تهاجم مجددکوچيهايمسلح به هزارستان و طرح چندپرسش
نويسنده: محمدحسين فياض
تاريخ نشر: 6.06.2008
گزارشهايرسيده از ولايتغزني، ميدان دايکندي و باميان حاکي از آناست که صدهاکوچيمسلح به منظور ايجاد نا امني به بخشهايي از هزارستان از جمله ولسوالي ناهور، پنجاب، شهرستان و بهسود هجوم آورده و دربرخي مناطق مانند شهرستان و ناهور با مردم منطقه درگيرشدهاند.
آنچه از احوال و قراين اين تهاجمپيداست کوچيهاي يادشده به منظورآزمايشمردم بومي و صافکردن راههايکاروانهايبعديشان از پاکستانآمدهاند؛ زيرا اينبار در بسياري مناطق تنها مردانمسلحشان بدون خانوادهها و رمههايشان از راهرسيده و جابهجا شده اند.
تهاجمجديد درحالياست که يکسالپيش، توسطکوچيها در بهسود 1800 خانوار آواره و دهها نفر زخمي و کشته و زراعتهاي مردم زيرپاي رمههاي شان نابودشدند که بنابراظهارات هيئتدولت، خسارتناشي از اين تهاجم بالغ بر 220 لگافغاني تخمين زدهشدهاست. به دنبال اينحادثةالمناک، تظاهرات چندي درکابل، باميان و دايکندي راهافتاد که همه خواستاررسيدگي به معضلهيکوچيها و پايانيافتنکوچيگري درافغانستانبودند. بنابراين، کميسيونيمرکب از نمايندگان کوچيها و هزارهها درپارلمان و چندتن از مقاماتمحلي بهمنظوررسيدگي به اينمعضله تشکيليافت که تاکنون اين کميسون، دستآوردعملينداشته و اين معضل همچنان به جايخود باقيماندهاست.
ازسوي ديگر هيئتي از سوي محمدکريم خليلي معاون دوم رئيس جمهور نيز به هزارستان فرستادهشده تا موضوع کوجي ها را بررسينمايد که تاکنون ازنتايج اين اعزام خبري در دست نيست.
اکنون سؤالاتبيشماري درذهن، خلجاندارد که اصولاً کوچيکيست؟ فلسفة به وجودآمدن کوچيگريچيست؟ رفتارهايکوچيها با افرادبومي طييکصدسال و اندي چگونهبودهاست؟ اکنون خواستهايکوچيهاچيست و موضعهزارهها و دولت دربرابراينخواستها چيست؟ اينک که کوچيهاي مسلح تهاجم دوباره را آغازکردهاند، هزارهها دربرابر اينتهاجم چهخواهندکرد؟
هر چند پاسختشريحي و مستدل اينپرسشها ايجابميکند که يککتابتدوينشود، اما دراينمجال بهطوراجمال بايدگفت که کوچيها، پشتونهاياطرافمرز پاکستان و افغانستان هستند که درزمان حکومتعبدالرحمانخان ـ بعد از قتلعام و ازبينرفتن 62٪ مردمهز تهاجم مجددکوچيهايمسلح به هزارستان و طرح چندپرسش
گزارشهايرسيده از ولايتغزني، ميدان و باميان حاکي از آناست که صدهاکوچيمسلح به منظور ايجاد نا امني به بخشهايي از هزارستان از جمله ولسوالي ناهور، پنجاب و بهسود هجوم آورده و آمادهي برخورد با مردم منطقه شدهاند. آنچه از احوال و قراين اين تهاجمپيداست کوچيهاي يادشده به منظورآزمايشمردم بومي و صافکردن راههايکاروانهايبعديشان از پاکستانآمدهاند؛ زيرا اينبار تنها مردانمسلحشان بدون خانوادهها و رمههايشان از راهرسيده و در برخي مناطق جابهجا شده اند.
