Home

Afghanistan Columnists

Click bank

Articles  

News

Links

Books

Gallery

Policy

   باشگاه نويسندگان آزاد

  |  صفحه اول |  افغانستان  |   نويسندگان   مقالات  |   اخبار    كليك‌بانك  |   كتابخانه  |   گالري  |   پاليسي   | تماس



 

لوگوي سايت

خبرتازه

خبرهاي بيشتر در اينجا...

 

مقالات نويسندگان

مسؤوليت هرسخن بدوش پديدآورنده است. سايت در قبال آثارارسالي نويسندگان پاسخگو نيست

  فرهنگي

مطالب بيشتر از سخيداد هاتف در صفحه اختصاصي نويسنده

پيوسته‌ها



چه گونه می خوانیم ؟

نويسنده: سخيداد هاتف

تاريخ نشر: 22- 06-2008

بد خواندن ِ ما بازار ِ تولید نوشته های بد را گرم کرده است. بد خواندن در واقع طلب ِ خود را در نزد نویسنده فراموش کردن است. به گمان من خواندن طلب کردن است و وقتی که بد می خوانیم در واقع فراموش می کنیم که طلبی داریم. حال پرسش این است که این طلب چیست؟ طلب ِ محتوایی در واقع همان به دنبال ِ پرسش های خود راه رفتن است. این گونه ی طلب ارتباط مستقیمی با اندیشیدن دارد. شما به مساله یی می اندیشید و اگر این کار را ادامه بدهید ، ذهن تان سرشار از پرسش های تازه می شود. این پرسش ها بی قرار تان می کنند. آن گاه شروع می کنید به جست-و- جو و کاوش. کاوش در ذهن و تخیل خود و کاوش در ذهن و تخیل دیگران. با این همه ، عنصر ِ " طلب " چیز دیگری است . طلب خواندن را به تجربه یی عمیق ، نشاط بخش و چشم گشا تبدیل می کند. اما سکوت ِ ما نشان می دهد که اکثر ما خواننده گان بدی هستیم. پنداری که همت مان چنان پست شده که حتا نمی خواهیم با اندکی تلاش ، کمی واکنش و ذره یی سخت گیری نویسنده گان خود را وادار کنیم که کام تلخ ِ مان را با نوشته های بهتر شیرین کنند. کاش دست از طلب نداریم تا کام مان بر آید.



قبلا نوشته ام ( در هر جا که دستم رسیده و به هر زبانی که ممکن بوده ) که بد خواندن ِ ما بازار ِ تولید نوشته های بد را گرم کرده است. بد خواندن در واقع طلب ِ خود را در نزد نویسنده فراموش کردن است. به گمان من خواندن طلب کردن است و وقتی که بد می خوانیم در واقع فراموش می کنیم که طلبی داریم. حال پرسش این است که این طلب چیست؟


پیش از این که در چاه ِ این سوال فرود بیاییم ، بهتر است این سوال مقدماتی تر را از خود بپرسیم : آیا من وقتی چیزی را می خوانم ، در طلب ِ چیزی هستم یا نیستم؟ پاسخ هایی که به این سوال داده می شوند ، حتما متنوع اند. شاید کسی بگوید که من فقط می خوانم بی آن که در طلب ِ چیزی باشم ، اما همیشه از خواندن چیزها می آموزم. شاید کسی دیگر بگوید که اگر ما در خواندن در طلب ِ چیزی باشیم و به روشنی بدانیم که در جست و جوی چه چیزی هستیم ، دیگر خواندن معنا ندارد. بر همین قیاس ، شاید کسی بگوید که خواندن کاری است نظیر پا نهادن در قلمروی ناشناخته که می تواند پر از ماجراهای جالب و آموزنده باشد و بنا بر این بخشی از جذابیت و اهمیت خواندن در بی شکلی و ناشناخته گی چیزی است که می خواهیم بخوانیم اش.


