Home

Afghanistan Columnists

Click bank

Articles  

News

Links

Books

Gallery

Policy

   باشگاه نويسندگان آزاد

  |  صفحه اول |  افغانستان  |   نويسندگان   مقالات  |   اخبار    كليك‌بانك  |   كتابخانه  |   گالري  |   پاليسي   | تماس



 

لوگوي سايت

مقالات تازه

آتوسا سلطان زاده :

سروانتس و رمان دن کیشوت در ادبیات جهانی غرب

avatar

امان الله شفايي :

عکس‌ها سخن می‌گوید


محمود موسايي :

اوباما همان بوش است اگر


امان‌الله شفایی :

روشنایی‌هایی از نظام سیاسی- انتخاباتی آمریکا


آتوسا سلطان زاده :

دانته علی قیری کیست ؟- ماودرسهای ادبی غرب


خبرهاي بيشتر در اينجا...

 

مقالات نويسندگان

مسؤوليت هرسخن بدوش پديدآورنده است. سايت در قبال آثارارسالي نويسندگان پاسخگو نيست

اجتماعي, فرهنگي, زنان/كودكان

سايت را به دوستان معرفي كنيد!

مطالب بيشتر از سيد علي حسيني در صفحه اختصاصي نويسنده

پيوسته‌ها




نظام زن ستيز خانواده در افغانستان(1)

نويسنده: سيد علي حسيني



تاريخ نشر: 25.08.2008


تاریخ بشر آکنده از خشونت، تعصب و برتری طلبی بوده است. هر چند از زمانی که آدمی خود را شناخت، عقلش به وی فرمان ­داد که مدارا با دیگران را پیش گیرد و دیگران را نیز چون خویش بداند، اما در بسیاری از مواقع و برای بسیاری از آدمیان حکم عقل چنان تقدسی نداشته است تا بتواند وی را از پیروی غرایز باز دارد.

 


Story Image, Click to View Article

تاریخ بشر آکنده از خشونت، تعصب و برتری طلبی بوده است. هر چند از زمانی که آدمی خود را شناخت، عقلش به وی فرمان ­داد که مدارا با دیگران را پیش گیرد و دیگران را نیز چون خویش بداند، اما در بسیاری از مواقع و برای بسیاری از آدمیان حکم عقل چنان تقدسی نداشته است تا بتواند وی را از پیروی غرایز باز دارد. در جایی که عقل حکم نراند، غریزه پادشاهی می­کند؛ عرصه روابط فردی نیز از این قاعده مستثنی نیست. مطالعه تاریخ تمدن بشری به خوبی نشان می­دهد که بشر بیش از آنکه از خرد پیروی کند، از غریزه اطاعت کرده است؛ غرایزی که هم زیادند و هم سرکش. البته چون پیروی از غریزه به جنگ دایم و بی­ثباتی مطلق می­انجامید، از سر ناچاری به روش­های عقلانی گردن نهاده است، اما دقیقا تا آن حدی که ناچار بوده است. شاهد ما بر این ادعا نظام خانواده است.

خشونت طلبی (و به اصطلاح قدیمی آن غریزه غضب) همچنون مهربانی در آدمی نهفته است، این غریزه ویرانگر اگر چه توانسته است برای وی تسلط بر طبیعت را به همراه آورد، اما کاربرد آن در روابط انسانی جنگ و جرم را نیز برایش به ارمغان آورده است؛ حمله بر قلمروهای دیگر به منظور گسترش سلطه (جنگ) و حمله بر هر کسی که از وی –حتی برای چند لحظه- متنفر شود (جرم).

