Home

Afghanistan Columnists

Click bank

Articles  

News

Links

Books

Gallery

Policy

   باشگاه نويسندگان آزاد

  |  صفحه اول |  افغانستان  |   نويسندگان   مقالات  |   اخبار    كليك‌بانك  |   كتابخانه  |   گالري  |   پاليسي   | تماس



 

لوگوي سايت

مقالات تازه

آتوسا سلطان زاده :

سروانتس و رمان دن کیشوت در ادبیات جهانی غرب

avatar

امان الله شفايي :

عکس‌ها سخن می‌گوید


محمود موسايي :

اوباما همان بوش است اگر


امان‌الله شفایی :

روشنایی‌هایی از نظام سیاسی- انتخاباتی آمریکا


آتوسا سلطان زاده :

دانته علی قیری کیست ؟- ماودرسهای ادبی غرب


خبرهاي بيشتر در اينجا...

 

مقالات نويسندگان

مسؤوليت هرسخن بدوش پديدآورنده است. سايت در قبال آثارارسالي نويسندگان پاسخگو نيست

اجتماعي, فرهنگي, انديشه

سايت را به دوستان معرفي كنيد!


طالبان یا طالبانیسم؛ ریشه مشکلات (1)

نويسنده: سيدعلي حسيني



تاريخ نشر: 21.07.2008


اینک که مشکلات امنیتی موجود وارد مرحله جدیدی شده است، به نظر می­رسد نوبت آن رسیده است در تحلیل­هایی که راجع به خواستگاه تروریسم و چگونگی مبارزه با آن داشتیم تجدید نظر کرده و یا حداقل تحولات جدید را عمیق­تر بررسی کنیم. شاید آسان­ترین تحلیلی که می­تواند ضعف­های ما را نیز پنهان سازد این باشد که ریشه این مشکلات را یکسره در خارج جستجو کنیم و مدام دیگران را مسئول ناامنی­های داخلی بدانیم اما آیا واقعا ريشه‌ها و زمینه­های جدی برای این تحولات و معضلات در داخل وجود ندارد؟ آیا تروریسم موجود در افغانستان یک پدیده بیگانه با نظام سیاسی و اجتماعی ماست؟ مقاله حاضر، اين پرسش را به بررسي مي گيرد.


Story Image, Click to View Article

همزمان با سرنگونی رژیم طالبان در سال 2001 و استقرار دولت ائتلافی موقت، افقهای امید، صلح و آبادانی در کشور ما پدید آمد؛ بسیاری از مناطق کشور از نعمت آرامش برخوردار شدند و ناآرامی­های مقطعی از نظر بسیاری از تحلیلگران و مردم عادی مشکلات طبیعی تلقی می­شد که نمی­توانست روند مثبت امور را تغییر دهد.  مردم بسیاری از مناطق – و به ویژه اقلیت­هایی که فکر می­کردند هم سلطه گروه قوم­گرا و متعصب طالبان از بین رفته و هم روند جدید تا حد زیادی حقوق آنان را تامین می­کند- سلاح­های خود را تحویل دادند، همه مردم از هر قوم و زبان حاکمیت دولت مرکزی را با استقبال پذیرفتند، در تامین امنیت با پلیس و اردوی نوپای ملی همکاری کردند، بسیاری از پناهندگان از پاکستان و ایران به کشور برگشتند، تاجران و سرمایه­داران ملی سرمایه­های خود را با خود به کشور آوردند، نویسندگان و فرهنگیان در مقوله­های مختلف مرتبط با انکشاف کشور قلم زدند، دختران و پسران به امید فردایی بهتر از تعلیم و تربیت نوپا و کم کیفیت استقبال کردند، تعداد زیادی از جنگ سالاران با توجه به این واقعیت از پروژه­های خلع سلاح استقبال کردند و ... .


اما بر خلاف آنچه امید می­رفت و پیش بینی می­شد، بعد از گذشت سه سال از سقوط رژیم طالبان، شورش­های این گروه در قالب عملیات­های تروریستی افزایش یافت. این مسئله عملا تاثیر منفی قابل توجهی بر روحیه مردم، دولت و نیروهای بین المللی درگیر در افغانستان گذاشت. شورشیان طالبان و همپیمانان آنان با استفاده از مدل­های رزمی شبکه القاعده در عراق به قتل نیروهای دولتی، خارجی و مردم غیر نظامی روی آوردند و در برخی از موارد به ترور معلمان، شخصیت­های مذهبی طرفدار دولت و تخریب موسسات عام المنفعه روی آوردند. با اینکه این اقدامات تاثیر سوء بر ثبات سیاسی و توسعه اقتصادی کشور داشته است، اما از آنجا که این اقدامات آشکارا بر خلاف اصول انسانی است، به تنهایی نمی­تواند تهدید جدی برای ساختار سیاسی موجود باشد. اما تحولات جدید کشور نشان می­دهد که شورش­ها وارد مرحله جدیدی شده و یا حداقل به طور قابل توجهی گسترش یافته است. گسترش ترورها و از جمله سوء قصد به جان رئیس جمهور در یک جشن ملی، آزاد سازی حدود هزار زندانی (و از جمله چهارصد زندانی طالبان) از دومین زندان بزرگ کشور، افزایش تلفات نیروهای دولتی و بین المللی، سقوط و بازپسگیری برخی از ولسوالی­ها در جنوب کشور، بمب گذاری پر تلفات در مقابل سفارت هند و افزایش تنش با پاکستان و زمزمه به تاخیر افتادن انتخابات به دلیل ناامنی نشان­های آشکار این بحران به شمار می­آید. 


