Home

Afghanistan Columnists

Click bank

Articles  

News

Links

Books

Gallery

Policy

   باشگاه نويسندگان آزاد

  |  صفحه اول |  افغانستان  |   نويسندگان   مقالات  |   اخبار    كليك‌بانك  |   كتابخانه  |   گالري  |   پاليسي   | تماس



 

لوگوي سايت

خبرتازه

خبرهاي بيشتر در اينجا...

 

مقالات نويسندگان

مسؤوليت هرسخن بدوش پديدآورنده است. سايت در قبال آثارارسالي نويسندگان پاسخگو نيست

  سياسي

مطالب بيشتر از سيد ذبيح الله مهديار در صفحه اختصاصي نويسنده

پيوسته‌ها



سيرى بر حقيقت پرت و پلا ى جناب ليمه و حقيقت فاشيسم

نويسنده: سيد ذبيح الله مهديار

تاريخ نشر: 3- 07-2008

  جناب ليمه من نمى دانم شما كه آماده هتك حرمت بسا انسان ها براى دفاع از نظام شاهى كه در دنياى امروز به نحوى ممثل ارتجاع است با وجود آن شما براى اعاده و يا بقاى آن آماده خونريزى ايد؟ چرا آنقدر از نظام فدرالى و يا دمكراسى پارلمانى نفرت داريد آخر چى عيبى دارد اگر بجاى فرزندان محمد زى و سدو زى يك دو نفر ديگر هم وارد دائره اداره كشور شوند! چرا هراس داريد كه فدراليزم وحشت و بربريت است ؟



سيرى بر حقيقت پرت وپلاى جناب  ليمة و حقيقت فاشيزم


 متاسفانه  تعصب و لجنزار و  مافيايي انديشى و قبيله بينى به اندازه ء  بعضى از انسان ها را كوروكرده است ، كه حتى تلاش مى ورزند جنايت را  و جرم قتل را كه به هيچ  وجه نه در انديشه دينى ونه در وجودى گريي انسانى قابل توجيه است، بدون هيچ گونه  تأمل و تعقل تحت عناوين ترقى خواهى و حركت بسوى دمكراتيزه كردن جامعة،  نتنها توجيه كنند  بل آن قتل را دال بر اين شمارند كه گويا  شاه جوان از اينكه در پاى قتل پدر سر موافقت جنبانده اين خود حجت  و  توجيه موجه  است  بر انسان محورى آن شاه، كه با تقلبات مزاجى و انديشه هاى بلهوسانه اى  كه نه  خود به  پيامد هاى ناشى از آن پى مى برد و نه آن گويا مشروطة خواهان كه بدور وبر آن حلقه زده بودند، اين شاه پرستان نتنها بر اشتباهات شاه باز نگرى نمى نمايند، بل بعد از گذشت اين همه سال به خود اجازه نمى دهند اسباب وعلت هاى شكست مفتضح برنامة شاه واصلاحات نام نهاده آنرا مرور نمايند  و براى عدم وقوع  دو باره در نفس سطحى گرى براى آن چاره انديشى نمايند.


   اين شاه پرستان مغروق درجنون بيجا و غرور بى محتوى، از  اين هم نيفه بالاتر بر زده  استدلال مى ورزند  بر اينكه  قتل حبيب الله پدر توسط امان الله پسرعين صواب است و بايد هم براى رسيدن به غايت نبيل دست به برگه هاى غير مشروع در امر رسيدن به هدف استراتيژيك زد، اين توجية كه بيان گر جهل مركب  اين طائفة  نسبت به اندكترين  مسائل حقوقى است روى  ديگر سكه است كه  بى مايه گى اين گروه را مى نماياند، اما اين شاگردان مكتب ماكياول حتى اين قتل را هم كه از نظر شرعى شريعت اسلام در زمرة گناه كبيره قلمداد نموده همهء آنهايي را كه براى انجام پذيرفتن آن برنامه ريزى كرده اند قاتل قلمداد مى نمايد توجيه كرده اين جنايت هولناك را هم  بيانگر تعالى روح وعشق آتشين آن شاه نسبت به مفاهيم آزادى، برابرى، وتساوى حقوق مى پندارند، غافل از اينكه حقوق به هيچ صورت توسط قاتل آنهم قاتل از نوع پدر نمى تواند تأمين گردد،  قاعدة شرعى دراين مورد كاملا وضاحت دارد، هر آنچه بر فساد بناء يابد نتايج آنهم جز فساد و تكرار  دور باطل  فساد  جيزى  ديگر بيش نخواهد بود..