تعصب اما ریشه­های عمیق­تر دارد و تحلیل دقیق­تر می­طلبد. جامعه افراد را با تعصب نسبت به ارزش­هایی که در گذر زمانی طولانی به دست آمده، پرورش می­دهد. هر چیزی که از گذشتگان باشد مقدس شماریده می­شود و باید نسل جدید از وی حفاظت نماید. این عامل در شکل گیری نظام اجتماعی و فرهنگی نقش ویژه­ای داشته است و در حقیقت در موارد زیادی به ثبات تمدن و اخلاقیات اجتماعی کمک کرده است. اما به این دلیل که تعصب همچون غریزه به ناخود آگاه آدمی تعلق دارد و از حکم عقل پیروی نمی­کند، در بسیاری از موارد به انحطاط نیز کمک کرده است، به ویژه آنجا که با خشونت و برتری طلبی همراه شده است.

از لحاظ تاریخی تقریبا بدون استثنا در همه جوامع قدرت و برتری طلبی محور اصلی نظام خانواده به شمار می­آمده است؛ جنس برتر به لحاظ نیروی بدنی توانسته است نه تنها بر جنسی که از نظر فیزیولوژیکی ضعیف است حکم براند، بلکه توانسته است ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و حتی اخلاقی مطابق میل خود را به وجود آورد. گذشته از استفاده از خشونت فیزیکی گسترده و مکرر علیه زنان، ساختار فرهنگی، سیاسی و اخلاقی نیز به توجیه این خشونت و یا سکوت در مقابل آن کمک کرده است، زیرا این نهادهای اجتماعی ساختاری مردانه داشته­اند. البته منظور از نظام اخلاقی مردسالار این نیست که منکر اخلاقیاتی شویم که به حکم وجدان مهربانی و مدارا را توصیه می­کند، بلکه منظور این است که نظام اخلاقی بسیاری از جوامع طرفدار برتری مرد، مجازات زن توسط مرد، اغواگر پنداشتن زن و قید محدودیت بیشتر وی بدلیل حفظ اخلاق مردان بوده است.

در اینجا مایلم بیش از آنکه از خشونت فیزیکی، موردی و فردی علیه زنان یاد کنم، توجه مخاطب را به ساختار خشن و زن ستیزی جلب کنم که تقریبا در همه جوامع وجود داشته (و در جامعه ما هنوز هم حاکم است). یقینا مثال­های فراوانی از زندگی زناشویی موفق و محترمانه را می­توان در سنتی­ترین جوامع یافت، اما باید گفت این گونه زندگی نه بدلیل ساختار اجتماعی، بلکه به دلیل سطح تربیت و روحیات فردی اعضای خانواده بوده است. ساختاری که دو جنس را به دیده برابر نگاه نمی­کند، چگونه می­تواند رابطه انسانی بین دو فرد ایجاد کند؟ ناچار یکی باید فرمان­بردار دیگری باشد و این فرمان­برداری در یک رابطه دایمی و جدانشدنی به معنا نادیده گرفتن اراده و آزادی یکی است. در بسیاری از جوامع چنین بوده است: زن نمی­توانسته است تحصیل نماید، به اراده آزاد خود همسر انتخاب کند، حتی در امور خانه و پیشبرد خانواده اراده خود را اجرا نماید، در روابط سالم اجتماعی آزاد باشد، به میل خود از همسر خود جدا شود، مالکیت مستقل وی به رسمیت شناخته شود، از ارث خانواده بهره برابر داشته باشد، به امور مهمی چون قضاوت، سیاست، هدایت مذهبی و ... (حتی با اجازه همسر) بپردازد و... .

شاید در این ساختار این تصور که زن آدمیتی چون مرد ندارد، مقبول نبوده است ولی باید به خاطر داشت وقتی اراده یک انسان در تمام طول عمرش و در بسیاری از جنبه­های ملموس زندگی نادیده گرفته می­شود، توسعه شخصیت وی متوقف می­شود. انسان تنها زمانی می­تواند قابلیت­های عقلانی خود را کامل کند که بتواند در کارگاه زندگی آن را به کار اندازد.

