زير آسمان كابل2-2
نويسنده: محمدحسين فياض
تاريخ نشر: 2.04.2008
1386/6/6ورود به پایتخت
قسمت دوم
مسافت هرات ـ مزار را در 45 دقیقه طی کردیم و مسافت مزار ـ کابل را هم 40دقیقه. اما در میدان هوایی کابل، اتفاق جالبی افتاد و آن این که در لحظه ی پیاده شدن ما از هواپیما که نزدیکی های غروب هم بود، برق رفته بود.
 سالون عروسي
 خانه شخصي مصطفي ظاهر فرزند ظاهرشاه
 خوابگاه شخصي دانشجويان در مجاورت خانه مصطفي ظاهر
قسمت دوم
1386/6/6ورود به پایتخت
مسافت هرات ـ مزار را در 45 دقیقه طی کردیم و مسافت مزار ـ کابل را هم 40دقیقه. اما در میدان هوایی کابل، اتفاق جالبی افتاد و آن این که در لحظه ی پیاده شدن ما از هواپیما که نزدیکی های غروب هم بود، برق رفته بود.
از این جهت در لحظات تحویل گیری ساک های مان، مشکلات عجیبی داشتیم. نه ساک ها را تحویل می دادند که باید توسط دستگاه کنترل شود و نه برق بود که این کار انجام می شد. گفتیم، شاید برق تا چند ساعت دیگر هم نیاید، آن وقت چه؟ پاسخ نداشتند. به هر صورت، خدا به حال ما رحم کرد که بعداز نیم ساعت، برق آمد و از سالن تحویل گیری اساسها خارج شدیم. در بیرون، سه تا از دانشجویان آشنا به استقبال آمده بودند که دیدن آن ها و زحمتی که کشیده بودند، خستگی را از تنم رفع کرد. دم درب ورودی میدان هوایی، چشمم به تابلوی بزرگی افتاد که در آن نوشته بود«صالون...» به دانشجویان همراه گفتم: بالاخره من نفهمیدم که برسر این زبان بیچاره ی فارسی چه خواهد آمد. در ایران، «سالن» می نویسند و در این جا «صالون» که میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است. همراهان، زدند زیر خنده و گفتند، این جا هنوز زبان عربی، انگلیسی، اردو و... قاطی زبان دری است و هیچ نهادی هم نیست که در این رابطه فعالیت کند.
چهارشنبه 86/6/7 اولین صبح دل انگیز کابل:
صبح دل انگیزی است و اولین صبح که در پایتخت هستم. دیشب در اتاق دانشجویان و دانش آموزان همولسوالی بودم و چه خوش گذشت! تا پاسی از شب را گرم صحبت بودیم و صحبت ها بیشتر علمی بود. دو ـ سه تا از دانشجویان در رشته علوم اجتماعی درس می خواندند و دو سه نفری هم برای آمادگی کنکور آمده بودند. محلی را که این دانشجویان انتخاب کرده اند، در کنار سرک پل سرخ واقع شده است،.منزل نیمه ویرانه ای است و حدود هفتاد نفر در یک منزل و در هر اتاق پنج ـ شش نفر زندگی می کنند و همه هزاره اند واز ولسوالی های مختلف. وضعیت بهداشتی رضایت بخش نیست و وضعیت به هم ریختة منزل هم دلگیر و تا قسمتی، هراس انگیز است. اما هیچ یکی از این موارد، باعث نمی شود که دانشجویان را از مسیری که انتخاب کرده اند، باز دارد. شوق و شوری عجیبی دارند و به قول خودشان، با تمام مشکلات، می سازند، اما مصمم اند خود را به جایی برسانند.
وقتی از وضعیت دانشگاه کابل، سطح درس ها، نحوه برخورد اساتد با دانشجویان، برخوردهای قومی، مذهبی و منطقه ای پرسیدم، درمجموع، راضی بودند، اما از برخی اساتد، ابراز انزجار می کردند که به شدت تعصب قومی دارند و در برخی موارد، تعصب مذهبی خویش را هم نشان می دهند. فراموش نکنم که در کنار این منزل، خانه ی « مصطفی ظاهر » نوه ی ظاهرشاه پادشاه سابق و بابای ملت چند سال پیش افغانستان می باشد که به تازگی ساخته شده است. در پشت پنجره و در طبقه دوم منزل قرار دارم، هرلحظه چشمم به این خانه ی شیک، و باغ زیبای جلو آن می افتد، عجب خانه ای مجللی ساخته!
اما دیدن سرو وضع اتاق دانشجویان هم قصه ی خودش را دارد. و آن این که گج ها و کاه گل دیوار در حال فروریختن است، لذا وقتی به دیوار تکیه می دهم، جانب احتیاط را رعایت می کنم که نکند یک دفعه ای پاین بیاید. اما همین اتاق، ماه سه هزار افغانی کرایه دارد. خرج اتاق هم ماهانه نفر1500افغانی می شود. دانشگاه برای این دانشجویان لیلیه (خوابگاه) نداده است و به این جهت، ماه 1500افغانی به آن ها پرداخت می کند.
