|
|
|
 |
|
مطالب بيشتر از
ن.غلامي
در صفحه اختصاصي نويسنده
|
|
پيوستهها |
|
|
|
غيرنظاميان چگونه كشته مي شوند؟
نويسنده: ن. غلامي
تاريخ نشر: 7- 04-2008
نازيه بيمار و هميشه پادرد بود . وقتي صداي غرش طياره هاي جنگده ناتو را شنيد كه از بالاي سرش رد شدند، به خود پيچيد. گلوله هاي ضد هوايي طالبان كه در نزديك كلبه شان سنگر گرفته بودند، از بالاي سرش نفير مي كشيدند و او تقلا مي كرد دو بچه كوچك 5 ساله و هفت ساله خود را در پناه ديوار كلبه جابجا كند تا از تيررس طالبان و نيروهاي ناتو ايمن بمانند.
نازيه بيمار و هميشه پادرد بود . وقتي صداي غرش طياره هاي جنگده ناتو را شنيد كه از بالاي سرش رد شدند، به خود پيچيد. گلوله هاي ضد هوايي طالبان كه در نزديك كلبه شان سنگر گرفته بودند، از بالاي سرش نفير مي كشيدند و او تقلا مي كرد دو بچه كوچك 5 ساله و هفت ساله خود را در پناه ديوار كلبه جابجا كند تا از تيررس طالبان و نيروهاي ناتو ايمن بمانند.
ديوارگلي مي لرزيد و از قسمت بالاي آن و كناره هاي سقف لرزان آن گرد و خاك مي لغزيد و شرشركنان بر رخسار ستار و رووف مي باريد.
مادر رو كرد به بچه ها: خود را به ديوار بچسپانيد.
صداي فير طالبان و نيروهاي زميني ناتو نزديدك و نزديكتر مي شد گويي اندكي بعد با هم تلاقي خواهند كرد. انفجار بزرگ در انتهاي كوچه گلين و جايي كه چند طالب سنگر گرفته بودند ناله هايي برجاي گذاشت. صداي انفجار چنان گوشخراش و مهيب بود كه گويي ديوارهاي گلين كلبه را از جا كند. چشمان ستار و رووف به سمت در وردوي كلبه چرخيد و نا گهان با چشمان قرمز و خون گرفته دو مرد طالب قفل شدند. دو طالب يكي در دريچه جنوبي و ديگري در دروازه ورودي كلبه جابجا شدند و سپسس شروع كردند به فير كردن. دو نفر در آنسوي دشت در دم به زمين افتادند.
نازيه به طالبي كه از درب ورودي سنگر گرفته بود گفت: برويد بيرون آغا. شمارا به همان خداي بزرگ كه براي رضاي آن مي جنگيد ما را بحال ما بگذاريد. اين دو طفل من كشته مي شوند. شما را بخدا رحم كنيد.
دو طالب خنديدند و بين خود و زير لبي چيزي گفتند كه وسوسه برانگيز به نظر آمد. نازيه يكبار ديگر همان سخنان را تكرار كرد و گفت شما را بخدا قسم مي دهم از خانه ما فير نكنيد. اما دو طالب چنان فير مي كردند كه هيچ صدايي جز صداي تفتنگ نمي شنيدند.
نازيه ترسيد. صداي فير و تلاقي آتش باري هاي مقابل هر لحظه نزديك و نزديك تر مي شدند. از ميان درب ورودي به آنسوي كوچه گلين نگريست. درب كلبه احمد خان باز بود. آنها ديشب از آنجا كوچ كرده بودند. در اين زمان كلبه نازيه شناسايي شده بود و باران مرمي بود كه از زمين و آسمان بر فرق آن مي باريد. دو طالب خود را به كناري كشيدند و درون كلبه از دود و غبار تيره و تار شده بود. بوي باروت نفس ها را حبس مي كرد.
نازيه از دستان دو طفلش گرفت و دويد داخل كوچه. گلوله ها صفير مي كشيدند و انفجارها زمين را تكان مي دادند. در اين لحظه صدايي از پشت سر شنيد كه مي گفت: كجا مي رويد؟ هرجا برويد ما هم مي آييم. ما براي دفاع از ناموس خود مي جنگيم.
درون كلبه احمدخان همه چيز بهم ريخته بود. يك تفنگ كلاشينكف كه بند آن از ته بريده شده بود در وردوي درب كلبه احمدخان ديده مي شد. آن طرف كلبه دو مرد با سر و ريش هاي بلند پر از خون به زمين افتاده بودند. نازيه بچه ها را در پستوي كلبه احمدخان جابجا كرد. كلبه احمدخان در بلندي واقع شده بود و جاي خطرناكي بود. اما نازيه پناهگاهي نزديك تر از آن نيافته بود. رووف گرد و خاك از روي لبهاي نازك خود سترد و گفت: آب مي خواهم مادرجان. آب.
نازيه حركتي كرد و پاهاي آماسيده و دردناك را تكاني داد تا آبي بيابد. ناگهان صداي خرخر مردي شنيد. وقتي به طرف درب كلبه نگريستند، چشمان شان با ديدگان دو طالب درهم قفل شدند.