عزيز ما  كه چنان  پر رو و سر تمبه ديگران  را به فاشيستى گرى  و تعصب در حد لجنزار و ابتذال  برچسب مى زند، چرا به خود جرأت نمى دهد تا شجاعانه در مسئله چگونگى مشروعيت و ماهيت  مملكت امانية و سياست هاى راه بردى و راه كارى آن روشنى انداخته و از حقايقى خاك روبى نمايد كه تا امروز دها سوال مشروع را متوجه كردار نا صواب امان الله و رفقاى درباراش مى نمايد.


 مردم مى پرسند كه چى شد كه غازى امان الله، فاتح جنگ هاى دولت افغانية علية انگليس و بانى استقلال افغانستان معاصر چرا  آنچنان ملت عالية افغانية را نيمة راه گذاشت و خود فرار را بر قرار ترجيح داد. مردم مى گويند اگر امان الله در برابر مردم و هويت دينى وفرهنگى مردم جفا نكرد پس چرا آنچنان از مردم ترس و واهمه داشت و براى مردم سينه اش را در برابر اغتشاشيون سپر نكرد، مردم مى پرسند خلع حجاب كدام درد كهنگى شده مردم را علاج مى بخشيد كه شاه بلهوس شان آنچنان بدان پا مى فشرد.


پوشيدن دريشى به شكل فرنگ و بر سركردن كلاه به مود انگلو  ساكسون آيا واقعا افغانستانى ها را متمدن وبى نياز از نظر مالى،  وفقر را ريشه كن مى نمود كه شاه پا را در يك موزه كرده بود كه بايد همه اتباع عاليه دولت افغانية بدان بايد خود را مى آراستند.


 شاه پرستان تلاش مى ورزند به نحوى چنين به ناخواننده گان تاريخ تصوير ارايه  دهند  كه گويا هر آنچه امروز در جعبه  داريم دست آورد دوره امانى است در حاليكة تاريخ اين  مسئله را به وضاحت بيان مى دارد كه حتى دست آورد هاى هم كه در عرصة اقتصادى، اجتماعى، صناعت، آموزش و پرورش و پويايي فرهنگى بدست آورده ايم در مقارنه با آنهايكه يكجا با ما استقلال بدست آوردند ناچيز بوده و آنچى هم در زمينه هاى مختلف بدست آورديم در نتيجه مديريت سالم اداره كننده گان نه بلكه در نتيجه كمك هاي خارجى وسهم گيرى كشورهاى متعدد  در امر باز سازى و اعطاى قرض هاى مالى اى  بود كه كشور هاى متعدد به كشور نو استقلال افغانستان اعطاء نموده بودند.


 ايجاد دبيرستان هاى مختلف، شركت هاى صناعتى، بند هاى برق و قصرهاى بويژه توسط كشورهاى معروف در كابل و مناطق ديگر، دال بر اين تشارك مساعى بين المللى در امر بازسازى كشور در آن عهد است.


 با آنهم بايد اعتراف كرد كه امان الله خان در پهلوى اشتباهات زياد اش از جمله بهترين شاهان افغانستان در 200 سال اخير بوده است اما اين بدين معنى نيست كه اشتباهت استراتيژيك او را نديده گرفت بويژه در عرصه هويت كشور و مسئلة حفظ توازن اجتماعى و حساسيت هاى فرهنگى.


