طالبان یا طالبانیسم؛ ریشه مشکلات(3)
نويسنده: سید علی حسینی
تاريخ نشر: 28.07.2008
یکی از پارادوکسهای طالبان قوم گرایی آنان است. از یکسو شعار اسلام خواهی و اجرای قوانین شرعی سرمیدهند و از سوی دیگر دایره خود را تنگتر از اسلام خواهی قرار داده و عملا تنها از میان اقوام پشتو زبان کشور نیرو جذب نموده و تنها در میان آنها نفوذ داشته است. آنان با سلطه بر شهرهای مهم کشور به گماشتن نیروهای مذهبی از یک قوم خاص نموده و تنها از یک زبان خاص پشتیبانی به عمل میآوردند. آنان هرگز در صدد به دست آوردن دل و جلب حمایت دیگر اقوام کشور به طور موثر برنیامدند؛ با آنکه همه اقوام کشور مسلمان هستند و همگان میدانند که اسلام گرایی با قومگرایی ناسازگار است.
همان گونه که به آن اشاره شد، مهمترین مشخصه و خصیصه طالبان تحجر، خشونت طلبی و جزم اندیشی این گروه است که موجب شده همزیستی این گروه با دیگر گروههای فکری و سیاسی داخلی (ونیز جامعه بین المللی) ناممکن گردد. تحجر، آنان را تمدن ستیز بارآورده است؛ خشونت طلبی آنان موجب شد که در دوران سلطه خود مرتکب رفتارهای ناپسند و سختگیرانه علیه مردم شوند و اکنون نیز به قتل و آدمکشی روی آورده اند. جزم اندیشی آنان موجب شد که دیگران را مطلقا منحرم و نادان (نسبت به دین) پنداشته و حاضر به هیچگونه انعطاف در رویه خود نباشند. در این قسمت میخواهیم به یکی از خصوصیات طالبان که همزیستی آنان را با دیگران ناممکن ساخته و موجب تنش در کشور شود میپردازیم و آن عبارت است از قوم گرایی.
یکی از پارادوکسهای طالبان قوم گرایی آنان است. از یکسو شعار اسلام خواهی و اجرای قوانین شرعی سرمیدهند و از سوی دیگر دایره خود را تنگتر از اسلام خواهی قرار داده و عملا تنها از میان اقوام پشتو زبان کشور نیرو جذب نموده و تنها در میان آنها نفوذ داشته است. آنان با سلطه بر شهرهای مهم کشور به گماشتن نیروهای مذهبی از یک قوم خاص نموده و تنها از یک زبان خاص پشتیبانی به عمل میآوردند. آنان هرگز در صدد به دست آوردن دل و جلب حمایت دیگر اقوام کشور به طور موثر برنیامدند؛ با آنکه همه اقوام کشور مسلمان هستند و همگان میدانند که اسلام گرایی با قومگرایی ناسازگار است.
البته این پارادوکس تنها منحصر به طالبان نبوده، بلکه خصیصه طالبانیسم افغانی بود که در ایجاد تنش و تشنج داخلي نقش اساسی داشته است. گویا پیش گرفتن راههای متضاد و زندگی در پارادوکسها خصیصه سیاست در افغانستان امروز شده است: گروههای زیادی در کشور ما تحت عنوان اسلام اعلام جهاد نمودند ولی عملا بسیاری از آنان تنها محدود به قوم خاص مانندند. در زمان جهاد تقریبا تمام احزاب با نفوذ کشور که هر کدام جبهات گستردهای را در اختیار داشتند و مدعی نمایندگی از اکثریت مردم بودند! دارای عنوان يا پسوند «اسلامی» بوده و با شعارهای اسلامی در میان جنگ و سیاست حاضر بودند. با این وجود، رفتار بسیاری آنان کاملا قومی بوده و اکثريت رهبران آنان را افراد یک قوم یا قبیله تشکیل میداد. چنین پارادوکسی در مورد ملی گرایی نیز صادق است: احزاب متعددی خود را مسلمان "ملیگرا" می دانستند و حتی عنوان «ملی» نیز داشتند. آنان کمتر ادعای فراملی بودن داشتند و همه بدون استثناء با پسوند «افغانستان» خود را محدود به مرزهای افغانستان نمودند؛ با این همه تنها چیزی که آنها هرگز مد نظر نداشتند، منافع و مصالح ملی بوده است. شعلهور کردن جنگ در تقریبا همه شهرها و روستاها بر سر پستهای کلیدی و خراب کردن وطنی که از تجاوز نظامی رها شده بود، به هیچ عنوان نمیتوانست در راستای منافع ملی باشد.
