکه درطيدوهفتهگشتوگذار در مالستان از بسياري مردم که سؤال ميکردم از چه کسي تقليددارند، ميگفتند از امام خميني يا از آقايخويي. ميگفتم: « به اجازهيچهکسي؟» مي گفتند: « نميدانيم فقط همين قدر شينيدهايم که مراجع فعلي اجازه دادهاند تا بر تقليدخود باقيباشيم.» اصولاً مسألهي تقليد در ميان مردم به عنوان يک مشکل درآمده است و ريشهي اين مشکل هم در مواضع روحانيت منطقه ميباشد. برخي از روحانيون مدعياند که از هفت _ هشت تن از مراجع فعلي نيابتدارند و ازاين رو به مردم گفتهاند در انتخابمرجع، مخيراند، اما بهطوراغلب، بقاء برتقليد از امام خميني و آقاي خويي را از اين جهت که آنها اعلم اند، تبليغکردهاند. ولي براي نويسندهي اين سطور اين سؤال مطرح است که معيار و تعيين اعلميت تنها در فقه و اصول است با اين که اعلم بودن به مسائل سياسي، اجتماعي و اقتصادي جوامع و مناطقجغرافيايي در فهم مسائل و ارائه راهکارها براي مردم هم تأثير دارد؟ افزون بر اينکه نهادمرجعيت، فوق العاده مهم و داراي درآمدکلان اقتصادياست. بنابراين، اقتصاد ياد شده که از سوي مردم هر منطقه تأمين ميشود، بايد زير نظر يک مرجع به نفع آن مردم و رفع نيازهايفرهنگي و ديني آنها مصرفشود يا به خارج از آن مناطق فرستادهشود؟ به نظر ميرسد که اغلب روحانيون و مردم متوجه اين مسائل نيستند از اين جهت است که هيچ تغييري در جهت بهبود وضعيت فرهنگي صورت نگرفته و نميگيرد. مثلاً در همين مالستان ما 37 هزار محصل در 47 باب مکتب منطقه درس ميخوانند و تبعاً اگر براي هرمکتب ده نفرمعلم را در نظربگيريم، 470 معلم مشغول تدريسهستند. اما از اين تعداد معلم وشاگرد اگر نصفآنها را کتابخوان در نظر بگيريم، اين تعداد نفر در کل ولسوالي يک کتابخانه ندارند. اما با اظهار تأسف بايدگفت که به خاطر تعددتقليد، پراکندگي و عدم جهتدهيلازموجوهاتشرعيه، اين مشکلات به وجود آمدهاست و بدبختانه اين که اين وضعيت همچنان ادامه دارد. بنابراين، بنده به عنوان يک طلبه براي مردم گفتم که يکي از راهکارهاي مهم اين است که شما از حضرت آيت الله محقق کابلي تقليدکنيد که ميتوانيد زيرنظر او وجوهات تان را جهت کارهاي فرهنگي، چون تأسيس کتابخانهها، تقويتمدارسعلميه و کارهاي خيريهي ديگر به مصرفبرسانيد و اگر در داخل منطقه اينکار را نکرديد، حد اقل، وجوهات شما که از افغانستان خارج نميشود و بالاخره گوشه ي از مشکلات جامعه شيعي افغانستان ما را رفعميکند. اين سخنان را که ميگفتم، پيرمردي از ميان جمعيت بلندشد و گفت:« آقاي فياض! اين حرفها بسيار براي ما تازگيدارد، اما باور کنيد که ما تا حالا از زبان ديگر روحانيت اينحرفها را نشنيدهايم و از اين جهتما مقصرنيستيم.» آن پيرمرد بيچاره راست ميگفت و علماي ما هيچ وقت نگفته اند که مراجعفعلي قم و نجف از آن جا که در جوامع و فرهنگ متفاوت از جامعه افغانستان به دنيا آمدهاند، دنيا و نيازهاي جامعه را از همان ديد فرهنگ حاکم برجامعه خود ميبينند، افزون براين که به خاطر مصالح نظام و دولت هاي حاکمبرکشورهاي شان، نميتوانند درمسائل داخلي جوامع ديگر و مقلدينشان اظهارنظرکنند؛ افزون براينکه بسياري از تحولات و وقايع را يا خبر نميشوند و يا برايشان اهميت ندارد. مثلاً شيعيان محروم افغانستان در افشار، چنداول، يکاولنگ و مزارشريف طيسالهاي دههي هفتاد، قتلعامشدند و از سوي يکي از همينمراجع حتي يک اعلاميهي همدردي صادرنشد، بنااً مرجعي که از وضعيت مقلدين شان اطلاع نداشته و فقط به وجوهاتشان چشمدوختهباشد، نميتواند رهبريمذهبيجامعه را به عهده داشته باشد. 124هزار پيغمبر از سويخداوند آمدهاند که جز پيامبراسلام که دين او خاتم و جهانياست، و دو سه پيغمبر ديگر که قلمرو تبليغ آن ها بيشتر بوده، بقيه تنها پيامبرقوم شان بودهاند. ازاين روست که رهبريمذهبيمردم بايد از خود مردم باشد.
موضوع مرتبط: ويژه نويسندگان
|