 ليمة خانم بر پدرام خرده گرفته اند كه چرا در مصاحبه اش با راديو پيام زنان ادعا بر اين نموده است كه امان الله مجموعة از شكست ها و پيروزى هاست و امان الله خان در حيات سياسى اش دست آوردها و اخفاق ها داشته است، خانم ليمة در ارتباط اين وصف پدرام كشف خارق العاده اى در اين مورد نموده وادعا نموده اند كه پردازش پدرام بدين سان نسبت به شخصيت امان الله خان بيانگر فاشيست مشربى آن بوده و پدرام با اين شيوهء برخورد در مورد امان الله خان خواسته است در طبق عسل زهر را به  پيشگاه ميزبان و يا شنونده ارايه دارد، خانم ليمة نسبت بيان اشتباهات امان الله خان توسط پدرام به نحوى در ارتباط به پدرام دچار سر خورده گى شده و او را عنصر ضد پشتون و متعصب تجزيه طلب در چهارچوب فدراليزم قلمداد نموده و بر شخصيت انسانى او تاخته است ، او در اين راستا به حكايتى نيز متوسل شده است كه به ظن  او مى تواند سند محكمى دال برفاشيست بودن پدرام باشد او حكايتى را روايت مى كند كه گو يا فردى از تيم كمپاين كانديداتورى پدرام در خطابه اش به مردم اذاعان داشته است كه پشتون ها از نگاه اتنيكى ويا قومى يهود اند. خانم ليمة نسبت اين وصف خيلى عصبانى شده و پدرام و گروه اش را به   مؤمن بودن به فاشيسم در  سطح ابتذال متهم نموده است، من نمى دانم چرا خانم ليمة براى مطرح شدن يك مسئله علمى كه از قضا اى روزگار مورد اتفاق بعضى از نخبگان پشتون از جمله احمد شاه بابا مؤسس دولت افغانستان حديث نيز است چنين  برآشفته شده اند و بدون تحفظ به پرتو نادرى، پدرام و زرياب پرت و پلا گفته اند، نمى دانم خانم چرا اين قدر با  آن فرد، حسابى حساس شده ايد مگر فكر مى كنيد آن فرد يگانه فردى است كه اين بدعت را بر زبان رانده  و يا اينكه حتى مسئله بدعت هم مطرح نيست فقط مى خواهيد   همچو وزير فرهنگ  بى سواد  حكم  نمايد  كه گو يا آن فرد حرف مخالف حقوق  انسان، اسلام و عرف ملى افغانستان بر زبان رانده است .


  چرا  آنقدر هم براى يك مسئله علمى و قابل بحث اين قدر  بر پرت و پلا  پناه برد؟  آخر اين نخستين فرد نيست كه اين سخن را بر زبان رانده بل منابع عربى و منابع  اوروپا ئى  و حتى منابع و آثار كه از خود نويسنده گان پشتون بجا مانده، اين موضوع را بعنوان يكى  از فرضيه ها،  در مورد اصالت هويت تاريخى پشتون ها بيان مى كنند و حتى بعضى ها  از خود همين پشتون ها ادعا مى كنند كه نواده گان بن يامين بن اليعيزراند، پس شما مترقى و طرفدار پروپا قرص شاه جوان چرا اينقدر زود تحمل از دست داده ايد و يكسره  از همه گذشته به خاييدن  و گزيدن اين نامبرده  كه خود بدان اشاره داشته ايد متوسل شده ايد !


 


 


جناب عقلانيت  و اومانيزم شاه جوان به شما همين را حالى كرده  است كه  بايد با اسماء و آيات خداوند در ستيز بود  مگر يهود بودن نه از پس منظر گاه عقدى  بل به عنوان قوم  و آيتى از آيات خداوند درعرصه اجتماع و انسان  برابر  با پلشتى است؟  چى عيبى دارد اگر پشتون ها يهود  باشند از نظر اتنيكى؟


 بنى اسرائل آنگاهان كه عدل مى كردند و بنده گى خدا را بجا مى آوردند بر گزيده گان  مخلوقات خداوند بودند،  آنها آنگاهان از جانب خداوند تكريم شدند همچو تكريم كه خداوند آنرا ويژه  كينونه و فطرت انسان ساخت و آنرا از جمله ثوابت دين خود قرار داد و مقاصد شرع اش را در همخوانى با مسئله كرامت انسان پايه ريزى نمود، آخر چى عيبى دارد اگر پشتون ها از نظر خونى  يهود بوده باشند و در گذشته به ديانت يهودى و يا ديانت حضرت سليمان مؤمن، آنها امروز ديگر به تمامگى مسلمان اند. مگر جناب ليمة  حديث بيامبر را نشنيده اند  كه مى فرمايد : اسلام ما سابق اش را مى پوشاند، چرا اين قدر سرخورده ايد از يك مسئله علمى. حالا پارس  ها  مگر  قبل از اسلام مزدكى نبودند؟ مگر مزدكيزم كفر نبود حالا اگر كسى  بيان  دارد كه  تاجك ها قبل از اسلام به دين مزدك بودند طبيعى خواهد بود كه يك تاجك پرت وپلا گويد!