در بسیاری از جوامع، مذهب به کمک عرفی آمده که در نتیجه کاربرد مستمر قوه قهریه شکل گرفته است. در بسیاری از موارد مذهب به نهادینه کردن ساختارهای زن­ستیز آشکارا کمک کرده است. به عنوان مثال در میان هندوها زنده به گور کردن زن به همراه شوهر مرده امری مذهبی تلقی می­شده است. وضع محدودیت­های بسیاری بر پوشش، حضور اجتماعی و کار زنان برای حفظ عفت عمومی (در واقع عفت مردان جامعه) نمونه دیگری است و حال آنکه تاوان تحریک پذیری یک انسان را باید انسان دیگری (از جنس ضعیف­تر) با زندانی شدن بپردازد.

در اینجا نباید فاکتورهای مهم روانی و دینی را به کلی نادیده گرفت. بلکه باید دید آیا رعایت آسایش روانی زنان واقعا مورد نظر بوده است یا اینکه این نکته که زنان به دلیل خصایص فیزیولوژیکی و روانی نیازهای اجتماعی متفاوتی دارنند، به صورت ناعادلانه به کار گرفته شده و تنها به تقویت یک ساختار جانبدارانه کمک کرده است. همچنین نباید این مسئله از نظر پنهان بماند که در بسیاری از موارد نگاه بنیانگذاران ادیان به زنان نگاه برابر (لااقل از لحاظ مرتبه انسانی و تکامل معنوی) بوده است، اما باید همزمان این مسئله را مورد توجه قرار داد که آیا تعالیم دینی ثابت مانده است یا اینکه گرفتار تفسیرهای عرفی و  سنت گرایانه شده است. همچنین باید به این سوال پاسخ داده شود (خصوصا از سوی اصلاح طلبان مذهبی) که آیا احکام دین با توجه به عرف و شیوه زندگی مردم در زمان ظهور آن مقرر شده و از این نظر عرفی هستند و آیا اینکه احکام آنان در مسائل اجتماعی همانند تعالیم معنوی آنها مقدس­ و تغییر ناپذیرند.

با این وجود در این واقعیت تردیدی نیست که نظام زندگی در طول تکامل خود بر محور قدرت فیزیکی و برتری فیزیولوژیکی شکل گرفته است و عقلانیت در تشکیل نهادهای اجتماعی نقش محوری نداشته است. نظام اجتماعی، فرهنگی و سیاسی سنتی تا دوران رنسانس در اروپا در این قاره حاکمیت مطلق داشت. در دیگر نقاط دنیا (به ویژه خاور نزدیک و آسیای مرکزی که از تحولات اروپا تاثیر می­پذیرفت) نیز وضعیت بهتر از اروپا نبود.

تنها از این زمان است که بشریت وارد مرحله جدیدی از تمدن شد؛ عقلانیت جان گرفت و علم وارد شکوفا شد. با خاتمه یافتن امپراطوری­هایی که پاسدار سنت بودند، نظام سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دستخوش تغییر و تحول شد، عقلانیت مدرن به نقد سنت­ها پرداخت و همزمان حضور زنان در بازار کار و گسترش شهرها به تضعیف نظام خانواده پدرسالار و مردسالار کمک کرد. این وضعیت در اواخر قرن نوزدهم و سراسر قرن بیستم (و بویژه پس از جنگ دوم جهانی) شتاب گرفت. دو جنگ جهانی به بشریت درس­های بسیاری داد از جمله اینکه اگر می­خواهد صلح را پایدار کند خشونت را باید کنار بگذارد، احترام انسان را (صرفنظر از عقیده، نژاد، مذهب و جنسیت وی) پاس دارد و آزادی هر کس را تا جایی که به دیگران آسیب نرساند، محترم بشمارد. حقوق زنان در این میان هرگز فراموش نشد.

