اندر حکایت جایگاه ما در دهکده جهانی
نويسنده: محمدصادق دهقان
تاريخ نشر: 1.07.2008
در دوران جنگ سرد، کشور ما آوردگاه نبرد ابرقدرت شرق و غرب بود. اکنون نیز سرزمین ما میدان زورآزمایی نظام مسلط جهانی با مخالفان این نظام یعنی تروریسم جهانی است. این دو دوره شباهتها و تفاوتهایی با هم دارند. در دوره اول، نظام سوسیالیستی شرق که از اعتبار و قدرت همپا با نظام امپریالیستی امریکا برخوردار بود، با توجه به اندیشههایی که برای گسترش قلمرو نفوذ خود به آسیای جنوبی و جنوب شرق داشت، افغانستان را آماج یورش نظامی قرار داد.
در بند ششم سیاست خارجی وزارت امور خارجه افغانستان به این نکته اشاره شده است که جایگاه ژئوپلتیک افغانستان به عنوان گذرگاه غیرقابل چشمپوشی میان آسیای میانه، آسیای جنوبی و آسیای جنوب شرقی و نیز همسایگی با خاورمیانه، بسیار اهمیت دارد.
این سخن تازهای نیست. با این هم نگاهی به گذشته و اکنون کشور نشان میدهد که هرگز ما نتوانستهایم از این جایگاه به درستی بهره جوییم و برعکس، چه قدرتهای جهانی و چه همسایگان شرور همیشه از این گذرگاه، منافع شوم خود را در تقابل با یکدیگر به پیش بردهاند.
در دوران جنگ سرد، کشور ما آوردگاه نبرد ابرقدرت شرق و غرب بود. اکنون نیز سرزمین ما میدان زورآزمایی نظام مسلط جهانی با مخالفان این نظام یعنی تروریسم جهانی است. این دو دوره شباهتها و تفاوتهایی با هم دارند. در دوره اول، نظام سوسیالیستی شرق که از اعتبار و قدرت همپا با نظام امپریالیستی امریکا برخوردار بود، با توجه به اندیشههایی که برای گسترش قلمرو نفوذ خود به آسیای جنوبی و جنوب شرق داشت، افغانستان را آماج یورش نظامی قرار داد. به یقین، اگر شوروی میتوانست در افغانستان ماندگار شود، پیروزی ایدئولوژی مارکسیستی در جهان تضمین میشد. با این حال، شکست شوروی در افغانستان، تومار ایدئولوژی یادشده را حتا در سرزمینهایی که حضورش در آنجا تضمین شده به شمار میرفت، در هم پیچید و به یکباره، کوس رسوایی آن را به صدا درآورد. در این دوره، رژیم دستنشانده حاکم در کابل، با وجود اندیشههای ابتدایی برای بهبود و رفاه مردم، چون بنای ناسازگاری با تار و پود اجتماعی این ملت را گذاشته بود، به زودی، راهکار سرکوب و خشونت را در پیش گرفت. از این رو، نه تنها خود نتوانست به اندیشههای بر فرض ترقیخواهانهاش جامه عمل بپوشاند که در چند روز قدرتش، زمینه فروپاشی بنیادهای اقتصادی و اجتماعی و نابودی نیروی انسانی کشور را فراهم کرد که آشکار نیست چند سال باید بگذرد تا کشور از خاکستر این آتشی که کمونیستها برافروختند، به سلامت برخیزد.