اسلام از جمله ضروريات خمس كه حفظ آن از جمله وظائف اساسى شريعت است مسئله حفظ نفس را از جمله آن وظايف بس استراتيژيك   در برابر جامعة اسلامى و انسانى قرار مى دهد اما شاه  ترسوى  ليمة خانم  مسئله حفاظت از اين ضروريات انسانى را با نقض يكى از آن پايه هاى اساسين  آغاز مى نمايد( قتل پدر).  جناب ليمة  آنكه از پيوند صلة رحم پسر پدر بدور باشد وخود خواهى  و خود بينى  و  قدرت خواهى به اندازه اى  او را در گرو جنون نگهدارد  كه حتى بر پدرهم  رحم  نورزد و براى رسيدن به آن كرسى لعنتى آن  هم  از نوع سلطنتى و بادشاهى آن ، چنان  دست به جنايت يازد كه خود پدر را با دستان و در همكارى با مادر به خاك و خون كشد پس ديگر   چگونه  بايد از آن جانى  اميد عدالت داشت !


 خانم ليمة  منظور از اين  اشارات  حاشا و كلا  اين نيست كه گويا ما با محكوم نمودن فعل امير جوان و ترسوى شما، در صدد توجيه جنايات پدر خون آشام  آن ايم، نه اين اشارات فقط براى اين است كه ذاكره نچندان قوى شما را متوجه اوصاف حقيقى  شخصيت انسانى امير محبوب تان نمايم!


 ما   بيش از حد  سر امير سرمست تان تركيز نمى نمايم. براى شناخت جنايات و اشتباهات  امير محبوب شما كافى است كه  به واكنش مردم در برابر اقدامات نا موجه و جاهلانه آن فريفته اتاترك اشاره نمود، امير بى سواد بدون در نظر داشت وضعيت اجتماعى،  انسانى و ظرفيت عقل جمعى جامعة اش دست به كار هاى مى زند كه حتى خود اش نيز در آتش آن با وجود فرار تا آخر عمر مى سوزد و آشفتة و مظطرب  دنيا  را وداع مى  گويد.


 من نمى دانم شما كه آماده هتك حرمت بسا انسان ها براى دفاع از نظام شاهى ايد  آنهم شاهى در قرن بيست و يك  مگر جامعة را بحدى از تعالى فرهنگى و پويايى رسانده ايد كه اگر نظام شاهى مشروطة را  به عنوان نظام ايد آل قبول نمايند، نظام مسؤليت پذير خواهد بود و با  شهروندان كشور اش به سان ديگر شاهى هاى مشروطة برخورد خواهد كرد و آماده حساب دهى خواهد بود، امروز در فضاى افغانستان بصورت بغيضى نا اعتمادى  در همه سطوح حكم فرماست. هيچ  كس به كسى ديگراعتماد ندارد در همچو فضا حرف از نظام شاهى زدن به مثابه كوبيدن كوس در صحراى بى آدمى است. من نمى دانم شما با وجود ادعاى ترقى خواهى و روشنفكرى  چرا  تپيدن تا سرحد خونريزى براى  مركز گرايي  و يا سنتراليزم  را اختيار كرده ايد؟ آيا واقعا در افغانستان فقط يك فرد صالح است كه اداره مردم را بدوش گيرد و ديگرها همه بدو براى تنظيم حيات شان به شيوه او بايد  گوش  فرا دهند، يا افغانستان و مردم اش قابليت اين را دارند تا به صورت شورى و لا مركزى اداره امور خود را خود سر وسامان دهند، نمى دانم چرا در صدد ايد همه تلاش تان را بكار بنديد تا قدرت به دست فرد باقى بماند، آيا در علم اداره قطعيات علمى بدين نتيجه رسيده اند كه نسبت اشتباه افراد كمتر نسبت به گروه هاست يا بر عكس ، آخرچرا آنقدر از نظام فدرالى و يا دمكراسى پارلمانى نفرت داريد، آخر چى عيبى دارد اگر بجاى فرزندان محمد زى و سدو زى يك دو نفر ديگر هم وارد دائره اداره كشور شوند .