شکی نیست که حتا اگر در طلب ِ چیزی نباشیم نیز می توانیم چیزی را بخوانیم و از آن بیاموزیم و لذت ببریم. این هم روشن است که گاهی بعضی از گونه های خلاقیت ِ کلامی را به قصد آموختن نمی خوانیم. مثلا ما در برابر دیوان حافظ با خود چنین نمی گوییم : " دیری است مطالعه نکرده ام و اطلاعات ام کهنه شده اند ؛ باید امروز چند غزل حافظ را بخوانم". درگیری ما با شعر حافظ – در مثل- بیش از یک نیاز ذهنی به آگاه شدن از چند و چون چیزی است. درگیری ما با حافظ بیشتر درگیری وجودی و احساسی است. ( البته آدم می تواند دیوان حافظ را به قصد های دیگر هم مورد کاوش قرار بدهد. اما روند ِ غالب آن است که اکثر مردم حافظ را به عنوان سوژه ی تحقیق نمی خوانند). آیا می توان به تشویق کسی دیگر به طرف دیوان بیدل رفت و در همان حال از خواندن دیوان او لذت برد؟ منطقا چنین امکانی هست. بسیار می شود که ما در اثر ترغیب دیگران به سمت خواندن چیزی می رویم ، ولی وقتی آن چیز را می خوانیم از آن لذت می بریم و می آموزیم. این ها را گفتم تا روشن باشد که به گمان من خواندن حتا اگر فارغ از " طلب" هم باشد می تواند مفید و دلنواز بیفتد.


با این همه ، عنصر ِ " طلب " چیز دیگری است . طلب خواندن را به تجربه یی عمیق ، نشاط بخش و چشم گشا تبدیل می کند. طلب داشتن دو وجه ِ برجسته دارد: یک وجه اش مربوط به فرم ، ساختار و مشخصات ظاهری ای می شود که شما از یک نوشته می طلبید. وجه دیگر طلب ِ تان با درون-مایه و اطلاعات ِ گنجانده شده در نوشته یی که می خوانید ارتباط دارد. البته این تقسیم بندی فایده ی تحلیلی دارد و گرنه شکل و محتوا همواره بر همدیگر تاثیر می گذارند و سرنوشت هر کدام از آن ها عمیقا به خامی و پخته گی آن دیگری وابسته است.


طلب ِ خواننده در برابر ِ وجه ظاهری یک نوشته :


در کتاب های موسوم به " آیین نگارش " می خوانیم که مثلا یک مقاله باید مقدمه و موضوع و نتیجه داشته باشد. این عام ترین و البته نازل ترین توقعی است که یک خواننده می تواند داشته باشد. به بیانی دیگر ، این توقع عام است چرا که نویسنده گان می توانند به شیوه های مختلف مقصود خود را به شما عرضه کنند و ای بسا که شکل عرضه کردن شان دقیقا از یک راه ثابت مقدمه- بدنه- نتیجه نگذرد. این توقعی نازل هم هست ، چرا که هیچ خواننده یی  به صرف این که در نوشته یی مقدمه و بدنه و نتیجه یی می بیند ، نباید دست از طلب بر دارد و به اوج رضایت برسد. مساله ی دیگری که در این زمینه اهمیت دارد این است که نوشته ها در گونه ها و انواع مختلف عرضه می شوند و خواننده باید بداند که با چه " گونه" یی از نوشتن روبرو است و طلب ِ چه مشخصات شکلی و ساختی از کدام گونه معقول است و در کجا چنین طلبی بی معنا است. مثلا اگر کسی در بیت های چهارم و پنجم یک غزل حافظ فکر کند که به حوزه ی نتیجه گیری نزدیک تر شده است ، در واقع طلب ِ نا بجایی را در محلی نا مناسب در میان آورده است. یا اگر کسی مقاله یی علمی بخواند و برایش فرقی نداشته باشد که فرضیه و مدعا و شاهد و نتیجه در کجا ها بیایند ، چنان کسی در واقع در زمینه ی فرم ِ آثار علمی طلبی ندارد. خواننده ی خوب کسی است که بی آن که غلام ِ طلب های خود باشد ، همواره چشم انداز نسبتا روشنی از طلب های شکلی خود را در برابر خود داشته باشد. چنین خواننده یی مثلا می داند که وقتی به مجلس عزاداری می رود ، در زمینه ی آرایش ظاهری محیط ِ عزاداری انتظار ندارد که با کیبورد و طبله و هارمونیه مقابل شود و همه جا را گل باران بیابد.


