Home

Afghanistan Columnists

Click bank

Articles  

News

Links

Books

Gallery

Policy

   باشگاه نويسندگان آزاد

  |  صفحه اول |  افغانستان  |   نويسندگان   مقالات  |   اخبار    كليك‌بانك  |   كتابخانه  |   گالري  |   پاليسي   | تماس



 

لوگوي سايت

خبرتازه

خبرهاي بيشتر در اينجا...

 

مقالات نويسندگان

مسؤوليت هرسخن بدوش پديدآورنده است. سايت در قبال آثارارسالي نويسندگان پاسخگو نيست

  ويژه نويسندگان

مطالب بيشتر از محمد حسين فياض در صفحه اختصاصي نويسنده

پيوسته‌ها



زير آسمان کابل 2/ 5

نويسنده: محمدحسين فياض

تاريخ نشر: 11- 05-2008


86/6/25 ـ ديدار با داي فولادي


قسمت پنجم



امروز با دوست صميمي و هم حجره ام « محمدجوادحيدري » همراه دوتن از دانشجويان با داي فولادي، ديدار داشتيم و اين ديدار يکي از زيبا ترين و ماندگار ترين ديدارم باشخصيت هاي فرهنگي در کابل بود. گفتني است که برخي از اهالي قلم در کابل، داي فولادي را داکتر سروش افغانستان لقب داده اند و برخي ديگر، داکتر شريعتي افغانستان.



 اما صرف نظراز اين که اين سخن درست است يانه، داي فولادي را مي توان يکي از سرمايه هاي فکري جامعه افغانستان دانست؛ شخصي که به قول «دين محمدجاويد» وقتي کتاب «ايمان و آزادي» او منتشرشد، تا دوسال، در سيمنارها و ميزگرد ها بي آن که نامي از او به ميان آيد حرف هايش گفته مي شد. وقتي کتاب «چه بايدکرد» او به نشر رسيد، مدت دوسال است که حرف هاي اين کتاب در محافل فرهنگي و سياسي سر زبان هاست و در يک کلام، داي فولادي، اکنون حريفي براي خود در جامعه نمي بيند.»




 به هر حال، قرارما در سر چهارراهي پاينتر از سيلو بود و من زود تر سر قرار رفتم و در مدت چند دقيقهي اي که منتظر ماندم ديدم يکي از برادران زحمتکش و کارگر هزاره به کراچي اش تکيه داده. بعد از سلام و احوال پرسي گفتم: «زندگي چه طور است، راضي هستي يانه؟» در جوابم گفت:«خدارا هزار بار شکر مي کنم. چرا راضي نباشم؟ همين حالا نمازم را در مسجد روبرو خواندم و اين عادت روز مره ام هست، بدون اين که کسي بگويد تو از کجايي و چرا با دست بسته نماز نمي خواني.»


ـ يعني قبلاً اين طور نبود؟


ـ نه، خصوصاً در همين مسجد. اما حالا وضعيت فرق کرده، مي داني چرا؟ چون من اين آزادي را به بهاي اندک به دست نياورده ام. پدرم در پشت سيلو و برادرم در گردنة سخي شهيد شد (با دست محل شهادت آن ها را نشان مي دهد) تا من بتوانم نمازم را بدون تقيه و آزادانه بخوانم.



از دقت نظر و وسعت ديد آن برادر کارگر در حيرت فرو رفتم و اگر خمل بر ريا نکنيد سراپايم را عقده فراگرفت و محکم دستش را فشار داده برايش آرزوي سلامتي کردم. در همين وقت بود که سر و کلة رفقا پيدا شد و با هم به سمت خانة آقاي داي فولادي راه افتاديم.


ديدار و صحبت با داي فولادي حدود دوساعت طول کشيد. ابتدا در معرفي ما گفته شد که آقاي حيدري، پايان نامه ماستري خود را درباره شريعتي با موضوع «فلسفه تاريخ از ديدگاه دکتر شريعتي» مي نويسد، لذا حدود يک ساعت راجع به شريعتي بحث شد و داي فولادي به نقد و بررسي انديشه هاي دکترشريعتي پرداخت و توضيحات مفصلي که آقاي حيدري راجع به دکتر و انديشه هاي او داد.


