امروز به سمت پل خشک راه افتاده و کوچه هاي خاکي آن را پشت سرگذاشتم، ساعت ده صبح بود که وارد محوطهي ليسه شدم و از نگهبان آن سراغ «عزيز رويش» مدير ليسه را گرفتم که ايشان گفت: «فعلاً سر کلاسدرس است و ساعت يازده ليسه تعطيل مي شود، آن وقت بيا» آن يک ساعت را در کوچه هاي اطراف به گشت و گذار پرداخته و بيشتر به بافت خانهها و کوچههاي آن ساحه به تأمل پرداختم
ساعت يازده که به ليسه رسيدم، زنگ آخر زده شد و يک باره شور و ولولهي عجيب در محوطهي ليسه راه افتاد. بچهها از طبقه دوم سرازير ميشدند و از طبقه اول نيز با آن ها همراه شده و در صفوف منظم خارج ميشدند. از اين لحظات چندين عکس گرفته و با چند تن از شاگردان صحبت نمودم. از يکي از شاگردان به نام «محمدحنيف» که در صنف ششم درس ميخواند، پرسيدم: «ميخواهي در آينده چه کاره شوي؟» گفت: «در آينده ميخواهم رئيسجمهور شوم. اگر رئيسجمهور نشدم، وزارت هم خوب است.» در صنفهاي ديگر و از شاگردان مختلف نيز سوال يادشده را تکرارکردم، جالب اين که پاسخ ها همه يکسان بود. رئيسجمهور، وزير، استاد دانشگاه، نمايندة پارلمان، مخترع و داکتر شدن، آرزوي هاي بود که اين بچه ها درسر ميپرورانيدند.
بعداز خلوت شدن ليسه بلافاصله بخش بعداز ظهري آن آغاز ميشد و دراين نوبت، گروههاي مختلف سني دختران وارد ليسه ميشدند. دراين وقت، آقاي رويش را ديدم که از کلاس درس بيرون شده وارد دفترششد. من هم از دنبالش راه افتادم که از من پيشتر کسيديگر نوبت را گرفت و من در بيرون منتظر ماندم. دراين فرصت با يکي از شاگردان صنف يازدهم وارد صحبت شده و از او خواستم راجع به برنامههاي ليسه و کتابهاي که درآن تدريسميشود توضيح دهد. وي گفت: «علاوه بر کتابهاياصلي وزارتمعارف، چهار مضمون ديگر نيز درسگفته ميشود که کتابهاي آنها را خود معلمين اينجا نوشتهاند. اين چهار مضمون، عبارت است از: انسانشناسي، تفسير، اخلاق و دري. مسابقات مقاله نويسي، انشاء نويسي و... نيز از برنامههاي دايمي ليسه ميباشد.
ديدار و صحبت با آقاي رويش و مهمانش طولکشيد. وقتي نوبت من رسيد، ديگر فرصت صحبت نبود. به اين جهت ديدار و صحبت ما به وقت ديگر موکول شد.
اما وقتي از ليسه برآمدم، حسي عجيبي پيدا کردهبودم و به اين مي انديشيدم که اگر از ميان اين چهار هزار شاگرد دختر و پسر بعداز ده سال تنها هزار نفر، عزيز رويش ديگر برخيزد، چه خواهدشد؟ در همين جا بايدگفت که نمونههاي ازاين دست ليسهي نيمه خصوصي و نيمه دولتي و با برنامه هاي منظم براي جامعهي ما بسيار ضروري است و ليسه معرفت دراين زمينه، الگويخوبياست.
1 /7/86 ديدار از کتابخانه دارالقرآن
کتابخانة مذکور در «ده بوري» واقع شده و داراي نوّدهزار جلد کتاب مي باشد. آمار بالاي اين کتاب ها و موقعيت مناسب آن در شهرآشفتهي کابل انصافاّ جالب و قابل تأمل است. اما آقاي«احمدي» مسئول کتابخانه ميگفت: هروقت که به ياد کرايهي ماهانه ساختمان و احياناً نقل و انتقالات اينکتابها ميافتم، تمام بدنم ميلرزد. ازاين که دولت و بزرگان، اين کتابخانه را حمايت نميکنند، هنوز جاي دايمي براي آن به دست نياوردهايم. اما دربرابر آن شما مي بينيد که تعداد مراجعه کنندگان، خيلي زياد است و اين تنها نقطهي دلگرميما ميباشد.
کتابخانه مذکور توسط «محقق ورسي» و اهداي کتاب توسط نهادهاي فرهنگي ايران در غربکابل تأسيس شده و سرپرستي آن را در کابل، احمدي گرماب به عهده دارد. گفتني است که موضوع بندي و ترتيب مناسب اين کتابخانه از نکات جالب آن ميباشد که انصافاً براي دانشجويان دانشگاهکابل غنيمت است. به همين جهتاست که بيشترين مراجعهکنندگان آن را دانشجويان تشکيلميدهد.