 چراهراس داريد كه فدراليزم وحشت و بربريت  به ارمغان مى آورد؟ براى اينكه ديكر مردم طبق خواست شان  استاندار يا شهر دار و يا  سردار هاى  ايالتى  ويا مجالس و يا كابينه هاى  ايالتى تشكيل خواهند داد،  آخر عيب مسئله در اينجا دركجاست، يا شما هنوز هم در خواب اين ايد كه صابر شاه كابلى بيايد به نماينده گى از همه بى خبرها،  بر شاه هاى همچو  شاه ترسوى مورد نظر  شما و شاه هان شبيه شاه شجاع و كرزى  براى  200  سال  ظلم،  تعدى و تبعيض ديگرتاج پوشانى ديگر ى  كند  يا  مسئله اصلا  از  قرار ديگر است كه ما نمى دانيم !


 خانم ليمة  شما  دوره حبيب الله  خاديم دين رسول الله را با دوره ملاعمر  شبيه دانسته  قياس نموده ايد ، فارغ از اينكه  فاصله زمانى ميان اين دو تا در چى حدى است، اين قياس به تمام معنى قياس مع الفارق است ، جناب  شما اتهام شاخدار ديگرى  را هم متوجه  خادم دين رسول الله نموده ايد و آن اينكه حبيب الله در تبانى با انگليس  دولت شاه  مترقى شما را گويا سقوط داده است ، زهى  عقل و زهى وجدان !


 جناب ليمه شما را به خدا سوگند  آيا هيچ چيزى را دال بر اين يافته ايد كه غير از نا بالغى سياسى امان الله خان چيزى ديگر باعث سقوط سلطنت او شده باشد !


 جناب ليمة  تاريخ به ياد دارد كه هيچگاه  قشونى از انگليس  ها و مليشه هاى وزيرستانى و مهمندى و باجورى و سواتى در ركاب حبيب الله به كابل وارد نشدند و هيج گونه ارتباطى هم  بين قيام  گران دوره حبيب الله و انگليس در هيج قسمتى از كشور ديده نشده و احدى هم در اين مورد ادعا نكرده است ، و الا  خود مى دانيد  كه سازمان جاسوسى انگليس هر چهل سال بعد،  اسناد محرمانه روابط انگليس را فاش مى نمايد اگر  چنين مى بود تا حال حتما شما مثال هاى از آن رابطة  در  نبشته تان به عنوان دليل بر مدعا تان  مى آورديد ، اما در مورد نادر خان  سپهسالار و جناب ملا عمر لطفا  به صفحات تاريخ و سائل اطلاعات جمعى امروز سرى زنيد تا برايتان  از حديث مجمل من  تفصيل گويند.


 اگر بدان اطلاعات جمعى هم اعتماد نمى كنيد سرى به خليل زاد زنيد و د مى همنشين اش شويد و از  اش آهسته بپرسيد   قصه طالب  را  !


 جناب ليمة شما مريض هستيد لطفا براى  علاج خود به يگان  فردى كه عقل اش نيمه در تسخير فاشيست ها باشد سرى زنيد تا هم از حقيقت جيزى نصيب گرديد و هم با اشباع حس  فاشيستى  از مرگ و سكته آنى قلب در فراق شاه  هاى  فاشيست،  دو سره و لجام گسيخته  دمى خود را تسكين بخشيده و از مرگ  توأم  با عناد خود را نجات دهيد.


جناب ليمة پرت و پلا گفتن و مردم را زير تهديد مرگ نگهداشتن براى اينكه وحدت ملى ظاهرى و تماميت ارضى دروغين نگهدارى گردد راه به هيج جاى نخواهد برد مردم ديگر شعور اجتماعى  وعقل جمعى  انسانى  شان بحدى از پختگى رسيده كه بتوانند حقوق و مصالح شان را تشخيص و مطالبه نمايند، ديگر وضعيت سياسى  و حقوقى دنيا هم در منوال آن زمان ها نيست كه انگليس نادر را بفرستد و نادر دول بكوبد و با وزيرى ها  ومهمندى  ها  از آنسوى مرز بيايند  و دارائى  ها و حتى خشت  هاى  خانه هاى ديگران  را  بين هم تقسيم نمايند ، همگرايي  بشرى در حدى  از  اعتلا و  شگوفاى  خود رسيده است  كه هرگاه  شما و شاه  هان  ترسوي تان هم  اگر    بخواهيد در تبانى با  طاغوت امروز امريكا وانگليس چنين  سناريوى را به تكرار گيريد  تكرار آن به سان گذشته  ديگر  از مستحيلات زمانه به شمار مى رود.