جزم اندیشی بر سر مذهب و خشونت طلبی متاسفانه در تاریخ سابقه طولانی دارد و در میان جوامع مسلمان در زمان حاضر نیز دیده میشود، با این همه بسیاری از این جنبشها وقتی تعهد خود را به دین اعلام مي داشتند، دیگر مولفهها را نادیده میگرفتند وحاضر نبودند و نیستند که آنچه را مبارزه مقدس مذهبی میدانند به رنگ و بوی قومیت آلوده سازند. نگاهی به جنبشهای اسلام خواه معاصر مانند اخوان المسلمین و ... این واقعیت را اثبات میکند. حتی در این مورد میتوان به مهمانان طالبان در زمان قدرت آنان اشاره کرد؛ شبکه القاعده. با اینکه شبکه القاعده نیز ماهیاتا یکی از جلوههای طالبانیسمی است که مانع پیشرفت و آرامش جوامع مسلمان شده و زیست مسالمت آمیز آنان را با دیگران ناممکن میسازد، اما در محدوده قوم خاصي محدود نبوده و حتی فراتر از مرزهای شناخته شده فعالیت میکنند.
هدف این نیست که از نقیصه اندیشههای جزم اندیش داخلی (اعم از گروههای جهادی و طالبان) در مقابل جزم اندیشی بیرونی (گروههای وابسته به شبکه القاعده) انتقاد نماییم. بلکه قصد این است که نشان دهیم که گفتمان هاي سیاسی معاصر کشور تا چه اندازه متناقض نما بوده و چه اندازه در درون خود ناسازگاری دارند. با این بیان دیدیم که این تنها طالبان نبودند که با نام اسلام تنها در مسیری ظاهرا بر محور یک قوم عمل میکردند، بلکه این ویژگی گروههایی بوده است که قبل از طالبان نیز در خدمت قومیتگرایی خشن و بیمنطق قرار گرفته و عملا بر خلاف شعارهای اسلامگرایانه و ملیگرایانه خود رفتار مي نمودند. شاید حتی از یک جهت قومیت گرایی طالبان را واکنشی به قومیت گرایی گروههای اسلام گرای سابق در کشور بدانیم که خاستگاهی قومی برای خود جستجو نموده و حتی علیه قومیت پشتون عمل میکردند. هدف از این یادآوری این است که طالبانیسم موجود در کشور ما از قومیتگرایی نیز تغذیه کرده است؛ قومیت گرایی که از یکسو با شعارهای اسلام گرایانه احزاب جهادی ناسازگار است و از سوی دیگر مانع بزرگی در جهت وحدت ملی بوده است. واقعیت تلخ این است که دیوار بلند بیاعتماد در میان اقوام عمده افغانستان مانع عمده شکلگیری دولت-ملت در کشور، چه در زمان دولت مجاهدین وچه در زمان حاضر بوده است.
چگونه خواهیم توانست طالبان را شکست دهیم، در حالیکه طالبانیسم قومگرا در صحنه حاضر است؟ چگونه میتوان به ارزشهای بنیادین جهان متمدن که در قانون اساسی نیز منعکس شده یعنی کرامت فرد انسانی صرفنظر از جنسیت، قومیت، زبان، مذهب و ... برسیم، ولی قومگرایی در سرلوحه جریانات سیاسی حاضر در صحنه قرار دارد؟ درست است که امروزه در نتیجه تجربیات ویرانگر گذشته و حضور موثر جامعه بین المللی قومگرایی طالبانی (نفی دیگران) رونق گذشته را ندارد و کسی نمیتواند چنین سیاستی را محور تمام فعالیتهای سیاسی و اجتماعی خود قرار دهد، اما باید با تاسف اعتراف کرد که رفتارهای بسیاری از جریانات سیاسی در این مسیر است و عملا در خدمت قومگرایی منفی قرار دارد.
ادامه دارد ...
موضوع مرتبط: اجتماعي, فرهنگي, انديشه
|