اینک که مشکلات امنیتی موجود وارد مرحله جدیدی شده است، به نظر می­رسد نوبت آن رسیده است در تحلیل­هایی که راجع به خواستگاه تروریسم و چگونگی مبارزه با آن داشتیم تجدید نظر کرده و یا حداقل تحولات جدید را عمیق­تر بررسی کنیم. شاید آسان­ترین تحلیلی که می­تواند ضعف­های ما را نیز پنهان سازد این باشد که ریشه این مشکلات را یکسره در خارج جستجو کنیم و مدام دیگران را مسئول ناامنی­های داخلی بدانیم؛ سیاستی که دولت در این روزها در پیش گرفته است، اما آیا واقعا دولتی که علاوه بر حمایت داخلی، حمایت نظامی، اقتصادی و سیاسی بین المللی را نیز با خود دارد، قادر نیست که لااقل از گسترش این ناامنی­ها جلوگیری نماید؟ آیا زمینه­های جدی برای این تحولات در داخل وجود ندارد؟ آیا تروریسم موجود در افغانستان یک پدیده بیگانه با نظام سیاسی و اجتماعی ما است؟ و...؟


نویسنده با این دیدگاه موافق است که طالبان گروهی است که از ابتدای پیدایش از حمایت­های گسترده پاکستان برخوردار بوده است و اکنون نیز حامیانی در خاک پاکستان (و به احتمال زیاد در درون نهادهای دولتی این کشور) دارد. این مسئله اما به این معنا نیست که طالبان زمینه­های رشد داخلی زیادی ندارد، برعکس زمینه­های نفوذ و رشد طالبان در داخل نیز کاملا مهیا است. تاکید نویسنده بر این ادعا بیشتر به این دلیل است که ذهن افغانها –به دلایل جنگ و دیگر مشکلات- چنان معطوف به تحلیل­های سیاسی و سیاست زدگی شده است که فکر می­کنیم سیاست (و آن هم سیاست دولت محور)، محور همه تحولات است. اجازه بدهید در این نوشته به همین نکته اکتفا کنیم که ذهنیت ما بر این است که ریشه همه مشکلات در سیاست است و طبیعتا راه حل­ها نیز باید سیاسی باشند و بر پایه این دیدگاه فکر می­کنیم که دولت (همچون گذشته) نقش محوری دارد و باید به همین دلیل مسئولیت هر نوع ناکامی را به دوش بکشد.


با توجه به این واقعیت نگارنده بر این باور است که باید نگاه خود را به مشکلات، ریشه­های آن و راه حل­های آن تغییر دهیم تا بتوانیم برمشکلات فائق آئیم. در این نگاه نباید به سیاست (و بویژه سیاست دولت محور) نقش محوری و اساسی داده و ریشه تمام دردها و دوای آن را در سیاست جستجو نماییم. باید به قضایا عمیق­تر نگریست و زمینه­های بحران­های سیاسی را جستجو نماییم. بر همین اساس است که باید گفت ریشه مشکلات فعلی افغانستان فراتر از عملکرد یک گروه ساقط شده و بدنام (طالبان) است، بلکه ساختار اجتماعی و سیاسی طالبان پرور است که موجب شده این گروه بدنام و بدکردار ادامه حیات داده و حیات ملت ما را به خطر اندازد. در حقیقت طالبان زمینه­های اجتماعی و سیاسی داخلی داشته و اگر دخالت خارجی تاثیری ژرف بر امنیت داخلی دارد به این دلیل است که زمینه­های این مداخله در داخل مهیا است.


