مهاجرت وتقابل جامعه سنتی ومدرن
نويسنده: عادل غلامي خلقيار
تاريخ نشر: 17.04.2008
موقعیت وموفقیت افغانهای مهاجرمقیم کشورهای همسایه و جهان پیشرفته را در زمینه های مختلف علمی، فرهنگی و هنری را می توان به وجود استعداد و قابلیت آنان از استفاده صحیح از امکانات دانست.بطور مثال اشاره می نمایم به افغانهای مهاجر درکشورهای همسایه افغانستان از جمله افغانهای مقیم ایران که طی دوران سالهای مهاجرت هزاران تن از جوانان ما در جهت ارتقای سطع آگاهی .بصیرت در تمامی زمینه های علمی وارد دانشگاهای ایران شدن به فراگیری علوم در بخشهای مختلف پرداختند. پس از سپری کردن تعصیلات خویش تعدادی زیاد آنان در قالب نهاد های فرهنگی و اجرایی کشور دست به فعالیت زدند.که این نیرهای را میتوان سر مایه های علمی نسل دوران مهاجرت تلقی کرد.این امر خود نشانگر اینست که هیچ ملتی به لحاظ هوش و استعداد از ملت دیگر بالاتر یا پایین تر نیست، بلکه این شرایط معیطی است که زمینه ساز بروز خلاقیت ها و استعدادهامی باشد. به عبارت ساده تر همانطور که یک بذر خوب برای تبدیل شدن به یک گل و گیاه شاداب و پر بار احتیاج به خاک مناسب، آب و نور و حرارت کافی دارد، انسانها نیز برای رشد و شکوفائی زمینه مساعد می خواهند.
تجارب پدیده مهاجرت اصولا تاریخ ساز است. بسیاری از تمدنهای بشری از جمله آمریکا، کانادا و استرالیا ...بوسیله مهاجران به این سرزمینها شکل گرفته اند. که امكان دوبارهای براي رشد و تكامل جوامع را فراهم می کند .در حقيقت ميتوان گفت مهاجرت به كشورهاي آزاد، انسان به دنيائي وارد ميشود كه امكان رشد و پيشرفت در آن كم نيست، امنيت اقتصادي و اجتماعي مهياست و چندان مانعي بر سر راه ترقي و تعالي آدمي وجود ندارد.از سوی دیگر جامعه سنتی با افکار صدمه دیده ازجنگهای فرسایشی دهه های گذشته افغانستان که تا ثیرات آن رابدون شک به رفتارهای اجتماعی درعالم مهاجرت مشاهده می گردد.که خود معضل به شمار میرود.ازهمین رو این مسعله امکان خلاقیت و رشد و شکوفایی را در اجتماع از فرد سلب می کند.اگر مهاجر زندگی خود را محدود به دایره های کوچک زندگی و اندیشه های سنتی ننماید، ميتواند از فرصتها و امكانات جوامع مدرن بخوبی بهره گرفته و استعدادهاي خفته خود و دیگران را به منصه ظهور برساند.
موقعیت وموفقیت افغانهای مهاجرمقیم کشورهای همسایه و جهان پیشرفته را در زمینه های مختلف علمی، فرهنگی و هنری را می توان به وجود استعداد و قابلیت آنان از استفاده صحیح از امکانات دانست.بطور مثال اشاره می نمایم به افغانهای مهاجر درکشورهای همسایه افغانستان از جمله افغانهای مقیم ایران که طی دوران سالهای مهاجرت هزاران تن از جوانان ما در جهت ارتقای سطع آگاهی .بصیرت در تمامی زمینه های علمی وارد دانشگاهای ایران شدن به فراگیری علوم در بخشهای مختلف پرداختند. پس از سپری کردن تعصیلات خویش تعدادی زیاد آنان در قالب نهاد های فرهنگی و اجرایی کشور دست به فعالیت زدند.که این نیرهای را میتوان سر مایه های علمی نسل دوران مهاجرت تلقی کرد.این امر خود نشانگر اینست که هیچ ملتی به لحاظ هوش و استعداد از ملت دیگر بالاتر یا پایین تر نیست، بلکه این شرایط معیطی است که زمینه ساز بروز خلاقیت ها و استعدادهامی باشد. به عبارت ساده تر همانطور که یک بذر خوب برای تبدیل شدن به یک گل و گیاه شاداب و پر بار احتیاج به خاک مناسب، آب و نور و حرارت کافی دارد، انسانها نیز برای رشد و شکوفائی زمینه مساعد می خواهند.