 جناب ليمة  بيايد همين دوره مجاهدين را حساب اش را يكطرفه كنيم جناب شما از شهادت دو مليون انسان حرف مى زند گويا  اينكه آنها را ربانى،  مسعود، خليلى،  دوستم  و غير خودى ها  كشته اند مثلى كه حتى حافظة نيم بند تان را هم از دست داده ايد و الا خوب مى دانيد عامل و مسبب  شهادت دو مليون انسان افغانستانى  هيج كسى جز  سردار ديوانهء كه  دچار مرض جنون بى جا وغرور بى محتوى بود كسى ديگرى  نيست  او حتى پسر عموى خود را هم كه در  سلطنت آن صدر اعظم بود امان نداد و وكشور را وارد حلقه اى از انتقام كشى و عقده گشائى هاى نمود كه در مدت دو صدسال محروميت ها و ظلم  كشى  ها  متراكم شده بودند، آنهاى هم كه بعد از سردار ديوانه آمدند همه زائده طبيعى جامعة در بند كشيده افغانستان بودند و براى اينكه تراكم تاريخى استبداد آنها را نيز به سرحد جنون كشانده بود، ديديم كه هم كشور را  به روس دادند هم خود استاد خود،  نابغه شرق را با دستان  خود به  قتل گرفتند، اگر مسؤليت مباشر شهادت دو مليون انسان افغانستانى  بدوش جانيان  خلق  وپرچم  و ماترياليست هاى ديالكتيك ماركسيزم  افگنده مى شود بايد  درك  كرد كه  بدون ترديد  مسؤليت غير مباشر آن  مربوط به اشتباهى


مى شود  كه صابر شاه كابلى مرتكب شد، و بدون آنكه مسئلة قدرت را بصورت  اصولى حل نمايد بلوسيله زمينه را مساعد ساخت تا يك دورى  ديگر از كهنوت سلطنت و استبداد خانوادگى  بر ما چيره  گردد   و اين استبداد منتج به زرع  درخت خبيثة كمونزيم  گردد  و در  فرجام باعث شهادت دو مليون انسان،  اما بعد از  ختم دوره كمونست  ها خود مى دانيد كه در تبانى با باكستان و مطرح سازى مسئله اكثريت واقليت در سايه  سياست عمق استراتيجك باكستان وتخدير عقل جمعى پشتون  ها  بنام دفاع از حق آبائى ببخشيد در منطق فاشيست ها (طبيعى) و جمع آورى  پول  و حمايت امريكا،  دام وتزوير انكليس،  جنايت و بر بريت عرب، فريب چچينى   فليپينى ، از بكستانى، ايغورى  وسائر مسلمان مظلوم و خود خواهى باكستانى  چى  گلى  به آب داديد.


 خود مى دانى كه 65 هزار كابلى توسط كى كشته شدند،  توسط همانى كه امروز هم دم از جهاد مى زند وهم  همه كرسى هاى حكومت كرزى فاشيست را بنام قوم اكثريت و شعور تفوق قومى در چنبره  خود نگهداشته است، با وجود اشتباهات ذياد حكومت ربانى در عرصه اداره كشور و نبود كادر هاى  دلسوز ، توانا ، امين و عدم همكارى  همسايه ها  و مجامع بين المللى با آن دولت  و سياست هاى  چپ و نا موجه برخى از دولت مداران آنزمان اما اگر كمى دقت كنيم و به امور بصورت موضوعى  بنگريم  در خواهيم  يافت كه  انصافا آن حكومت  در صدد خدمت  بود  اما بدخواهان  نگذاشتند  آن حكومت روى  پاى خود  بايستد  با آنهم آن  حكومت دست آورد هاى در عرصة مشاركت گروهها، اتكاء به منابع درونى مشروعيت دولت و دفاع از تماميت ارضى كشور داشته است سقف پاسخ دهى  بر تقاضاها هميش بر وفق توانائى قابل برخورد است، طلب آنچى طرف در توان ندارد  در حقيقت  تقاضا ى غير موجه  بوده  قابليت اين را ندارد كه بدان جدى بر خورد گردد ،  چون حكومت ها هم در حد توان و امكانيات شان قابل محاسبه اند.