نازيه: پس شما را به رسول خدا قسم مي دهم پشت ما را نگيريد. ما بي پناه هستيم. به طرف شما فير مي كنند. دو طفلم را مي كشند. رحم كنيد. اما طالب ها هيچ صدايي نشنيدند. فقط صداي تفنگ بود كه در فضاي ديوار كلبه مي پيچيد.
دو طالب در ورودي دريچه كلبه احمد خان سنگر گرفته بودند و به طرف نيرويهاي مقابل فير مي كردند. در يك لحظه درون كلبه پر از دود و غبار شد و صداي ترق ترق مرمي بود كه به ديوار كلبه مي خوردند. يك راكت زوزه كشان از روي بام كلبه احمد خان گذشت و آن سوي رودخانه منفجر شد.
نازيه يكبار ديگر سخنان پيش را تكرار كرد و اضافه كرد: ..شما طالب العلم هستيد. پس به مادر تان قسم. به اولادهاي تان قسم. به عزت و شرافت تان قسم. ديگه پشت سر ما نياييد. ما گناهي نداريم.
اين را گفت و دو باره از جا خيز زد و دو دوست راست و چپ رووف و ستار را مشت كرد. هرسه تا گريزي زدند و به سمت سراشيبي رودخانه و سرچشمه كاريز قريه سرازير شدند. از روي برآمدگي خاكريز لغزيدند پايين و با خود خس و خاشاك را به درون كاريز كشاندند. هق هق گريه نازيه را ستار مي شنيد اما رووف با ديدن آب كاريز خوشحال شده بود. مادر مي خواست پايين تر برود و آب بردارد كه نا گهان صداي خرخر مردي را شنيدند. وقتي برگشتند چشمان شان در چشمان دو مرد طالب قفل شدند.
دو مرد طالب همراه با سنگريزه ها و و خس و خاك و با جامه هاي دريده و خونين به درون كاريز لغزيدند.
نازيه آهي كشيد: خدايا... طالب جان. هيچ كسي پيش شما عزيز نيست. پس به جان ملاعمر قسم. ما را تعقيب نكنيد. رحم كنيد. مريض هستم و بچه هايم...
در اين زمان يكي از دو طالب قهقهاي زد و تفنگ ماشنيدار خود را به زمين گذاشت. باخود چيزي در باره نازيه مي گفت و مي خنديد. راكت انداز آر پي جي را شانه كرد. طالب ديگر در انتهاي كاريز سنگر گرفت و در حالي كه از صورتش خون مي ريخت شاجور مرمي مسلسل خود را تعويض كرد. از پشت دو سنگ شروع كرد به فير كردن. در اين زمان هيچ صدايي شنيده نمي شد بجز صداي گلوله.
طالب ماشه راكت را كشيد و صداي مهيبي گوشها را خراشيد. دود و آتش از دهانه عقب راكت زبانه كشيد و چند بوته نو رسته را سوزاند.
نازيه از بالاي بلندي كاريز نگاهي به دوردست انداخت. سپس نگاهي به سمت كوچه انداخت و آنگاه به طرف كلبه اش. دودي تيره از محلي كه كلبه در آن قرار داشت به هوا بر مي خواست. از ميان دودها افراد نظامي به جلو مي آمدند. كلبه نازيه فروريخته بود.
نازيه ناله اي كرد: خدايا رحم كن.
به طرف دو مرد طالب نگريست. مردراكتچي آخرين راكتها را از جايي كه نازيه بود فير كرد. ناگهان هردو از انتهاي خط كاريز به پايين دويدند. مرد راكتچي در انتهاي كاريز كه رسيد برگشت و دو ناخن خود را به شكل بيضي دور هم حلقه كرد و به طرف نازيه اشاره مي كرد: بيا! سپس ناپديد شدند.
وظيفه آنها انجام شده بود. اكنون با خاطر آرام و پر از افتخار به دهكده برمي گشتند. نازيه احساس كرد نيروهاي نظامي در اطراف كاريز رسيده اند. دستان ستار و رووف را مشت كرد و از جا خيز زد تا به آن سوي كاريز بروند كه نارنجكي در جايي كه طالب راكتچي نشسته بود فرو غلتيد. صداي انفجار در هوا پيچيد و تكه هاي گوشت بدن سه نفر در دو طرف نهر كاريز پخش شد.
فردايش روزنامه تايمز با اين عنوان نوشت: استراتيژي جديد تروريستها، سپر انساني از غير نظاميان.
روزنامه گاردين مقاله تايمز را نقد كرد و در سطر آخر نقد مقاله تايمز نوشت: طالبان از بيگناهان صرفا سپر انساني نمي سازند. آنها عمدا غيرنظاميان را در دم گلوله قرار مي دهند تا از مبارزه ضد تروريزم چهره غير انساني ترسيم كنند.
پايان
موضوع مرتبط:
سياسي, اجتماعي
|