مهاجرت از افغانستان و پاکستان و ایران و سوریه به یکدیگر چندان مشکل ساز نیست، چرا که شرایط حاکم براین کشورها از بسیاری لحاظ شبیه بوده و در نتیجه فرهنگ این جوامع مشابهند.بهمین ترتیب مهاجرت از کشورهای مدرن مانند کانادا، استرالیا، آمریکا و ...به یکدیگر تفاوتهای بسیاری در پی نخواهد داشت، چرا که شرایط حاکم بر این جوامع تقریبا یکسان و در نتیجه فرهنگ آنها بهم شبیه می باشد.با توجه به اينكه خصوصيات انسانها جداي از ارث حاصل شرايط حاكم بر جامعه ايست كه در آن زندگي ميكنند، اولين قدم برای بررسی این تقابل اين است كه ببينيم درهر يك از اين دو جامعه چه شرايطي حاكم است و اين شرايط باعث بروز چه ویژگی های اخلاقی و رفتاری در اين دو جامعه ميشود.جوامع دموكراتيك كه به پيشرفته، قانونمند، مدرن، و آزاد نيز شهرت دارند.شاخصه اصلي اين جوامع داشتن امنيت اجتماعی و اقتصادي، سياسي و هم چنین وجود عدالت اجتماعي است. در اين جوامع انسانها معمولا صرف نظر از سن، جنس، مقام و موقعيت اجتماعي، باور مذهبي، رنگ، نژاد و مليت در پناه قانون یگسان نگریسته می شوند .
جوامع غير پيشرفته كه به نام هاي غير دموكراتيك، نابرابر، سنتي، مردسالار، توسعه نیافته و یا عقب مانده نيز ناميده ميشوند. از مشخصات اين جوامع نبود امنيت اقتصادي و سياسي و عدالت اجتماعي است.در اين كشورها انسان ها از نظر جنس، سن و موقعيت اجتماعي و ميزان ثروت در برابر قانون و در چشم یکدیگر يكسان ديده نميشوند. زيستن دراز مدت در چنین شرایطی باعث ایجاد ویژگی های اخلاقی خاصی می گردد.درحالیکه در كشورهاي مدرن شرایط دیگری حاکم است، بهبود وضع اقتصادي، توزيع عادلانهتر ثروت، وجود امنيت نسبي و حمایت قانون از فرد باعث شده که دنباله روی از سنتها و آداب جای خود را به انتخاب فردی دهد.در جوامع سنتی زندگی تنها در درس خواندن، کارگرفتن، ازدواج کردن خلاصه نمی شود. والدین در این رابطه نیز سعی زیادی می کنند که فرزندانشان را به پیروی از فرهنگ سنتی و آداب و رسوم خویش نمایند.ازطرفی از آنجا یكه كانون خانواده تنها مايه اميد و دلخوشي بسياري از مهاجران نسل اول در اين كشورها است، والدین در بسیاری از اوقات است که استقلال راي و شخصيت فرزندان خود را بهرسميت بشناسند . اين وضعيت براي فرزندان گوارا و خوشايند است، چرا كه آنان از دو نعمت بزرگ برخوردارند، يكي آزاديو استقلال غربي و ديگر داشتن والدين كه از هيچ نوع محبتي براي آنان دريغ نمی دارند.از سوی دیگر غرق شدن فرزندان در جامعه مدرن، فراموش كردن رسومات و ارزشهای خودی منجر بهنگرانی والیدین نسبت به فرزندان می شود.که این مسعله احساس تنهايي را در والدين به وجود می آورد و با عث افسردگي در آنان می گردد. به بخصوص براي مهاجريني كه بطور عادتي بيشترين سرگرمي زمان ميانسالي شان را معاشرتهاي فامیلی و ارتباطات تنگاتنگ با فرزندان هايشان تشكيل ميداده است.
دشواري يادگيري زبان و كسب مهارتهاي تازه و ترس از عدم موفقيت باعث ميشود که مهاجر بخصوص در سنين بالا، بيش از پيش برای آنان این مسعله خشایند نباشد و از جامعه مدرن بدلیل نداشتن وجوه مشترک فرهنگی تا مدتها گریزان باشند.بدین ترتیب او در ميان هموطنان خويش دوستاني مييابد و فقط با همانان نشست و برخاست مي كند. با همان آداب و رسومي كه در زمان مهاجرت با خود آورده است، روزگار بگذرانند.خلقيات،عادات و آداب و رسوم كه هويت انسان را تشكيل ميدهد . اين عادات و آداب كه ريشه در زندگي جمعي و روابط خانوادگي و قومي ما دارد. پس از مهاجرت جا و مكان و زندگي كه مهاجر به آن خو كرده است دچار نا هماهنگی می شود.علاوه بر آن موقیعت اجتماعي، هويت ملي و شغلي و گاهي هويت سياسي او دچار در هم ریختگی می شود. در چنين شرايطي اگر مهاجر از اعتماد به نفس و هويت فردي استواري برخوردار نباشد، احساس نوعي تنهائي، بيگانگي ميكند. و اين به نوعي همان هويت او را تشکیل می دهد.بدیهی است کسانی که هویتشان بسته به قابلیتها و خلاقیت های درونی خویش است کمتر دچار چنین بحرانهایی می گردندچرا که پس از مدت کوتاهی می توانند همان قابلیتها را در محیط جدید نیز متجلی نمایند مضافاً اينكه اقوام و بستگان، دوستان و آشنايان، و شهر و دياري گذشتهاو زندگي را استحكام بيشتري ميبخشد.هر چند جا دارد به این موضوع بیشتر پرداخته شود که آنرا به فرصتهای دیگر موکول می کنیم.
موضوع مرتبط: اجتماعي, مهاجرت و پناهندگي, ويژه نويسندگان
|