شيداي شلاّقيم ما!
نويسنده: امين
تاريخ نشر: 6.07.2008
من بعد از مدتها خواستم ذائقه و سليقۀ شعري خود را محك زنم و در ضمن، به اين طريق- اگر جواب بدهد- چه بهتر كه "وزن" سايت را هم بالا ببريم بي آنكه بر دوش نازك ديگران سنگيني اندازيم. از آنجا كه الحال من يك مبتدي محض هستم لاجرم بايد ابتدا از طريق ممارست و دست كاري در آثار پيشكسوتان شعرآغاز كنم تا قدم به قدم خودكفا شوم!
من بعد از مدتها خواستم ذائقه و سليقۀ شعري خود را محك زنم و در ضمن، به اين طريق- اگر جواب بدهد- چه بهتر كه "وزن" سايت را هم بالا ببريم بي آنكه بر دوش نازك ديگران سنگيني اندازيم. از آنجا كه الحال من يك مبتدي محض هستم لاجرم بايد ابتدا از طريق ممارست و دست كاري در آثار پيشكسوتان شعرآغاز كنم تا قدم به قدم خودكفا شوم! خوشبختانه در نخستين قدم، گذرم به خرمنهاي بزرگي از شعر در سايتهاي وزين افغاني افتاد و من كه تا همين دم از نام شعر و بوي شاعر گريزان بودم، افتان و خيزان به كاويدن و پاليدن و يافتن خوشه هايي از اين خرمنهاي نو يافته پرداختم و دانههايي هم چيدم كه يكي از آن دانههاي دُر اينجاست. در اين ميان، به سرودههاي نام آوراني هم برخوردم كه براي دست بردن- با اجازه ايشان وكمال احترام شان البته- و ترقي و ممارست ذوق خود سودمند يافتم. حاصل اين كار ادبي من، شعرگونههايي است پيرامون سه سرودۀ تازه از استاد پرتونادري با عنوان "شلاق، وحدت ملي و برادري" كه ذيلا همه را باهم مي خوانيم. (سرودههاي استاد پرتو نادري به رنگ آسماني تاريك و شعرواره ها به رنگ آسماني روشن).
.............
شلاق، وحدت ملی و برادری
از پرتو نادري
شلاق
کار های تازه ء خویش را
در لای روز های کهنه
می پیچم
به گذشته بر می گردم
و در گوشهای من
ضربه های شلاق طالبان
کم آزار تر از آواز کرزی است
ثور 1387
شهر کابل
كالاهاي تازۀ خويش را
بالاي طاقچه
مي نهم
و خود مي زنم بيرون!
چرخي مي زنم
دلم مي خواهد به گذشته برگردم
يكي در گوشهايم آهسته مي خواند:
هوي!
هوا آفتابي است
و
افق ناپيدا
برمي گردم به گذشته،
ضربه هاي شلاق طالبان
دلنوازتر از يك نفس هواي تازه است!
.............................................
وحدت ملی
صدای شلاق می آید
چه می دانم
شاید کرزی
درتلویزیون آشنا
در باره ء وحدت ملی
سخن می گوید
جوزا 1387
شهرکابل
سروصدا بسياراست
چه ميدانم
پرسيدم چه خبر است؟
گفتند
صداي شلاق است
با خود گفتم
حتماّ
جناب كرزي
در آن تلويزيون لعنتي!
در بارۀ
- وحدت ملي
- آزادي
- دموكراسي
و اين چيزها
گپ مي زند!
اي كاش طالبان برگردند
و
روده هاي آن جعبهي شيطاني را
سر چوك
حراج كنند
تُف براين آزادي!
برادری
ما برادران همیم
کرزی برادر طالب است
سَکه ، مانند دو روی یک سِکه
بوش با موش قافیه بسته می شود
ملا عمر،
حق دارد
که دریای کوکچه را
به پاکستان انتقال دهد
ثور 1387
شهر کابل
ما همه برادران هميم
و
زنان ما
از قضا
همه خواهران هم اند
اتفاقاٌ،
كرزي برادر طالب است
چونكه خواهرش عينهُ مثل خواهر طالب است
پدرش چو پدر طالب،
مادرش چو مادر طالب
و
در اين ميان،
شگفت آورتر!
بوش، موش و هوش هرسه هم قافيه اند
مانند سه روي يك تصوير سه بعدي
روي يك محور
قفل شده اند!
اين است كه
ملاعمر،
درياي كوكچه را بحال خود وامي نهد
و
كوكنار مي كارد!
زيرا
پاكستان
به ما نياز دارد
و
ما
به
ستيز
باخود!
امين
16/4/1387
موضوع مرتبط: طنز, ويژه نويسندگان
|