جناب ليمة  آنانيكه  مثل شما مى انديشند چى وقت به حكومت ربانى اجازه دادند  كه آن حكومت بايد به سر وسامان دهى امور كشور مى پرداخت، راكتيار‍‍ كابل را به موشك بست، زرداد كشتن افراد طبق هويت قومى  را  بدوش گرفت،  با آنهم چاره  اش نشد پاتك سازى را به راه انداخت، مولوى جلال الدين حقانى لقب مولوى كبال را به خود اختصاص داد  ،كل آقا شيرزى به ايما و اشاره فاشيست هاى افغان ملت به بدنام سازى دولت در جنوب پرداخت،  بشير بغلانى ناقل،  گستره چور و چپاول  را در شمال پهن كرد.


 اسماعيل خان را با وجود دست آورد ها اش در عرصه امنيتى ، اقتصادى و اجتماعى و آموزش پرورش با تمام توان و با بسيج خرافات قبيله و امكانات آى اس آى از سر راه بسط نفوذ قبيله و اعادة مجد خرافى دولت ملى پوشالى و تخيلى فاشيست  ها از سر راه بر داشتيد  تا كابل هر چه  بيشتر ضعيف گردد و بلآخرة بايد  به مركز ايالت پنجم پاكستان بدل گردد،دوستم و هزاره ها را با تحديد و تطميع توسط بينظير پاكستانى ومشاركت اسلام كريموف به جبهة گيرى و كودتا عليه دولت واداشتيد، هزاره ها هم براى اينكه زياد از نظر تاريخى كوبيده شده بودند مظلوم ها بدين فكر بودند كه همين اولين چانس و آخرين چانس آنهاست پس  بايد سقف مطالب را بالا برد  در عين  زمان بايد پا فشارى كرد كه به نحوى حلقه اى ببار آورد  كه عملا يكه تازى پشتون ها را براى هميش خاتمه  دهد .


اما دولت براى اينكه مسئله انسجام قوم ها صدمه نبيند با وجود معقوليت طرح جانب هزاره به  آن طرح  توجه نكرد و آن طرح را حلال مشكلات ندانست  و بر اين پافشارى كرد كه بايد تبعيض ها و فوارق بصورتى طبيعى از طريق آگاهى دهى، تعليم وتربيه، نشر آگاهىهاى حقوقى و سياسى بايد خاتمه يابد نه بصورت فوقى و ساختن محور هاى  ميكانيكى. جناب ليمة آيا واقعا به آن حكومت فرصت انديشيدن در مورد كشور دارى را  داديد ؟!


  آنگاهان  وقتى مطمئين شد يد كه مى توانيد تخريب وسبوتاﮊ نمايد و هر آن راه كارى، غير از راه كار قبيله را مى توانيد به  چالش كشيد ،  آنگاهان  بدان  چنگ يازيديد و طبق نقشه راه  مدروسة از طريق  دواير فاشيستى به تطبيق آن گام نهاديد و آنرا تا تغير به سناريوى خونين تر ادامه داديد  و آنگاهان كه  آن دولت را از طريق  انارشيسم و توطئة چينى و سبوتاﮊ داخلى و تحفيز فتنه نتوانيستيد  بر اندازيد، رخ به ستون هفتم خود خليل زاد و كاخ سفيد كرديد و به گفته  بعضى ها بازى بزرگ خون ريزى را به  كار گردانى  گر فتيد، من آن بازى شوم را فتنه مثلث شيطانى ذهبى انگلو ساكسون، عرب و باكستانى نام نهاده ام. بلى خليل زاد را به عنوان دايريكتر خون ريزى  و خون آشامى به عرصه معركة كشانديد و آن جوجگان   خونخواريونيكال، دلتا و بريداس را لقب پروانه هاى صلح اعطاء نموديد، براى همين هم است كه در نبشته ات از 65 هزار شهيد  توسط  راكتيار كه به نحوى طرف جنك با دولت ربانى بوده  نام مى برى اما از 160 هزار افغانستانى كه در مدت 9  سال  فتنه طالبانى اولى و هفت سال فتنه طالبانى ثانى به خاك و خون كشيده شدند خمى به ابرو نمى آورى   اين است واقعا مبارزه شما عليه فاشيزم  مبتذل،  زهى بر اين عقل وزهى بر اين قضاوت!


 من با وجود تمايزم با لطيف  پدرام ،  پرتو نادرى و زرياب اما اين را خوب مى دانم كه راه آنها براى خارج كردن هم زبان هاى شان از زير  سانسور( قطع و برش زبانى)  زبانى كه توسط فاشيست ها راه اندازى شده است  راه درست و عين صواب است. آخر كريم خرم با كدام منطق مى آيد واستفادة از واﮊه هاى فارسى دانشكده و دانشگاه  را غير اسلامى و غير ملى قلمداد مى نمايد.


