اقوام درچشم انداز تحولات افغانستان
نويسنده: عادل غلامی خالقیار
تاريخ نشر: 8.08.2008
اقوام ساکن در کشور پس از دوران اشغال افغانستان توسط ارتش شوروی سابق تقریبا همه اقوام در قالب دسته های مسلح برای دفاع از مناطق خویش به مبارزه پرداختند و در معادلات کشور آنها هویت سیاسی پیدا کردند. وهر کدام آنها درتشکل های سیاسی خود خواسته های خویش را مطرح می نموند. اقوام در دوران مبارزه با نیروهای دشمن مشترک از انسجام خوبی بر خوردار بودند حتی در برخی موارد این قوم بکمک قوم دیگری می شتافتند.
تاریخ کهن افغانستان نشان میدهد این کشور یکی از کشور های است که زیست اقوام در آن از برجستگی خاصی برخورداربوده و این پدیده بطور سنتی در معادلات سیاسی کشور همواره به سنجش گرفته میشود. این درحالیست که کشورهای جهان امروزی پدیده یاد شده را از جایگاه جامعه شناسی به برسی میگیرند و اقوام را جز واقعیات هر جامعه پنداشته ولی درعین حال اگر این پدیده از انسجام خوبی درجهت تحقق وتفاهم ملی برخوردار نباشد میتواند وسیله ای برای از بین بردن وحدت ملی و عامل بی ثباتی در کشور تعریف گردد . از همین رو امروزه اکثر کشورها بدنبال منافع ملی و جمعی مردم خویشند و آن را سخت به سنجش میگرند البته جامعه قبیله سالارافغانستان درتاریخ کشور ازجایگاه ضعف وقوت بسیاری برخوردار بوده که مسئله درتحولات سه دهه گذشته افغانستان بخوبی احساس میشود. اما اگراین پدیده را درحوادث و تحولات در سه دهه اخیر افغانستان به برسی بگیريم درخواهيم یافت که ذهنیت قومگرایانه درکشورنکات تعین کننده و کلیدی داشته است. طی حاکمیت سالهای اخیر رژیم نجیب الله پدیده اقوام در ارکان نظامی رژیم سایه افکنده بود یعنی رژیم برای بقای عمر خویش از این اهرم استفاده ابزاری میکرد به عبارت دیگر این قوم را درمقابل قوم دیگری قرار میداد از همین رو دسته های ملیشه قومی درداخل دولت در مقابل هم صف آرایی میکردند. که در نهایت این مسئله حساسیتهای قومی را در بدنه دولت دامن زده و باعث اختلاف شدیدی بین نجیب الله و ملیشيه های ازبک به رهبری دوستم که در شمال کشور همچنین داخل کابل دارای قدرت تعین کننده بودند شکاف ایجاد کرد که این اختلاف سر انجام رژیم نجیب الله را بکام خود فرو برد و آن را بطور نا باورانه سرنوگون کرد. اقوام ساکن در کشور پس از دوران اشغال نظامی افغانستان توسط ارتش سرخ استقلال کشور خویش را در خطر دیدند و برای نجات کشور سنگر های مبارزه را در مقابل اشغالگران تشکیل دادند. از همین رو تمامی اقوام برای نجات کشور خویش از دست اشغالگران روس جهارده سال مبارزه افتخار آمیز نمودند که آنرا میتوان به عنوان دست آورد ملی برای کشورنامید. اقوام ساکن در کشور پس از دوران اشغال افغانستان توسط ارتش شوروی سابق تقریبا همه اقوام در قالب دسته های مسلح برای دفاع از مناطق خویش به مبارزه پرداختند و در معادلات کشور آنها هویت سیاسی پیدا کردند. وهر کدام آنها درتشکل های سیاسی خود خواسته های خویش را مطرح می نموند. اقوام در دوران مبارزه با نیروهای دشمن مشترک از انسجام خوبی بر خوردار بودند حتی در برخی موارد این قوم بکمک قوم دیگری می شتافتند. البته دشمن میخواست بنوعي دربین گروها ناهماهنگی وتفرقه ایجاد نمایند که این مسئله در برخی موارد مشکلات و حوادثي را ببار می آورد. "بیاد دارم که یکی از رهبران مجاهدین که تازه از اولین دور مذاکرات مستقیم هیئات مجاهدین از مسکو به تهران برگشته بود درسخنانش چنین میگفت سران مسکو به ما در مذاکرات میگفتند که شما افغانها در بین خود اختلاف دارید. رهبری یکی از گروهای از