فرض ما بر این است که مشکل ما تنها یک گروه به رهبری ملا محمد عمر (و همفکران وی) نیست، مشکل اساسی ما نظام اجتماعی و ساختار قدرت سیاسی است که طالبانیسم را پدید آورده و یا حداقل برای آن زمینه رشد را فراهم می­آورد. برای درک این واقعیت بهتر است مقایسه­ای بین چهارچوب­های ساختاری گروه طالبان با سنت سیاسی معاصر افغانستان داشته باشیم تا بفهمیم که چقدر این سنت سیاسی به رشد افراط گرایی، سنت گرایی و بنیادگرایی (که آن را طالبانیسم می­نامیم) کمک کرده و می­کند.


گروه طالبان مدعی احیای شریعت اسلام به روش سلفی و خواهان اجرای قواعد شرعی موجود در کتب فقهی هستند. عین این ادعا در سنت سیاسی معاصر کشور در میان دیگر گروه­ها و جنبش­ها وجود دارد. هر چند گروه­هایی که ادعای احیای شریعت اسلامی را داشته و دارند، در برخی موارد عمدتا به دلیل ملاحظات سیاسی نتوانستند کاملا بی­پروا عمل کنند. مهم این نیست که این گروه­ها در برخی موارد از اجرای آنچه که شریعت اسلامی می­نامند، صرفنظر کردند، مهم این است که این موارد بر اساس مصالح سیاسی و ... انجام نشده و نمی­شود. از نگاه مبنایی نباید به عملکردها نگاه کرد، بلکه باید به مبنایی که شخص دارد نگریست. در این صورت فرق یک فرد معتقد به یک ایده که به آن عمل می­کند، با کسی که بر اساس برخی ملاحظات چنین عملی را انجام نمی­دهد تنها در شهامت (و حتی اخلاص) یکی و فقدان آنها در دیگری است.


طالبان درعین ادعای اسلام گرایی، به شدت محدود به نظام قومی بوده و به همین دلیل تنها در چند ولایت دارای پایگاه نفوذ و دامنه عمل هستند. در زمان زمامداری این گروه بر کابل و تشکیل دولت خودخوانده تنها افراد وابسته به یک قوم مناصب عمده را در دست داشتند و عملا حکومت تک قومی به وجود آمد. این خصیصه محدود به طالبان نبود. احزاب جهادی افغانستان همه ادعای اسلام گرایی داشتند ولی عملا هر کدام از یک قومیت نمایندگی می­کردند، بلکه فراتر از آن نوعی توتالیتاریسم قومی در رفتار هر کدام نمایان بود. در این میان اگر علنا ادعای تمامیت خواهی قومی نداشتند، تنها به این دلیل بود که عملا چنین پالیسی را به ضرر خود می­دیدند. به عنوان نمونه دولتی که به ریاست جمهوری آقای برهان ربانی تشکیل شد، آشکارا سیاست تک قومی را پیش گرفت و تنها زمانی حاضر به باج دادن به دیگران شد که چار­ه­ای جز آن نداشت. حزب وحدت اسلامی چه در زمان رهبری آقای عبدالعلی مزاری و چه در زمان رهبری آقای کریم خلیلی چنین خط مشی را دنبال می­کرد. این ادعا در مورد حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار، جنبش ملی اسلامی به رهبری ژنرال عبدالرشید دوستم و حزب اتحاد اسلامی به رهبری آقای عبد الرسول سیاف نیز صادق است. بررسی عملکرد این گروه­ها نشان می­دهد که این سیاست در مناطق تحت کنترل این گروه­ها دنبال می­شد، هر چند برخی به دلیل عملی نتوانستند پالیسی خود را جامه عمل بپوشانند. هدف از این یادآوری این بود که سنت سیاسی ماقبل طالبان نیز چنین خط مشی را دنبال کرده است.


طالبان به اصول زندگی مدرن مانند دموکراسی، تکثر گرایی (پلورالیسم)، عقلانیت (رشنالیسم)، انسان محوری (هیومنیسم)، حقوق برابر همه بشر (صرفنظر از مذهب، جنسیت، قومیت و غیره) بی­اعتقاد بودند. به نظر می­رسد این مسئله در سنت سیاسی افغانستان ریشه­های عمیق داشته و در سنت سیاسی معاصر (در زمان جنگ داخلی) شدت یافته است. طالبان تنها گروهی نیست که عقلانیت مدرن را رد می­کنند، به تکثرگرایی، آزادی بیان، حقوق برابر زن و مرد و حکومت مردم بر مردم اعتقاد ندارند، این خصیصه­ها در جامعه سنت زده ما ریشه داشته و امروزه نیز در میان گروه­های سیاسی موجود در قدرت طرفداران بسیاری دارد. در اینجا وجوه شباهت ساختاری طالبان و برخی از مجموعه­های حاضر در قدرت بیش از همه نمایان است و همین مسئله این فرض را به اثبات می­رساند که طالبان نمونه­ای از دستاوردهای یک نظام سیاسی، اجتماعی، مذهبی و فرهنگی است که می­تواند (و توانسته است) فرزندان مشابهی بزاید. در حقیقت طالبان فرزند طالبانیسم است. اگر طالبان یک گروه است، طالبانیسم مجموعه باورها و اعتقاداتی است که می­تواند طالبان را پرورش دهد، به احیای آن کمک نماید، به تغذیه ایدئولوژیکی آن بپردازد، برای آن غذا و نیرو جمع نماید و حتی گروه­هایی با نامهای دیگر اما با ماهیت مشابه بوجود آورد.