در فضای فرهنگی ِ ما ، خواننده گان اکثرا گریبان نویسنده گان را نمی گیرند که چرا نوشته های شان در بیشتر گونه ها و زمینه ها از حد اقلی از توازن شکلی برخوردار نیستند.


طلب ِ خواننده در برابر وجه ِ درونی یا درونمایه ی نوشته :


طلب ِ محتوایی در واقع همان به دنبال ِ پرسش های خود راه رفتن است. این گونه ی طلب ارتباط مستقیمی با اندیشیدن دارد. شما به مساله یی می اندیشید و اگر این کار را ادامه بدهید ، ذهن تان سرشار از پرسش های تازه می شود. این پرسش ها بی قرار تان می کنند. آن گاه شروع می کنید به جست-و- جو و کاوش. کاوش در ذهن و تخیل خود و کاوش در ذهن و تخیل دیگران. مثلا اگر شما فکر کرده باشید که دموکراسی بهترین روش مدیریت امور جمعی در یک کشور است ، اما این سوال به ذهن تان رسیده باشد که از کجا معلوم که در مثل آزادی بیان ( به عنوان یکی از ارکان دموکراسی ) به گسترش افکار بد نیانجامد ، این پرسش تان فورا شما را در دامن پرسشی دیگر خواهد انداخت : افکار بد چه گونه چیزی است؟ چه کسی تعیین می کند که فکر خوب و مفید چیست و فکر بد و مضر چیست؟ اکنون اگر شما در یکی از کتاب فروشی های شهر تان کتابی ببینید با عنوان " هزار توصیه برای پرورش سالم فرزندان" ، با خود می گویید : این کتاب به دموکراسی ربط دارد. این " ربط " را پرسش های تان برقرار می کند. این ربط را آن طلبی برقرار می کند که شما را به آن کتاب فروشی کشانده است. اگر شما آن کتاب را بخرید معنای اش این است که پیشا پیش از نویسنده ی آن انتظار دارید که محتویات کتاب اش با پرسش های شما وارد گفت و گو شوند. چنین انتظاری بر این فرض بنا شده که نویسنده ی آن کتاب اساسا چیزهای معنا دار و قابل فهمی نوشته است. به بیانی دیگر ، شما در پرتو طلب ِ خود است که می توانید در باره ی معنا دار بودن مفاهیم و گزاره های مطرح شده در آن کتاب آسان تر قضاوت کنید.  


 مثال بالا در باره ی مشکل آزادی بیان در دموکراسی را در نظر بگیریم. اگر شما واقعا در این زمینه اندیشیده باشید و وارد لایه های ظریف و نهان این مساله شده باشید ، هر بحث مشکل و ذهن سوزی را که در این مورد بخوانید پاره های مهمی از این گونه بحث ها با اجزای تفکر ِ شما به صورتی معنا دار وارد تعامل خواهند شد وبه تضعیف یا تقویت اندیشه های شما کمک خواهند کرد. اما اگر در برابر متنی طلبی نداشته باشید ( یعنی شبکه یی از پرسش های برخاسته از اندیشه وری شما را به خواندن آن متن نکشانده باشد) ، احتمال بسیار می رود که تسلیم چیزهایی ناشناخته شوید که هیچ معلوم نیست با شما چه نسبتی دارند.


در فضای فرهنگی ِ ما از این طلب نشان اندکی می بینیم. از همین رو هر چیز مزخرفی هم که بنویسیم ، خواننده ی بی طلب ِ ما در برابرش سکوت می کند.


 بنویسید : یافته های اخیر علم آنسامیکولوژی نشان می دهد که بسیاری از امراض جنایی معلول نقص ژنیتیک در والدین معتاد اند. کسی نمی پرسد که این علم چه علمی است و این جمله چه معنایی دارد. ده صفحه از این قبیل بنویسید و همه ی وب سایت ها و نشریات افغانی آن را منتشر می کنند.


بنویسید: فلسفه با ورود نسل جدیدی از متفکران قرن نوزدهمی دچار بحران شد و سه قرن به عقب برگشت. این جمله ی تان را به عنوان فراز نوشته ی تان انتخاب می کنند و منتشر می کنند و نمی پرسند که این مزخرفات را از کجا آورده ای. هر چیز دل تان می خواهد بنویسید و نگران نباشید.