مجاهدین به آنها در جواب گفته بود که ما افغانها حد اقل در مقابل مهاجمین روس موضع مشترک و متحدی داریم". پس از شکست شوروی در افغانستان و همچنین سقوط رژیم نجیب درکابل مجاهدین با تشکیل دولت عبوری وموقت دچارتفرقه و پرا کندگی سیاسی و نظامی شدند که این وضعیت همان چیزی بود که دشمن شکست خورده می خواست. از سوی دیگر باسقوط رژیم رقابتهای منطقه ای برخی از کشور های همسایه که به نوعي که در زمان جهاد به گروهای مجاهدین کمک کرده بود شدت گرفت. این وضیعت گروهای موجود را بشدت در مقابل هم قرار داده و به تدریج این کشمکش ها منشاء قومی و قبیله ای به خود گرفت و هرکدام این گروها استراتژی زور و تفنگ و حذف همدیگر را از صحنه سیاسی کشور را در پیش گرفتند. از همین رو پدیده قومیت هویت متضاد با منافع ملی پیدا کرد و بین اقوام ساکن در کشور شکاف و زمینه بی اعتمادی زیادی را فراهم نمود. که این رویداد با سیاست تامین ثبات و همچنین وحدت ملی در کشور در تضاد آشکار قرار گرفته بود به باور اکثر تحلیلگران امور این وضعیت زمینه ظهور طالبان را درافغانستان فراهم نمود. کشور پس از وقوع حادثه یازدهم سپتامبردرآمریکا وبه دنبال آن سقوط حاکمیت طالبان در افغانستان گروهای که هویت آنها را در گذشته از قومیت بر خواسته بود هر کدام خواسته های خود در ساختار های ویژه سیاسی خود دنبال میکنند. آنان ازفرماندهان و افراد وفادارخویش که بجا مانده از زمان جنگهای گذشته کشوراست در ساختارهای دولت و همچنین پارلمان نیروهای سیاسی سامان داده اند. سخن آخر هر چند نمایندگان در پارلمان خود را نماینده منتخب مردم مینامند و مشروعیت خود را از آرای مردم کمایی کردند. اما آنان نتوانسته انتظارات مردم خویش را برآورده کنند و برای تحقق آرمان های آنان و تفاهم میان اقوام و همچنین حل منازعات کاری انجام بدهند. حتی آنان در مقابل حل منازعات در مناطق فاقد درایت و کارایی اند. بحران بین کوچیها و مردم بهسود که در سالهای اخیر مکرر اتفاق می افتد و به دنبال آن اهالی بهسود دچار خسارت و مهاجرت اجباری از خانه و کاشانه خویش میشود. از همین رو دولت هم نسبت به حل این معضله بار ها احساس ناتوانی کرده وحیدالله سباوون مشاور رئیس جمهور در امور اقوام و قبایل در گفتگوی تلوزیونی در اواخرجولای 2008 گفت "ما از یکسال به این سو خیلی تلاش کردیم اما به نتیجه نرسیدیم تا اینکه این برخورد ها در منطقه واقع شد. وی گفت فعلا دولت فیصله کرده که کوچیها منطقه بهسود را ترک کنند". ازسوی دیگر هزاران تن از مردم هزاره در کابل به حمایت ازمردم بهسود دست به تظاهرات و مظاهره زدند و دولت را در حل وفصل این منازعات بی کفایت خواندند و خواستار حل فوری این مناقشه شدند. باید یاد آوری کرد که کوچیها جزء اتباع کشور است و باید دولت به نارسایی های آنان توجه نمایند. از سوی دیگر دولت برای امنیت اتباع خویش درجای جای کشور تهعد دارد تا تمامی اقوام کشور در فضای امن بسر برند. جا دارد دست اندرکاران سیاست ثبات در کشور از جمله نهاد های حافظ صلح بین المللی در افغانستان مناسبات و واقعیتهای سیاسی اجتماعی قومی کشور رادر نظر گرفته فعالیت های خویش را با نبض حساس جامعه کنونی افغانستان هماهنگ سازند. باید یاد آورشد که دولت و نمایندگان پارلمان بیشتر از این ماهیت خود را زیر سوال نبرد چرا که افغانستان امروزی افغانستان دیروز نیست باتوجه به اینکه اقوام در کشور همواره قربانی دسایس پیدا و پنهان بیگانگان بوده از همین رو بیش از این نا امنی در مناطق کشور از جمله منطقه بهسود هزاره جات پزیرفتنی نیست.
موضوع مرتبط: اجتماعي, فرهنگي
|