تهاجمجديد درحالياست که يکسالپيش، توسطکوچيها در بهسود 1800 خانوار آواره و دهها نفر زخمي و کشته و زراعتهاي مردم زيرپاي رمههاي شان نابودشدند که بنابراظهارات هيئتدولت، خسارتناشي از اين تهاجم بالغ بر 220 لگافغاني تخمين زدهشدهاست. به دنبال اينحادثةالمناک، تظاهرات چندي درکابل، باميان و دايکندي راهافتاد که همه خواستاررسيدگي به معضلهيکوچيها و پايانيافتنکوچيگري درافغانستانبودند. بنابراين، کميسيونيمرکب از نمايندگانکوچيها و هزارهها درپارلمان و چندتن از مقاماتمحلي بهمنظوررسيدگي به اينمعضله تشکيليافت که تاکنون اين کميسون، دستآوردعملينداشته و اين معضل همچنان به جايخود باقيماندهاست.
اکنون سؤالاتبيشماري درذهن، خلجاندارد که اصولاً کوچيکيست؟ فلسفة به وجودآمدنکوچيگريچيست؟ رفتارهايکوچيها با افرادبومي طي يکصدسال و اندي چگونهبودهاست؟ اکنونخواستهايکوچيهاچيست و موضعهزارهها و دولت دربرابراينخواستها چيست؟ اينک که کوچيهايمسلح تهاجم دوباره را آغازکردهاند، هزارهها دربرابر اينتهاجم چهخواهندکرد؟
هر چند پاسختشريحي و مستدل اينپرسشها ايجابميکند که يککتابتدوينشود، اما دراينمجال بهطوراجمال بايدگفت که کوچيها، پشتونهاياطرافمرز پاکستان و افغانستان هستند که در زمانحکومتعبدالرحمانخان ـ بعد ازقتلعام و ازبينرفتن 62٪ مردمهزاره به منظورنيرويسرکوببيشترهزارههاموظفشدند در مناطقي از هزارستان به تاختوتازبپردازند. آنها درفصلبهار واردهزارستانگرديده و درپاييز به مناطقگرمسيرپنجاب و... نقلمکانميکردند.
براساس ادعايکوچيها، مجوز اينتاختوتاز، فرمانياست که از سويواليآنروزکابل صادرشده و طبقمفاد آنفرمان، کوهستانهاي هزارستان به عنوانچراگاههاي کوچيها، معرفيشدهاست. افزونبرفرمانمزبور، يکسريقبالههايياست که کوچيها از افرادبومي زمينزراعتيخريده و اکنون ميبايست آنها برسرِ زمينهايخود برگردند. بديهياست که اسناددومي، فرعيبر سنداولياست، زيرا ايناسناد برفرضصحتداشتنآنها، نميتواند تهاجمکوچيها را توجيهکند؛ زيرا فرمانيکه ازسوي يک والي برفرض اينکه قلمروحکومتش بخشهايوسيعيازهزارستانبوده، پشتوانهيقانوني و حقوقيندارد و شريعتاسلام نيز اجازهنميدهد که به موجب آن، هزارانزن و مرد تبعهييککشور در عُصر و حرج قرارگرفته و بهايسنگيني از اينناحيه بپردازند. گيرمکه فتوايجهادعبدالرحمن باهزارهها مشروع بوده است، اين، مربوط بههمانزمان ميشود که قتلعامها، اسارتها و فجايعبيشماري را درپيداشت و باتسلطکاملسپاهعبدالرحمان و تسليمشدنهزارهها، محدوديتزماني و فلسفةوجودي آن نيز ازبينرفت؛ نه اينکه دامنهيکاربرد آن تا دامنهي قيامت ثابتباشد.
قبالههايبعدي نيز از آنجاکه پشتونها طبقمثلمعروف، خود هم ريسنده هم بافنده و هم دوزندهبودهاند، نميتواند حقيرا ثابتکند، زيرا اگربهتاريخحکومت و برخورد محمدزاييها باهزارهها ـ به ويژه تاختوتازهايکوچيها ـ تأملکوتاهيداشتهباشيم، سستبودن ايناسناد که از روياجبار و اکراه صورتگرفته، به خوبي آشکارخواهدشد.