در این میان، همنشینی و همخوانی دو اندیشه امپریالیستی و بنیادگرایی اسلامی در مبارزه با اندیشه مارکسیستی و مبارزه همپا و پشتیبانی دوجانبه این دو ایدئولوژی از همدیگر در دوران جهاد افغانستان، تناقضی بود که هنوز نیز برای بسیاری از مردم و صاحبنظران حل ناشده باقی مانده است. با این هم، همین دوگانگی دنیای فکری، پس از فردای فروپاشی شوروی، خود را به زودی نشان داد و توانمندی امپریالیسم در پیشگیری از استقرار حاکمیت مجاهدان در افغانستان و سپس پشتیبانی از روی کار آمدن طالبان ـ نماینده راستین بنیادگرایی ـ از دو نگرش حکایت میکرد. نخست اینکه غرب به دلیل نداشتن برنامه، از هول حلیم در دیگ افتاد و برای اینکه حکومت به دست مجاهدان محافظهکار نیافتد، وقتی رشته کار از دستش رها شد، به حاکمیت واپسگرا و تندرو طالبان هم تن داد. دوم اینکه غرب برای اینکه نطفه ریشه دواندن هرگونه حکومت دینی با گرایش رقیق یا غلیظ اسلامی را در افغانستان بخشکاند، در سناریویی از پیش تنظیم شده و گربه موش بازی، به مجاهدان خاماندیش فرصت داد تا بر سر داشتههای خویش قمار کنند و آن را به باد دهند. سپس به طور طبیعی، مجالی فراهم آورد که هم ملت و هم دنیا مزه حاکمیت دینی طالبان را بچشد. آنگاه برگ اصلی خود را رو کرد و مردم کشور و دنیا نیز پذیرفتند؛ چون تنها راه نجات بود و آن، بنیاد نهادن حکومت سکولار با ویژگیهای بومی (شلم شوربایی از نژادگرایی و مذهببازی مجاهدان تازه به قدرت رسیده) بود.
حال چه پندار نخست، درست باشد و چه پندار دوم، غرب با پشتوانهای از نظریههای فلسفی و سیاسی مانند «جنگ تمدنها» و «پایان تاریخ» در سرزمین افغانستان حضور دارد. آن بار در نبرد با کمونیسم، پیروز شد و اینبار در جدال با کسانی که زمانی، خود به صورت تاکتیکی با آنان همراه شده بود، میکوشد دوباره پیروزی اندیشههای خود را به نمایش بگذارد. ناتو در نبود شوروی و برچیده شدن امپراتوری پیمان ورشو، خود را به قلب آسیا کشانده و امریکا در مقام کدخدای دهکده جهانی، با شماری نااهل این دهکده آن هم در قلب منطقه پرآشوبی مثل آسیا و خاورمیانه روبهروست که کدخداییاش را زیر سؤال بردهاند. در کنار این، برخی اهالی نیمه اهل این دهکده نیز به دلیل قدرتمندی خود یا از سر لجبازی، دوست ندارند کدخدا در درگیری با نااهلان، پیروزی راحتی به دست آورد. در نبرد دو قطب پیشین، دنیای نیمه اهل، پشت اردوی امپریالیسم، ایستاده بود و هواداریاش میکرد. این بار نیز هر چند از گزند نااهلان وحشیصفتی چون القاعده و طالبان میهراسد، ولی این سبب نمیشود دلش برای گزندرسانی نااهلان به کدخدا غنج نزند.
سوکمندانه، در هر دو زورآزمایی، تماشاگران بی توش و توانی به نام افغانها قربانی کشتی گرفتن اربابان جهانی میشوند و این، صحنه بزکشی بزرگی را برای هر افغان تداعی میکند که هر روزه در فرهنگ خویش با آن روبهروست. در نبرد اول، همه سرمایههای مادی و معنوی و انسانی کشورمان به غارت اردوهای شرق و غرب رفت. در نبرد دوم نیز باز چنین بیمی میرود. در هر دو نبرد، قاعده مناقشه، اسلام است و هر بار، بازیچه دست این و آن مدعی منطقهای یا محلی.
به هر حال، سر اصل سخن برگردیم که در بند ششم سیاست خارجی وزارت خارجه کشورمان نگاشته شده است. آری، هم خود ما و هم دوستان و دشمنان ما به این جایگاه افغانستان باور دارند، ولی افسوس که به دلیل ناتوانیهای ساختاری و اندیشگی، ما تنها روی کاغذ، این جایگاه را برای خویشتن تثبیت میکنیم و در عمل، دیگران از آن بهره میبرند.
موضوع مرتبط: ويژه نويسندگان
|