به نظر می­رسد که مشکل ما تنها یک گروه خشونت طلب، بنیادگرا، تمامیت­خواه، قوم­محور و تجدد ستیز نیست، بلکه مشکل اساسی خشونت طلبی، بنیادگرایی، تمامیت خواهی، قوم محوری و تجدد ستیزی است که در فرهنگ سیاسی افغانستان ریشه دوانیده است. فرهنگ و سنت سیاسی ما دارای چنین مشخصاتی است که موجب می­شود طالبان به وجود آید، در میان برخی مردم مقبولیت پیدا کند، ادامه حیات دهد و نیرو جمع آوری نماید.


نمی­خواهیم قضاوت خود را تنها معطوف به گروه­های جهادی نماییم که قبل از طالبان به رفتارهای مشابه روی می­آوردند، بلکه باید سراغ چنین فرهنگی را در نظام سیاسی موجود نیز به نقد بگیریم. به عنوان نمونه قوم گرایی هنوز هم وجود دارد و به آن دامن زده می­شود، تمامیت خواهی مشخصه تعداد زیادی از دولتمردان است، نابردباری سیاسی قاعده است به عنوان نمونه یک فرد تنها به دلیل اعلام اراده خود برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری بلافاصله سمت خود را از دست می­دهد (در اینجا قصد حمایت از یک فرد نیست، بلکه سطح رقابت ناپذیری مورد توجه است)، سریال­های هندی به طور گسترده پخش می­شوند که در آنها نظام خانواده به شدت سنتی بوده و شخصیت­های آنها به شدت تک قطبی هستند (یکی کاملا فرشته صفت و دیگري دیو سیرت، یکی کاملا دیوانه و دیگری عقل کامل، یکی مطلقا فداکار و دیگري خود محور مطلق) (در اینجا قصد هم جهتی با جریان سنت پرست نیست، بلکه تاثیر نمایش سریال­های طولانی بر فرهنگ اجتماعی مد نظر است) و...


ادامه دارد...


 

موضوع مرتبط: اجتماعي, فرهنگي, انديشه
بازديد 890
امتيازات 2
ضريب امتياز
امتياز بدهيد
نقد و نظر

نسخه چاپي مطلب

فرم ارسال مطلب

ديگرنبشته‌ها از سيد علي حسيني:

 

  از ميان همين موضوع:

  • سه هدف اساسي طالبان ( حامد شفايي )
  • موانع توسعه افغانستان ( محمد اکبری (علامه) )
  • کابل که من دیدم ! ( نبي قانع زاده )
  • در ضرورت جنگ داخلی ( سخيداد هاتف )
  • Search Armans.Info Search the Web

    نقل مطالب اين سايت تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجازاست

    آمار مقالات


    Journalists--------------------------------- تعداد ژورناليست --------------------------: 65
    Articles----------------------------------- تعداد مطالب تازه -------------------------: 759
    Comments-------------------------------- تعداد نظرات ------------------------------: 3952
    Categories-------------------------------- تعداد موضوعات ---------------------------: 36

    اطلاعات و ترافيك سايت

    
    Total Visits----------------------------- مجموع بازديدها--------------------------1069443
    Users Online-----------------------------9-----------------------------------افراد آنلاين
    Your IP-------------------------- آي پي شما-----------------------38.103.63.56
    38.103.63.56
    ----------------------------------------

    تاريخ تأسيس ------------------------------ Construction ------------------------- 2002
    تاريخ بازسازي ------------------------------ Re-construction---------------------- 2004

     
     
     
     


    مشاهده مقالات با انتخاب نام نويسنده در ستون نويسندگان


    از بخش"ويژه نويسندگان"

    فضل الرحيم رحيم :

    داکتر واحد نظری ، دایرکتر ، سناریست و طنز نویس موفق کشور ما در بلجیم


    حامد شفايي:

    سه هدف اساسي طالبان

    نظرات :2


    امين آرمان:

    گناه ماچيست؟-2


    فضل الرحيم رحيم:

    نام عتیق رحیمی، در فهرست برندگان صدوپنچ سال فعالیت جایزه ادبی گنکور فرانسه


    مسيح ارزگاني:

    بي گناهي كم گناهي نيست !


    بقيۀ مطالب اين ستون