بنابراين، درشرايطي که هزارهها همواره به حيثتبعهيافغانستان، بوده و براي دفاع از تماميت ارضي و ارزشهاي ديني و ملي اينکشور در تماميصحنههاحاضربوده و با دشمنانخارجيجنگيدهاند و مردمي که همواره مسلمان بوده و از حکومت مرکزي تبعيت کرده اند، برمبنايکدامقانون و يا دستورديني بايد دربدترينشرايطقرارگرفته و خود نتوانند بر حريمخانهها، قريهها و زمينهايزراعتيخويش تسلط داشتهباشند؟ آيا برمبنايکدامقانون، صحيحاست سرزمين مردمي که به دليل رشدحمعيت و کمبودبيشمارمنابع پاسخگوينيازهاي آناننيست، باز هم نيروي فشارديگري بيايد و هرچه خواستانجامدهد، درحالي که کسيحقنداشته باشد بگويد:«بالاي چشم شما ابروست؟»
مهمتر ازهمه،سکوتسؤالبرانگيز دولتافغانستان و شخص رئيسجمهور دربرابر پديدهيکوچيگرياست. دولتافغانستان اگراندک بهايبراي تأمينامنيتسراسري ميداد، هيچوقت اجازه نميداد، کوچيهايي که تابعيتمشخصينداشته، سلاحبهدست در قلمرو حکومتش به تاختوتاز بپردازند. و افزون برآن، نيروهايآيسافکجاست؟ آيا تبانيبيننيروهايخارجي، دولتافغانستان و طالبان (= کوچيها) وجوددارد؟
باتوجه به جريانسالگذشته در بهسود، موضعدولت و بيتوجهي که از ناحيهي نيروهاي ذيدخل درمسائلامنيتيافغانستان ديدهشد، به ايننتيجه دستخواهيميافت که عواملمختلف دستبهدست هم دادهاند، تا بحران را به مناطقهزارستان کشانده و آتشنفاق، ناامني را در قلبافغانستان شعلهورساخته و هزارهها را مجبور به دفاع از زندگي و حريمقريههايخويشنمايند. بنابراين آياهزارهها مانندگذشته لبهايخويشرا دوخته و چشمهارا ميبندند يا اينکه بارديگر صدايمظلوميتخويشرا بلندکرده يکبارديگر با راهپيماييها، اعتراضها و دادخواهيها به دولتافغانستان اتمامحجتميکنند يا اين که باتماموجودخويش موضعدفاعيگرفته و تجربهيآغازانقلاب را بارديگرتکرارميکنند؟ به نظرميرسد که در روزهايآتي شاهدانجام همهيگزينهها خواهيمبود.
اما تأکيد نگارنده بر آناست که ضرورياست دولتافغانستان براساسوظيفهي قانونيخويش واردعملشده از به وجودآمدن يکبحران جلوگيري و براي حلدائميمعضلکوچيها اقدام نمايد، ورنه معلومنيست که دامنةاينبحران به کجاخواهدکشيد.
اره به منظور نيروي سرکوب بيشتر هزارهها موظفشدند در مناطقي از هزارستان به تاختوتاز بپردازند. آنها درفصلبهار واردهزارستان گرديده و درپاييز به مناطقگرمسيرپنجاب و... نقلمکانميکردند.
براساس ادعايکوچيها، مجوز اينتاختوتاز، فرمانياست که ازسويواليآنروزکابل صادرشده و طبق مفادآنفرمان، کوهستانهايهزارستان به عنوان چراگاههايکوچيها، معرفي شدهاست. افزون بر فرمانمزبور، يکسريقبالههايياست که کوچيها از افرادبوميزمينزراعتيخريده و اکنون ميبايست آنها برسرِزمينهايخود برگردند. بديهياست که اسناددومي، فرعي بر سند اولي است، زيرا ايناسناد برفرضصحتداشتنآنها، نميتواند تهاجمکوچيها را توجيهکند؛ زيرا فرماني که ازسوي يک والي برفرض اينکه قلمروحکومتش بخشهايوسيعيازهزارستانبوده، پشتوانهيقانوني و حقوقيندارد و شريعتاسلام نيز اجازهنميدهد که به موجب آن، هزارانزن و مرد تبعهييککشور در عُصر و حرج قرارگرفته و بهايسنگيني از اينناحيه بپردازند.برفرض که فتوايجهاد علماي دربارعبدالرحمن باهزارهها مشروع بوده است، اين، مربوط بههمانزمان ميشود که قتلعامها، اسارتها و فجايعبيشماري را درپيداشت و باتسلطکاملسپاهعبدالرحمان و تسليمشدنهزارهها، محدوديتزماني و فلسفةوجودي آن نيز ازبينرفت؛ نه اينکه دامنهيکاربرد آن تا دامنهي قيامت ثابتباشد.