محور دوم صحبت ها کشيده شد به موضوع پايان نامه ي اين جانب «آسيب شناسي روابط گروههاي قومي شيعه در افغانستان» و مباحثي که درپيرامون آن مطرح شد. سرانجام از داي فولادي خواستيم، کمي درباره ي خودش بگويد که باگفتن اين چند جمله کوتاه مرا در اندوه عميق فروبرد:


از هزاره هاي ارزگان هستم. پدرکلانم در جنگ عبدالرحمان به سيزده پيسه در بازار قندهار به فروش رسيده و تا اعلام لغو بردگي در زمان امان الله خان برده بوده است. پس از لغو بردگي به کابل مي آيد و با انجام کارهاي شاقه زندگي مشترک و محترمانه اي را آغاز مي‌کند. شغل پدرم(مسکوب) از دير زمان مسگري بود و من هم زماني که در ليسه استقلال درس مي خواندم، براي گزران زندگي در دوکان مسگري او کار مي کردم.


از آن جا که پدرم ضمن داشتن شغل مسگري، به خواندن رمان و کتاب هاي ادبي علاقه داشت گاهگاهي خود هم داستان مي نوشت، من هم به خواندن رمان علاقه مند شدم و از آن پس، در قالب داستان تجربه هاي قلمي ام را آغاز کردم.


از داي فولادي پرسيديم که او اکنون چه کارهاي را در دست دارد و فعلا در کجا مشغول به کار است؟ درپاسخ گفت: دو طرح را همزمان به پيش مي برم. يکي از آن، ترجمه کتاب «ايمان و آزادي» به زبان انگليسي است و ديگري، کتابي که به نحوي به تبيين زندگي نامه ي خودم مي‌پردازد و در واقع، اين کتاب، تُفي است بر روي تمامي پادشاهان و حاکمان افغانستان که نگذاشته اند در اين کشور استعدادهاي زيادي، رشد کنند و منشاء تحولي براي جامعه خود شوند.


اما در اين باره که مشغول چه کار هستم، بايد بگويم که مدت يک ونيم سال است براي تامين زندگي در قندهار با آمريکايي ها به عنوان مترجم کار مي کنم، و اينک که براي مرخصي به کابل آمده ام، افراد و اشخاص زيادي هستند که اصرار دارند بايد در کابل بمانم، اما من مي‌گويم مشکل، غم نان است و در اين کشور به فرهنگ و افرادي مثل من، کسي بها نمي دهد.



صحبت ها با داي فولادي اين گونه به پايان رسيد و حرف آخر او عجيب مرا متاثر ساخت. با خود گفتم اگر خداي نخواسته در شهر بحران خيز قندهار اشخاصي مانند داي فولادي را ازدست بدهيم، چه خواهدشد؟ از همه مهمتر اين که چرا اين وضعيت پيش آيد که انديشمندان و نويسندگان چيره دستي مانند داي فولادي؛ مجبور شوند، تن به کارهاي دهند که نه تنها در شأن شان نيست، بلکه فاجعه بار هم هست. بگذريم.

ادامه دارد موضوع مرتبط: ويژه نويسندگان
 

چاپ مطلب

ارسال مطلب

    ديگرنبشته‌ها از محمد حسين فياض:

 

  از ميان همين موضوع:

  • مشرف خان، کجا را خوش داری؟ ( احد تركمني دليل )
  • بگذارتابگريم ( محمدحسين فياض )
  • سخنان خواهر نيلوفر و آنسوى حقيقت ( سيد ذبيح الله مهديار )
  • زیرآسمان کابل 2 / 7 ( محمدحسين فياض )
  • زيرآسمان کابل 2 / 6 ( محمدحسين فياض )
  • Search Armans.Info Search the Web

    نقل مطالب اين سايت تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجازاست

    آمار مقالات


    Journalists--------------------------------- تعداد ژورناليست --------------------------: 62
    Articles----------------------------------- تعداد مطالب تازه -------------------------: 687
    Comments-------------------------------- تعداد نظرات ------------------------------: 3847
    Categories-------------------------------- تعداد موضوعات ---------------------------: 33

    اطلاعات و ترافيك سايت

    
    Total Visits----------------------------- مجموع بازديدها--------------------------792249
    Users Online-----------------------------12-----------------------------------افراد آنلاين
    Your IP-------------------------- آي پي شما-----------------------38.103.63.60
    38.103.63.60
    ----------------------------------------

    تاريخ تأسيس ------------------------------ Construction ------------------------- 2002
    تاريخ بازسازي ------------------------------ Re-construction---------------------- 2004

     
     
     
     


    مشاهده مقالات با انتخاب نام نويسنده در ستون نويسندگان


    از بخش"ويژه نويسندگان"

    حامد شفايي :

    افغانستان در مسابقات المپیک

    avatar


    احد تركمني:

    مشرف خان، کجا را خوش داری؟


    م. غزنوي:

    خلاصه چند خبر داغ و مهم


    سيدحسيب مصلح:

    چرا دوست نما هاى مرحوم امان الله خط ديورند را به رسميت نه مى شناسند؟


    امين آرمان:

    جرّاحان كابل


    بقيۀ مطالب اين ستون