 فقط در عالم اندیشه چنین نیست. در دنیای ادبیات ( و مخصوصا شعر) ما هم ، دست از طلب برداشته ایم.


بنویسید:


آسمان در چادر ِ یک ناروا پر می زند


گریه را مجنون ِ بید از پشت خنجر می زند


آن گاه کسی مجموعه ی شعر شما را که به تازه گی چاپ شده است می خواند و به این بیت می رسد ( برای رفع سوء تفاهم عرض کنم که این بیت را همین لحظه ساختم تا مثالی داشته باشم. نمونه ی کار هیچ شاعری نیست). این خواننده ی بی طلب حتا نمی پرسد که چرا من این بیت را می خوانم؟ این بیت با جان من چه کار می کند؟ خدایا ! من از خواندن این بیت اندوهگین شدم؟شادمان شدم؟  چه شدم؟ در این بیت برای من ِ سرگشته ، من ِ عاشق ، من ِ امیدوار ، من ِ اقتصاد دان ، من ِ فردا به سفر رونده ، من ِ چهل و نه ساله ، من ِ متمایل به عرفان ، من ِ از دین گریخته ، من ِ اینجا نشسته چه هست؟ جان ِ من در این بیت چه می جوید؟ جان ِ من در این بیت چه گونه باز می تابد؟  


اما سکوت ِ ما نشان می دهد که اکثر ما خواننده گان بدی هستیم. پنداری که همت مان چنان پست شده که حتا نمی خواهیم با اندکی تلاش ، کمی واکنش و ذره یی سخت گیری نویسنده گان خود را وادار کنیم که کام تلخ ِ مان را با نوشته های بهتر شیرین کنند. کاش دست از طلب نداریم تا کام مان بر آید.


می دانم تاکید بسیار بر این چیزها عده یی را ملول خواهد کرد. اما من بر آنم که این روند در میان ما مثل یک بیماری شایع است و رفته – رفته روزگار ِ مان را سیاه تر از این که هست خواهد کرد.


 

موضوع مرتبط: فرهنگي
 

چاپ مطلب

ارسال مطلب

    ديگرنبشته‌ها از سخيداد هاتف:

 

  از ميان همين موضوع:

  • چه گونه می خوانیم ؟ ( سخيداد هاتف )
  • مهاجرت وتبعات فرهنگی اجتماعی ( عادل غلامي خلقيار )
  • دیداری با منطق ِ خرم ( سخيداد هاتف )
  • یکتاپرستان ِبهشت شداد ! ( مسيح ارزگاني )
  • Search Armans.Info Search the Web

    نقل مطالب اين سايت تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجازاست

    آمار مقالات


    Journalists--------------------------------- تعداد ژورناليست --------------------------: 62
    Articles----------------------------------- تعداد مطالب تازه -------------------------: 688
    Comments-------------------------------- تعداد نظرات ------------------------------: 3847
    Categories-------------------------------- تعداد موضوعات ---------------------------: 33

    اطلاعات و ترافيك سايت

    
    Total Visits----------------------------- مجموع بازديدها--------------------------793831
    Users Online-----------------------------9-----------------------------------افراد آنلاين
    Your IP-------------------------- آي پي شما-----------------------38.103.63.60
    38.103.63.60
    ----------------------------------------

    تاريخ تأسيس ------------------------------ Construction ------------------------- 2002
    تاريخ بازسازي ------------------------------ Re-construction---------------------- 2004

     
     
     
     


    مشاهده مقالات با انتخاب نام نويسنده در ستون نويسندگان


    از بخش"ويژه نويسندگان"

    حامد شفايي :

    افغانستان در مسابقات المپیک

    avatar


    احد تركمني:

    مشرف خان، کجا را خوش داری؟


    م. غزنوي:

    خلاصه چند خبر داغ و مهم


    سيدحسيب مصلح:

    چرا دوست نما هاى مرحوم امان الله خط ديورند را به رسميت نه مى شناسند؟


    امين آرمان:

    جرّاحان كابل


    بقيۀ مطالب اين ستون