از نگاه عقل نباید به دلیل قوت بدنی بین دو انسان فرق گذاشت، زیرا آنچه آدمی را آدمیت داده است، عقل و وجدان است (نگاه کنید به مقدمه منشور جهانی حقوق بشر). در بهره­مندی از عقل و وجدان فرقی بین زن و مرد نیست. در نگاه عقلانی میانه­رو تفاوت­های فیزیکی و روانی مرد و زن به رسمیت شناخته می­شود، اما این مسئله دلیل این نمی­شود که آزادی­هایی که گاه با شخصیت انسان در ارتباط هستند، نادیده انگاشته شوند و یا اینکه با محروم کردن زنان از زندگی اجتماعی برابر به تعمیق این تفاوت­ها کمک کرد. همچنین تجربه نشان داده است همه زنان از لحاظ روانی مشابه نیستند، همانطور که همه مردان نیز دارای خصایص روانی یکسانی نیستند. (البته مکاتب افراطی دیگری در این مورد در غرب شکل گرفت که استدلال آنها در خود غرب هم مقبولیتی نیافت). به هر حال غرب با توجیهات متفاوت به یک نتیجه رسیدند و آن اینکه باید در تعامل اجتماعی باید زن و مرد یکسان پنداشته شوند.

اما این تجارب در اروپا بدست آمد و یا بهتر بگوییم تجارب اروپایی بودند. دیگران در نوآوری و تغییر نظام اجتماعی، سیاسی و اقتصادی نقش چندانی نداشتند. این مسئله اما مانع از این نبود که ملت­های پیشرو (که از تحولات جهان باخبر بودند) از دستاوردهای تمدن غرب بی­بهره بمانند؛ هر ملتی به همان اندازه که با اروپا و تمدن جدیدش آشنا شد، در استفاده از تجارب آنها (و یا ارائه نمونه­های مشابه) بیشتر همت به خرج داد و هر ملتی که از احوالات جهان بی­خبرتر بود و در درون ناسازگاری بیشتر داشت، از قافله عقب­تر ماند. افغانستان نمونه آشکار این گروه بود.

ادامه دارد....

 

موضوع مرتبط: اجتماعي, فرهنگي, زنان/كودكان
بازديد 932
امتيازات
ضريب امتياز
امتياز بدهيد
نقد و نظر

نسخه چاپي مطلب

فرم ارسال مطلب

ديگرنبشته‌ها از سيد علي حسيني:

 

  از ميان همين موضوع:

  • سه هدف اساسي طالبان ( حامد شفايي )
  • موانع توسعه افغانستان ( محمد اکبری (علامه) )
  • کابل که من دیدم ! ( نبي قانع زاده )
  • در ضرورت جنگ داخلی ( سخيداد هاتف )
  • Search Armans.Info Search the Web

    نقل مطالب اين سايت تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجازاست

    آمار مقالات


    Journalists--------------------------------- تعداد ژورناليست --------------------------: 65
    Articles----------------------------------- تعداد مطالب تازه -------------------------: 759
    Comments-------------------------------- تعداد نظرات ------------------------------: 3952
    Categories-------------------------------- تعداد موضوعات ---------------------------: 36

    اطلاعات و ترافيك سايت

    
    Total Visits----------------------------- مجموع بازديدها--------------------------1069322
    Users Online-----------------------------10-----------------------------------افراد آنلاين
    Your IP-------------------------- آي پي شما-----------------------38.103.63.56
    38.103.63.56
    ----------------------------------------

    تاريخ تأسيس ------------------------------ Construction ------------------------- 2002
    تاريخ بازسازي ------------------------------ Re-construction---------------------- 2004

     
     
     
     


    مشاهده مقالات با انتخاب نام نويسنده در ستون نويسندگان


    از بخش"ويژه نويسندگان"

    فضل الرحيم رحيم :

    داکتر واحد نظری ، دایرکتر ، سناریست و طنز نویس موفق کشور ما در بلجیم


    حامد شفايي:

    سه هدف اساسي طالبان

    نظرات :2


    امين آرمان:

    گناه ماچيست؟-2


    فضل الرحيم رحيم:

    نام عتیق رحیمی، در فهرست برندگان صدوپنچ سال فعالیت جایزه ادبی گنکور فرانسه


    مسيح ارزگاني:

    بي گناهي كم گناهي نيست !


    بقيۀ مطالب اين ستون