مگر چرا اشرف غنى بعد از اين همه سال زندگى در غرب با آن لقب اكادميك مى آيد و مانع از اين مى شود كه بر تابلوى دانشگاه  كابل در پهلوى كابل پوهنتون دانشگاه كابل بنويسند، خواننده گان  محترم شما خود قضاوت كنيد حالا ما را به جنبه هاى ديگر شخصيت جناب هاى كه نام هاى شان  برده شد  كارى  نيست اما در همين مورد  دفاع  در برابر همچو  برنامه هاى فرهنگ  سوز  حق مسلم آنها و همه  ما است  و گذشتن از حق  در همچو حالات  جز اين نيست كه جز ذلت و نكبت هيچ ارمغان ديگرى  ببار نخواهد آورد.


 آخر چرا  ما مردم مان را  از حرف زدن به زبان مادرى شان


محروم بسازم آنهم با تكية  بر قانون! مگر آنها نبايد به زبانى مادرى شان بنويسند و سخن گويند؟ جناب ليمه خود قضاوت كنيد سلوك و برخورد ربانى و آنهايي را كه مثل ربانى مى انديشند در برابر دولت كرزى و سلوك و برخورد حكمتيار و ملا عمر را در برابر دولت ربانى  بعدا بصورت  آرام خود براى يك بار هم كه شده بدون غرض ومرض قضاوت نماييد كه  به پوست فاشيزم  كيها چسبيده اند و كيها هستند كه بدون رياست جمهورى اى  كه فقط براى قد واندام  آنها بايد پاره شده باشد و يا بغير از سلطة مطلقه به  هيچ چيزى ديگر راضى نمى شوند حتى  اگر به قيمت اشغال و نابودى افغانستان هم   كه  تمام شود .


 به اميد اينكه روزى فرا رسد كه بدون اين همه نا ملايمتى ها همه با  هم  براى توسعة و تعالى كشور به عنوان شهروند،  براى آبادانى آن بكوشيم  و براى شگوفايي ديگر ها نيز هميار باشيم چون پيامبر دست پر و يارى دهنده را بهتر از دست خالى و دست كمك گيرنده توصيف كرده است


وما علينا الا البلاغ المبين  


 مهديار سيد

موضوع مرتبط: سياسي
 

چاپ مطلب

ارسال مطلب

    ديگرنبشته‌ها از سيد ذبيح الله مهديار:

 

  از ميان همين موضوع:

  • معنی سیاسی چند حزب چیست؟ ( احد تركمني دليل )
  • کرزی و قمار حکمتیار ( سيدمحمد كبيري )
  • رأي؛ حق يا وظيفه؟ ( امين آرمان )
  • Search Armans.Info Search the Web

    نقل مطالب اين سايت تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجازاست

    آمار مقالات


    Journalists--------------------------------- تعداد ژورناليست --------------------------: 62
    Articles----------------------------------- تعداد مطالب تازه -------------------------: 687
    Comments-------------------------------- تعداد نظرات ------------------------------: 3847
    Categories-------------------------------- تعداد موضوعات ---------------------------: 33

    اطلاعات و ترافيك سايت

    
    Total Visits----------------------------- مجموع بازديدها--------------------------792284
    Users Online-----------------------------11-----------------------------------افراد آنلاين
    Your IP-------------------------- آي پي شما-----------------------38.103.63.60
    38.103.63.60
    ----------------------------------------

    تاريخ تأسيس ------------------------------ Construction ------------------------- 2002
    تاريخ بازسازي ------------------------------ Re-construction---------------------- 2004

     
     
     
     


    مشاهده مقالات با انتخاب نام نويسنده در ستون نويسندگان


    از بخش"ويژه نويسندگان"

    حامد شفايي :

    افغانستان در مسابقات المپیک

    avatar


    احد تركمني:

    مشرف خان، کجا را خوش داری؟


    م. غزنوي:

    خلاصه چند خبر داغ و مهم


    سيدحسيب مصلح:

    چرا دوست نما هاى مرحوم امان الله خط ديورند را به رسميت نه مى شناسند؟


    امين آرمان:

    جرّاحان كابل


    بقيۀ مطالب اين ستون