نزدیک های ظهر یکی از دانشجویان آشنا که در رشته ادبیات درس می خواند، به دیدنم آمد و اطلاعات بیشتر از ضعیت دانشگاه کابل در اختیارم قرار داد. ایشان، بسیار خسته به نظر می رسید و دلیل آن را هم درشاکی بودن از وضعیت دانشگاه می دانست. و می گفت: در دانشگاه کابل به طور مطلق استاد سالاری، حاکم است و به همین جهت یک شاگرد، حق اعتراض و یا سوال کردن از استاد را ندارد.استاد، چه این که مطلب را درک کرده باشد و چه نکرده باشد، شاگرد موظف است، آن را به عنوان وحی منزل بپذیرد. از سوی دیگر، اکثریت قاطع استادان را همان فارغ التحصیلان بیست ـ سی سال پیش همین دانشگاه تشکیل می دهند و اغلب آن ها نیز مدرک کارشناسی دارند. واقعیت دیگر این که در این دانشگاه، حرف اول و آخر را روابط قومی و شخصی استادان باهم و یا با مقامات دولتی می زند، لذاست که پذیرش و جذب اساتدی که در کشورهای دیگر درس خوانده و یا مدرک علمی بالاتر دارند، یا اصلا ممکن نیست و یا اگر ممکن است، بسیار به سختی پذیرفته می شوند. قسمت زیادی از کتاب های درسی را همان جزوات سی ـ چهل سال پیش تشکیل می دهد و دراین رابطه، خودخواهی برخی از اساتد در حدی است که جز خودشان هیچ کس دیگری را قبول نداشته باشند.
درد دل آن عزیز به پایان نرسیده بود که یکی دیگر از دانشجویان سال اول علوم اجتماعی آمد و از ایشان، راجع به فعالیت های سیاسی و فرهنگی در دانشگاه پرسیدم در پاسخ گفت: تعداد زیادی از گروه ها در دانشگاه نفوذ دارند. فاکولته شرعیات، اکثرا در دست طالبان است؛ طوری که دانشجویان این فاکولته علناً از طالبان جانبداری کرده و گاه شبنامه های آن ها را نیز پخش می کنند. در فاکولته های دیگر، گروه های مختلف کم و بیش نفوذ دارند. اما در قسمت جهت دهی فکری دانشجویان باید گفت که وضعیت، چندان خوب نیست.شبهات مختلفی ارائه شده و اکثراً از طریق انترنت به دست آمده و تکثیر می شود که همان شبهات به عنوان مهم ترین حرف روز تبدیل گشته و پذیرش و القای آن به دیگران، مد می شود. بدتر از همه این که یا فرصت تحقیق برای دانشجویان نیست و یا بیشتر کسی در پی پاسخ یابی آن نمی باشد، ترویج سکولاریسم حرف جدی دانشجویان است و در رابطه با دین باوری و عمل به آموزه های مذهبی، هرکسی ساز خودش را می زند و در برابر این انتقاد که چرا به اعمال مذهبی و دینی... بی توجهی می کنی، در پاسخ با « لااکراه فی الدین » رفتار خویش را توجیه کرده و این حرف فیلم مارمولک را می گوید « به تعداد آدم ها، راه رسیدن به خدا وجود دارد.»
پنجشنبه 8/ 6/ 86 یک روز پرمشغله
امروز برایم روز پرکاری بود، چندین ملاقات و دیدار داشتم. دیدار اول از «موسسه تحقیقات اجتماعی » بود که در کوته سنگی قرار داشته و کتاب خانه ی خوبی دارد. این موسسه، سه ـ چهارسال پیش توسط چندتن از کارشناسان علوم اجتماعی، چون محمدعزیز بختیاری، محمدعلی اخلاقی و... به وجود می آید و تاکنون، چند جلد کتاب را به نشر سپرده اند. از اعضای فعال موسسه یادشده، جز آقای اخلاقی و دین محمدجاوید، حضور نداشتند و احساس می شد که این موسسه، شور و حال سال های قبل را ندارد. اما آقای اخلاقی می گفت: پروژه های تحقیقی زیادی وجود دارد که او موفق شده است، تنها دو پروژه را به پایان برساند. این پروژه ها اغلب از سوی کمیسیون حقوق بشر و برخی از موسسات تحقیقی خارجی ارائه می شود که به قول اخلاقی، اجرای کارهای عملی و تحقیقات میدانی توسط آن ها در اکثر ولایات افغانستان، غنیمت است. فعلا یکی از پروژه ها را که او در رابطه با «خشونت در خانواده ها» در شانزده ولایت انجام داده بود، نتایجی جالبی را درپی داشت که می تواند کاربردی باشد. محمدعلی اخلاقی که هم اکنون، سمت استادی در پوهنتون تعلیم و تربیه را نیز به عهده دارد، گله مند است که فرهنگیان و محققین، کمتر به کابل آمده در این شهر ماندگار می شوند.
