چرا این همه حزب داریم ؟
نويسنده: سخيداد هاتف
تاريخ نشر: 29.07.2008
من مدت هاست در این باره فکر می کنم که چرا در افغانستان یک صد و چند حزب سیاسی داریم. این پرسش موردی نداشت اگر همه یک چیز را نمی خواستند : آبادی و آزادی مملکت. حتما می گویید که تفاوت در روش ها علت تعدد احزاب است ، استوپید! ولی این هم نیست. مگر نه این است که همه می گویند که برای رسیدن به مملکتی آزاد و آباد باید حکومتی منتخب و خدمتگزار سر کار بیاید ، سطح آگاهی مردم بالا برود و بقیه ی چیزها که می دانید؟
من مدت هاست در این باره فکر می کنم که چرا در افغانستان یک صد و چند حزب سیاسی داریم. این پرسش موردی نداشت اگر همه یک چیز را نمی خواستند : آبادی و آزادی مملکت. حتما می گویید که تفاوت در روش ها علت تعدد احزاب است ، استوپید! ولی این هم نیست. مگر نه این است که همه می گویند که برای رسیدن به مملکتی آزاد و آباد باید حکومتی منتخب و خدمتگزار سر کار بیاید ، سطح آگاهی مردم بالا برود و بقیه ی چیزها که می دانید؟
بعد از روزها اندیشیدن بی مزد و منت ، بنده به این نتیجه رسیدم که ریشه ی این تعدد احزاب را باید در چیزهای ساده تری جست و جو کنیم. این هم سه نمونه :
1- محل برگزاری جلسه
هفت نفر آدم دلسوز و وطن پرست به این نتیجه رسیده اند که برای نجات وطن از غرقاب فساد ، جنگ ، استبداد ، وابسته گی و عقب مانده گی باید حرکتی به راه انداخته شود که عوامل بدبختی مردم را ریشه کن کند. این هفت نفر اسم حزب خود را " حزب شفقت ملی افغانستان" می گذارند. بعد نوبت به این می رسد که اولین جلسه ی رسمی حزب در کجا برگزار شود. سه نفر معتقد اند که برای نشان دادن همبسته گی خود با محرومان باید جلسه را در یک خیمه در وسط یک بیابان بی آب و علف برگزار کرد. چهار نفر دیگر بر این نظر اند که برای نشان دادن عزت و اقتدار مردم افغانستان به جامعه ی جهانی باید در هتل انترکانتینینتال جلسه کرد. پس از سی دقیقه تشنج بالا می گیرد و هر دو گروپ به توافق نمی رسند. فردا خبر تاسیس دو حزب جدید را در روزنامه ها می خوانیم : یکی " حزب شفقت ملی افغانستان" و دیگری " حزب شفقت ملی واقعی افغانستان ".
2- چه کلمه یی بهتر است؟
دوازده نفر می خواهند حزبی مردمی تشکیل بدهند و برای این کار می خواهند ابتکاری کنند : تصمیم می گیرند که با پخش فراخوانی در میان مردم ، از آنان بپرسند که این حزب نو باید چه آرمان هایی را سرلوحه ی حرکت سیاسی خود قرار بدهد. هفت نفر معتقد اند که فراخوان باید به نام " خداوند بخشنده ی مهربان" آغاز شود. چهار نفر اصرار می کنند که فراخوان باید به نام " خدای استقلال ، تعلیم و تربیت و وحدت ملی " شروع شود. یک نفر سوگند یاد می کند که اگر فراخوان با کلمات " یا مهیمن الجبار المتکبر" آغاز نشود ، در تشکیل حزب سهم نخواهد گرفت. یک روز بعد هفت نفر حزبی تشکیل می دهند و چهار نفر حزبی دیگر. آن یک نفر باقی مانده پس از چانه زنی های زیاد با گروپ چهارنفره ائتلاف می کند. بعد اعضای هردو حزب فراموش می کنند که فراخوان خود را منتشر کنند.
3- بوت هایم را رنگ می کردم
اعضای کمیته ی مرکزی یک حزب هر لحظه به ساعت دیواری نگاه می کنند و زیر لب چیزهایی می گویند که نشان از عصبانیت شان دارد. سر انجام " استاد شریف کوهستانی " وارد می شود. همه رو به او می کنند و می گویند :" استاد خیلی دیر آمدی". استاد می گوید : " بلی ، ببخشید یک کمی دیر شد". یکی از همکاران او می گوید : " یک کمی؟ یک کمی دیر شد ها؟". استاد می گوید : " خوب شما شروع می کردید...". در این وقت همه ی اعضای مجلس شروع می کنند به انتقاد شدید از دیر آمدن استاد. استاد می گوید : " بوت هایم را رنگ می کردم ، دیر شد". بگو مگو ادامه می یابد و استاد خشمگین می شود و جلسه را ترک می کند. یک هفته بعد " حزب ملت شریف کوهستانی افغانستان " اعلام موجودیت می کند.
موضوع مرتبط: طنز
|