همگرايي در سياست خارجي افغانستان و ايران
نويسنده: غلام سخي احساني
تاريخ نشر: 9.04.2008
در عصر اطلاعات، دولتها را نميتوان بسان جزيرههاي دورافتاده و منزوي تصور كرد. بلكه چونان اعضاي يك جامعه باهم در تعاملند، و اين تعامل، در چهره روابط شبكهاي بينالمللي بسيار گسترده و پيچيده جلوهگر است؛ كه عمدهترين شاخصهاي آن در شكل برقراري روابط سياسي، اقتصادي و فرهنگي نمايان است. در حقيقت، بافت جامعه بينالمللي از تارهاي نخ اينگونه روابط تنيده شده است؛ كه به اينگونه رفتارها كه الزاماً از مجراي واحدهاي سياسي صورت ميپذيرند، نظام بينالمللي اطلاق ميشود، بدان معني كه واحدهاي سياسي بايد در چارچوب جامعهاي به نام نظام دولتها ايفاي نقش كنند، ولي ميزان نقش گيري دولتها بستگي تام به چند متغير دارد، مثل ميزان قدرت نظامي اقتصادي، سياسي، فرهنگي و توان بازيگري و چانه زني ديپلماتيك در صحنه بينالملل.
فهرست عناوين
........................
طرح موضوع:
چارچوب نظري (تعريف مفاهيم)
1 ـ روابط بينالملل (international Relations)
2 ـ نظام بينالمللي (international organism)
3 ـ سياست خارجي (Foreign policy)
همگرايي:
الف) دين:
ب) زبان:
ج) جغرافيا:
د) ايجاد گسترش نهادهاي فراملي:
نتيجه:
پي نوشتها
.....................................
طرح موضوع:
در عصر اطلاعات، دولتها را نميتوان بسان جزيرههاي دورافتاده و منزوي تصور كرد. بلكه چونان اعضاي يك جامعه باهم در تعاملند، و اين تعامل، در چهره روابط شبكهاي بينالمللي بسيار گسترده و پيچيده جلوهگر است؛ كه عمدهترين شاخصهاي آن در شكل برقراري روابط سياسي، اقتصادي و فرهنگي نمايان است. در حقيقت، بافت جامعه بينالمللي از تارهاي نخ اينگونه روابط تنيده شده است؛ كه به اينگونه رفتارها كه الزاماً از مجراي واحدهاي سياسي صورت ميپذيرند، نظام بينالمللي اطلاق ميشود، بدان معني كه واحدهاي سياسي بايد در چارچوب جامعهاي به نام نظام دولتها ايفاي نقش كنند، ولي ميزان نقش گيري دولتها بستگي تام به چند متغير دارد، مثل ميزان قدرت نظامي اقتصادي، سياسي، فرهنگي و توان بازيگري و چانه زني ديپلماتيك در صحنه بينالملل.
فيالواقع سياست خارجي موفق و قدرتمند برايند توانمندي پارامترهاي فوق ميباشد، تا بتواند به اهداف عمده سياست خارجي كه: حفظ موجوديت (Self J preservation)، تماميت ارضي (Geographic J unity)، رفاه ملي (Welfare policy) ، امنيت ملي (Nationalse curity)، و كسب قدرت (Acguisition of power) است نايل گردد. و تعقيب اهداف مذكور از مجاري ورودي و خروجي دستگاه سياست خارجي به انجام ميرسد.
افغانستان بعد از واقعه 11 سپتامبر در محيط امنيتي نظام بينالملل از جايگاه ويژهاي برخوردار شد خصوصاً قدرتهاي بزرگ به اين نتيجه رسيدند كه يكي از فاكتورهاي وجود امنيت در حوزه منافع اقتصادي ـ سياسي آنان، خاتمه بخشيدن به منازعه چندين ساله افغانستان است. بعد از خروج ارتش سرخ و فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، افغانستان، به يك منطقهاي فراموش شده تبديل شد، چون اهميت استراتژيكي خود را بعد از فروپاشي اتحاد شوروي در منازعه دنياي كمونيسم و امپرياليسم از دست داد، بالنتيجه محل براي رقابتهاي قدرتهاي منطقهاي و كشورهاي همسايه شد و در اين شرايط بحراني و هرج مرج گروههاي تروريستي و افرادي كه با كشور متبوعشان مشكل داشتند و تحت تعقيب بودند، افغانستان را جاي مناسبي براي پناه گرفتن و هدايت برنامههاي خرابكاري خود يافتند.
حادثه 11 سپتامبر زنگ بيدار باشي براي قدرتهاي جهان بود تا افغانستان را بار ديگر درحوزه منافع استراتژيكي شان قرار دهند.
متن كامل
موضوع مرتبط: سياسي, انديشه, نگاه ژرف
|