قبالههايبعدي نيز از آنجاکه پشتونها طبقمثلمعروف، خود هم ريسنده هم بافنده و هم دوزندهبودهاند، نميتواند حقيرا ثابتکند، زيرا اگربهتاريخحکومت و برخورد محمدزاييها باهزارهها ـ به ويژه تاختوتازهايکوچيها ـ تأملکوتاهيداشتهباشيم، سستبودن ايناسناد که از روياجبار و اکراه صورتگرفته، به خوبي آشکارخواهدشد.
بنابراين، درشرايطي که هزارهها همواره به حيثتبعهيافغانستان، بوده و براي دفاع از تماميت ارضي و ارزشهاي ديني و ملي اينکشور در تماميصحنههاحاضربوده و با دشمنانخارجيجنگيدهاند و مردمي که همواره مسلمان بوده و از حکومت مرکزي تبعيت کرده اند، برمبنايکدامقانون و يا دستورديني بايد دربدترينشرايطقرارگرفته و خود نتوانند بر حريمخانهها، قريهها و زمينهاي زراعتي خويشتسلطداشتهباشند؟ آيا برمبنايکدامقانون، صحيحاست سرزمينمردمي که به دليل رشدحمعيت و کمبودبيشمارمنابع پاسخگوينيازهاي آناننيست، باز هم نيروي فشارديگري بيايد و هرچه خواستانجامدهد، درحالي که کسيحقنداشته باشد بگويد:«بالاي چشم شما ابروست؟»
مهمتر از همه، سکوتسؤالبرانگيز دولتافغانستان و شخص رئيسجمهور در برابر پديدهي کوچيگرياست. دولتافغانستان اگر اندکبهايبرايتأمينامنيتسراسريميداد، هيچوقت اجازه نميداد، کوچيهايي که تابعيتمشخصينداشته، سلاحبهدست در قلمروحکومتش به تاخت و تاز بپردازند. و افزون برآن، نيروهايآيسافکجاست؟ آيا تبانيبيننيروهايخارجي، دولتافغانستان و طالبان (= کوچيها) وجوددارد؟
باتوجه به تجربة سالگذشته در بهسود، موضعدولت و بيتوجهي که از ناحيهي نيروهاي ذيدخل درمسائلامنيتيافغانستان ديدهشد، به ايننتيجه دستخواهيميافت که عواملمختلف دستبهدست هم دادهاند، تا بحران را به مناطقهزارستان کشانده و آتشنفاق، ناامني را در قلب افغانستان شعلهورساخته و هزارهها را مجبور به دفاع از زندگي و حريمقريههايخويشنمايند. بنابراين آيا هزارهها مانندگذشته لبهايخويشرا دوخته و چشمهارا ميبندند يا اينکه بارديگر صدايمظلوميت خويشرا بلندکرده يکبارديگر با راهپيماييها، اعتراضها و دادخواهيها به دولت افغانستان و جامعة جهاني اتمامحجت ميکنند يا اين که باتماموجودخويش موضعدفاعيگرفته و تجربهيآغازانقلاب را بارديگرتکرارميکنند؟ به نظرميرسد که در روزهايآتي شاهدانجام همهيگزينهها خواهيمبود.
اما تأکيد نگارنده بر آناست که ضرورياست دولتافغانستان براساسوظيفهي قانونيخويش، خود واردعملشده از به وجودآمدن يکبحران جلوگيري و براي حلدائميمعضلکوچيها اقدام نمايد، ورنه معلومنيست که دامنةاينبحران به کجاخواهدکشيد.
موضوع مرتبط: اجتماعي
|