دیدار بعدی با « نسیم فکرت» بود. فکرت، نویسنده و ژورنالیست خوبی است که با راه اندازی وب سایت « یادداشت های از کابل » خوانندگان پرشماری را در کشورهای مختلف دارد. صحبت با این جوان شهرآشوب و شنیدن درد دل های او برایم خیلی جالب بود. او از مشکلات زندگی در کابل، دردسرهای ژورنالیستی و فعالیت های انجوها(موسسات خارجی) سخن می گفت. به نظر او، کابل شهری است که هرکسی برای خودش زندگی می کند، نه برای جامعه، لذاست که تمام هم و غم های یک شخص، محور بودن منافع اوست. ازاین روست که هرکسی تلاش می کند در کابل چگونه بماند تا نمیرد؛ حال، نحوه ی تلاش، بستگی به شغل و موقعیت اجتماعی او دارد. نگاه فکرت به دولت، موسسات خارجی و حتی جامعه افغانستان، نگاه بدبینانه ای است. او معتقد است در افغانستان هرکسی که در آن امور قرار دارد اعم از دولتی و مسسات خارجی، درپی تاراج است، به این جهت است که کمک های خارجی، پاسخگوی ریخت و پاش های فراوان این و آن نیست. فکرت می گوید: در افغانستان مدرک سالاری حاکم است، نه لیاقت افراد. ممکن است یک فرد توانایی ها و تجربه های بالای داشته باشد، اما از آن جا که مدرک تحصیلی ندارد، باید به نان روز و شب خود محتاج باشد. دیدار با این نویسنده ی با استعداد به یادماندنی است و قرار شد که بعدها بیشتر همدیگر را ببینیم و از تجربه هایش درکابل بیشتر استفاده نمایم.
قرار بعدی با دین محمدجاوید بود. ایشان از نویسندگان خوب و پرتلاش جامعه ی مااست. فعلا،ضمن تحقیقات شخصی و همکاری با برخی از رسانه، با موسسه ی تحقیقات اجتماعی نیز همکاری دارد. صحبت با او نیز برایم ارزشمند است، زیرا او هم تجربه حضور بیشتر در کابل را دارد و هم در موضوع پایان نامه ام می تواند همکاری لازم را داشته باشد. به این جهت، در دیدار با او بیشتر به مباحث پایان نامه ام پرداخته شد که انصافاً اطلاعات خوبی را در اختیارم قرار داد. دیدار آخر امروز از « موسسه فرهنگی سینا» بود. این موسسه توسط سید رضوانی بامیانی به وجود آمده و برنامه های آموزشی مانند کلاس احکام، قرائت و تجوید قرآن دارد و تلاش دارد فصل نامه ای را نیز منتشر نماید که تاکنون14 شماره ی آن به نشر رسیده است. با آقای رضوانی تا پاسی از شب راجع به موضوعات سیاسی بحث کردیم که اگر لطف قطع شدن برق نبود، بگومگوهای ما تا نیمه های شب به طول می انجامید.
جمعه 9/ 6/ 86 دیدارهای کوتاه
امرز تقریبا حالت استراحت را داشتم، زیرا نصفی از روز در بازدید از خانه ی یکی از اقوام گذشت و در بعداز ظهر دیدار کوتاهی با حاجی کاظم یزدانی نویسنده و مورخ نامدار کشور انجام شد. این دیدار در هتلی واقع در پل سوخته صورت گرفت و از آن جا که فرصت بسیار کوتاه بود نتوانستم از محضر ایشان استفاده ی لازم را ببرم، لذا صحبت های مفصل به وقت دیگری موکول شد. بعد از این دیدار سری به موسسه مطالعات اجتماعی زدم که در آن جا بعضی از طلاب نویسنده و تازه از ایران آمده را دیدم و با آن ها گرم گفت وگو بودم که سرو کله «علی پیام» نویسنده و داستان نویس پرکار جامعه مان پیداشد. علی پیام از انتشار کتاب جدید خود سخن گفت و از نحوه ی فعالیت های پژوهشی نویسندگان مهاجر در ایران.
شنبه 10/ 6/ 68 بسوی غزنی
صبح بعداز اذان راهی غزنی شدم و در غزنی به خاطر کارهای شخصی چند روزی را در منزل برادرم اطراق خواهم کرد، لذا حرفی برای گفتن و نوشتن ندارم. اما فراموش نکنم که مسافت کابل تا غزنی را با اتوبوس طی کردم. اتوبوس ها از اتوبوس های اهدایی پاکستان بود و راننده تا جایی که امکان داشت، مسافر سوار کرد. در راهروها و راه پله ها هم مسافر جاه داده بود؛ طوری که جاه برای سوزن انداختن نبود.
ادامه دارد
موضوع مرتبط: ويژه نويسندگان
|